Lilypie Kids Birthday tickers

وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
۱۳٩۳/۸/٢۸ :: ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ

این روزها دارند تند تند می‌گذرند. آرش تا الان چند تا از امتحانات پایانی ترم اول را داده و بقیه امتحانات هفته آینده به صورت روزی سه چهارتا برگزار میشه. تنها فرقی که امسال با سال‌های قبل داره اینه که دیگه تمام روز مدرسه نیستند و باید ساعت امتحان بروند مدرسه و امتحانات‌شون که تمام شد، برگردند خونه. این خودش برای ما یعنی مصیبت!!!! به خاطر اینکه هر جفت‌مون سر کار هستیم و باید ببینیم چطور میتونیم برنامه‌ریزی کنیم.

ترم اول تا الان سه تا مورد انضباطی داشته. یکی مربوط به همان هفته اول ترم است که حواس‌ش به درس نبوده و دوتای بعدی را هم این اواخر گرفته. یکی برای اینکه دفتر یادداشت‌ش کامل نبوده و دیگری هم برای بازی در کلاس انگلیسی!!!

از نظر درسی نسبت به اوایل ترم خیلی بهتر شده و دیگه تقریباً جا افتاده ولی چون همیشه همه نمرات‌شون با هم جمع میشه، نمره‌های اون اوائل را دیگه نتونست جبران کنه و هنوز معدل‌ش از 95 پائین‌تر است. با این حال ریاضی‌ش خیلی قوی شده و من از این بابت خیلی خوشحالم. به راحتی عملیات را ذهنی انجام میده. به طور محسوسی با سالهای قبل فرق کرده. 



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه

امروز اولین دوره از مسابقات شنای ترم پائیز برگزار شد.

برگزارکننده مسابقه موسسه‌ی همیلتون بود که بیشتر از صد شناگر داشتند و ابسولوت فقط با چهار شناگر (آرش، کریستین، اسما و آدام) در این دوره شرکت کرد.

آرش در سه رشته‌ی کرال سینه، کرال پشت و قورباغه مسابقه داد. در شنای پروانه که بهترین شنای آرش هم هست، متاسفانه رکورد ورودی مسابقه برای 9 ساله‌ها 50 ثانیه بود و آرش با رکورد 49.58 ثانیه اجازه شرکت در این مسابقه را نداشت و ظاهراً باید تا 10 ساله شدن‌ش برای شرکت در مسابقات 50 متر پروانه همیلتون صبر کنه!!! کریستین اما شرکت کرد و با 47 ثانیه اول شد که به او هم مدال طلا ندادند و به جاش Speed Ticket گرفت و او هم دیگه نمیتونه در مسابقات بعدی به خاطر رکوردش شرکت کنه!!! اسما در پروانه دوم شد و مدال نقره گرفت.

سارا دیگه کمتر با بچه‌ها کار میکنه و ماه پیش یک سرمربی جدید از انگلیس آورد به اسم Matt که مربی‌گری تیم اول را به عهده گرفته و به نظر من روش‌ش فوق‌العاده است و بچه‌ها به این تغییر نیاز داشتند.

آرش رکورد خودش را در هر سه رشته شکست. با این حال بهترین مقامی که آورد چهارمی 50 متر کرال پشت بود و یک ریبون هم جایزه گرفت. البته 5م شد ولی چون نفر اول Speed Ticket گرفت همه یک پله بالا رفتند و آرش 4م شد.

نکته خوب اینه که الان با رکورد نفرات اول فقط یکی دو ثانیه اختلاف داره. یعنی حتی تو قورباغه که هشتم شده زیر دو ثانیه با رکورد دارنده طلا فاصله داره و این خیلی خوب است. دفعه اولی که تو این مسابقات شرکت کرد، اسفند پارسال بود و به ترتیب 24 و 24 و 19 ام شده بود که این پیشرفت در چند ماه خیلی قابل توجه است.

با این حساب الان رکوردهاش این مدلی شده: 

  1. 50 متر کرال پشت: 47.25 ثانیه (3.75 ثانیه رکورد قبلی را شکست)
  2. 50 متر قورباغه: 54.83 ثانیه (3.12 ثانیه رکورد قبلی را شکست)
  3. 50 متر کرال سینه: 42.74 ثانیه (0.87 ثانیه رکورد قبلی را شکست)
  4. 50 متر پروانه هم که همان رکورد قبلی 49.58 ثانیه است.

 این بار مسابقات در سالن کوچک ورزشگاه حمدان برگزار شد که جای سوزن انداختن هم نداشت و تمام مدت سرپا ایستاده بودیم. با اینکه خیلی هیجان داشتیم ولی واقعاً هلاک شدیم تا مسابقات تمام شد. تمام مدت با برنامه Meet Mobile نتایج مسابقات را دنبال میکردیم و هر Heat که تمام میشد تندی چک میکردیم ببینیم چند پله جابجا شدند زبان  

موفق باشی عزیزدلم. قلب

پ.ن: اتفاق‌هایی هست که حسرت آن تا همیشه باقی می‌مانند مثل حسرت یک بار دیگر بوسیدن صورت مادرم، حسرت یک بار دیگه شنیدن صدای گرم و قشنگ‌شون، حسرت یک بار دیگه در آغوش گرفتن‌شون... 7 هفته است که مامانم آسمانی شدند و تا چشم کار میکند جایشان خالی است...



موضوع مطلب : آرش / دبی / مسابقه / رکوردها
۱۳٩۳/۸/۱۸ :: ۱٠:٠۳ ‎ب.ظ

چهلم مامانم روز عاشورا بود. با توجه به ایام عزاداری و دسته‌ها و ... تصمیم گرفتیم که مراسم را روز جمعه برگزار کنیم.

5شنبه تنهایی راهی تهران شدم. آرش هم با باباجلال‌ش ماند تا درس بخواند. الهه، پارسا پویا و نیمای دایی حسن آمده بودند فرودگاه دنبالم. اول رفتیم بهشت‌زهرا دیدن مامانم دل شکسته و بعد از آنجا رفتیم دنبال کارها.

مراسم روز جمعه منزل یکی از اقوام و بسیار عالی و باشکوه برگزار شد. امیدوارم که روح مامان نازنینم شاد، در آرامش ابدی و قرین رحمت الهی باشد.

هنوز که هنوز است باورم نشده که مامانم رو از دست دادم و از ته قلبم غمگین و عزادار هستم. 

شنبه صبح با بابا رفتیم دنبال یکسری کارهای اداری و برگشتیم خانه. نزدیک ظهر با آزاده و بابا راه افتادیم. اول رفتیم بهشت‌زهرا با مامانم وداع کردم و بعد راهی فرودگاه شدیم.  

پ.ن: دلت که تنگ یک نفر باشد، نمیتونی حتی لحظه ای او را فراموش کنی… تو دلت تنگ است، دلت برای همان یک نفر تنگ است که تا نیاید، تا نباشد هیچ چیز درست نمیشود، هیچ چیز … امّــــا افسوس که بعضی آمدن‌ها دیگر فقط در خواب است!



موضوع مطلب : گزارش سفر / تهران / سوگواری
۱۳٩۳/۸/٩ :: ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ

امروز را برای تغییر روحیه‌ی آرش با خاله هما، هیراد جون و یک گروه از دوستان‌شون در Al Areesh Club گذروندیم. جشن هالویین بود و آرش، هیراد و پسرها کلی با هم بازی کردند و ما هم گپ زدیم.

آخرش هم دسته‌جمعی رفتند Trick or Treat و بعد از یک ساعت با یک بسته پر از شکلات برگشتند.

دوستِ باباجلال، عموعباس هم دو سه روزی است اینجا مهمان ما هستند. بعد از مراسم رفتیم ایکیا پیش‌شون و دیر وقت بود که دیگه برگشتیم خانه.

پ.ن: مراسم چهلم مامانم هفته آینده است که من تنهایی میام و دو سه روزه برمیگردم. دل شکسته



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / مناسبتها