Lilypie 5th Birthday Ticker
وروجك مامان= آرش

بیماری

مامانی ثریا همان روز دوم سرمای بدی خوردند و تب کردند. حسابی بیحال و مریض احوال شدند. خداراشکر که زودی خوب شدند. خاله آزاده هم یک کوچولو سرما خورد متفکر 

آرش هم بعد از تب هفته گذشته که زود خوب شد، شروع کرد به تبخال زدن. دور لبش و روی دستش پر تبخال ناجور شد! آخرین سرماخورده هم خودم هستم که حسابی گلودرد و بدن درد دارم و اوضاعم کمی تا اندکی وخیم است. خلاصه که بساطی داریم این روزها!!!!!

با همه این حرفها کمابیش مشغول اینور و آنور هستیم و از روزهای در کنار مامانی و خواهری بودن نهایت استفاده را میکنیم.

چند روز پیش داشتیم تو Emirates Mall میگشتیم که Ms. Janette را دیدیم و کلی خوشحال شدیم. بهش گفتم که از اینکه اولین معلم آرش بوده بسیار بسیار خوشحالیم و همیشه بابت زحماتی که برای آرش کشیده، دعاش میکنیم.  واقعاً آرش انگلیسی صحبت کردنش را با این لهجه قشنگ مدیون میس جنت است. قلب

نوشته شده توسط آرزو حقيقت پناه در ۱۳۸۸/۱۱/۱۸ و ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ
مهمانان عزیز

شیطونکم شکر خدا همان جمعه دیگه خوب شد و تبش هم کاملاً قطع شد. شنبه صبح جلسه ششم کلاس تکواندو و شنا را رفت. بعد از آن هم کلاس نقاشی را رفت.  بعد برگشتیم خانه و بدو بدو بدو مشغول تمیز کردن خانه شدیم. تا شب مشغول بودیم و سانس 10 سینما را هم از قبل بلیط مجانی داشتیم که رفتیم و بسیار بسیار از دیدن فیلم Did you hear about the Morgans؟ لذت بردیم. خیلی کمدی درام زیبائی بود.

بعد توی راه برگشت بلیط یک بازی مجانی از Sonic را هم بهمون دادند که من و باباجلال با هم و آرش و ماهـــا با هم بازی کردند که خیلی بامزه و جالب بود. شلیک به حیوانات در جنگل و ... خلاصه که خیلی جای همگی خالی خوش گذشت و حسابی چسبید.

یکشنبه تا ظهر با هم سر کار بودیم و بعد من و آرش آمدیم خانه ادامه تمیز کاری و جمع و جور کردن خانه.

حالا اگه گفتین این همه تمیز کاری برای چی بود؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! متفکر

مامانی ثریا و خاله آزاده آمدند هورا و کلی ما را خوشحال کردند. بغلتولد خاله آزاده هم بود که شب یک کوچولو با هم جشن گرفتیم. خاله آزاده جون تولدت مبارک. آرش یک I LOVE U هم تو کارت برای خاله آزاده نوشت و توی فرودگاه بهش داد که بعداً عکسش را میذارم.

نوشته شده توسط آرزو حقيقت پناه در ۱۳۸۸/۱۱/۱٢ و ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ