Lilypie Kids Birthday tickers

وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
۱۳٩٤/٥/٧ :: ۱:۳٢ ‎ق.ظ

روزهای تابستان دارند تندتند و بدون وقفه می‌گذرند. آرش این روزها با باباجلال میره دانشگاه و کل روز را آنجا مشغول بازی، تماشای فیلم و ... است. تنها کلاسی که میره شناست که آنهم سه روز در هفته از ساعت 4 تا 5 است.

برعکس پارسال که تمرینات تابستان براشون بازی بازی بود، امسال جدی است و اشکالات انفرادی‌شون را دارند رفع می‌کنند. بیشتر شناگران در تعطیلات تابستانی هستند و فقط چهارپنج نفر از جمله آرش و کریستین در تمرینات شرکت می‌کنند. برای همین بیشتر حالت خصوصی داره و خیلی خوبه.

از بس عادت کردیم که همیشه مشغول بدو بدو باشیم، این روزها حسابی حوصله‌مون سر میره. متفکر 



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی
۱۳٩٤/٤/۳٠ :: ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ

دو سه روز پیش با موسسه بروکلین تماس گرفتم و با ترس و لرز راجع به امتحان پیانوی آرش سوال کردم. قرار بود نتیجه‌ها یک ماهه مشخص بشه و چون خودشون تماس نگرفته بودند، فکر می‌کردم حتماً قبول نشده! خوشبختانه شیطونکم امتحان سطح یک پیانوی ABRSM را پاس کرده. تشویقتشویقتشویق کلی با این خبر خوشحال شدیم. قلب

اینم کتاب سالِ 2014-2015

آرش و همکلاسی‌هاش در کلاس 5E

آرش اون وسط‌هاست و از همه هم کوچولوتر است.



موضوع مطلب : آرش / دبی / کتاب سال / گواهی
۱۳٩٤/٤/٢۸ :: ٤:۳۳ ‎ق.ظ

برای تعطیلات عید فطر امسال برنامه‌ی خاصی داشتیم، تمام تلاش‌مون را هم کردیم ولی متاسفانه قسمت نبود، جور نشد و ما تنها موندیم.

عید فطر را در امارات روز جمعه اعلام کردند، بنابراین من تعطیلیِ اضافه ندارم و مثل هر هفته فقط جمعه و شنبه تعطیل هستم. ولی جلال این هفته کامل تعطیل است و با آرش دو تایی استراحت و تفریح می‌کنند.

آرش پنجشنبه با من و جمعه با باباجلال رفت استخر و کمی بازی کرد.

امروز شنبه باباجلال را رساندیم سرکار و خودمون رفتیم دبی مال. بعد از ناهار دوتایی رفتیم سینما و انیمیشن Minions را 3D تماشا کردیم. 

قشنگ بود و لذت بردیم. بعد از سینما هم تو دبی مال کمی برای خودمون گشتیم. حسابی شلوغ و غیرقابل تحمل بود.

بعد رفتیم دنبال باباجلال و سه تایی برگشتیم خانه.



موضوع مطلب : آرش / سینما / دبی / مناسبتها

چهارشنبه صبح بابا جلال من و آرش را رساند فرودگاه شارجه و ما با پرواز ایرعربیا راهی تهران شدیم. بابابو، خاله آزاده و خاله الهه اینا آمده بودند فرودگاه دنبالمون.

از آنجا اول دسته‌جمعی رفتیم دیدن مامانم و یک دل سیر گریه و کلی دردودل با مامانم هم نتونست یک کوچولو حالم را بهتر کنه. بعد راهی منزل بابابو شدیم. دو سه روز در کنار عزیزانمون به سرعت برق و باد گذشت.

پنجشنبه آرش با پارسا و پویا راهی باشگاه انقلاب شد و مهمان کلاس والیبال و شنای پسرخاله‌ها شد و کلی در کنارشون بهش خوش گذشت.

جمعه ظهر رفتیم منزل مامان‌بزرگ آرش. آراد نیامده بود و آرش که عاشق آراد کوچولوست، کل مدتی که آنجا بودیم غمگین و خوش‌اخلاق بود.

شنبه بعدازظهر دلتنگ و غمگین با بابابو و خاله آزاده راهی فرودگاه شدیم و برگشتیم سر خونه و زندگی‌مون.

پ.ن: هوا در تهران بسی گرم و غیرقابل تحمل بود و آنقدر که در تهران از گرما اذیت شدیم، اینجا در دبی اذیت نمیشیم!! 



موضوع مطلب : آرش / گزارش سفر / تهران / دالتونها