Lilypie Kids Birthday tickers

وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed

پنج‌شنبه صبح بعد از صبحانه رفتیم سراغ اتوبوس‌های توریستی و راهی باغ‌وحش سنگاپور شدیم. نیم ساعتی طول کشید تا رسیدیم. باغ‌وحش سنگاپور هم بسیار زیبا و بزرگ بود.

سه چهار ساعتی طول کشید تا توانستیم 80% باغ‌وحش را ببینیم.

گزارش تصویری باغ وحش

و

و

و

و

و

و

اینم یک خرس قطبی که دو تکه دیده می‌شه!

بعد بدو بدو و درست دقیقه‌ی نودی به اتوبوس رسیدیم و برگشتم به سمت هتل. 

و

و

و

و

تو مسیر محله‌ی چینی ها را هم دیدیم که شلوغ پلوغ و زیبا بود.

بعد از یک استراحت کوتاه در هتل رفتیم مال‌های دور و بر هتل و تا دیر وقت برای خودمون گشتیم. برای شام هم رفتیم تو سان تک سیتی مال و کلی گشتیم تا مک دونالد را پیدا کردیم.



موضوع مطلب : آرش / گزارش سفر / سنگاپور / گردش

با اینکه ویزای سنگاپور را از قبل گرفته بودیم توی بازرسی گذرنامه در مرز کلی معطل‌مون کردند و بعد از چهار دفعه اثر انگشت گرفتن و یک عالمه سوال و جواب تکراری و الکی بالاخره مهر ورود را زدند. با این حال تجربه شد دیگه از مرز زمینی وارد کشوری نشیم! 

از فرودگاه تاکسی گرفتیم و راهی هتل Conrad Centennial Singapore شدیم که جزو هتل‌های هیلتون و بسیار تمیز و زیبا بود. شانسی که آوردیم هتل درست روبروی مرکز خرید Suntec City Mall و Millenia Walk بود و این کارمون را خیلی راحت کرده بود.

و

چهارشنبه صبح بعد از خوردن صبحانه‌ی هتل که تنوع عالی‌ی داشت و معرکه بود، از این مدل اتوبوس‌های توریستی دو روزه گرفتیم و با خط سبز راهی شدیم و اولین مقصدمون پارک ارکیده‌ی بسیار زیبای سنگاپور بود.

با توجه به اینکه هتل در منطقه‌ی Marina Bay بود به جاذبه‌های توریستی سنگاپور خیلی نزدیک بود. اولین ایستگاه اتوبوس‌ها چرخ و فلک سنگاپور بود.

بعد هم در شهر گشتیم و توضیحات هر قسمت را شنیدیم تا رسیدیم به Singapore Botanic Gardens و ما قسمت ارکیده‌ها را انتخاب کردیم. National Orchid Garden بسیار بسیار زیبا بود و دیدن یک عالمه ارکیده در رنگ‌های مختلف واقعاً لذت‌بخش بود.

و

و

و

و

و

خلاصه که خیلی زیبا و دیدنی بود. البته فقط ارکیده اونجا نبودها!! راسو و این مدل حیوانات هم آزادانه در پارک حرکت می‌کردند. 

بعد بدو بدو اتوبوس بعدی خط سبز را گرفتیم و رفتیم Orchard Road که یک خیابان بلند بالا با یک عالمه مرکز خرید بود. برای ناهار پیتزا خوردیم و کمی توی مال گشتیم. بعد از یکی دو ساعت با دردسر فراوان اتوبوس بعدی را یافتیم و برگشتیم سمت هتل‌مون. چون خسته بودیم و دیروقت شده بود کار خاصی نکردیم و همان حوالی هتل برای خودمون چرخیدیم و شام خوردیم.

 



موضوع مطلب : آرش / گزارش سفر / سنگاپور / گردش

صبح دوشنبه بعد از صبحانه، چمدان‌ها و اسباب و وسایل‌مون را جمع کردیم و نزدیک ظهر دسته‌جمعی و هشت نفری، روهم روهم سوار ماشین شدیم و راهی جوهور بهرو که یکی از شهرهای مالزی در مرز سنگاپور است، شدیم. راهی که سه چهار ساعته بود، از بس که جاده شلوغ و ترافیک زیاد بود، نزدیک 11 ساعت طول کشید ولی با اینکه طولانی شد آنقدر از دست آقا جواد خندیدیم که اصلاً اذیت نشدیم و کلی هم بهمون خوش گذشت.

 

شب را در هتل مارینا بی در جوهور بهرو ماندیم و صبح بلافاصله بعد از صبحانه راهی لگولند مالزی شدیم.

و

و

و

و

و

روز بسیار بسیار خوب و شادی بود با یک عالمه آب‌بازی و سرسره‌بازی. تا نزدیک غروب مشغول بودیم و حسابی لذت بردیم.

این آخرین لحظه‌های اقامت‌مون در مالزی بود و نیلوفرجون اینا زحمت کشیدند ما را نزدیک مرز پیاده کردند. 

یک دنیا ممنون از زحمات‌شون. سفر بسیار خاطره‌انگیز و زیبایی را برای ما رقم زدند. الهی که بتونیم در شادی هاشون جبران کنیم. قلب



موضوع مطلب : آرش / گزارش سفر / مالزی

صبح یکشنبه بچه‌ها به محض بیدار شدن و خوردن صبحانه راهی استخر شدند و با وجود سرمای آب یک ساعتی بازی کردند.

و

و 

بعد که برگشتند، سریع حاضر شدیم و راهی گنتینگ هایلند شدیم. تو مسیر اول دهکده‌ی فرانسوی‌ها را رفتیم. بعد معبد بهشت و جهنم چینی‌ها را دیدیم و از زیبایی‌های طبیعت نهایت لذت را بردیم ولی دیگه کارمون که تمام شد دیر وقت بود و دیگه تا اون بالاها نرفتیم. 

و

و

Colmar Tropicale را مدل دهکده‌های فرانسوی قدیمی درست کرده بودند و بسیار زیبا بود. 


بعد رفتیم Chin Swee Caves Temple معبد بهشت و جهنم چینی ها. 

و

و

و

 

و

مناظر اون بالاها بسیار بسیار زیبا و نفس‌گیر بودند.

بعد که یک عالمه گم شدیم و پیدا شدیم و ... رفتیم رستوران عمو مهرداد دوست باباجلال و شام را کنار یک رفیق قدیمی و صمیمی خوردیم که حسابی چسبید.

بعد از شام برگشتیم خانه و تا دو سه مشغول صحبت بودیم.



موضوع مطلب : آرش / گزارش سفر / مالزی / قرار وبلاگی

امسال از تعطیلات عید فطر استفاده کردیم و بلافاصله بعد از تمام شدن امتحانات به همراه ماها راهی سفر تابستانی به مالزی و سنگاپور شدیم. پروازمون A380 امارات بود و 7 ساعت و 15 دقیقه در راه بودیم. آرش طبق معمولِ همیشه دو سه تا فیلم دید و بعد تا برسیم مالزی کامل خوابید اما برای ما یک کوچولو سخت‌ گذشت. هواپیما تکان‌های شدیدی در قسمت‌هایی از مسیر داشت که خواب‌مون را کلاً پرونده بود!!

ویزای مالزی را دو هفته‌ای و مجانی تو همان فرودگاه زمان ورود دادند. بعد از بازرسی گذرنامه رفتیم برای چمدان‌ها که کلی معطل شدیم تا موفق شدیم همه را تحویل بگیریم. یکی از آن‌ها را یک خانم هندی اشتباهی برداشته بود که کلی باعث نگرانی‌مون شد ولی در نهایت شکر خدا همه را گرفتیم.

مالزی را مهمون دوست نازنینم نیلوفر، آقا جواد و نازنین‌های قشنگ‌شون بودیم. آقا جواد زحمت کشیده بودند و فرودگاه منتظرمون بودند. زحمات‌مون از همان ابتدای ورود شروع شد. با هم رفتیم منزل‌شون در پوتراجایا. بعد از مدت‌ها موفق شدم رفیق قدیمی‌م و نازنین‌های دوست‌داشتنی‌شون را ببینم که حسابی بهم چسبید. 

این نما دید از بالکن اتاق پذیرایی بود که بی‌نهایت زیبا بود. ساعت‌ها می‌تونستی به تماشا بشینی و خسته نشی.

شب اول با توجه به خستگی راه و تغییر ساعت و ... فقط همان اطراف پوتراجایا را گشتیم.

بچه‌ها هم که خیلی وقت بود همدیگر را ندیده بودند یک کوچولو طول کشید تا یخ‌شون باز بشه و مشغول بازی شوند.

شنبه صبح دسته‌جمعی راهی گردش شدیم. بعد از کلی گشتن اول رفتیم Batu Cave. 

کل پله‌ها را با سختی رفتیم بالا. دو طرف پر از میمون بود و ما هم که شجاع!! خلاصه بساطی بود. دو تا بسته موز کوچولو اون پایین خریده بودیم که آرش و زینب با شجاعت مشغول غذا دادن به میمون‌ها شدند.

و

اینجا بعد از این عکس میمونه یقه‌ی آرش را گرفت که بچه‌ام یک متر پرید هوا!

 

بعد از باتـــو کــیو راهی باغ پرندگان مالزی شدیم که بی‌نهایت زیبا بود. فقط چون نیلوفر اینا روزه بودن طفلکی‌ها خیلی اذیت‌ شدند.

و

و

و

 

و

 

و

و

و

اینم آقای دکتر که ماجراش مفصله

بعد هم از آنجا رفتیم KLCC Park و برج‌های دوقلوی پتروناس را دیدیم و بعد از ناهار و کمی گردش برگشتیم خانه.

بعد از کمی استراحت و افطار، برای شام مهمون نیلوفر جون اینا رفتیم Nando's و همان مرکز خرید کمی دور زدیم و پیاده برگشتیم خانه تولد آقا جواد را جشن گرفتیم.

پ.ن: علت تاخیر پست گزارش سفر، پریدن دو سال از وبلاگ آرش در پرشین بلاگ بود که بالاخره شکرخدا توانستم همه‌ش را برگرداندم.



موضوع مطلب : آرش / گزارش سفر / مالزی / قرار وبلاگی