Lilypie Kids Birthday tickers

وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed

قرار بود جلال سه چهار روزه بره تهران و برگرده ولی ناگهانی جور شد و من و آرش هم راهی شدیم تا من بتوانم به یکی دو کار مربوط به شرکت‌مون در تهران برسم. سه‌شنبه شب با پرواز ماهان راهی تهران شدیم. عموامیر و پارسا پویا آمده بودند فرودگاه دنبال‌مون. حدود 1 بعد از نیمه شب بود که رسیدیم منزل بابا.

این چند روز آرش همش مشغول بازی با پسرخاله‌ها، پسرعمه‌ها و دختر عمه‌ش بود. جلال مشغول دید و بازدید اقوام بود و من هم گرفتار کار.

جمعه صبح زود با یک قرار صبحانه داشتم در کافه ژوان که دیدار دوستان بعد از مدت‌ها خیلی لذت‌بخش بود و حسابی چسبید. 

مثل همیشه این سفر کوتاه هم به چشم بهم‌زدنی گذشت و شنبه بعدازظهر برگشتیم خانه.

البته جزء معدود سفرهایی بود که من دست به دوربین نزدم و تقریبا هیچ عکسی از این سفرِ کوتاه ندارم!!



موضوع مطلب : آرش / گزارش سفر / تهران / قرار وبلاگی

سه چهار روز بعد از اینکه ما از تهران برگشتیم خاله الهه، عموامیر و پارسا پویا آمدند پیش ما. آرش از خوشحالی روی ابرها بود.

5شنبه بعدازظهر رفتیم فرودگاه شارجه استقبال‌شون و مهمانان عزیزمون سریع آمدند و راهی خانه شدیم. بعد از جابجایی وسایل و رفع خستگی، دسته‌جمعی رفتیم ابن‌بطوطه و تا دیروقت آنجا بودیم.

قسمت خوبِ ماجرا این بود که دانشگاه هم تعطیلات تابستانی بود و جلال وقت‌ش کامل آزاد بود. 

برای جمعه به صورت سورپرایزی برای پسرها، یک روز هتل Lapita را رزرو کرده بودیم که یک هتل جدید و بسیار زیبا در منطقه‌ی Dubai Parks and Resorts بود و علاوه بر شام و صبحانه، دسترسی به تمام پارک‌های اون منطقه را برای دو روز داشتیم. سه تا اتاق گرفتیم و علاوه بر خودمون، ماهــا هم همراهی‌مون کرد.

جمعه صبح الی را بردم برای مانیکور و پدیکور و دو تایی کلی خوش گذروندیم. بعد از یک ناهار جمع و جور و سرپایی وسایل‌مون را جمع کردیم و راهی هتل شدیم.

و

و

و

و

بعد از پذیرش و گرفتن اتاق‌ها مشغول گشت در هتل شدیم. با اینکه هوا خیلی خیلی گرم بود ولی هتل بی‌نهایت زیبا و دیدنی بود و نمی‌شد از لذت تماشای قسمت‌های مختلف گذشت. اتاق‌ها هم تمیز و عالی بودند.

بعد از جاگیر شدن در اتاق‌هامون، اولین پارکی را که انتخاب کردیم پارک آبی لگولند بود که تا ساعت 7 بیشتر باز نبود. تا نزدیک 7 مشغول آب‌بازی، سرسره‌بازی و اینا بودیم و تو اون گرمای بی‌نهایت کلی خوش گذروندیم. بعد در راه برگشت ریورلند را هم تماشا کردیم و برگشتیم هتل.

و

شام بوفه‌ی رستوران هتل بود و تنوع‌ش خیلی خوب بود. بعد از شام هم قدم‌زنان برگشتیم اتاق‌هامون و کلی از دست عموامیر و کارهاش خندیدیم.

و

صبح بعد از صبحانه، تا نزدیک ظهر در استخر به بازی گذشت که همه تقریباً سوختند (سفیدها بیشتر). فقط یکی از اتاق‌ها را نگه داشتیم.

و

بعد از استخر رفتیم وسایل‌مون را جمع کردیم، دوش گرفتیم و آماده شدیم. چمدان‌ها را به هتل تحویل دادیم و راهی ریورلند شدیم. ناهار را در McDonalds همان‌جا خوردیم و بعد راهی Motiongate شدیم.

موشن گیت هم به سبک یونیورسال سنگاپور و دیزنی لند پاریس بود: زیبا و بسیار دیدنی با ترم از خروجی هتل دو سه دقیقه‌ای رفتیم تا رسیدیم به Motiongate.

و

و

و

اول قسمت Smurfها بود که سوار ترن هوایی شدیم و من شجاع کلی جیغ جیغ کردم و دیگه بعدش هیچ کدام از ترن‌هوایی ها را سوار نشدم. نیشخند 

بعد هم Columbia Pictures و Dreamworks و ... را دیدیم. رودخانه خروشان را خیلی دوست داشتیم. خلاصه تا حدود 9 شب آنجا بودیم و خیلی خیلی خوش گذشت.

و

و

خلاصه که دو روز و یک شب خیلی به یادماندنی‌ای شد برای همه‌مون.

بعد رفتیم بار و بندیل‌مون را از پذیرش تحویل گرفتیم و راهی خانه شدیم.

من از یکشنبه صبح راهی شرکت شدم و جلال با بچه‌ها صبح‌ها به جیم و استخر و ورزش و بعدازظهرها هر روز یک طرفی می‌رفتند. من هم کارم تمام می‌شد بهشون ملحق می‌شدم و تا نیمه شب بیرون بودیم. این برنامه کل هفته تکرار شد.

5شنبه که تولد الهه بود عصری با ترم راهی JBR شدیم و تولدش را در Bob's جشن گرفتیم. 

جمعه ظهر هم Nandos رفتیم و بعدازظهر رفتیم ساحل JBR و شب هم ماها آمد مهمونی که کیک بازی کردیم و تولد خواهری را جشن گرفتیم.

و

شنبه صبح بعد از صبحانه با دلی غمگین راهی فرودگاه شارجه شدیم و مهمونامون را به سلامتی راهی تهران کردیم و خودمون دلتنگ برگشتیم خانه. آرش یکی دو روز هم بهانه‌گیری کرد تا دوباره عادت کرد به تنهایی‌ش.



موضوع مطلب : آرش / مهمان / staycation / دبی

از طرف شرکت من مامور شدم و یک هفته تهران کار داشتم. با آرش جمعه و با ایرعربیا راهی تهران شدیم. پرواز خیلی تکان‌های شدیدی داشت و  ترسناک بود ولی شکر خدا به سلامتی نشست. بابابو، خاله الهه و خاله آزاده آمده بودند دنبال‌مون. 

اول رفتیم بهشت زهرا دیدن مامان‌م. عموامیر و پارسا پویا هم که مسابقه‌ی والیبال داشتند مستقیم آمدند آنجا و پسرخاله‌ها به هم رسیدند.


پارسا و پویا ماشاءالله حسابی درشت و قدبلند شدند و آرش در مقایسه باهاشون هنوز خیلی جوجه است.

حدود هفت بود که رسیدیم خانه. درست از روز شنبه کار من شروع شد. آرش هم بیشتر وقت‌ش را با پارسا پویا و یا بردیا، آوا و آراد گذراند تا من به کارهام برسم.

اون وسط مسط‌ها سه‌شنبه شب با بچه‌های دانشگاه در مجتمع تجاری گلستان قرار داشتم که رفتم و بعد از بیست سال از نزدیک دیدم‌شون. کلی خندیدیم و چقدر برای اون روزها دل‌م تنگ شده بود.

بعد از قرار هم الهه اینا آمدند دنبال‌م و رفتیم تئاتر کمدی موزیکال ارث و حرص را در مگامال اکباتان تماشا کردیم. خیلی خنده‌دار بود ولی به نظرم برای سن آرش اینا زیاد مناسب نبود و اشاره‌های زشتی داشت.

آرش با عموامیر اینا یک روز استخر و یک روز هم تمرین والیبال رفت. من بیشتر وقت‌م روزها به کار شرکت و شب‌ها به دید و بازدید از خانواده‌ی خودم و آقای همسر گذشت. علاوه‌براون کلی هم قدم زدم تا ورزش‌م را هم انجام داده باشم و کتاب‌های موردعلاقه‌ام را هم خریدم که حالا حالاها سرم را گرم می‌کنند. جمعه عصری هم دعوت بودیم که حال‌م زیاد روبراه نبود و نرفتیم.

تا شنبه بودیم و شنبه ظهر با آرش راهی فرودگاه شدیم و برگشتیم. پرواز برگشت شکر خدا راحت بود و اذیت نشدیم.



موضوع مطلب : آرش / گزارش سفر / تهران / دالتونها

وقتی از سنگاپور برگشتیم، جلال و آرش هر دو یک هفته تعطیل بودند و در خانه بیشتر استراحت کردند. من برگشتم سرکار.

آرش کلاس‌های تابستانی خصوصی را با مربی‌ش منیر شروع کرد که 10 جلسه‌ی یک ساعت و ربع رفت و منیر سعی کرد اشکال شنای قورباغه و کرال سینه‌ی آرش را رفع کنه. بعد هم دیگه تعطیلات تابستانی است و تا آخرهای آگوست کلاس ندارند.

بعد از سالها تیم آرش را داریم عوض می‌کنیم. امیدوارم که دوره‌ی افت‌ش کوتاه و موقت باشه یا اصلاً نباشه. از ترم آینده با تیم جدید‌ش تمرین می‌کنه و مسابقه می‌ده.

یک روز هم از ظهر با آنتونیو و والدین‌ش رفت امارات مال. فیلم جدید Spiderman را تماشا کردند.


یک روز هم دوتایی رفتیم انیمیشن جدید مینیون‌ها را دیدیم.


غیر از این بیشتر روزها را آرش در دانشگاه با باباجلال و بعضی روزها را هم شرکت ما به بازی و تماشای فیلم گذراند.

 



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / سینما

شنبه صبح بعد از صبحانه در هتل دوباره راهی جزیره‌ی سنتوسا شدیم و این‌بار مقصد موزه‌ی مادام توسو بود که چند سال پیش تو آمستردام هلند قسمت نشده بود بریم.

و

و

 

 

و

و

و

و

موزه‌ی مادام توسو را دوست داشتیم و مجسمه‌ها واقعاً طبیعی و زیبا درست شده بودند. 

این هم مجسمه‌ی مادام توسو و موزه از نمایی دور

بعد با اتوبوس و MRT (متروی سنگاپور) برگشتیم سمت هتل. وسایل مون را جمع کردیم و با هتل تسویه حساب کردیم. بعد که خیال‌مون راحت شد رفتیم همان دور و بر به خرید و گردش. Gardens By the Bay را که تعریف ش را هم زیاد شنیده بودیم متاسفانه فرصت نشد بریم و ببینیم. ترسیدیم بریم و دیر بشه.  6 بود که دیگه راه افتادیم سمت فرودگاه و به موقع به پروازمون رسیدیم. پرواز برگشت هم با هواپیمای A380 امارات بود و از سنگاپور به دبی 6:15 طول کشید. نیمه شب به وقت امارات رسیدیم خانه.

سفر بسیار خاطره‌انگیزی برامون بود. هم مالزی و هم سنگاپور را دوست داشتیم و لذت بردیم.



موضوع مطلب : آرش / گزارش سفر / سنگاپور / گردش