Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸٥/۱٢/٢۸ :: ۱:۳٥ ‎ب.ظ

آرش سر کار مامان آرزو

از آنجائیکه وروجک را امروز هیچ کس نگه نداشت٬ من و وروجک راهی محل کارم شدیم و هزار تا کار هم با همدیگه انجام دادیم . حالا بماند که الان احتمالاً رئیسم این مدلی شده

سال نو مبارک

سالی سرشار از شادی٬ سلامتی و خوشبختی برای تک تک دوستان گلم آرزومندم  همتون را دوست دارم و بسیار بسیار خوشحالم که توی سالی که گذشت اینهمه دوست ماه و با محبت پیدا کردم  

خدایا سپاسگزارم

سال نو مبارک

نوروز ۱۳۸۶ بر شما مبارک باد



موضوع مطلب :

نوشین جان تولدت مبارک :)

 نوشین جونم تولدت مبارک.  الهی زنده باشی تا صد سال. دوستت داریم



موضوع مطلب :
۱۳۸٥/۱٢/٢۳ :: ٤:٤٤ ‎ب.ظ

خاله مونا آتلیه ای جون ممنونم  دستت درد نكنه. خيلي خيلي خيلي خوشگله



موضوع مطلب :
۱۳۸٥/۱٢/٢۱ :: ٢:٠٥ ‎ب.ظ

قبل از هر چيز٬ از تك تك عزيزان گلي كه خيلي خيلي خيلي به وروجك من لطف داشتند٬ سپاسگزارم. همتون را دوست دارم و براي تك تك‌تون آرزوي سلامتي٬ موفقيت و شادكامي در كنار عزيزانتون را دارم.

آرشم! دست چپ بالا

دست چپ

آرشم! دست راست بالا

دست راست

دو سه روز پيش به آرش دست چپ و راست را ياد دادم٬ بعد از چند دقيقه ديدم ميگه: مامان اونجارو؟!! اون پيكانه سمت راست پيچيد؟!!! من:  باورم نميشد كه به اين سرعت حتي مفهمومش را هم ياد گرفته باشه.

وروجك

پريشب منزل ماماني ثريا رفته بوديم. خاله جيگر دو تا بشقاب پر ميوه آورد و روي ميز براي ما گذاشت.

  • آرش: خاله جيگر؟!!  اينا مال كيه؟
  • خاله جيگر: يكيش مال بابا جلاله و يكيش هم مال مامان آرزو و آرش جونه
  • آرش دو سه قدم كنار رفت و چهاردست و پا پشت ميز نشست و با همان لهجه خاص خودش گفت: آخه من جدا اَم؟!! 


موضوع مطلب :

پايان دو سالگي قند عسل

 و امّا ماجراي پايان دوسالگي قند عسل و شروع سوّمين سال زندگي عشق من

روز پنجشنبه هفدهم اسفند٬ من و عمه شادي٬ وروجك را برديم آتليه و بابا جلال هم خودش مستقيم آمد. عكسهاي دو سالگي شيطونك خان را با هزار مصيبت انداختيم.  دريغ از يك لبخند خشك و خالي  برعكس هميشه خيلي بداخلاق بود و ديگه نميدونم عكسهاش چي از آب در بياد!!! (تا يكي دو هفته ديگه معلوم ميشه ) هم خوابش ميامد٬ هم به‌به ميخواست.

  • خانم عكاس: آرش جان لبخند بزن
  • آرش: لبخند نميزنم

خلاصه بعد از آتليه رفتيم از لادن سعادت‌آباد٬ كيك (جاي تك‌تك‌تون را خالي كردم ) و بادكنك و كلاه خريديم و براي تولّد بازي رفتيم خانه مامان‌بزرگ‌جون  عمه‌جون‌هاي آرش هم يك عالمه بادكنك باد كرده بودند و آرش هم كلي با برديا بادكنك بازي بازي كرد و كيف كرد و كلي هم كادوهاي قشنگ قشنگ نقدي و غيرنقدي دريافت كرد از قبيل: Parking Lots و اُرگ و Construction Office و كرم شب‌تاب خواننده و ....

دسته همگي درد نكنه.  انشاءالله كه بتونيم جبران كنيم

عشق مامان آرزو 

كسرا جون و مامان هديه عزيز ٬ مهدي جون و مامان حديثه عزيز و نيلوجونم و نازنين گل و مامان نيلوفر عزيز و طيبا جونم از تك تك شما عزيزانم بسيار بسيار سپاسگزارم كه توي وبلاگ خودتان تولد وروجك من را جداگانه تبريك گفتين. براي شما بهترينها را آرزومندم.  مرســـــــــــــــــــــــــــــــــي



موضوع مطلب :
۱۳۸٥/۱٢/٢٠ :: ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ

دوسال پيش در چنين روزي

آرش در بيمارستان

آرش مريخي شهريور (وروجك مامان آرزو و نخود بابا جلالساعت ۱۳:۰۵روز۲۰ام اسفندماه سال ۱۳۸۳ در بيمارستان پاسارگاد تهران٬ به دنيا آمد.

 

مشخصات وروجك خان هنگام تولّد

وزن : ۱۰۰/۳ كيلوگرم  قد:  ۴۸ سانتيمتر   دور سر: ۳۶ سانتيمتر   دور سينه: ۳۳ سانتيمتر

رنگ پوست: سفيد  رنگ مو:‌طلائي رنگ چشم: تيله‌اي (طوسي٬ سبز٬ آبي٬ قهوه‌اي)

مشخصات عمومي

عشق٬ اميد٬ عسل٬ جيگر٬ آقا٬ نازنين٬ دردونه٬ فسقلي٬ شيطونك٬ وروجك٬ باهوشك٬ مهربون٬ فرشته خلاصه هرچي بگم كم گفتم. (همون جريان سوسكه ديگه )

آرش گلم من و بابا جلال عاشقانه و با تمام وجودمان دوستت داريم و براي خوشبختي٬ موفّقيّت و سلامتيت از صميم قلبمان دعا ميكنيم  ميخواهيم بداني كه با آمدنت زندگي شيرين ما را٬ صدبرابر شيرين‌تر كردي. دوستت داريم عزيزم  تولدت مبارك٬ تولدت مبارك

 از همه دوستان گل و نازنينم كه تولد آرش را تبريك گفتند و براش هداياي قشنگ قشنگ فرستادند٬ صميمانه سپاسگزارم و براي تك‌تك‌تون آرزوي سلامتي٬ موفقيت و شادكامي دارم.

به زودي با عكسهاي آرش ميام



موضوع مطلب :
۱۳۸٥/۱٢/۱٧ :: ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ

مرسي خاله مرجان :)  مرسي ماهان جون :)

 مرسي خاله مرجان جون مرسي ماهان جون

خيلي خيلي قشنگ  اندازه اندازه  سليقه‌ات بيست مثل هميشه خاله مرجان



موضوع مطلب :
۱۳۸٥/۱٢/۱٦ :: ۱:۱۳ ‎ب.ظ
 
اين فيلم مربوط به ۱۰ بهمن ۱۳۸۴ است و آرش آنجا درست ۱۰ ماه و ۲۰ روزش بود٬ من كه كيف كردم از ديدنش  شما را نميدونم 
 
پ.ن. مربوط به امروز صبح كه آرش خان بيدار تشريف بردند منزل خاله نازي :
  • آرش: واي!!! چقدر هوا سرده
  • من: سردِ مامانم؟
  • آرش: نه سرد نيست خنكه


موضوع مطلب :
۱۳۸٥/۱٢/۱٥ :: ٢:٢٧ ‎ب.ظ



موضوع مطلب :
۱۳۸٥/۱٢/۱٤ :: ٩:٠٠ ‎ق.ظ

وروجك

  • آرش: بابا جلال؟!! بريم اتاق آرش جون٬ آرش بخوابه تو تختش
  • بابا جلال:‌بابا هم بخوابه؟!!!
  • آرش: نه!  بابا جلال آرش را نگاه كنه٬ لذّت ببره
  • من و بابا جلال:‌

عسلك

و امّا اين هم عكس نوروزي دالتونهاي شيطون

دالتونها



موضوع مطلب :
۱۳۸٥/۱٢/۱۳ :: ٩:۱٤ ‎ق.ظ

 برگزيده‌اي از كتاب مي‌مي‌ني الهي بد نبيني
 خواننده: آرش وروجك

 
و اينهم خنده موشي كه قبلاً قولش را داده بودم

تقديم به يك دوست

پ.ن.۱: این جمله را آرام بگو: خدایا من عاشق توام و به تو نیاز دارم٬ همین الان به قلبم بیا.
پ.ن.۲: خداوند فرموده: بنده عزیزم دوستت دارم و تنهایت نمی‌گذارم.
پ.ن.۳: توكل به خدا رمز موفقيت است و انسان متوكل، موفق، شاداب و پرنشاط است.


موضوع مطلب :
۱۳۸٥/۱٢/۱٢ :: ٩:۱٥ ‎ق.ظ

پارسا كجائي؟!!

آرش در حال تماس با پارسا و پويا

واي واي واي واي

آرش بعد از انجام خرابكاري

فدات بشم عزيزم

آرش در حال دلبري از مامان آرزو



موضوع مطلب :

عزيز دلم

  • كسي که به روي درس‌هاي زندگي آغوش گشايد و خود را با پيش‌داوري تغذيه نکند٬ همچون برگ سفيدي است که خداوند کلمات خود را بر آن مي‌نگارد. و آن که همواره با بدبيني و پيش‌داوري به جهان مي‌نگرد همچون برگي نوشته شده است که کلامي جديد بر آن نوشته نخواهد شد.
  • از زندگي هر آنچه لياقتش را داريم به ما مي رسد نه آنچه آرزويش را داريم.
  • خوشبخترين انسان کسي است که خوشبختي را درون خانه‌ي خود جستجو کند.
  • زندگي به سه چيز پايدار است:اميد.صبر و گذشت.کسي که هر كدام از اينها را داشته باشد٬ هرگز فرو نمي ريزد.
  • انسان تا زماني که طعم تلخي‌ها را نچشد معناي خوشبختي را درک نمي‌کند .
  • هرگز نمي توانيد در حاليکه دستهايتان را در جيب خود فرو برده‌ايد از نردبان موفقيت بالا برويد
  • انسانها بايد بياموزند که ثروتمند کسي نيست که بيشترين‌ها را دارد بلکه کسي است که به کمترين‌ها نيازمند است
  • همیشه سعی کن خودتو جای دیگران بذاری تا بهتر درکشون کنی.....

  • مايوس مباش زيرا ممکن است آخرين کليدي که در جيب داري قفل را بگشايد.



موضوع مطلب :
۱۳۸٥/۱٢/٧ :: ٩:٤٥ ‎ق.ظ

تولد

بازي ديروز با خاله فهيمه : پرتاب موشي و آقاي شرك و ... به داخل جعبه اسباب‌بازيها از لبه جعبه و بعد خنده موشي به صورت زير

خنده موشي

اگه به آرش بگيم مرسي بلافاصله ميگه: خواهش ميكنم

خداوندا به داده‌هايت٬ به نداده‌هايت و به گرفته‌هايت شکر زيرا در داده‌هايت نعمت٬ در نداده‌هايت حکمت و در گرفته‌هايت مصلحت و امتحان است.



موضوع مطلب :

دالتون‌ها

گردهمائي دالتـــــــــــــون‌ها (پارسا و پويا و آرش)

ديروز بعد از ظهر با آرش رفتيم منزل ماماني ثريا كه پارسا و پويا و خاله الهه را ببينيم. آرش تازه از خواب بيدار شده بود و پويا هم طبق معمول مشغول خوردن بود و با لب و لوچه كثيف در عكس ظاهر شد.

پارسا و آرش

دالتون بزرگ و كوچك

و القصّه آخر و عاقبت اين گردهمائي يك خط كبود روي پيشاني آرش خان بود كه در اثر سقوط به همراه پارسا بر روي زمين در حين شيطوني ايجاد شد

وقتي هم برگشتيم خانه آرش ۸ شام نخورده خوابيد و ديگه بعدش را حدس بزنيد  

وروجك

ساعت ۴:۴۵ دقيقه بامداد

به محض گشودن چشمان قشنگش اينبار به جاي پيراشكي قهوه خواست

فاميليا جنگلي و شير

آخر سر هم به خوردن يك پاكت كوچولو شير به همراه فميليا جنگلي (آقا سوسماره و آقا فيله و آقا شيره) + ۷ بار خواندن كتاب مي‌مي‌ني الهي بد نبيني و ‌Be My Friend و Dear Zoo با كلي ماچ و بوسه بازي با مامان آرزو خواب‌آلود  آخر سرخوابش برد  

حالا تصور كنين من بيچاره الان در چه حالي هستم

و اينــهم طبق قولي كه ديروز داده بودم (آهنگ درخواستي پذيرفته ميشود )

فيلم مربوط به پ.ن.2



موضوع مطلب :
۱۳۸٥/۱٢/٥ :: ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ

عشق مامان آرزو

 كل ديروز ِ من و فسقلي به بازي بازي گذشت و من نهايت لذت را بردم  آرش را نميدونم

پيكاسو

عسلكم در حال نقاشي كردن با مداد شمعي‌هاي عمه شادي

ديروز داشتيم مدادرنگي بازي ميكرديم بابا جلال به آرش گفت: بابابو و پارسا نردبان كشيده بودند. آرش كه معمولاً فقط روي كاغذ نقاشي ميكند٬ بلند شد رفت و روي ديوار شروع كرد به نردبان كشيدن كه بتونه از آن بره بالا!!!!!!  

من و بابا جلال:‌ از طرفي از طرفي:‌

بادكنك بازي به شيوه پرتاب موشك

بادكنك بازي

قبل از پرتاب

بعد از پرتاب

بعد از پرتاب

حروف بازي

 حروف بازي

  • آرش:S مثل سارا٬ مثل ماماني ثريا
  • آرش: Z مثل زينب٬ مثل ابرا؟!! 
  • من: آرشم!! ابرا نه مامان٬ زبرا
  • آرش: زبرا يعني گور‌خر

قشنگم

جديداً موقع كتاب خواندن و بازي كردن و نقاشي كشيدن اين مدلي دراز ميكشه و يكي دو دقيقه بعد هم ميگه: مامان تنم درد گرفت

رامبراند

و اينهم اثر هنري آرش هنرمند   كه بعد از اتمام عمليات٬ مثل آقاها ايستاد و اجازه داد كه مامان آرزو يك عكس يادگاري از آرش جون و اثر هنريش بندازه

فسقلي

و امّــــــــا اين هم صبح روز شنبه ساعت ۶:۴۵ دقيقه بامداد وروجك سرحال و قبراق و بانشاط بسته شكلات در يك دست و ساك وسائلش (شامل بادكنك‌ها و گل و ....) در دست ديگر عازم منزل خاله نازي بنده‌خدا  كه احتمالاً (يقيناً) از ديدن آرش بيدار بانشاطخواهند شد

پ.ن.۱: چندوقت پيش داشتم از آرش فيلم ميگرفتم. نوار را برگرداندم عقب و با آرش نگاه ميكرديم٬ فيلم تولد پارسال بابا جلال بود و پارسا و پويا هم بودند. آرش يكي دو دقيقه‌اي نگاه كرد بعد اصرار اصرار كه بره پيش پارسا و پويا توي فيلم و باهاشون بازي كنه. پاهاش را بلند كرده بود بكنه توي دوربين تا بتونه بره پيششون. هرچه هم من توضيح دادم كه آن يك زمان و يك مكان ديگه است فايده‌اي نداشت كه نداشت آرش: پارسا  پويا

پ.ن.۲: توي موبايل بابا جلال فيلم آرش كه آهنگ گنجشكك اشي مشي را خوانده بود٬ ضبط كرده بوديم. (فردا ميگذارمش) پنج‌شنبه آرش منزل مامان بزرگ بود و من و بابا جلال يكسر رفتيم منزل ماماني ثريا. پارسا و پويا هم آنجا بودند. دلشان هم براي آرش تنگ شده بود. عمو جلال فيلم آرش را براشون گذاشت. پارسا با لذت تماشا كرد بعد گوشي موبايل را نزديك دهانش برد و گفت:‌آرش؟!! آرش؟!! آهوئي دارم خوشگله را بخون. (آهنگ‌هاي درخواستي

من و بابا جلال و بابابو و ماماني ثريا:



موضوع مطلب :
۱۳۸٥/۱٢/۳ :: ٢:٠٠ ‎ب.ظ

تولد تولد 

در حاليكه وروجك آخرين روزهاي دو سالگي را پشت سر ميگذارد٬ كمي تا اندكي بهانه‌گير شده و شيطنتش هم يكدفعه چندبرابر شده. 

ديشب موقع خواب آرش كتاب Dear Zoo را آورد و  داد به من و اينك ادامه ماجرا:

  • آرش: مامان Dear Zoo را برام ميخوني؟!!
  • من: اول  بعد گفتم : آرشم Dear Zoo يعني چي مامان؟
  • آرش: يعني باغ‌وحش عزيز


موضوع مطلب :
۱۳۸٥/۱٢/۱ :: ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ

مرســــــــــــــــي

اين اثر هنري  تقديم به تمام دوستان و عزيزان گلي كه نگران وروجك من بودند.

آرش شكر خدا ديگه خوب خوب شده و اثري از تب نيست.

 پ.ن:

  • آرش: مامان ميخواهي به آرش شربت بدي؟
  • من: بله پسرم.
  • آرش: امّا من كه ديگه مريض نيستم. تازه تب هم ندارم.
  • من: براي آخرين بار بخور باشه؟!
  • آرش: چشم.
  • من: اول شربت گيلاس را بخوريم؟!
  • آرش: اين كه شربت گيلاس نيست. شربت استامينوفن است.
  • من:  پسرم درست ميگي ولي شربت استامينوفنت طعم گيلاس ميده


موضوع مطلب :