Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸٥/٧/٢٧ :: ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ

سلام. از محصولات جديد فروشگاه پاپس (پارسا- آرش- پويا- س‍...) ديدن فرمائيد. در صورت تمايل به خريد به مامان من ايميل بزنيد: jiluah@yahoo.com

خرس شماره يك

رويخچالي (مگنت) خرس شماره يك

خرس شماره دو 

رويخچالي (مگنت) خرس شماره دو

خرس شماره سه

رويخچالي (مگنت) خرس شماره سه

خرس شماره چهار

رويخچالي (مگنت) خرس شماره چهار

خرس شماره پنج

رويخچالي (مگنت) خرس شماره پنج



موضوع مطلب :
۱۳۸٥/٧/٢٤ :: ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ

تا حالا يك پسر شيطون يك سال و هفت ماه و چهار روزه را ديديد كه نماز به اين قشنگي بخونه؟!

 داره اذان ميگه مامان!! بيا اكبر كنيم!!!

الله اكبر

الله اكبر

براي ديدن تصاوير از نزديك روي اسمش يا عكسش كليك كنيد: آرش۱ - آرش۲ - آرش۳



موضوع مطلب :
۱۳۸٥/٧/٢٢ :: ٩:٥۱ ‎ق.ظ

تقديم به شما

زندگی چيست؟

گل زردی است

بنام؟......عشق

آينه شكسته ای هست

بنام؟........دل

مرواريد غلطانيست

بنام؟.......اشك

خطر نامعلومی است

بنام؟....سرنوشت

فرياد انسان است

بنام؟.....سكوت

اما در ميان اين

زيباترين كلمه؟...... عشق

زشت ترين كلمه؟....بی وفايی

پاك ترين كلمه؟.................اشك

بی همتاترين كلمه؟............تنهايی

بی معناترين كلمه؟.......جدايی

جذاب ترين كلمه؟....آشنايی

لطفاً براي ديدن عكسم از نزديك روي اسمم كليك كنيد:‌ آرش



موضوع مطلب :
۱۳۸٥/٧/۱٩ :: ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ

الهي شكر

بالاخره طلسم خريد خانه ما هم شكسته شد.  

ديروز يك آپارتمان ۶۴ متري نوساز را توي بلوار فردوس- سازمان برنامه جنوبي قولنامه كرديم و تا يك ماه ديگه درست ۵ سال و ۱۰ روز بعد از تاريخ عقدمان سند ميزنيم.  

 

همیشه سعی کن آروم بخندی.....تا مبادا غم رو از خواب بیدار کنی 

سعی کن آروم گریه کنی .....تا شادی رو نا امید نکنی

زندگی راهی است که باید توی اون صبر داشت مقاوم بود وامیدوار

نباید دست کشید ...نباید جا زد... نباید جا موند

شکست همیشه وجود داره نباید نا امید شد و خستگی رو بهونه کرد

باید گذشت کنی و بزرگوار باشی تا خدا هم گذشت کنه .



موضوع مطلب :
۱۳۸٥/٧/۱٧ :: ٢:۳٩ ‎ب.ظ

                        اميد دل مامان

از دشمني تا دوستي                           يك لبخند 

از جدايي تا پيوند                                  يك قدم

از توقف تا پيشرفت                               يك حركت

از عداوت تا صميميت                            يك گذشت

از شكست تا پيروزي                             يك شهامت

از عقب گرد تا جهش                            يك جرات

از نفرت تا علاقه                                  يك محبت

از خست تا سخاوت                             يك همت

از صلح تا جنگ                                    يك جرقه

از آزادي تا زندان                                  يك غفلت

 عكسم را از نزديك ببين. آرش



موضوع مطلب :

وروجك خوش‌تيپ مامان

وقتي که در شادي بسته ميشه، يه در ديگه باز ميشه ولي اغلب اوقات ما آنقدر به در بسته نگاه مي‌کنيم که اون دري رو که واسمون باز شده نمي‌بينيم.

براي ديدن عكسم از نزديك اينجا كليك كن.



موضوع مطلب :

۱۳۸٥/٧/۱٥ :: ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ

رانندگي

رانندگي با ماشين بابا جلال چه حالي ميده!!!!

بچه‌ام اين ماشينها را هم ميشناسه و تشخيص ميده: ويو (ريو) - زانتيا - ۲۰۶ - پيكان- ماشين آقا پليس- آمبولانس - وانت - كاميون - اتوبوس و ميني بوس- ماشين عمه شهلا (پرايد) - ماشين عمه شراره (پي كي) 

البته كل ۲۰۶ هاي توي تهران هم ماشين بابا جلاله؟!!!!  خوش به حال بابا جلال

براي ديدن عكسم از نزديك اينجا كليك كنيد.



موضوع مطلب :
۱۳۸٥/٧/٩ :: ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ

عشق مامان

مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر كشاورزي بود.

كشاورز گفت برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر آزاد ميكنم اگه توانستي دم يكي از اين گاو نرها را بگيري من دخترم را به تو خواهم داد.

مرد قبول كرد. در طويله اول كه بزرگترين بود باز شد. باور كردني نبود. بزرگترين و خشمگين‌ترين گاوي كه در تمام عمرش ديده بود.  گاو با سم به زمين مي‌كوبيد و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را كنار كشيد تا گاو از مرتع گذشت. دومين در طويله كه كوچكتر بود باز شد. گاوي كوچكتر از قبلي كه با سرعت حركت كرد. جوان پيش خودش گفت: منطق مي‌گويد اين را ولش كنم چون گاو بعدي كوچكتر است و اين ارزش جنگيدن ندارد.
سومين در طويله هم باز شد و همانطور كه فكر ميكرد ضعيفترين و كوچكترين گاوي بود كه در تمام عمرش ديده بود.
پس لبخندي زد و در موقع مناسب روي گاو پريد و دستش را دراز كرد تا دم گاو را بگيرد...

 اما.........گاو دم نداشت!!!!

زندگي پر از ارزشهاي دست يافتني است اما اگر به انها اجازه رد شدن بدهيم ممكن است كه ديگر هيچوقت نصيبمان نشود.

براي همين سعي كن كه هميشه اولين شانس را دريابي.



موضوع مطلب :

وروجكها!!

ديروز خاله الهه و عمو امير اسباب كشي داشتند اينه كه پارسا و پويا سر از خانه ما در آوردند. يك روز بسيار خاطره انگيز براي خاله آرزوي بينوا!!!! از ۸ صبح تا ۸ شب. ديگه آخر شب اين شكلي شده بودم!! با سه تا وروجك شلوغ و شر و شيطون.

بزرگترين حسنش البته اين بود كه بالاخره موفق شدم با شيشه خوردن را به آرش عادت بدهم. وقتي پارسا و پويا مي‌خوردند آرش هم خواست و خورد و خوشش هم آمد. خيلي نگران بودم كه وقتي آرش را از شير بگيرم شبها چطور ميتونم بخوابونمش!!!!! حالا بايد هي با هم تمرين كنيم.

براي ديدن عكسمان از نزديك روي پاپ كليك كنيد.  (پارساو آرش و پويا = پاپ)



موضوع مطلب :
۱۳۸٥/٧/٦ :: ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ

عسل عسل مامان

در زمانهاي بسيار قديم وقتي هنوز پاي بشر به زمين نرسيده بود فضيلت‌ها و تباهي‌ها در همه‌جا شناور بودند و از بيكاري خسته و كسل شده بودند.

روزي همه فضايل دور هم جمع شدند. فتنه‌تر و كسل‌تر از هميشه ناگهان ذكاوت ايستاد و گفت: بياييد يك بازي بكنيم. مثلاً قايم باشك! همه از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگي فرياد زد: من چشم ميگذارم. و از آنجائيكه هيچكس نميخواست به دنبال ديوانگي بگردد، همه قبول كردند كه او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.

ديوانگي جلوي درختي رفت و چشمهايش را بست و شروع كرد به شمردن... يك... دو... سه... همه رفتند تا جايي پنهان شوند. لطافت خود را به شاخ ماه آويزان كرد، خيانت داخل انبوهي از زباله رفت. اصالت در ميان ابرها مخفي گشت. هوس به مركز زمين فرو رفت و طمع داخل كيسه‌اي كه خودش دوخته بود رفت و مخفي شد. ديوانگي همچنان مشغول شمردن بود.

هفتاد و نه... هشتاد... همه پنهان شده بودند به جزء عشق كه همواره مردد بود و نميتوانست تصميم بگيرد. البته جاي تعجب هم نيست چون همه ميدانيم پنهان كردن عشق مشكل است.

در همين حال ديوانگي به پايان شمارش رسيد. هنگامي كه ديوانگي به صد رسيد عشق پريد و در بين يك بوته گل رز پنهان شد. ديوانگي فرياد زد: دارم مي‌آيم.

اولين كسي را كه پيدا كرد تنبلي بود، زيرا تنبلي، تنبلي‌اش آمده بود جايي پنهان شود و لطافت را يافت كه به شاخ ماه آويزان بود، دروغ ته درياچه و هوش در مركز زمين.

يكي يكي همه را پيدا كرد، به جز عشق. او از يافتن عشق نااميد شده بود. حسادت در گوشهايش زمزمه كرد: تو فقط بايد عشق را پيدا كني. و او پشت بوته گل رز است.

ديوانگي شاخه چنگك مانندي را از درخت كند و با شدت و هيجان زياد آن را در بوته گل رز فرو كرد و دوباره و دوباره اين كار را تكرار كرد. تا با صداي ناله‌اي متوقف شد. عشق از پشت بوته‌اي بيرون آمد و با دستهايش صورت خود را پوشانده بود و از ميان انگشتهايش قطرات خون بيرون ميزد. شاخه‌ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نميتوانست جايي را ببيند. او كور شده بود.

ديوانگي گفت: من چه كردم؟!! من چه كردم؟!!! چگونه ميتوانم تو را درمان كنم. عشق پاسخ داد: تو نميتواني مرا درمان كني. اما اگر ميخواهي جبران كني راهنماي من شو. و اين گونه است كه از آن روز به بعد عشق كور است و ديوانگي همواره در كنار اوست.

نتيجه من از اين نوشته اين است كه هيچ آدم عاقلي به دنبال عشق كه هم كور است و هم ديوانه نميدود البته به جز عشق به خدا كه آن جايگاه خاص خود را دارد.

برگزيده از كتاب محو ومات نوشته خانم مژگان مظفري

 



موضوع مطلب :

وروجكي با دندانهاي خرگوشي

وروجكي با دندانهاي خرگوشي!

آرش خان را ديروز سوم مهرماه هيچ كس نگه نداشت. خاله نازي سرگيجه داشتند. مامانم بنائي داشتند. مامان جلال هم برديا را نگه ميداشتند. اينه كه من ماندم و وروجك خان خودم.

مرخصي گرفتم و ماندم خانه ور دل پسرك قشنگم. كلي هم با هم حال كرديم. خاله جيگر هم با ما بود.

اول يكي دو ساعتي كه توي حمام با استخر بازي و صرف تخم مرغ عسلي-  شير و پيراشكي و شربت سانستول (مولتي ويتامين) گذشت بعد هم مدادرنگي بازي و كتاب خواندن...

پسرم ديروز ماشاءالله هزار ماشاءالله خيلي آقا بود و ظهر هم دو سه ساعتي خوابيد و من تونستم بعد از مدتها كتابم را بخوانم.

الان ديگه شيطونكم رنگها و اشكال را كامل بلده - اعداد را تا بيست ميشمره البته هنوز ۸ را جا مي اندازه- ديگه اينكه همه چيز را درست تلفظ ميكنه فقط به لبخند ميگه لخبند و به مثلث ميگه ملثلث!

خلاصه خيلي چيزها يادگرفته و ميگه.  

دالي بازي با خاله جيگر

براي ديدن عكس اول از نزديك اينجا كليك كنيد.

براي ديدن عكس دوم از نزديك اينجا كليك كنيد.  



موضوع مطلب :

۱۳۸٥/٧/٢ :: ٩:٠۳ ‎ق.ظ

فقط خدا

کسي که به روي درس هاي زندگي آغوش گشايد و خود را با پيش داوري تغذيه نکند همچون برگ سفيدي است که خداوند کلمات خود را بر آن مي نگارد.

آن که همواره با بدبيني و پيش داوري به جهان مي نگرد همچون برگي نوشته شده است که کلامي جديد بر آن نوشته نخواهد شد.

خود را نگران آن چه مي داني يا نمي داني نکن. نه به گذشته بينديش و نه به آينده فقط بگذار دستان خدا هر روز شگفتي هاي اکنون را براي تو بياورند.

اگر ميخواهيد عكسم را از نزديك ببينيد اينجا كليك نمائيد. روز خوبي داشته باشيد.



موضوع مطلب :

پسرخاله ها

اين هم از پسرخاله هاي شر و شلوغ و شيطون. نميتونيد تصور كنيد كه ديروز در آخرين روز شهريور اين وروجكها چه بلايي سه تايي سر من بيچاره آوردند.

پارسا به دالتون بزرگ معروف است و پويا به دالتون وسط و آرش فسقلي هم دالتون كوچيكه است. روابط آرش و پارسا با هم خيلي حسنه است ولي پارسا و پويا - آرش و پويا با هم زياد نميسازند.

البته اين عكس مربوط به يكي دو ماه پيش است.

اينم از عكس امروز

پسرخاله ها!

براي ديدن عكس اول از نزديك اينجا كليك كنيد.



موضوع مطلب :