Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸٦/۱۱/٢٩ :: ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ

دالتونها 

اگه گفتین دالتونهای شیطونک ما محو تماشای چی هستند؟!!!

 

امروز دوّمین روز دوری من و وروجک است. با علم به اینکه شنبه آینده صبح زود وروجکم میاد٬ خیالم راحته و این روزهای سخت را میگذرونم. شب قبل از پروازم٬ وروجک با اینکه حسابی خوابش میامد و چشمهای قشنگش پر از خواب بود٬ خودش را به زور بیدار نگه داشته بود و هی منو بغل میکرد و می‌بوســــــید و حسابی دل من و بابا جلال را خون کرد. از خدا میخوام که این روزها زود زود زود بگذرند. الهی آمین

عزیز دلم دوستت دارم و دلم برات یک ذره شده



موضوع مطلب : دالتونها / دوری
۱۳۸٦/۱۱/٢٧ :: ٧:۳۸ ‎ب.ظ

من و آرش پنجشنبه برگشتیم و دو تائی حسابی با هم کیف کردیم و خودمون را برای یک دوری موقت چند روزه که از یکشنبه صبح شروع میشه و انشاءالله اگر خدا بخواهد٬ جمعه شب تمام میشود٬ آماده کردیم.

آرش بعد از دوش با لپهای گل گلی

سوپرمن زیبای من بعد از یک حمام حسابی با لپ‌های گل انداخته

 آرش بلا

پنجشنبه شب هم رفته بودیم منزل عمو محمد و خاله مرسده و دالتونها تا جائی که توانستند آتش سوزاندند.

آرش و پارسا

جالب اینجاست که آرش و پارسا حسابی با هم جور هستند و دست به یکی میکنند و سربه سر طفلکی پویای بامبالو میگذارند.



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۱۱/٢۳ :: ۳:٢٧ ‎ب.ظ

آرش و حباب بازی

آرش سی و پنج ماهة ما٬ حسابی در حال بازی بازی و گشت و گذار  ِ و خدا را صد هزار مرتبه شکر٬ گوش شیطون کر٬ دوباره به قالب قبلیش برگشته.



موضوع مطلب : آرش / دبی
۱۳۸٦/۱۱/٢۱ :: ۱:٥۳ ‎ب.ظ

آرش٬ عزیز دل من چهارشنبه شب با مامان ثریا آمد دبی دبی و یکدنیا دلم را غرق شادی و لذت کردند. البته وروجکم سرماخورده٬ آب ریزش بینی داره٬ سرفه میکنه اساسی و خیلی خیلی هم خوش اخلاقه و اصلا ً هم بهانه گیر نیست.  .

ولی الان از همه نظر خیلی بهتره. خدایا صدهزار مرتبه شکر

ارش گلم سرکار مامان آرزو

 این چند روز هم حسابی با اوستا جون کیف کرده و بازی بازی

شیطونکها در پارک الممزر در حال سرسره سواری

مرسی خاله مرجان  مرسی عمو محمد  مرسی اوستا جون

  خیلی به ما در کنار شما خوش گذشت.

  • آرش را بردم حمام و آماده کردم که بریم با اوستا جون اینا پارک. چون تا زمان قرار یک ساعتی وقت بود بهش گفتم: مامانم دراز بکش برات شیمو بخونم تا اوستا بیاد. آرش: مامان آرزو!  آخه موهام پخش و پلا میشه
  • دیروز بعدازظهر اوستا و آرش در حال تله تابیز دیدن بودند. اوستا گفت: مامی بکش عقب (میخواست رژه حیوانات را دوباره ببینه) آرش گفت: اوستا آخه هنگ میکنه.

و امّا گزارش تصویری چند روز گذشته



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۱۱/۱۸ :: ٤:٠٩ ‎ب.ظ

بدون شرح



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۱۱/۱٧ :: ۳:٠٠ ‎ب.ظ

چهارمین روز و آخرین روز



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۱۱/۱٥ :: ٩:٤٦ ‎ق.ظ

image

امروز دوّمین روز از سری دوّم دوری من و وروجک است. اگر خدا بخواد٬ انشاءالله عمر این دوری کوتاه خواهد بود. الهی آمین.



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۱۱/۱۳ :: ۱:٢٢ ‎ب.ظ

خوب من برگشتم  

من كه رسيدم خانه٬ وروجك خواب بود. صبح كه چشمهاشو باز كرد و من را ديد٬ باهام حالت قهر بود. هرچه بغلش كردم و بوسيدمش انگار نه انگار. يكي يكي سوغاتيهاشو بهش دادم و اصلاً تحويلشون نگرفت.  يك ساعتي كه گذشت٬ يواش يواش دوباره همان وروجك ماه خودم شدم و حسابي با هم كيف كرديم.  از روز قبل كمي بيرون‌روي و حالت تهوع داشت كه كلي نگرانم كرده بود ولي الان ديگه شكر خدا كاملاً خوب شده.

عين ده روز با اينكه بهانه‌گيري كرده بود ولي اصلاً به روي خودش نياورده بود ولي به نظر من كلي لاغر شده و يك جور خاصي دپرس است. دو شب پيش٬ دو ساعت بي‌وقفه و بي‌دليل گريه كرد. ديشب هم همينطور!!! آنقدر گريه كرد تا خوابش برد.  دلم حسابي كباب است و اصلاً تحمل ندارم كه فردا دوباره بخوام برم و وروجك را با اين روحيه تنها بذارم. خدايا چكار كنم به من و وروجك صبر بده تا بتونيم اين دوران را راحت بگذرانيم

ديروز ميگفت: مامان من هي هي هي تو را ميگرفتم يك خانمه ميگفت: مشترك مورد نظر خاموش است. د ...  ايز آف!

خاله جيگر جون تولدت مبارك  

دريا٬ دريا سلامتي٬ شادي و خوشبختي برايت آرزومنديم.

دالتونها و تولد ۲۸ سالگي خاله جيگر

دالتونهاي شيطون



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۱۱/۱٠ :: ٩:٥٠ ‎ق.ظ

سوغاتی های آرش خان

از الان دارم ساعتها و دقیقه ها و ثانیه ها را میشمارم تا نیمه شب موفق بشم عزیزدلم را درآغوش بگیرم.

دلم برات تنگ شده وروجک قشنگم



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۱۱/۸ :: ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ

محیط کار ما

از ده روز فقط دو روز و نیم دیگه مانده  ولی از الان میدونین غصه چی را میخورم؟!!!  غصه اینکه فقط سه روز پیش عزیز دلم میمونم و دوباره روز از نو٬ روزی از نو این پروژه فجیع ادامه داره تا عید نوروز. البته اگه خدا بخواد٬ شاید شاید از این حالت دربیاد. برام دعا کنین.



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۱۱/٦ :: ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ

FireWorks

آتش بازی شروع فستیوال مهرجان در دبی

از ده روز تازه ۴ روز و نیم گذشته و من به اندازه یک عمر دلم برای وروجکم تنگ شده .

عزیز دلم خیلی خیلی خیلی دلم برای صدات٬ نگاهت٬ کلامت٬ شیطنت٬ وروجکیهات٬ چشمهای زیبات٬ بغل کردنت٬ بوسیدنت و ... تنگ شده. خدا هیچ مامانی را از نی نیش دور نکنه. الهی آمین.

اینهم قطار توماس اوّلین سوغاتی درخواستی وروجک خان

قطار توماس

هنوز استخر بتی لو را پیدا نکردم



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۱۱/٤ :: ۱:۱٠ ‎ب.ظ

خوب از ۱۰ روز تازه دو روز و نیم گذشته  و من خیلی خیلی بی تاب وروجکم هستم.  

مکالمه تلفنی امروز ظهر من و و آرش:

  • آرش: کجائی؟
  • من: سرکارم پسرم
  • آرش: برگشتی از ماموریت؟
  • من: نه عزیزم تو ماموریت٬ سر کارم. هنوز که شما ده دفعه نخوابیدی بلند شی که من بیام
  • وروجک مکثی کرد و گفت: من ۱۰۰۰ تا خوابیدم.
  • من:  نه عزیزم هنوز ده تا نشده.
  • وروجک: استخر بتی لو را خریدی؟!!! بعد گفت: گوشی را نگهدار.(بدو بدو رفته کتاب Elmo را آورد و استخر Betty Lou را از پشت تلفن نشان داد و گفت: نارنجی کم رنگ و پررنگه استخرش)
  • من: باشه پسرم میخرم برات. میبوسمت عسلم. کاری نداری؟
  • آرش: نه خداحافظ زود بیا

دالتونهای کوچولو



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۱۱/٢ :: ٤:۱٢ ‎ب.ظ

خبر اوّل:

نی نی عمه شیما به دنیا آمد  یک دخترخوشگل و نازنازی که دیشب به جمع مریخی ها پیوست

 عمه شیما جون  دائی پیام جون مبارکه

وروجك ما

خبر دوّم:

من از امروز صبح به مدت 10 روز از وروجک خان دور شدم!!!!  به نظر شما میتونم طاقت بیارم؟!!  خودم كه فكر نميكنم.

  • وروجک: کی میایی مامان؟!!
  • من: ده بار بخوابی بلند شی آمدم! زیاده؟
  • وروجك: زیاده مامان آرزو  
  • من: براش توضیح دادم که مجبورم برم و انشاءالله دفعه بعد با هم میریم و ...

خلاصه راضی شد و سفارش سوغاتیهاشو هم داد. امیدوارم که زیاد بابا جلال و خاله جون های مهربونش را اذیت نکنه. هنوز چند ساعت بيشتر نگذشته و من حسابی بی تاب عزیزدلم هستم. 



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۱۱/۱ :: ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ

آرش

آرش در شركت مامان آرزو مشغول شيطنت

از شانس مامان آرزو٬ امروز هم سرور خرابه  هم يك ساعت و نيم برق نداشتيم  هم بدتر از همه اينكه رئيس هم هست

خلاصه خودتون وضعيت من را الان تصور كنين



موضوع مطلب :