Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram

مروري بر ارديبهشت 86

فردا صبح اينجا دو تا سورپرايز داريم  اگه گفتين چي؟!!!



موضوع مطلب :

دالتونها

ديروز لاستيك ماشين پنجر شده بود٬ داشتيم با بابا جلال ميرفتيم پاركينگ كه خيلي هم از اتفاق تاريك بود٬ لاستيك را عوض كنيم.

خاله نازي از چراغ‌قوه‌هاي توي لُپ‌لُپ دو تا براي روز مبادا نگه داشته بودند (يكي نارنجي و يكي هم آبي). يكيش را دادند به آرش و بعدي را هم يواشكي دادند دست من. هنوز به آسانسور نرسيده بوديم كه ديدم آرش ميگه: مامان آرزو؟! مال من نارنجيه! مال شما چه رنگيه؟!!

من و بابا جلال:   ميگم نكنه اين وروجك پشت سرش هم چشم داره  



موضوع مطلب :

آرش در اكباتان

تنبيه آرش به اين صورت است كه وقتي كار بدي انجام ميدهد بهش ميگيم: آرش برو تو اتاقت٬ هر وقت كه پسر خوبي شدي بيا. بدو بدو ميره توي چهارچوب در اتاقش ميشينه و هنوز يك ثانيه از رفتنش نگذشته ميگه: مامان آرزو پسر خوبي شدم بيام؟!!  بعد هم بدو بدو و خندان مياد و به كارش ادامه ميده

و اينهم شاهد ماجرا!!!

تنبيه آرش

چند روزيست كه آرش دو تا از انگشتانش را يكسره توي دهانش ميكنه و هركاري ميكنيم از يادش نميره!!!!  نميدونم مال دندوناشه يا چيز ديگريست؟!!

ديروز به آرش گفتم اگه يك بار ديگه ببينم دستتو توي دهنت ميكني٬ بهش فلفل ميزنم كه دهنت بسوزه.  تا ميديدم دستش توي دهنش است اين موضوع را بهش يادآوري ميكردم.

از طرفي يواش يواش دارم وروجك را آماده ميكنم كه از شير بگيرمش.

  • من: آرش جان فكركنم ديگه بايد به بَه‌بَه‌ت فلفل بزنم تا نخوريش  
  • آرش: مامان آرزو؟ چرا؟!!   مگه بَه‌بَه‌ هم دستاشو تو دهنش ميكنه؟!!!!
  • من:

و اينهم چند تا عكس از دالتونهاي شيطون:

دالتونها

دالتونها

دالتونها

حالا به نظر شما كدامشان از همه شكموتر است؟!!!!



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٢/٢٦ :: ٩:۱٤ ‎ق.ظ

دالتونها

دالتون‌هاي شيطون و بازيگوش

وروجك كج‌كلاه‌خان

پ.ن: آرش شكر خدا خيلي خيلي بهتر شده و تبش تقريباً قطع شده. البته هنوز كمي تا اندكي هاپوكُمار  ِ  كه انشاءالله كه زود زود زود خوب و سرحال ميشه مثل هميشه.



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٢/٢٥ :: ٢:٢٥ ‎ب.ظ

وروجك ديشب تب خيلي خيلي شديدي داشت كه تا صبح ناله كرد و توي تب سوخت. آرش تب‌دار

صبح زود رفتيم مطب دكترش

آرش در مطب

آرش در مطب منتظر خانم دكتر

علّت تب عفونت گلو تشخيص داده شد. وزن: ۱۱ كيلو و ۲۰۰ گرم - قد: ۸۹- دورسر: ۵/۴۹ سانتيمتر



موضوع مطلب :

 سلام به دوستان گلم  

برديا جون تولدت مبارك

 با تشكر مخصوص از خاله مونا آتليه‌اي مهربون و همه دوستان عزيزم كه تولد پارسا و عمه مژگان و برديا را تبريك گفتند

برديا كوچولو

برديا لپ لپي يك ساله با سه تا دندان موشي

آرش و برديا

آرش عشق ِ مامان آرزو در تولد يكسالگي برديا كوچولو

آرش در حال بوسيدن برديا

آرش دوسال و دو ماه و دو روزه در حال تبريك تولد به برديا جيگري يك ساله 

عزيز دلم

بعد از ناهار ديروز ظهر منزل خاله نازي

  • آرش: خاله نازي!! سير شدم. دستت درد نكنه.
  • خاله نازي:‌خواهش ميكنم نوش جونت پسرم‌
  • آرش: خاله نازي؟!! نگو نوش جونت پسرم 
  • خاله نازي:‌ پس چي بگم
  • آرش: بگو٬ شما كه چيزي نخوردي؟ بخور تورو خدا
  • خاله نازي:‌ " " " " " " " " "
  • آرش: نه مرسي سير شدم دستت درد نكنه


موضوع مطلب :

و امّا تولد امروز مربوط به آقا برديا خان ِ لپ لپي پسر عمه شراره جون و عمو سهيل است.

تولد تولد تولدت مبارك :)

 برديا جونم تولدت مبارك



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٢/٢٢ :: ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ

 سلام به دوستان گلم  

عسل مورد نظر پارسا عدالت٬ دالتون شماره يك٬ به قول بابابو حقيقت جهان پهلوان٬ اوّلين و عزيزترين نوه خانواده حقيقت٬ عشق خاله آرزو بود  عزيزدلم تولد چهار سالگيت مبارك  

عزيزدلم تولدت مبارك :)

 با تشكر مخصوص از خاله مونا آتليه‌اي بابت عكس فوق

 پارسا عسلي تولدت مبارك

تولدت مبارك جيگرطلاي خاله

تولد تولد تولدت مبارك

تولد پارسا را پنج‌شنبه شب با خاله سميرا و عمو سعيد و بابابو و ماماني ثريا و خاله جيگر جشن گرفتيم و جاي همگي خالي٬ حسابي خوش گذشت

دالتونها در حال حروف بازي :)

وروجكهاي شيطان در حال حروف بازي  

بعد از رفتن دالتونها انگار كه يك زلزله ۶ ريشتري خانه ما آمده بوده زمين با لگو فرش شده بود

ْآرش در يك روز تعطيل

پ.ن: خاله سميرا و عمو سعيد توي دوبي هونداي قرمز داشتند. پنج‌شنبه كه قرار بود بيان پيش ما٬ صحبت آمدنشان به منزل ما با ماشين بود كه ديدم آرش ميگه: مامان آرزو؟! خاله سميرا با هوندا مياد؟!!!!! من و بابا جلال:‌  در واقع اصلاً باورمون نميشد كه آرش چيزي از دوبي پر ماجرامون با آنهمه خاطرات بد و خوب يادش مانده باشه!!! چه برسه به مدل ماشين عموسعيداينا؟!!!!!! و امّا عكس فوق عكس پيشي خاله سميراست

جيگري

آرش آماده براي رفتن به منزل عمو محمد و خاله مرسده

پ.ن: آرش از چند ماه پيش به يك بسته آدامس ريلكس ميگه كَكَر  نميدونم چرا و چطور؟ ولي تا ميپرسيم كَكَر ؟! ميگه: آدامس ديگه

ديروز من دنبال بسته آدامس ميگشتم چون نميخواستم آرش متوجه بشه به بابا جلال گفتم:‌ جلال جان دبل ك ِ معروف كجاست؟!! تا بابا جلال بياد جواب بده ديدم آرش بدو بدو رفت و بسته آدامس را برداشت و آورد داد به من و گفت: بيا مامان آرزو!!!! من و بابا جلال:‌  خلاصه اين هم داستان رمزي صحبت كردن ما!!!!!

تولدتون مبارك عمه جونم :)

عمه مژگان جون تولدتون مبارك

من و بابا جلال و آرش وروجك دوستتون داريم يك عالمه و بهترينها را براتون آرزومنديم.

و امّا فردا دوباره تولد داريم



موضوع مطلب :

سلام به دوستان گلم سلام به دوستان گلم :)

اگه گفتين فردا پنج‌شنبه بيستم ارديبهشت ۱۳۸۶ چه خبره؟!!!! بذار فكر كنم

 تولّّّّّّّّّّّّّـــــــــــــــــد  عسلي  است كه من عاشقشم

دوستت دارم عزيزم

 



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٢/۱۸ :: ۳:٠۱ ‎ب.ظ

جيگر طلا

Without Descriptionبدون شرح Without Description

عشقم



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٢/۱٧ :: ٩:۳۸ ‎ق.ظ

آرش عسل

چند روز پيش كه آرش داشت با باباجلال مي‌آمد خانه:

  • بابا جلال: آرش؟  بابا را دوست داري؟
  • آرش: بـــَــــــــــلــــــه
  • بابا جلال: آرش؟ مامان آرزو را دوست داري؟
  • آرش: بَـــــــــــــلـــــه
  • بابا جلال: چقدر دوست داري؟
  • آرش: هم مامان آرزو و هم بابا جلال را اندازة دنيا دوست دارم.

عزيزم دوستت داريم يك عالمه. هر چي بگيم بازم كمهعزيزم دوستت داريم يك عالمه. هر چي بگيم بازم كمه

پ.ن: روز قرار وبلاگي كه با خاله نسيمه جون و آرتا جون داشتيم ميرفتيم رستوران بوف٬ توي ماشين آرش كمي خجالتي شده بود. برخلاف هميشه كه تندتند اسم ماشين‌ها را درست ميگه٬ يكي در ميان ميگفت. يك ۲۰۶ داشت از آنطرف رد ميشد٬

  • من: آرش اين چي بود؟!!!
  • آرش: نميدونم.
  • من: ٬ خوب اشكالي نداره الان يكي ديگه پيدا ميكنيم ببينيم چي بود!
  • آرش: يعني يك ۲۰۶ ديگه پيدا كنيم
  • من و خاله نسيمه:


موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٢/۱۳ :: ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ

در اين گردهمائي كه ديروز ساعت ۶:۳۰ بعدازظهر در رستوران بوف روبروي پارك ملّت بالاي جام‌جم شكل گرفت: آرش وروجكم و من٬ آرتا خانم گل و مامان مهربونش (از تمام زحماتت خيلي خيلي خيلي ممنونم نسيمه جون)٬ رادين و مامان مهرك جونش٬ پارسا و مامان سارا جونش٬ فريدخت نه ببخشيد خانم دكتر مهندس و مامان جونش٬ مازيار و مامان سولماز جونش حضور داشتند. از آشنائي با تك‌تك شما عزيزان  و كوچولوهاي قشنگتون بسيار بسيار خوشحال شدم.

 جاي همه دوستان ِ كوچولو  ِ ديگه و مامانهاي خوبشون خالي  

آرش كه حسابي كيف كرد و يك آن از حركت نايستاد و يك بند سرسره‌بازي كرد. بي‌اغراق ۱۰۰ دفعه از پله‌ها رفت بالا و از سرسره آمد پائين .



موضوع مطلب :

ديروز وروجك منزل مامان بزرگ بود و زحمت نگهداشتنش را مامان بزرگ و عمه‌جون‌ها كشيدند. قرار بود بابا جلال از مأموريت كه برگشت٬ بره آرش را بياره خانه ولي كارش آنجا گره خورده بود٬ در نتيجه ساعت ۲۳:۱۰ وروجك و بابا جلال رسيدند خانه كه وروجكم غرق خواب بود.  و من خودم آنقدر خواب‌آلود بودم٬ اصلاً لباسهايش را هم عوض نكردم.

و امّــــــــــــا ساعت ۴:۳۰ صبح شيطونك سرحال و بانشاط بلند شدو آب خواست.

وروجك ساعت 4:30 صبح امروز

بعد هم با اينكه خوابش ميامد٬ اصرار داشت كه نخوابيم و همديگه را نگاه كنيم. بعد هم گفت: نه دراز بكشيم ولي چشمهامون را نبنديم ها!!!!!

من هم كنارش دراز كشيدم گفتم: پسرم بذار من شما را خوب نگاه كنم و لذت ببرم. وروجك هم يك خنده خيلي خيلي زيبا تحويلم داد و من هم عميقاً لذت بردم  

عشق خواب‌آلود مامان آرزو

سپس نيم ساعت به‌به‌ش را خورد و دوباره راحت خوابيد.



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٢/۱۱ :: ۸:۳٢ ‎ق.ظ

با اينكه اين روزها حسابي باران مياد و تاب و سرسره‌ها همه خيس هستن٬ ولي خوب ما چاره‌اي نداريم جز اينكه هر روز يك سر بريم پارك

آرش و سرسره‌بازي

دو شب پيش آرش سر شام ماست و گوجه و برنج و ... را قاطي پاطي كرده بود و بازي ميكرد. من يك لحظه يك نگاه ِ اين مدلي  به آرش كردم و بدون اينكه چيزي بگم جاي بشقابش را تغيير دادم.

آرش هم هيچ نگفت و دو سه دقيقه بعد ديدم بلند شد و گفت: مامان؟!!! مامان آرزو؟!! بيا با هم دوست بشيم. بعد هم آمد من را بغل كرد و بوسيد



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٢/٩ :: ٩:٠٩ ‎ق.ظ

عزيز دلم

بدون شرح

عشق مامان آرزو و عزيز بابا جلال

و امّـــــــــــــــــــــــا تولد و آهنگ تولّد مربوط به ماهان خاله مرجانه.

ماهان جون تولدت مبارك

ماهان جيگري تولدت مبارك



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٢/٦ :: ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ

ديروز من و خاله الهه و خاله جيگر سه تا وروجكها را برديم پارك. جاي همگي خالي خيلي خوش گذشت. كلي با هم بازي بازي كردند. سرسره بازي و جنگ بادكنكي و ....

دالتونها

البته آخر گردهمائي طبق معمول به مصدوم شدن آرش خان منجر شد. پارسا از يك طرف آرش از طرف ديگر مشغول دويدن بودند كه همديگر را نديدند و خوردند به هم. اين وسط نميدونم آرش لبش به كجا گرفت يك شكاف كوچولو روش ايجاد شد و كلي خون آمد .... الان ولي خوبه شكر خدا

پ.ن:‌ بابابو جون به قول خودشون يك باغچه كوچولو پشت پنجره درست كردند كه وقتي از سركار برميگردند خانه٬ خستگي كار روزانه را با ور رفتن با گل و گياههاشون اينطوري از تنشون درميكنند. چند وقت پيش يك گياهي به نام نخل مرداب (Cyperus alter nifolius = سيپِروس آلتر نيفوليوس) خريده بودند. اسم لاتينش را چندبار براي آرش تكرار كردند تا آرش ياد بگيره.

باغچه كوچولوي بابابو

اين موضوع گذشت٬ يك هفته بعد كه آرش منزل ماماني ثريا بود دستش مانده بود لاي در كمد و داشت گريه ميكرد من براي اينكه حواسش پرت بشه و گريه نكنه٬ بهش گفتم: آرش؟!! مياي بريم باغچه بابابو را ببينيم؟  ديدم گريه‌ش بند آمد و همانطور گريان گفت: سيپروس هم هست؟ من:  آرش:‌ آلتر نيفوليوس ديگه



موضوع مطلب :

آرش جونم دوستت دارم I Love U

 ۳ تا پ.ن. اضافه شد

Arash and His Second Haircut

وروجك٬ وروجك‌‌تر ميشود  موهاش خوشگل شده؟!!!

گزارش خبري:

ديروز من و خاله الهه دالتونها را براي اصلاح برديم به آرايشگاه پارسا و سپرديم دست عموجلال ِ آرايشگر البته با اين احتمال كه عمو جلال بعد از اتمام اين پروژه سنگين اين مدلي  خواهد شد.

اوّل پويا در كمال تعجب متين و سنگين و رنگين نشست و موهاش كوتاه شد. بعد نوبت پارسا بود كه مثل هميشه توي آرايشگاه آقا بود و امّــــــــا وروجك هم درست مثل پارسا و پويا رفتار كرد

گزارش تصويري:  

و اينهم ماجراي دوّمين سلماني آرش خان كه به خير و خوشي به پايان رسيد در حاليكه فكر ميكرديم حسابي مثل دفعه اول گريه كنه و آرايشگاه را روي سرش بگذاره

پ.ن.۱: خبر٬ خبر: ماماني ثريا امروز ويزاي شينگنشون را گرفتند. هـــــــــــورا٬ هـــــــــــورا  مباركه.

پ.ن.۲: بابا جلال هر روز بعد از اصلاح صورت٬ اودكلن ميزنه و بعد براي اينكه صورتش نسوزه با دستش چندبار صورتش را باد ميزنه. دو سه روز پيش كه ميخواستيم بريم مهموني:

  • آرش: بابا جلال به من هم اودكلن ميزني؟ خوش‌بو بشم؟!
  • بابا جلال:‌ بله پسرم بيا برات بزنم

آرش هم بعد از اينكه اودكلن را بابا جلال براش زد٬ بلافاصله شروع كرد به باد زدن صورتش (درست مثل بابا جلال) انگار مثلاً قبلش اصلاح كرده بوده

پ.ن.۳: ديشب بعد از سلماني٬ آرش با باباجلال رفت استخر بازي در حمام. شامپو و ... را برداشته بود و بازي بازي ميكرد و خاليشون ميكرد:

  • بابا جلال: آرش؟!! پسرم؟!! نكن! تمام ميشه
  • آرش: عيب نداره بابا جلال٬ دوباره ميخريم!


موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٢/۳ :: ۸:٤۳ ‎ق.ظ

عسل مامان آرزو

ديشب بعد از شام هنگام برگشت از خانه خاله نازي٬ من خيلي خوابم گرفته بود. توي ماشين هم بي‌اراده چشمهام بسته ميشد  آرش تا مي‌ديد خوابم برده فوري من را بوس مي‌كرد كه مثلاً بيدار شم  و بعد مي‌گفت: مامان آرزو؟ نخواب!!! الان ميرسيم خونه باهمديگه ميخوابيم.  

بعد هم برگشت و تا برسيم خانه من را سفت بغل كرد. من كيف عالم را كردم و خواب هم حسابي از سرم پريد.

آرش وروجك

اسفند ۱۳۸۳- اسفند ۱۳۸۴- اسفند ۱۳۸۵



موضوع مطلب :

عشقم

آرش در حال جاانداختن اشكال هندسي

اين خيلي اسباب‌بازي جالبي است. تمام اشكال هندسي مثل ذوزنقه و چندضلعي‌ها و ربع دايره و ... را آرش با اين ياد گرفت. مرسي مامان ِ يلدا جون

مامانم عكس نگير ديگه!!!!

  • آرش: مامان عكس نگير ديگه!!
  • من:‌ آرشم؟!!!  يك ژست بگير!! خواهش ميكنم
  • آرش: خواهش نكن
  • من:
  • آرش: حلّـــــــــــــه. خودتو بشقه(به كسرِ ب)!!!
  • من:
  • آرش: حلّـــــــــــــه. خودتو بشقه(به كسرِ ب)!!!
  • من:  آرشم اينا مال تو فيلمه. شما نبايد تكرار كني. فقط بايد گوش بدي عزيزم. باشه پسرم؟!!!  (اين اصطلاح مربوطه به سريال ترش و شيرين ايام نوروز بود كه آرش از نيماي عمّه مژگان ياد گرفته٬ چون خودش تلويزيون نگاه نميكنه ).
  • آرش: چشم

آرش در پارك شهرارا

ديروز من و آرش و بابا جلال رفتيم پارك شهرارا. خيلي خوب بود. آرش هم كلي بازي بازي كرد با سرسره و ...

چند تا مرغابي توي آب بودند كه آرش گير داده بود كه بره باهاشون بازي كنه و هي از نرده‌ها بالا ميرفت تا بره پيششون. هرچه هم توضيح ميداديم فايده نداشت كه نداشت.

پ.ن.۱:‌ توي راه لاي دندانم يك چيزي گير كرده بود٬ من داشتم با دستم آنرا در مياوردم كه يك آن ديدم آرش ميگه: مامان آرزو چيكار داري ميكني؟  هنوز جوابي نداده بودم كه ديدم دستش را فوري برد سمت دندانهايش و شروع به ور رفتن با آنها كرد. من گفتم: ببخشيد پسرم! من اشتباه كردم. نبايد دستم را به دهانم ميزدم. آرش: باشه مامان آرزو مي‌بخشم شما را !!

و چند دقيقه بعد گفت: بخشيدمت

پ.ن.۲: اگه گفتين با سه تا پادري ـ مستطيل شكل چطوري ميشه مثلث ساخت؟!!! آرش كه اينطوري ميسازه ببينين: مثلث آرش. تازه‌گيها هر سه تا وسيله‌اي را كه به دست بياره مثلثش ميكنه. حالا ميخواد كنترل تلويزيون باشه٬ مداد رنگي باشه٬ پادري باشه. بچه‌ام خلاقه ديگه



موضوع مطلب :