Lilypie Kids Birthday tickers

وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed

خرداد ۸۶ با تولد خودم شروع شد و نيمي از خرداد را وروجكم مريض بود و بعد هم اول ماماني ثريا رفتند آلمان كه جاشون خيلي خيلي خيلي خاليه و دلم براشون واقعاً تنگ شده  بعد هم عمه‌اعظم رفتند هلند

ديگه اينكه تولد خاله نازي و اسباب‌كشي‌شون به خانه جديد بود. الان هم وروجكم گوش شيطون كر  خوبه خوبه خداراصد هزار مرتبه شكر

خوب حالا نظرسنجي

اين دو عكس چه شباهتهائي به هم دارن؟!!!

بابا جلال كوچولو

آرش كوچولو



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۳/۳٠ :: ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ

وروجك مامان آرزو

روز قرار وبلاگي من مرخصي گرفته بودم. گفتم حالا كه خانه هستم از فرصت استفاده كنم و برم كارت ملي‌ام را كه از دوسال پيش آمده شده بود٬ بگيرم.

با آرش رفتيم اداره ثبت احوال. شلوغ بود و توي نوبت ايستاديم تا نوبتمان شد و فيش پست را داديم. حالا بايد منتظر مي‌نشستيم تا اسم من را بخوانند براي گرفتن كارت. از بلند گو يكي يكي اسامي اعلام ميشد.

آرش هم نشسته بود و باهم بازي و شوخي ميكرديم و منتظر بوديم. يكي دو بار گفت: مامان بريم؟!!  من گفتم: نه مامانم هر وقت اسم من را بخونند٬ ميريم.

چند دقيقه بعد ديدم آرش صداشو بلند كرد و گفت: ‌آرزو پناه.  يكدفعه همه برگشتند٬ نگاه كردند و خنديدند و من



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۳/٢٩ :: ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ

HUG

ديروز براي اوّلين بار آرش به تماشاي كارتون علاقه نشان داد. اول براش تام و جري‌اي را كه گلسا جون زحمتشو كشيده بود٬ گذاشتم ديدم نه‌خير!! تمام بلاهايي كه سر تام بيچاره مياد  لباش جمع ميشه و اشك توي چشمهاش حلقه ميزنه و

اين شد كه ديگه خاموشش كردم و رفتيم سراغ Baby TV و اولين برنامه Baby Chef توجه آرش را جلب كرد و 4 ساعت تمام مشغول تماشاي كارتون و آموزش زبان بوديم.

تازه كلي هم چيزهاي جديد ياد گفت: اول اينكه آهنگ Baby Chef را حفظ شد و يكسره تا شب زمزمه ميكرد. دوم اينكه كلي كلمه جديد انگليسي ياد گرفت و تا عصر هم كه ازش ميپرسيدم يكي در ميان درست جواب ميداد

آرش در شركت بابا جلال

آرش پيش بابا جلال

بچه‌ام خيلي آقا بوده  فقط آنقدر آتش سوزانده بود كه از ساعت ۷ شب توي راه خوابيد تا فردا صبحش ساعت ۸:۳۰  به محض اينكه بلند شد:

  • آرش:  مامان آرزو؟   بريم صبحانه درست كنيم  
  • من:  
  • آرش:  بلند شو عزيزم  
  • من:‌  بعد غش كردم از عشق آرش  و به كل خواب از سرم پريد.


موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۳/٢٧ :: ۱:٥٩ ‎ب.ظ

ديروز عصر با دالتونهاي شيطون رفتيم ديدن عمه‌اعظم كه عازم هلند بودن .  امروز صبح ساعت ۴ پرواز كردند٬ سه ماهه رفتند و جاشون خيلي خيلي خالي خواهد بود.  عوضش ماماني ثريا اين هفته ميرند هلند پيش يار ديرينشان عمه اعظم  كه هم خواهرشوهرشون است و هم دختر عمه‌شان و قطعاً كلي كيف خواهند كرد انشاءالله.

دالتونها

شيطونكها در حال بازيگوشي

دالتونهاي شيطون

حالا اگه گفتين كي از همه زبل‌تره؟!! و كي از همه تنبل‌تره؟!!!  معلومه تو عكس نه؟!!

آرش مامان آرزو

وروجك امروز با بابا جلالش رفته سر ِ كار  هركي ديروز تلفني ازش ميپرسيد كجائي آرش؟!! ميگفت: رفتم سركار٬ پول در بيارم٬ كرانچي بخرم  پفيلا بخرم .

Myspace Backgrounds

يكي دوساعت ديگه حال بابا جلال ديدني ميشه  مگه نه؟!!



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۳/٢٦ :: ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ

ديروز جمعه آرش خان مشغول كمك در اسباب‌كشي خاله نازي و خاله فهيمه بودند.  شك دارين!!

شاهد ماجرا!مامان آرزو در حال عكاسي :)

آرش خان

آخر شب كه داشتيم برميگشتيم خانه٬ آرش گفت: از بس بازي كردم٬ پاهام درد ميكنه‌ ها!!

دارم كمك ميكنم ديگه!!!!

امروز هم با مامان آرزو٬ آرش خان تشريف آوردند اداره

آرش خوش اخلاق

همانطور كه از تصوير مشخص است٬ بسيار بسيار هم خوش‌اخلاقه

خيلي بداخلاقم نه؟!!!

و امّا ادامه ماجرا!!!!

پسر بد

اينجا چون پسر بدي شد جريمه شد. قرار شد هروقت كه پسر خوبي شد٬ برگردد.

يك ثانيه بعد

پسر خوب

خوب پسر خوبي شده ديگه؟!! مگه نه؟!

آرش

و اينهم پايان ماجرا

پ.ن. به آرمان ـآيدا : من تينا و آرزو نميشناسم.  كجا ديدين آن موردي را كه گفتين؟!!



موضوع مطلب :

 گزارش تصويري از گردهمائي وبلاگي در رستوران بوف 

جاي همه دوستاني كه نبودند خالي٬ خيلي خوش گذشت.



موضوع مطلب :

 دالتونها و گذر ايام

امروز سركار ديدم موبايلم داره زنگ ميزنه  گوشي را كه برداشتم ديدم بله پسرك قشنگ و وروجك منه كه بدون هيچ سلام و احوال‌پرسي گفت: مامان آرزو دارم ميرم آرايشگاه موهامو مشكي كنم

من:

بعد متوجه شدم كه خاله نازي ميخواستند موهاشون را كوتاه كنند٬ به آرش گفته بودند كه آرش شما را ميذارم خانه مامان بزرگ٬ ميرم آرايشگاه موهامو كوتاه كنم. آرش مخالفت كرده بود و گفته بود: نه منم باهات ميام آرايشگاه آخه ميخوام موهامو مشكي كنم .

فكر ميكنم كه اين برميگرده به چند روز پيش كه آرش اوكي ش را از بابا جلال گرفته بود كه مامان آرزو بره موهاشو طلائي كنه٬ درست رنگ موهاي آرش  بعد چون ديد از اين مامان آرزو مو طلائي در نمياد٬ خودش وارد عمل شده و تصميمشو عوض كرده



موضوع مطلب :

اميدم

بازي آرزوها:

۱- اوّلين و بزرگترين آرزوم سلامتي عزيزانم است. از خدا ميخوام كه هيچوقت بيماري‌شون را نبينم. شادي٬ سلامتي٬ خوشبختي و موفّقيت را از صميم قلبم براشون آرزومندم.

۲- دوّمين آرزوم ديدن روزيست كه آرشم به يك مرد به تمام معنا مثل بابا جلالش و مثل پدر عزيزم (بابابو) تبديل بشه. روزي كه بتونم با افتخار به همه نشونش بدم.  به اميد آن روز.

۳- سوّمين و آخرين آرزوم هم اينه كه من و آقاي همسر تا آخرين لحظه حياتمون در كنار آرش همينطور خوشبخت باشيم و زندگيمون به شادي٬ شيريني٬ آرامي و زيبائي همين الان باشه.

من تمام دوستان عزيزم را كه تاكنون توي بازي آرزوها شركت نكردند٬ را به بازي دعوت ميكنم با اين اميد كه آرزوهاشون برآورده بشه.

قرار وبلاگي:

روز چهارشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۶ ساعت ۶ بعدازظهر رستوران بوف روبروي پارك ملّت٬ جام جم گردهمائي وبلاگي داريم. من و آرش هم در صورتيكه خدا بخواد و گوش شيطون كر٬ آرشم سلامت باشه٬ حتماً شركت خواهيم كرد. خوشحال ميشيم كه شما عزيزان و كوچولوهاي قشنگتون را آنجا ببينيم.

 به اميد ديدار




موضوع مطلب :

Free Comments and Graphics at pYzam.com

 خاله نازي جون تولدتون مبارك

امروز ۵۵ امين سال تولد خاله نازي خوب و مهربون ِ بابا جلال و آرش وروجك است. 

خاله نازي‌‌اي كه يقيناً حق مادري به گردن آرش دارن و آرش و من و بابا جلال از صميم قلبمون دوستشون داريم و بهترينها را براشون در كنار خاله فهيمه عزيز آرزومنديم. انشاءالله روزي باشه كه بتونيم ذره‌اي از محبتهاشون را جبران كنيم.

تولد خاله نازي مبارك

امروز ساعت ۶:۳۰ داشتيم آماده ميشديم كه ديديم بــــله وروجك بيدار شد. گفتيم خوش به حال خاله نازي كه وروجك بيدار داره ميره پيششون. چشمش را كه باز كرد گفت: بريم براي خاله نازي كيك بخريم من فوت كنم  

بهش قول دادم عصر كه از سركار برگشتم با هم بريم پيش دائي حسن قنادي لادن براي خاله نازي كيك بخريم



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۳/۱٩ :: ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ
رقص وروجك

- اگه گفتين الف را چه طوري مينويسن؟!!!! اينطوري: الف ديدين چه خوشگل كشيده پسرم الف را. تازه ب را هم يك كمي ياد گرفته  فقط هنوز خيلي كج و كوله است

- مامان! سفره را چيديدم!  من: چي پسرم؟!!  آرش: چيدم.

- مامان چي پزيدي براي من؟  من: چي پسرم؟!!  آرش: چي پختي براي من؟!

- اينهم آخرين شيرينكاري امروز وروجك:

  • من: آرش پشه پاتو زده مامانم؟!!!
  • آرش: بـــــلــــه. اگه پشه نامــــــــــرد را ببينم٬ يه دونه يه دونه شاخك هاشو ميكنم!!!
  • من:


  • موضوع مطلب :
    ۱۳۸٦/۳/۱٧ :: ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ

    وروجك قشنگ مامان

    من هميشه بدم ميامد كه بچه‌ها بزرگترشون را با اسم صدا بكنند. الان چند روزيست كه آرش به كل٬ همه عناوین را حذف كرده و فقط اسم افراد را صدا ميكنه!!!!  من شدم آرزو٬ بابا جلال شده جلال٬ جلي يا ددي٬ خاله نازي شده نازي٬ ماماني ثريا شده ثريا و عمه و خاله و ... از اسامي همه حذف شده!!!!

    البته آْنقدر قشنگ صدا ميكنه كه ته دلم از لذت لبريز ميشه  ولي از طرفي دلم نميخواد كه عادت كنه مامانش و ديگران را با اسم كوچك صدا بكنه!!! حالا نميدونم اين حالت موقتي است و از سرش ميفته يا اينكه ديگه عادت كرده!!!!  و يا اصلاً علّت اينكه به طور ناگهاني اين مدلي افراد را صدا ميكنه چيه؟!!  حالا از دوستان گلم خواهش ميكنم كه توي نظرسنجي كنار صفحه شركت كنند.

    آرش در پارك



    موضوع مطلب :

    دو روز تعطيلي چهارده و پانزده خرداد٬ آرش خان اســـهال و استفـــراغ نه چندان شديد گرفت  برديمش بيمارستان كودكان و بعد از آزمايش مدفوع٬ دكتر گفت كه بيماري‌اش ويروسي است و بايد بگذرانيم تا ويروسش از بدنش خارج بشه ولي تا ميتونيم بهش مايعات بديم كه دفع آب بدنش جبران بشه خلاصه خودتون وضعيت من و بابا جلال را تصور كنين كه توي اين تعطيلات چه كشيديم. 

    آرش در پارك

     الان شكر خدا حال وروجكم خيلي بهتر شده

    البته مريضي باعث نشد كه سر از پارك در نياريم تازه كلي هم وروجك سرسره بازي كرد



    موضوع مطلب :
    ۱۳۸٦/۳/۱۳ :: ٦:٤٧ ‎ب.ظ

    بيشتر شبها موقع خواب براي آرش كتابهاش را همزمان انگليسي و فارسي ميخونم .

    چندشب پيش كه خيلي خسته بودم و خوابم مي‌آمد  ديدم آرش ميگه: مامان آرزو؟!! ميخواهي برات كتاب بخونم؟!!  منم گفتم بخون پسرم.  و كيف عالم را كردم

    و امّا كتاب Spot Goes to School by Eric Hill با صداي آرش مريخي شهريور

    لينكش: http://jiluah.persiangig.com/audio/ArashVoice/ArashSpot1.mp3

    و اينهم خود Spot

    Spot



    موضوع مطلب :

    شيطونك

    امروز صبح ساعت ۸ ماماني ثريا به سمت آلمان پرواز كردند و هنوز به آلمان نرسيده٬ من دلم براشون يك ذره شد  خداكنه اين ۴۵ روز زود زود زود بگذره و برگردند پيش ما  از صميم قلبم آرزو ميكنم كه بهشون حسابي هم خوش بگذره  دالتونها تا آنجائيكه توانستند ديشب منزل ماماني ثريا شيطنت كردند و ماماني ثريا را با خاطره‌اي بسيار خوش و دل‌انگيز روانه سفرشون كردند

     ماماني ثريا جون دوستتون داريم يك عالمه و دلمون حسابي براتون تنگ ميشه

    وروجك

    وروجكي از قيافه‌ام ميريزه  مگه نه؟!!!

    چشمهام چي شده؟!!!

    اگه گفتين بالاي چشمم چي شده؟!!!!  عكس پائين بيشتر معلومه

    البته اگه روش كليك كنين بيشتر هم معلوم ميشه!!!

    دالتونهاي شماره يك و سه

    ديروز صبح يك پشه نامـــــــــــرد تا آخرين نفس وروجكم را خورده بود٬ حتي به پلك چشمش هم رحم نكرده بود اول فقط يك كمي قرمز بود ولي آخر شب ديگه حسابي متورم و قرمز شده بود

    دالتونهاي شماره يك و سه

    و امّــــــــــا در پايان ميپردازيم به روابط حسنة پسرخاله‌ها!

    حالا اگه گفتين پويا كجاست؟!!

    خوب معلومه طبق معمول مشغول خوردن  نوش جونت عزيز دلم



    موضوع مطلب :
    ۱۳۸٦/۳/۱٠ :: ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ

    برديا كوچولوي نازنازي يكساله (پسر عمه شراره جون)

    آقا بردياي خوشگل :)

     و اين عكس آرش هم كار عمه شراره جونه

    عزيز دلم

    ديروز صبح:

    • خاله نازي: آرش پسرم؟!!! ديشب شما مامان آرزو را ديدي؟
    • آرش: مامان آرزو نيومد كه!!!!
      وروجكم چون منو نديده بود فكر كرده بود كه اصلاً نرفتم دنبالش و تمام مدّت اداره ماندم

    پ.ن:

    آرش: آهاي آهاي ستاره! همچين پسري كي داره؟!! هيچكي نداره!! ما داريم. مامان آرزو داره٬ بابا جلال داره٬ ديگه هيچكي نداره 



    موضوع مطلب :
    ۱۳۸٦/۳/٩ :: ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ

    ديشب وروجك خواب از خانه خاله نازي آمد٬ صبح هم خواب رفت. الان دلم براش پر ميكشه.


    موضوع مطلب :

    پارسا علاقه شديدي به جوراب داره و تحت هيچ شرايطي بجز مواقعي كه حمام ميره٬ حاضر به درآوردن جورابش نيست.

    دالتون شماره 1

    ديشب جاي همگي خالي شام منزل دائي حسن اينا دعوت بوديم. پويا طبق معمول هميشه مشغول خورد و خوراك بود و آرش و پارسا هم با هم لگو بازي ميكردند كه سر لگوها دعواشون شد.

    دالتون شماره 2

    • پارسا:‌ آرش اگه اينا رو به من ندي جوراباتو از پات در ميارم ها!!!!!
    • آرش:  
    • پارسا:

    دالتون شماره 3



    موضوع مطلب :

    آرش در اداره

     آرش در اداره مامان آرزو  

    امروز خاله نازي سرگيجه داشتند و مامان آرزو ماند و يك وروجك شيطون بلا 

    شيطونك

    تا ساعت ۱۰ صبح آرش خان مشغول شيطنت و بازيگوشي بود و ماركر  ِ كل همكاران از روي ميزهاشون جمع‌آوري و به كشوي مامان آرزو انتقال يافت  

    شانس آوردم امروز رئيسم رفته بود دوبي  وگرنه پرونده‌ام همين امروز ميرفت كارگزيني

    و اينهم آرش خواب

    تا اطلاع ثانوي گزارش آنلاين بدليل خواب آرش خان تعطيل است.

    بميرم برات وروجك ِ قشنگ من كه از دست ِ مامان آرزو‌ ِ كارمند چه ميكشي عزيزدلم 

    قشنگك من

    بفرمائين ناهار!!!

    شيطونك تا ساعت ۱ خوابيد و بعد گرسنه بلند شد و جاي شما خالي يك ناهار حسابي خورد.

    واي هلاك شدم!!!

     از بس بچه‌ام مهندس‌بازي درآورده بود٬ از خستگي هلاك و مجدداً به خواب ناز رفت.  



    موضوع مطلب :
    ۱۳۸٦/۳/٥ :: ٩:٤٧ ‎ق.ظ

    تب وروجك تا پنج شنبه شب ادامه داشت. بعد يواش يواش قطع شد تا امروز صبح (شنبه)شكر خدا كه ديگه هيچ اثري از تب توي شيطونكم نيست.

    وروجك تب دار

    ديروز موقع ناهار آرش يك بسته درسته ني را برداشته بود و يكي يكي آنها را درمياورد. من ميخواستم ازش بگيرم كه نگذاشت و گفت: مامان آرزو؟! من اينو نگهش ميدارم٬ هر وقت خواستم٬ برميدارم. باشه؟ من هم باهاش موافقت كردم. هنوز يك ثانيه از موافقت من نگذشته بود كه ديديم آرش ميگه:‌ خواستم و بلافاصله ني‌ را از بسته خارج كرد. من و بابا جلال:   

     خدا همه كوچولوهاي پاك و معصوم را براي مامان و باباهاشون سلامت نگه داره. الهي آمين

    اتاق كيميا جون

    اگه گفتين اين اتاق خوشگل و نازنازي اتاق كيه؟!!!!!

    اتاق كيميا عسلي ِ دائي كيانوش و زهرا جونه كه تا يكي دو ماه ديگه خانم خانمها به دنيا مياد  

    از صميمي قلبم براي زهرا جون دعا ميكنم كه ني ني قشنگشون را به سلامتي به دنيا بياره



    موضوع مطلب :
    ۱۳۸٦/۳/۳ :: ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ

    مثل اينكه اين تب لعنتي تصميم نداره دست از سر وروجك من برداره ظرف چند روز گذشته هي تب ميكرد هي خوب ميشد٬ ديگه ديروز وحشتناك تبش بالا رفته بود. با بابا جلال برديمش پيش دكتر رادين‌جون كه فوق‌تخصص بيماريهاي عفوني و تب ِ ايشان تشخيص دادند كه عفونت گلو داره كه به گوش چپش هم رسيده  خلاصه آنتي بيوتيك دادند كه ۱۰ روز مصرف بشه دوباره بعد از ده روز ببريم ببينند آرش را.

    ولي تا صبح بالا سرش بيدار بودم. بجه‌ام تو تب سوخت

    آرش تب دار

    اينهم آرش تب دار در مطب عمو دكتر ناطقيان

    عزيز دلم٬ پسر مظلوم و قشنگم٬ نازنينم٬ درد و بلات بجونم ماماني ِ من 



    موضوع مطلب :

    واي چقدر چندش آوره!!!!

    ديروز اصطلاح ورد زبان آرش خان:‌ حَسَن!!!!! ا‌ ِ



    موضوع مطلب :

     سورپرايز اوّل:  سي و دوّمين سال تولد مامان آرش

    مامان آرزو و آرش

     همينجا از تك‌تك دوستان گلم كه تلفني٬ ايميلي٬ اس ام اسي و ... تولدم را تبريك گفتند صميمانه تشكر ميكنم٬ بهترين‌ها را برايتان آرزومندم.

    ديشب جاي همگي خالي٬ با خاله الهه اينا و خاله سميرا اينا و خاله مينو رفتيم فرحزاد٬ خيلي خيلي خوش گذشت.  جمع دالتونها هم جمع بود و شكر خدا زياد اذيت نكردن

    آرش در تولد مامان آرزو

     و امّـــــا سورپرايز دوّم همانطور كه ملاحظه ميفرمائيد قالب جديد آرش است. 



    موضوع مطلب :