وروجك خان درست در آخرين روزهاي تيرماه تب شديدي كرد.
امروز ميبريمش دكتر تا ببينيم علت تبش چي است!! از خدا ميخوام كه زود زود زود زود گل گلكم خوب بشه.
روز مانده به اسمشو نبر 

وروجك خان درست در آخرين روزهاي تيرماه تب شديدي كرد.
امروز ميبريمش دكتر تا ببينيم علت تبش چي است!! از خدا ميخوام كه زود زود زود زود گل گلكم خوب بشه.
روز مانده به اسمشو نبر 

آرش غرق در سوغاتيهاي بيشمار ماماني ثريا و لباسهايي كه خاله مرجان براش فرستاده.

آرش خان با مايو سوار بر روروئك به ياد ايام قديم 

ژست را داشته باشين

آرش خان متفكر 

ماماني ثريا جون دستتون درد نكنه. سوغاتيهاي آرش و من و باباجلال يكي از يكي قشنگتر بودن.
خاله مرجان جون دستت درد نكنه. لباسهاي آرش يكي از يكي قشنگتر بودن.

آرش در لباس خواب 

قربون اون قيافهات برم من عزيز دلم 

شورت توماس را داشته باشين. ديگه حاضر نيست هيچ شورت ديگري بپوشه 
و امّا اينهم دالتونهاي شيطون و بازيگوش

دست ماماني ثريا و خاله مرجان درد نكنه.
سليقهتون بيست بيسته 
روز مانده تا اسمشو نبر 
مكان: منزل مامان بزرگ
عمليات: آرش خان در حال آبكشي كل ظرفهاي شام به كمك عمه مژگان
زمان: بعد از صرف شام


دستشوئي نه آشپزخانه!!
در روز برگشتن ماماني ثرياعكسهاي قرار وبلاگي (جاي همه دوستان گلي كه نبودند خالي)
هورا هورا هورا 
اگه گفتين براي چي؟!!!!!!!!!
خوب معلومه ديگه مامان جونم امشب ميان 










و محلش نميگذاشتند.
يك ربعي كه ميگذره آرش ميگه: خاله نازي؟! مگه من چكار كردم كه شما اين رفتار را با من ميكنين؟!!!!!
خاله نازي: 



خبر خبر خبر






آرش و بابا جلال 

كتاب جديد مورد علاقه آرش: كتاب آموزشي حروف و اعداد Sesame Street
كاراكتر مورد علاقه: Bert با ابروهاي بهم پيوسته

اين روزها كارمون شده تماشاي Baby TV البته فقط تماشا نميكنيم ها!!
داريم انگليسي هم ياد ميگيريم. ديروز با ديدن ني ني خرگوش٬ آرش بلافاصله گفت : Bunny يا به سرسره ميگه: Slide يا خيلي لغات ديگه.
شيطونكها 

ديروز آرش را برده بودم دستشوئي. همانطور كه نشسته بوديم٬ من داشتم زير لب اين آهنگ را زمزمه ميكردم: حالا من يك آرزو دارم تو سينه ....
يكدفعه ديدم آرش شيطونكي داره نگاهم ميكنه و ميگه: مامان بگو يك جلال دارم! من چند ثانيهاي طول كشيد تا متوجه منظورش شدم٬ اصلاً حواسم نبود كه چي دارم ميخونم ولي بعدش كلي خنديدم از دست اين ناقلا 
پ.ن.۱: ديروز وروجك خان ۱۸ شد ولي حسن ماجرا اين بود كه بعدش ديگه اعلام ميكرد ![]()
پ.ن.۲: ديشب خاله جيگر و بابابو آمده بودند منزل ما. خاله جيگر گفت:بزنم به تخته و دستش را زد روي ميز. آرش: خاله جيگر اينكه تخته نيست ميزه
پ.ن.۳: خاله مرجان دست گلت درد نكنه. سليقهات بيست بيسته
خيلي قشنگ بود.
روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو٬ صبوری
روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو٬ دلواپسی
روز مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو٬ بیداری
روز مادر یعنی مرور ۹ ماه خاطرات در او زنده بودن و با او تپیدن
روز مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد
روز مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود
روز مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن ...
اين روز عزيز را به تكتك مامانهاي گل كه عاشقانه كودكانشون را ميپرستند و همه دوستان عزيزم تبريك ميگم. بهترينها را براتون آرزومندم. 
مامان عزيزم٬ مامان ماهم٬ مامان گلم٬ مامان مهربون و قشنگم دوستتان دارم و دلم خيلي خيلي خيلي براتون تنگ شده و براي ديدنتون روزشماري ميكنم.

پ.ن.۱: آرش نمرهاش اين دو سه روز ۵/۱۹ بوده آن هم فقط به خاطر اينكه هنوز خودش كامل نميگه بايد يكساعت يك بار خودمون ببريمش البته با زور و بازي بازي و تفريح و ....
پ.ن.۲: آرش و برديا در منزل مامان بزرگ در حال سرسره بازي با رختخوابها
اينجا مثل آقاها نشستند منتظرند من يك دو سه را اعلام كنم و شروع كنند به سر خوردن
شيطنت از سر و روشون ميريزه نه؟!! 
پ.ن.۳: آرش سوّمين زبانش را (تركي)٬ شروع به يادگرفتن كرده. كل اعضاء صورتش را ميگه و نشون ميده.
گولاخون هاني؟ اگه اشتباه نوشتم به بزرگي خودتون ببخشين.
آخه دارم از آرش ياد ميگيرم خب!. 
خونه خاله اينا را كه بابا جلال و عمو امير داشتند مرتب ميكردند٬ دالتونها از فرصت استفاده كرده بودند و تا آنجا كه ميتوانستند آتش سوزاندند. 
يكبار ديدم غيب شدند. رفتم دنبالشان. ديدم بله رفتند توي كمد خالي٬ در را بستند و دارند كرانچي ميخوردند و شلوغ كاري ميكنند. 
اين فيلم مربوط به قسمتي از همان صحنه است.



البته هنوز يكي در چند ميان تشخيص ميده و اعلام ميكنه. ولي ما به جاي يك ربع يك ربع٬ نيم ساعت يكبار ميبريمش.
عمو ممير جون (به قول آرش
) تولدتون مبارك. 
به همراه بهترين آرزوها براي شما در كنار خاله الهه جون و پارسا جيگري و پويا عسلي
اين هم يك عكس از عمو امير 

بابا آخه فولكس هم شد ماشين؟!!!!
الان ديگه البته فولكس استيشن شده 
پ.ن.۱: در ادامه عمليات پوشك گيري آرش خان ديروز نمره ۷۵/۱۸ را كسب نمودند 
پ.ن.۲: آرش چند روز پيش حلقه من را نشان داد و گفت مامان من هم حلقه ميخوام!!! من
خوب باشه پسرم خانمت كيه حالا؟!!!! آرش: خاله الهه 

عمليات از پوشك گرفتن آرشخان از جمعه بعدازظهر آغاز گرديده است. اخبار حاكي از آن است كه عمليات به طرز حيرتآوري (بزنم به تخته)
عالي پيش رفته و وروجك نهايت همكاري را انجام داده است. طي دو روز گذشته هيچ خرابكاري از سوي شيطونك صورت نگرفته است و همهجا كما فيالسابق پاك و منزه باقيمانده است.
به نظر ميرسد اگه به همين صورت پيش برويم تا آخر همين هفته٬ گوش شيطون كر٬ پروژه موفقيتآميز به پايان خواهد رسيد 


آرش عشق مامان آرزو
ديروز با وروجك رفته بوديم شهروند بيهقي. وروجك كل مدت خريد را روي چرخ خريد جلوس كرد و تكان نخورد. 
نكته جالب توجه ديگه اينكه به طرز بيسابقهاي خيابانها و شهروندبيهقي خلوت بود 
كه البته فكر ميكنم اين موضوع به سهميهبندي شدن بنزين بيربط نباشه 
يك اتفاق جالب هم افتاد. همينطور كه داشتيم ميچرخيديم٬ يكدفعه ديديم آرش خان شناسائي شد.
ميگين چطور؟!!!
مامان رهام جون آرش را شناختند. تا آخر خريد آرش يكسره ميگفت: رهام؟ كجائي؟!!!
ولي آخر هم نتونست رهام خان را از نزديك ببينه. 
اين عكس مربوط به روز رفتن آرش به شركت بابا جلال 
و امّا ديروز آموزش پائين آمدن از تخت را داشتيم ملاحظه بفرمائين:

بدون شرح 

اگه گفتين آرش مهندسم چه فرقي كرده؟!!! 
مثل يك پسر ِ آقا براي سومين بار رفته سلماني و موهاشو كوتاه كرده تا به قول خودش خوشگل بشه و از هميشه هم آقا تر بود 
پ.ن.۱: هورا امروز قراره يك عالمه دوستهاي عزيز و نازنين را توي مكس برگر پاسداران ببينيم 
پ.ن.۲: ديروز با ماماني ثريا صحبت كرديم الان هلند هستند و خدا را صد هزار مرتبه شكر خوب و سرحال هستند و داره بهشون حسابي خوش ميگذره
حالا بگذريم كه ما چقدردلمون براشون تنگ شده 

پ.ن.۳: ديروز آرش تلفني با مهتاب دخترخاله بابا جلالش كه خيلي هم دوستش داره صحبت ميكرد.
(اونائيكه اين حركت آرش را ديدن ميدونن كه چقدر قشنگه
)

بعد رو به من و بابا جلال: قطع كنم؟! 
و امّا اين هم اوّلين 5ي كه وروجك قشنگ ما كشيده: 




چند روز پيش توي راه برگشت٬ بابا جلال تصميم گرفت كه باد چرخهاي ماشين را چك كنه. وقتي رسيديم پياده شد كه آرش يكدفعه پريد و گفت: منم ميام. وقتي بابا جلال بغلش كرد كه با هم بروند٬ آرش گفت: بابا جلال ميخواستي منو اينجا بذاري و تنها بري؟!! 
بابا جلال: 

خاله سميرا دست گلت درد نكنه 
پ.ن: عكسها مال تير دو سال پيش است.
پ.ن.۲: براي نازنين مامان نيما جون كه هركاري كردم نشد براش نظر بذارم.
در دراپ شاتز اول عضو شو بعد آپلود را بزن يك برنامه آنجا هست به اسم Dropbox آنرا بگير و نصب كن و Restart كن. وقتي آمدي تو ويندوز يك دوربين كنار ساعت كامپيوتر ظاهر ميشه روش كه بزني يك Login داره. نام و كلمه عبورت را بزن و Upgrade را بزن. ميبيني كه مثلاً اگه اسم كاربريت jiluah باشه آن بالا لينكش را برات ميذاره http://www.dropshots.com/jiluah بعد كافيست عكسهايت را از Mycomputer انتخاب كني. و بگيري و روي آيكون وسط پنجره برنامه دراپ باكس رها كني. بعد از چند ثانيه عكس آپلود ميشه. ميري به همان لينك بالا و عكست را ريز ميبيني روش كه بزني بزرگتر ميشه. كافيست روي عكس Right Click كني و Properties و Address URL آدرس عكست را ميده.
اول تير ۱۳۸۶ يك روز خوب و به يادماندني 
مرسي خاله مهرك
مرسي عمو امير
مرسي رادين جون 
و
به ما خيلي خيلي خوش گذشت 
ادامه نظرسنجي 
اين عكس با عكس پيشزمينه آرش چه شباهتهائي به هم دارن؟!!! 

پ.ن: عكس قبلي عكس بابا جلال بود
. ۹۰٪ گفتند كه بيني٬ گوشها٬ لپها و حالت نگاه آرش و بابا جلال مثل همه. 