Lilypie Kids Birthday tickers

وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
۱۳۸٦/٦/۳۱ :: ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ

وروجك شيطون بلا ديروز بعد از يك ساعت بدو بدو٬ بازي بازي٬ خنده و شادي با من و بابا جلال٬ يك آن پاهاش گير كرد به پاي من و با صورت خورد به تيزي مبل  و يك خراش بد روي بيني‌ش ايجاد شد و كمي هم از بيني‌ش خون آمد و نيم ساعت تمام هم بي‌وقفه گريه كرد. من و بابا جلال هم دويست دفعه چك كرديم ببينيم بيني‌ش ورم كرده يا نه؟!!!! درد داره يا نه؟ شكر خدا به خير گذشت.

آرش و خرسي

وروجك قبل از برخورد با مبل 

آرش بلا

وروجك بعد از برخورد با مبل

پ.ن.۱: من و باباجلال سريالهاي ماه رمضان را با اعمال شاقه دنبال مي‌كنيم از موقعي‌كه هركدام از سريال‌ها شروع ميشه تا موقعي‌كه تمام بشه٬ آرش يكسره ميگه Baby TV ميخوام. بعد كه قانعش ميكنيم كه تا تمام شد و آهنگش را زد صبر كنه٬ به محض پخش اوّلين آهنگ متن دوباره كار از نو روزي از نو. بعضي وقتها هم مياد جلوي تلويزيون مي‌ايسته و ميگه من سريالم. من و نگاه كنين

پ.ن.2: موقع صحبت تلفني وقتي ميخواد گوشي را بده به من يا بابا جلال٬ به آن قسمت كه ميرسه به طرف مكالمه ميگه: گوشي را بده به مامان آرزو بعد بلافاصله گوشي را ميده دست من!

پ.ن.۳: وروجك و رنگها

پ.ن.۴: مكالمه تلفني وروجك و خاله نازي  و فيلم برداري مخفيانه مامان آرزو و فرار آرش بعد از مشاهده فيلمبرداري

پ.ن.۵: شعرخواني آرش  (مربوط به برنامه رنگين‌كمان)


موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٦/٢٧ :: ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ

يكسالگي وبلاگ آرش=  وروجك مامان آرزو

 

  

 

سال گذشته تقريباً اين موقع‌ها بود كه يك ايميل به دستم رسيد كه الان اصلاً يادم نيست كه آن ايميل را كي فرستاده بود ولي مطلب جالبي از يك وبلاگ پرشين بلاگ بود. تا آن موقع من كلاً از دنياي وبلاگ و وبلاگ‌نويسي بي‌خبر بودم.

وقتي آن را خواندم٬ با ديدن ساخت وبلاگ در بالاي آن٬ يك جرقه در ذهنم ايجاد شد و تصميم گرفتم كه يك وبلاگ براي آرش ايجاد كنم تا بتونم خاطراتش را ثبت كنم. يك وبلاگ ساختم. بعد قدم به قدم پيش رفتم و همزمان با بقيه مامانها و باباهاي وبلاگ‌نويس و ديگر وبلاگ‌نويسان آشنا شدم.

به جرأت ميتونم بگم كه اين يكي از بهترين و قشنگترين اتفاقاتي است كه براي من افتاده. توي اين يك سال من و آرش دوستان بيشماري پيدا كرديم كه از صميم قلبمون دوستشون داريم و براشون يكدنيا آرزوهاي خوب داريم. 

بارها و بارها پيش آمده كه با خواندن وبلاگي بي‌اختيار گريستم و غمگين شدم و يا از ته دل خنديدم و شاد شدم.  از تجربه‌هاي ديگران استفاده كردم و ....

     

اينجا ميخوام بگم كه همه‌تون را دوست دارم و از خدا مي‌خوام كه هركجا كه هستين در كنار عزيزانتون شاد و سلامت و خوشبخت باشين.

از طرف آرش براي تك‌تك دوستان گلمان

        

 يكدنيا ممنون از اينكه همراهم بودين و تنهام نگذاشتين و به وروجك ما لطف داشتين 



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٦/٢٦ :: ۳:۳۳ ‎ب.ظ

عمه‌اعظم بعد از سه ماه از هلند برگشتند  و براي اولين بار نوه‌ خوشگل نازنازيشون (كيميا جون) را ديدند.

كيميا جون

دالتونها هم طبق معمول توي فرودگاه حسابي آتش سوزاندند.



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٦/٢٥ :: ٢:۳٦ ‎ب.ظ

چندروز پيش آرش ياد اسباب‌بازي‌هاي قديمي‌ش افتاده بود و ABCDش را آورده بود و يكي يكي نشان ميداد و ميگفت. مثلاً F مثل فهيمه٬ J مثل جلال٬ P مثل پارسا و پويا و ... تا كه رسيد به G ديدم ميگه G مثل همكف  حالا اگه گفتين چرا؟!!!

جواب: توي آسانسور ما  G به معني همكف است. 

و امّا گذر ايام تصويري از دالتونهاي شيطونك



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٦/٢٤ :: ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ

      

      

آرش در خانه بازي پاساژ مفيد



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٦/٢٠ :: ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ
آرش قشنگ ما امروز دو سال و نيمه شد.
عزيز دلم از صميم قلبم عاشقتم.
برايت يك دنيا شادي٬ سلامتي و موفقيت از خداوند متعال خواستارم.
بدان كه تو زندگي شيرين ما را صدبرابر شيرين‌تر كردي.
دوستت دارم نازنينم.
 
وروجك دو ساله و نيمه ما درست مثل يك Monkey  از سرسره بالا مياد ميگين نه؟!!
مشاهده بفرمايين:
 

فرهنگ لغات جديد وروجك دو سال و نيمه‌ ما:
cucumber خيار - Banana موز - Apple سيب - Grape انگور - Orange پرتقال- Tomato گوجه‌فرنگي- Potato سيب‌‌زميني
Pig خوك- Crow كلاغ- Rooster خروس- Cow گاو- Lion شير- Parrot طوطي- Penguin پنگوئن- Sheep گوسفند- Rabbit خرگوش و ...


موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٦/۱٩ :: ۳:٤٤ ‎ب.ظ

عزيز دل مامان

  آرش و سوغاتي‌هاش

مرسي ماماني و خاله جيگر



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٦/۱۸ :: ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ

مكه

مامان ثريا و خاله جيگر ديروز برگشتند. دلمون براشون يك ذره شده بود.

دست دائي حسن جون هم درد نكنه بابت كيك بسيار بسيار زيبائي كه درست كرده بودند.



موضوع مطلب :

آرش و كيك سالگرد ازدواج مامان و بابا

وروجك در پنجمين سالگرد ازدواج مامان آرزو و بابا جلال

تشكر مخصوص از همه دوستان گلم بابت تبريكات صميمانه‌شون

آرش وروجك

وروجك در انتظار مامان ثريا و خاله جيگر  كه امروز ظهر برميگردند

 

پ.ن.۱: پنج‌شنبه جاي شما خالي ميخواستم به آرش كيك بدم. بهش گفتم بره از روي ميز يك چنگال كوچك بياره. دويد٬ رفت٬ يكي آورد و گرفت سمت من و گفت: بفرمائين٬ خدمتتون. من:

پ.ن.۲: آرش سوار مامان آرزو در حال پيتيكو پيتيكو كردن بود. بعد از مدتي كه بازيش تمام شد. رفت پيش عمه مژگان و پرسيد: عمه مژگان؟ مگه مامان آرزو هُرس ِ كه من روش پيتيكو پيتيكو ميكنم؟!!

پ.ن.۳: پاور كامپيوتر خانه سوخته بود و بابا جلال تصميم داشت آنرا عوض كنه. من به آرش داشتم توضيح ميدادم كه اول شام بخوريم٬ بعد كه من دارم ظرفها را ميشورم شما و بابا جلال كامپيوتر را درست كنين. آرش هم نه گذاشت و نه برداشت و گفت: مامان من آخه مهندسم. من:  بر منكرش لعنت



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٦/۱۳ :: ٥:۳٦ ‎ب.ظ
آرش خوش‌تيپ
خوب ما بالاخره برگشتيم.
 
ماجراي اسمشو نبر ِ ايندفعه: سفر كاري-تفريحي به دبي
 
خبر خوب هم اينكه اوستا جون و رادين جون را هم آنجا ديديم.
 
و اينهم گزارش تصويري سفر (به ترتيب وقوع):
 
 
 
آرش و اوستا در خانه بازي الفردان
مرسي مامان‌بانو جون
آرش بلا


موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٦/٦ :: ٩:٤٩ ‎ق.ظ

شهريور 1384

شهريور ۱۳۸۴

شهريور 1385

شهريور ۱۳۸۵

شهريور 1386
شهريور ۱۳۸۶



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٦/٥ :: ۸:٥۳ ‎ق.ظ

وروجك

اگه گفتين وروجك را ديروز كجا برده بودم؟!!!!!!!!

آرش در آرايشگاه

آرايشگاه  

ولي عكسي از بعد از انجام اصلاح ندارم

پ.ن: آنقدر خوب ميخوابه وروجك كه نگو و نپرس صبح كه بيدار ميشه فقط ۳۶۰ درجه چرخيده  يا اگه عمودي خوابيده افقي شده! بعضي وقتها هم تازه سر از پائين تخت در مياره  

اينم يك نمونه. البته يك چرخش هنوز مانده بود ها!!!!

ميگين نه؟ ملاحظه بفرمائيد:

وروجك خواب 



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٦/٤ :: ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ

ديروز عصر با آرش رفتيم پيش خانم دكتر بيمارستان پيامبران. مشخص شد كه گوشش التهاب داره و براش سفيكسيم و ديفن هيدرامين تجويز كردند. شكر خدا الان تبش قطع شده ولي همچنان صداش گرفته و حالت آب‌ريزش بيني داره

دوستان گلم ببخشين كه من و آرش با اينكه خيلي دلمون ميخواست٬ نتونستيم بيايم قرار وبلاگي

عسل مامان

بعدش هم چون بهش قول داده بودم بريم بوستان گير داد كه بريم سرسره‌بازي منم بردمش پارك ميعاد

شيطونك در پارك

به نظر شما اين شيطونك مريضه؟!!!

نميدونم چرا چشمش كه تاب و سرسره ميفته٬ از اين رو به آن رو ميشه



موضوع مطلب :

پس‌نوشت ساعت ۲:۱۵ بعدازظهر: طبق آخرين گزارشات٬ آرش دچار سرماخوردگي شديدي شده كه با آب‌ريزش بيني و تب همراه است.  به همين دليل ما در قرار وبلاگي شركت نميكنيم تا ناخواسته باعث سرماخوردگي ني‌ني‌هاي خوشگل شما نشويم  شرمنده  

خيلي دوست داشتم كه بيايم ولي انگار قسمت نبود.

گل قشنگ ما

 ماماني ثريا و خاله جيگر ديروز صبح عازم سفر پر فيض حج شدند.

 زيارتشون قبول درگاه حق  الهي آمين

آرش خان

دالتونها تا جائي كه توانستند منزل ماماني ثريا آتش سوزاندند.

ميگيد نه!!! ملاحظه بفرمائين:

 
پ.ن.۱: آرش ديروز براي اولين بار به حد بينهايت بهانه‌گير شده بود و بهانه به‌به‌ش را ميگرفت. تا صبح پدر من بيچاره را درآورد. البته ديروز دوبار بدخواب شده بود ولي تا موفق شديم بخوابونيمش٬ روي اعصابمون راه رفت بعدش هم تا صبح چندين و چند بار بيدار شد  فكر كنم نتيجه پروژه شماره دو است كه تازه تازه داره خودش را نشان ميده
 
پ.ن.۲: امروز قرار وبلاگي راس ساعت ۶ خانه بازي مجتمع تجاري بوستان ميدان پونك برگزار ميشود. به اميد ديدار


موضوع مطلب :