Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸٦/٧/۳٠ :: ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ

سورپرايز آرشي

اين هم سورپرايز آرشي

ديروز خاله نازي سرگيجه داشتند. آرش و بابا جلال تا ظهر با هم خانه بودند و بعد با هم رفتند سلماني. از آنجا هم آرش رفت خانه مامان بزرگ تا عصري كه با من و خاله نيلوفر و نازنين فاطمه جون راهي دكتر ناطقيان شد.

وروجك توي راه خوابيد و توي مطب با صداي جيغ و داد و گريه نازنين فاطمه جون٬ حيران و هراسان و خواب‌آلود بيدار شد و حالا گريه نكن كي گريه كن. خلاصه شيطونكها مثل يك خانم و آقاي واقعي  واكسنهاشون را زدند و بعد هم گير دادند كه بريم پارك. در نتيجه٬ من و خاله نيلوفر و شيطونكها سر از پارك ميعاد درآورديم و بعد از نيم ساعت بازي بازي راهي منزل شديم.

خانم و آقاي واقعي بعد از واكسيناسيون :P

 آرش و نازنين فاطمه جون در پارك

مرسي خاله نيلوفر گل



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٧/٢٩ :: ٤:۳۳ ‎ب.ظ
آرش بلا
اين تصوير را از آرش خان داشته باشين تا پست بعدي كه يك سورپرايز آرشي داريم.
و اينهم به قول آرش هُرس سواري

پ.ن: آرش و واكسن آنفولانزا در آخرين روزهاي مهر



موضوع مطلب :

   

   

گزارش تصويري تعطيلات

پ.ن:

 اينجا رو استقلالي‌ها نخوانند

ديروز كه پرسپوليسي‌ها دقيقه ۹۲ گل برتري را زدند٬ من ذوق كردم و پريدم آرش را شادي‌كنان بغل كردم و بوسيدم خوشش آمده بود من را وادار كرد سه چهار بار اين كار را تكرار كنم كلي كيف كرديم و خنديديم باهمديگه.

بعد از چند دقيقه ديدم دستهاشو برده بالا هي ميگه پرسپوليس

بــــــله بچه‌ام را پرسپوليسي كردم رفت دور از چشم بابا جلالش البته



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٧/٢٧ :: ٩:٢٩ ‎ب.ظ

عسل قشنگ من

پنج‌شنبه بعد از شركت جاي همگي خالي وروجك را بردم بوف جام‌جم . خيلي خوش گذشت. آرش يك‌عالمه بازي كرد و بعد از چند روز بي‌اشتهائي٬ يك غذاي درست و حسابي خورد. بعد هم رفتيم پارك ملّت.

آرش گل ما

جمعه هم از صبح نظافت داشتيم. آرش هم كلي به ما كمك كرد.

عصري با مهديار جون و خاله مريم رفتيم خانه بازي پاساژ مفيد كه ديديم جمعش كردند در نتيجه رفتيم يك پارك جمع و جور و وروجكها كمي تاب و سرسره‌بازي كردند.

آرش و مهديار جون

خاله مريم٬ مهديار جون دست گلتون درد نكنه. آرش با سري كامل كتابهاي شيمو كه شما زحمت كشيده بودين٬ كلي كيف كرد.

اينهم پايان ماجراي دو روز كامل با وروجك 



موضوع مطلب :

روزها تند و بي‌وقفه مي‌گذرند و باز پنج‌شنبه‌اي ديگر با آرش در شركت فرارسيد.



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٧/٢٥ :: ۳:۱٦ ‎ب.ظ

عمه شيرين جون تولدتون مبارك

تولد تولد تولدتون مبارك

يكدنيا شادي٬ سلامتي و خوشبختي را برايت آرزومنديم.

آرش وروجك٬ مامان آرزو٬ بابا جلال

پ.ن: البته تولد عمه شيرين فرداست ولي چون شايد فردا نتونيم آپ كنيم٬ جلوجلو تبريك گفتيم.



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٧/٢٤ :: ۱:٥٧ ‎ب.ظ

توجه توجه

يك وبلاگ جديد در رابطه با رمان به آدرسهاي زير امروز ساخته شد:

رمانهاي فارسي و لاتين

لطفاً نظرات و پيشنهادات خود را اعلام بفرمائيد.



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٧/٢٤ :: ۸:٤٩ ‎ق.ظ

شيطونكهاي ما



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٧/٢٢ :: ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ

جيگر مامان

سلام سلام صدتا سلام

عزيز دلم

پنج‌شنبه عصري وروجك تب شديدي كرد. جمعه صبح رفتيم دكتر. بهش پنيسيلين تزريق شد كه تا جمعه شب تب داشت. الان ديگه تبش كامل قطع شده فقط اشتهاش خيلي كم شده و به سختي غذا يا هرچيز خوردني ديگري را ميخوره.

وروجك مامان

بابا جلال هم كه پنج‌شنبه و جمعه تا ساعت ۱ نيمه شب سركار بود. من بودم و وروجك و تب و بيماري ديگه خودتون تصور كنين تعطيلات به من و آرش چقدر خوش گذشته



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٧/٢۱ :: ۱:٤٩ ‎ب.ظ
وروجك ما دوباره مريض شده و ديروز براى اولين بار يك پنيسيلين نوش جان كرد.

موضوع مطلب :
Fetr
عيد فطر مبارك طاعات و عبادات شما قبول حق
مكالمه تلفني خيالي ِ آرش با بابا جلال 


موضوع مطلب :

آرش گل ما

اگه گفتين آرش كجاست؟!!!!!!!!

پ.ن:

آرش در خواب ناز

همانطور كه خيلي از دوستان گلمان حدس زدند در شركت مامان آرزو در حال آتش سوزاندن  البته فقط تا ساعت ۱ بعدازظهر. بعد هم از خستگي بيهوش شد و تا ۵:۳۰ به شيوه‌اي كه ملاحظه مي‌فرمائيد خوابيد. بطوريكه وقتي چشمهاي قشنگش را باز كرد٬ توي خانه خودمان بوديم.



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٧/۱٦ :: ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ

رادين جون و فاطمه جون و آرش جون

آرش و نازنين فاطمه جون و رادين جون

رادين جون و فاطمه جون

و

مرسي خاله مهرك - مرسي خاله نيلوفر

به ما در كنار شما خيلي خوش گذشت



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٧/۱٥ :: ۳:٠٤ ‎ب.ظ

  وروجك موطلائي

آرش گل ما
وروجك ديشب ساعت ۸:۳۰ خوابيد. درست ساعت ۱۱:۳۰شب بيدار شد و من بينوا تا ساعت ۳ باهاش كلنجار رفتم تا موفق شدم بخوابونمش  شش تا كتاب مي‌مي‌ني خواندم و دو ساعت Baby TV تماشا كرديم و دويست دفعه آب خورديم و ... تا آخر خوابيديم
الان ديگه اينمدلي شدم

ماشين سواري
ماشين سواري دالتونها با ايليا در پارك فدك
اينم فيلمش:
قهر پويا را ببينين به دو دقيقه نميكشه كه يادش ميره قهر كرده

 لينك ويديو    test.wmv 



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٧/۱٤ :: ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ

پارك

آرش در پارك گفتگو

گزارش تصويري تعطيلات سه روزه وروجك در پارك گفتگو و پارك فدك
شكر خدا خيلي خيلي بهتر شده


موضوع مطلب :

عزيزم

ديروز عصري با آرش رفتيم پيش عمو دكتر ناطقيان. شكر خدا مشكل خاصي نبود٬ گفتند ادامه همان كروپ است. براش يكسري شربت نوشتند كه انشاءالله تا دو سه روز آينده كامل خوب ميشه وروجكم.

قد: ۹۰ سانتيمتر   وزن: ۱۲ كيلوگرم



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٧/٩ :: ٢:٢۱ ‎ب.ظ

عشق مامان

وروجك امروز ظهر دوباره صداش گرفته و سرفه‌هاي ناجور ميكنه و نفسش تنگ شده!!  عصري ميبرمش دكتر متخصص ببينم مشكلش چيه؟!



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٧/۸ :: ٩:۱٤ ‎ق.ظ

عروسك مامان

درد و بلات به جونم عزيز مهربونم

ديشب وروجك ساعت ۱۱:۳۰ ٬ تو ماشين خوابيد. خانه كه رسيديم من از فرصت استفاده كردم و شروع كردم به اتوكاري و بابا جلال هم معده‌درد داشت و استراحت مي‌كرد.

ساعت ۱:۳۰ داشتم آماده مي‌شدم كه بخوابم٬ ناگهان آرش با سرفه‌هاي وحشتناك بيدار شد٬ درست شبيه خروسك بود و نفسش تنگ بود. خلاصه سريع برديمش بيمارستان كودكان علي‌اصغر كه تشخيص كروپ دادند و تا ساعت ۵ صبح بخور آب سرد و در نهايت آمپول دگزامتازون براش زدند و ۵ آمديم خانه. وروجك شكر خدا خيلي بهتر شده بود. البته هنوز خس خس داشت.

حالا تصور كنين يك مامان و باباي گيج خواب و يك وروجك بلا كه خواب هم از سرش پريده!!!!  خلاصه تا ۶ باهاش خميربازي كردم و كتاب خواندم. آخر خوابش برد.

من و بابا جلال هم الان   و آرش



موضوع مطلب :

آرش جيگر

 آرش در پارك

آرش عسل

عشقم

  آرش در شركت مامان آرزو

اميدم

توي ماشين  تو راه شركت٬ نور خورشيد خانم افتاده بود روي پاهاي وروجك و موهاي طلائيش معلوم شده بود. يك بررسي كارشناسي و دقيق كرد و گفت: مامان؟!!!!!  ببين پاهام ريش درآورده



موضوع مطلب :

چندوقت پيش راجع به سايت Bookcrossing براتون توضيح داده بودم كه يك سايت در رابطه با كتاب است. از طريق اين سايت من يكعالمه كتاب براي خودم و آرش و يكسري دوست خيلي ماه در تهران و كشورهاي ديگه پيدا كردم كه يكي از آنها يك خانم آمريكائي به اسم Beth است كه چندوقت به چندوقت يك بسته بزرگ (M-Bag) شامل يك عالمه كتاب براي من٬ آرش و دوستان بوك كراسينگمان كتايون جون و هنگامه جون و ... ميفرسته.

 اينم سهم آرش از M-Bag 

آرش وروجك

 ‌‌Beth

كارتون Mitch Match را تو Baby TV ديدين؟!!!!  چهار تا پازل هستند كه يكيشون دختره و سه تاشون پسر. دختره كه كيمياست و از پسرها يكي كه خيلي تنبله و خواب‌آلود و سبز رنگه هم پوياست و دو تاي ديگه هم آرش و پارسا. حالا گفتگوي پسرم با خاله نازي در حال تماشاي كارتون Mitch Match را ملاحظه بفرمائين: (البته توي آهنگش يك مينا مينا داره كه آرش اين كارتون را به اسم مينا مينا ميشناسه)

جالب بود نه؟!!!!
 
پ.ن: آرش ديروز به زن‌دائي بابا جلال كه هميشه زن‌دائي مريم ميگفت٬ دائم ميگفت: زن دا!!!! بعد از كلي بحث و بررسي علت ماجرا توسط وروجك شرح داد شد:
مامان آرزو٬ خاله الهه را الــــي صدا ميكنه. خاله الهه٬ مامان آرزو را آري صدا ميكنه. خوب منم شما را زن‌دا صدا ميكنم ديگه؟!!!
و در ادامه ماجرا ديشب برديا (پسر عمه شراره جون) هم اتوماتيك تبديل به بردي شده بود و يكسره بردي صداش ميكرد


موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٧/۳ :: ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ

عشق مامان آرزو

پيشي مامان آرزو

من معمولاً وقتي كنار دست بابا جلال در ماشين مي‌شينم٬ وقتي يكي خيلي بهمون نزديك ميشه يا صحنه يكذره خطرناك مي‌شه٬ ناخودآگاه دستم را ميگيرم به داشبورد و يواش به بابا جلال ميگم مواظب باش.

چند روز پيش كه داشتيم از خانه خاله نازي برميگشتيم٬ آرش جلو كنار من روي صندلي نشسته بود و كمربندش را هم بسته بود. يك دفعه يك صحنه يك كمي خطرناك ايجاد شد٬ ديدم آرش دستش را گرفت به داشبورد و گفت: مواظب باش بعد منو اينطوري نگاه كرد   منو ميگي:

وروجك قشنگم

عشق مامان آرزو

ديشب بابا جلال روي يك كاري تمركز كرده بود و چشمهاشو يك كمي جمع كرده بود. آرش يك نگاهي به بابا جلال كرد و گفت: بابا جلال؟ چشمهاتو بازكن. اينجا آخه آفتاب نيست كه!!!!!  بابا جلال:



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/٧/۱ :: ۳:٢٢ ‎ب.ظ

مهر 1384 و آرش

فقط ميتونم بگم چه زود گذشت



موضوع مطلب :