Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram

گزارش تصويري خلاصه آبان ۱۳۸۶

پ.ن: دیشب توی فرودگاه آرش با یک  از راه دور و به شادی و برخلاف انتظار بدون هیچ نوع گریه و زاری از من جدا شد  تا شب ساعت ۱۱ هم میدونم که آقا بوده و اصلاً احساس ناراحتی نکرده٬بعدش هم موقع خواب خیلی راحت رفته پیش خاله نازی و لالا کرده.  خوب شکر خدا مثل اینکه شب اول به خیر گذشته.

عزیزدلم٬ نازنینم٬ عزیزترینم٬ دلم برات تنگ شده.



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۸/٢٩ :: ٩:٢٥ ‎ق.ظ

عكس پرسنلي

عكس پاسپورتي امسال آرش خان بعد از يك عالمه گريه ٬ بازي و شيطوني 

پ.ن:

زمان: دوشنبه ۲۸/۰۸/۱۳۸۶    شرح: مكالمه بين آرش و مامان آرزو     تعداد: حدود ۵۰ مرتبه

  • من: آرشم؟ فردا مامان آرزو كجا ميره؟!!!
  • آرش: مأموريت
  • من: آرش پيش كي ميمونه؟
  • آرش: بابا جلال٬ خاله نازي و خاله فهيمه. 
  • من: مامان آرزو براي آرش چي مياره؟
  • آرش: آب‌رنگ ِ پررنگ٬ يك عالمه لباس و .... بعد كمي مكث كرد و گفت: مامان آرزو؟ منم ببر با خودت مأموريت
  • من: اگه ببرمت مامانم٬ رئيسم دعوا ميكنه ها!!!!
  • آرش: آخه اگه شما بري مأموريت٬ من بدون مامان آرزو مي‌مونم ها 
  • من:

 اندازه يك دنيا دلم برات تنگ ميشه عزيزدلم

براي اوّلين بار هست كه دارم بدون آرش و باباجلال جائي ميرم و هنوز نرفته دلم براي هردوشون تنگ شده. انشاءالله اين چند روز زودتر بگذره و من برگردم پيششون.

عكس پاسپورتي پارسال



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۸/٢۸ :: ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ

مهندس ما

مدتي بود كه آرش گير داده بود به وسائل كامپيوتر خودمون. آخر سر بابا جلال يك سري كامل وسائل از قبيل Mother Board و RAM و ... براش آوردند و ديروز كلاس آموزشي تعميرات كامپيوتر داشتيم.  خلاصه اگه كامپيوترتون خرابه٬ اصلاً غصه نخورين. ما اينجا يك مهندس قابل داريم كه سه سوته ترتيب تعميرش را ميده براتون  البته بعضاً ممكنه از چكش هم استفاده كنه ها!



موضوع مطلب :

آرش بلا 

آرش غرق در توپ 

و اينهم گزارش تصويرِي گردهمائي وبلاگي در خانه بازي جديد مجتمع تجاري بوستان ميدان پونك

 
من و خاله‌نيلوفر قبل از قرار رفتيم از آرش و نازنين فاطمه عكس پرسنلي بياندازيم. آرش برعكس هميشه خيلي بد اخلاق بود  و با يك عالمه گريه  و زاري  نگذاشت عكسش را بندازيم ولي نازنين فاطمه خانم و خوشگل و نازنازي  عكسش را انداخت و آخر سر آرش هم قول مردانه داد كه بعد از بازي بياد عكس بياندازد. اين شد كه ما دير رسيديم (طبق معمول البته ) و من عكس شميم جون و مهديار جون و كيان و كيارش عزير را نداريم.
از آنجائيكه وروجكم خيلي هم آقا و ماهِ٬ بعد از بازي رفتيم و به قولش عمل كرد و عكسش را انداخت.


موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۸/٢٦ :: ٤:٢٤ ‎ب.ظ

شيطونك قشنگ ما

وروجك تا همين سه ماه پيش كل حروف الفباي انگليسي را از حفظ بود و تا نشانش ميداديم اسمشون را ميگفت. ديروز بعد از چند ماه٬ تصميم گرفتم باهاش حروف بازي كنم.

 نتيجه دور اول:

 دور اول بازي

حروف سمت راست را درست تشخيص داد و حروف سمت چپ را نتوانست درست تشخيص بدهد. البته شك داشت مثلاً ميگفت:  مثل كيميا (K) يا مثل الهه (E) ولي خود حرف را نميتونست بگه!

نتيجه دور دوم:

نتيجه دور دوم

بعد هم حوصله‌اش سر رفت و حاضر به ادامه اين بازي نشد

شيطونك من



موضوع مطلب :

پنج‌شنبه ساعت ۳ با دوستان وبلاگي رفتيم سرزمين عجايب. جاي همگي خالي خيلي خوش گذشت. فكر كنم به ما مامانها بيشتر از بچه‌ها خوش گذشت.

اين هم گزارش تصويري وروجكها در سرزمين عجايب

گزارش روز جمعه

آرش شيطونك

آرش منزل ماماني ثريا

آرش بلا



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۸/٢۳ :: ٤:٥٦ ‎ب.ظ

وروجك امروز از صبح پيش ماماني ثريا مانده . ظهر هم با هم رفتند مهماني.

وروجك 1385

برم ببينم كه چه بلائي امروز در غياب خاله نازي سر مامانم آورده



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۸/٢٢ :: ٩:٥٠ ‎ق.ظ

دالتونها

گردهمايي دالتونها

ديشب نوبت ماماني ثريا بود كه عمومسعود اينا را دعوت كنند. همه آنجا بوديم و دالتونها حسابي آتش سوزاندند! بعد كه ساعت دوازده رسيديم خانه خودمان٬ يكساعت آبرنگ بازي كرديم و كتاب خوانديم تا آرش خان رضايت دادند كه بخوابند.



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۸/٢۱ :: ٩:٢۱ ‎ق.ظ

آرش بلا

كارهاي هنري خيلي خيلي خوشگل از مامان فاطمه زهرا جون

دستتون درد نكنه. معركه شده 

          

            

اين هم جشن و پايكوبي دالتونها در روز تولد پويا



موضوع مطلب :

آرش پاتر

آرش پاتر  ِ ۳۲ ماهه در تولد پويا

دالتونها

دالتونها



موضوع مطلب :

وروجكها

وروجكهاي شيطون

آرش و نازنين فاطمه جون و رادين جون

نازنين فاطمه جون و آرش خان بلا

وروجكهاي بلا

آرش و نازنين فاطمه جون

و امّـــــــــــــــــــا اين هم آرش در حال ديدن زدن نازنين فاطمه خانم خوشگل نازنازي

 به ما خيلي در كنار شما خوش گذشت

هندوانه خوران

مسابقه هندوانه خوران



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۸/۱۸ :: ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ

تولدت مبارک

دالتون شماره دو

 پویا عزیزم سه سالگیت مبارک عسلی



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۸/۱٧ :: ٩:۳٦ ‎ق.ظ

وروجك بازي داخل آسانسور



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۸/۱٦ :: ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ

آرش روروئك سوار

و اينهم آرش روروئك‌سوار به فاصله دو سال

سرگرمي جديد: وروجك سوار بر روروئك در كل خانه جولان ميدهد و كيف ميكند. حتي‌ آن موقع‌ها كه كوچولو بود هم٬ اينهمه از روروئكش لذت نبرده بود.

پ.ن: سرايدار منزل خاله نازي يك آقائي است كه به اسم كريم آقا كه هم تيپ و هيكل رضا شفيع‌جم در سريال طنز چارخونه است.

ديشب كه داشتيم نگاه ميكرديم ديديم آرش ميگه : مامان آرزو! كريم!!!!

بعد كه سريال تمام شد و داشت تيتراژ پاياني را ميخواند ديدم آرش ميگه:‌مامان آرزو اينو كريم خونده ها!!!!!!!!!! منو ميگي:

پ.ن.۲: راستي وبلاگ بچه‌گي‌هاي آرش را ديدين؟!!

http://nokhodebaba.blogfa.com/8509.aspx



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۸/۱٤ :: ۸:٢۳ ‎ق.ظ
مكان: خانه بازي بوستان  زمان: يك‌شنبه ساعت ۱۸:۳۰
 شركت‌كنندگان
آرش و نازنين فاطمه و مهديار
آرش و نازنين فاطمه جون و مهديار جون
و امّـــــا گزارش تصويري
اين هم يك فيلم كوتاه از وروجك‌بازي سه وروجك ما

 پ.ن.۱: آرش سوار كشتي بود و حاضر نبود بياد بيرون.

آرش و نازنين فاطمه و مهديار

يك آقايي كه ميخواست بچه‌اش سوار بشه و تو عكس هم معلومه٬ به آرش گفت: پسر! من پليس هستم ها!!! زود بيا بيرون.
آرش يك فكري كرد و با رنگ پريده گفت: آقا! منو جريمه نكني ها!!!! و تندي آمد بيرون.

پ.ن.۲: ديشب داشتم تلويزيون نگاه ميكردم٬ ديدم آرش بدو بدو آمد و گفت: مامان من ميخوام مهندس كامپيوتر بشم٬ دكتر ناطقيان بشم ني‌ني‌ها را معاينه كنم!!! من:  الهي آمين.



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۸/۱۳ :: ٩:٥٧ ‎ق.ظ
مهندس خرابكار ما  دستيار بابا جلال

پ.ن: امروز ساعت ۶ ما داريم ميريم٬ خانه بازي مجتمع بوستان.  گفتم بگم نگين بي‌معرفتم ها  خوشحال ميشيم ببينيمتون



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۸/۱٢ :: ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ
رادين گوگولي تولدت مبارك. خاله نيلوفر تولدت مبارك.
پ.ن: ديروز آرش را بردم منزل مامان‌بزرگ تا با خيال راحت نظافت كنيم. بعد از خداحافظي و مـــاچ و بوســــه به من گفت: مامان آرزو؟! مواظب باش از پله‌ها نيفتي

آرش در پارك گفتگو- 10 آبان 1386

آرش در پارك گفتگو



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۸/٩ :: ٩:٢۱ ‎ق.ظ

دستها بالا

ديروز خاله نيلوفر و نازنين فاطمه جون آمدند دنبالمون كه بريم پيش آرتا و مامانيش در بوف جام‌جم. چشمتون روز بد نبينه٬ ترافيك بسيار وحشتناكي بود. دو ساعتي توي ترافيك بوديم و تا نزديكي‌هاي نمايشگاه هم رفتيم٬ آخر سر هم نرفته بوف با دو تا وروجك خوش‌اخلاق برگشتيم.

مرسي خاله‌نيلوفر ٬ شرمنده خاله نسيمه



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۸/۸ :: ٩:٤٩ ‎ق.ظ

گل ما

يك دنيا ممنون از همه دوستان گلي كه براي خاله‌آزاده دعا كردند. دكتر شكر خدا بعد از مقايسه MRI قبلي با MRI جديد گفته كه نيازي به عمل نداره و خيالمون را حسابي راحت كرده  

prayingpraying خدايا صد هزار مرتبه شكرت  prayingpraying

يكي از بهترين و جالب‌ترين اتفاقاتي كه در مدت وبلاگ‌بازي براي من افتاده٬ پيدا كردن يكي از دوستان گل دوران دبيرستانم بعد از ۱۴ سال از طريق وبلاگ آرش بود. ديروز يك قرار كوچولو در پارك ميعاد داشتيم و بعد از مدتها همديگر را ديديم٬ فقط اين دو تا وروجك نگذاشتند ما چند دقيقه هم با هم صحبت كنيم.  سارا جون انشاءالله كه سفرتون بي خطر باشه.

آرش و ماهان

آرش و ماهان جون 

آرش

همه از سرسره پائين ميان و آرش از سرسره بالا ميره. خوب مدل وروجكمه ديگه



موضوع مطلب :

پارسا و آرش

لطفاً براي خاله جيگر  ِ خوب و مهربون ِ پارسا و پويا و آرش دعا كنين prayingprayingpraying



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۸/٦ :: ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ
 عمه‌شادي جون تولدت مبارك
يكدنيا شادي و سلامتي و خوشبختي را برايت آرزومنديم.


موضوع مطلب :

چهارشنبه ۰۲/۰۸/۱۳۸۶

عزيز دلم

وروجك آماده براي رفتن به فرودگاه پيشباز عمومسعود و مهين خانم

دالتونها

دالتونها در فرودگاه مهرآباد

پنج‌شنبه ۰۳/۰۸/۱۳۸۶

صبح دوتائي رفتيم ديدن هـــــوراد كوچولو كه نه روز بود به دنيا آمده بود و ماشاءالله خيلي كوچولو و ناز بود.  تولدش مبارك.

بعد از آنجا رفتيم پارك

آرش بلا

و بعد هم منزل مامان ثريا و دالتونها و آتش سوزاندن

دالتونها

جمعه ۰۴/۰۸/۱۳۸۴

منزل مامان ثريا با عمومسعود اينا 

عشق مامان آرزو

پ.ن.۱: آرش با اين استدلال كه من٬ خاله الهه را الي و خاله الهه من را آري صدا ميزند٬ اسمها را خلاصه ميكند . مثلاً به زن‌دائي بابا جلال ميگه زن‌دا و به برديا ميگه بردي.

ديروز كيميا هم آمده بود منزل ماماني ثريا٬ در ادامه اين خلاصه‌سازي به طور اتوماتيك كيميا به كيمي تغيير نام داد.

پ.ن.۲: پنجشنبه بعد از صرف شام٬ من هنوز مشغول شام دادن به آرش بودم كه بابا جلال بلند شد رفت از توي كمد براي خودش يك خلال‌دندان برداشت. آرش در حاليكه پشتش به باباجلال بود٬ بلافاصله پرسيد: بابا جلال چي برداشتي؟  بابا جلال گفت: هيچي٬ داشتم نگاه ميكردم. آرش رفت بغل بابا جلال و بدون اينكه چيزي بگه٬ رفت سر همان كمد و بالافاصله ظرف خلال دندان را برداشت و پرسيد: خلال دندان برداشتي؟!!!!!!!!!!  من و بابا جلال:  وقتي من ميگم اين بچه پشت سرش هم چشم داره ميگين نه!

پ.ن.۳: ديروز آرش بسيار بداخلاق و بهانه‌گير و لجباز شده بود.  براي اوّلين بار بابابوي مهربون از دستش عصباني شدند و يك كوچولو دعواش كردند بهانه‌گيري تا ساعت ۱۲ شب ادامه داشت و به زحمت موفق شديم آقاي بداخلاقمان را بخوابانيم.



موضوع مطلب :
۱۳۸٦/۸/٢ :: ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ

ديروز در اوّلين روز آبان‌ماه ۱۳۸۶ مهمان نازنين فاطمه جون بوديم و مثل هميشه  كاملاً به موقع  رسيديم.

آرش و نازنين فاطمه جون و رادين جون كلي با هم بازي بازي كردند و حسابي آتش سوزاندند و خوش گذراندند به طوريكه خانه خاله نيلوفر هنگام خداحافظي تماشائي شده بود

 مرسي خاله نيلوفر خيلي خوش گذشت

آرش عسلي

آرش در انتظار بابا جلال براي رفتن پيش نازنين فاطمه جون و رادين جون

شيطونكها

شيطونكها



موضوع مطلب :

آبان 1385

آبان ۱۳۸۵

آبان 1384

آبان ۱۳۸۴

پ.ن.۱: ديروز آرش و برديا با عمه شراره و عمو سهيل رفتند چشم‌پزشكي. خوشبختانه تنبلي چشم نداره و چشمهاش صحيح و سلامت است.

مرسي عمه شراره جون. مرسي عمو سهيل جون.

پ.ن.۲: ديروز تمام شورتهاي آرش مانده بود خانه خاله نازي. ميخواستم شورتش را عوض كنم ديدم چيزي نيست. يك شلوارك كوتاه پيدا كردم٬ بهش گفتم مامانم شورت نداري٬ بيا اين شلوارك را بپوش. آرش شلواركش را پوشيد و گفت: مامان آرزو! خوب اينم يك جور شورته ديگه

پ.ن.۳: http://bookcrossing.blogsky.com/?Date=1386-08-01  در صورتيكه مايل به خواندن كتابهاي Available هستيد٬ ميتوانيد رزرو نمائيد تا در ليست Bookray قرار بگيريد.



موضوع مطلب :