Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸٧/۱٢/۳٠ :: ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ

بهار یک نقطه دارد. نقطه آغاز، بهار زندگیتان بی انتها باد. سال نو مبارک. قلب

سال 1388 مبارک باد هورا



موضوع مطلب : آرش / تهران / مناسبتها
۱۳۸٧/۱٢/٢٩ :: ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ

برای چهارشنبه سوری با هیراد کوچولو اینا و اوستا اینا رفتیم یک جایی توی جبل علی که ایرانیها آنجا مراسم برگزار میکردند. با وجود آن همه سرو صدا و انفجار و بزن و بکوب شیطونکهای ما هفت پادشاه را خواب بودند. خواب

آرش که تا صبح روز بعد خوابید. از خود راضی



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش
۱۳۸٧/۱٢/٢٦ :: ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ

صبح روز جمعه با اوستا جون اینا و هیراد کوچولو اینا و یاسمن جون اینا رفتیم جمیرا بیچ پارک و جای همگی خالی خیلی خیلی به ما در کنار این عزیزان خوش گذشت.

و

وروجکها یک نفس دویدند و بازی کردند. بغل

و

دست همگی بابت کادوهای قشنگ قشنگی که برای آرش آوردید، درد نکنه.ماچ



موضوع مطلب : آرش / گردش / تولد
۱۳۸٧/۱٢/٢٤ :: ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ

روز پنجشنبه بعدازظهر با دوستان مهدکودکی آرش رفتیم The Lakes و یک جشن کوچولو برای آرش گرفتیم.ماچ

نادیا - آرش - اِلا کوچولو - کان - زکی (از راست به چپ)

زکی - دانیل - نادیا - آرش - کان (از راست به چپ)

شیطونک بازی ماچ

وروجک بازی ماچ

آرش قندیل بسته زبان

بعد از آنجا هم آرش را بردم پارک، کمی دوباره بازی کرد و برگشتیم خانه از خستگی بیهوش شد.خواب

تاب سواری ماچ

سرسره سواری  ماچ

تولد بازی ادامه دارد ....



موضوع مطلب : آرش / تولد / گردش

سه شنبه بعد از مهد و ناهار وروجک سه ساعتی توی دانشگاه خوابید تا با مــــاهـا شب بریم بیرون. حدود 8 از دانشگاه در آمدیم و رفتیم Emirates Mall. آرش و ماها و بابا رفتند Magic Planet برای بولینگ بازی و بیلیارد بازی و من هم رفتم دنبال خرید کادوهای تولد آرش.

بولینگ باز کوچک

بیلیارد باز کوچک

بعد از بازی هم رفتیم رستوران Fridays. آرش کادوهاشو باز کرد و کلی ذوق کرد.

کادوی من و باباجلال  

و یک ساعت مچی که عاشقش است و یک لحظه هم از دستش در نمیاره. مژه

کلی هم کادوهای قشنگ قشنگ از دوستان و همکاران و دانشجویان و ... گرفت که همینجا از همه سپاسگزاریم و امیدواریم که بتونیم جبران کنیم قلب

لینک فیلم

آنجا هم براش Happy Birthday را خواندند و وروجک باز هم مخالفت کرد!!!! نمیدونم چرا از اینکه براش آواز بخوانند خوشش نمیاد. متفکر

تولد بازی ادامه دارد ....



موضوع مطلب : آرش / تولد / دبی

وروجک قشنگم تولدت مبارک  

باورم نمیشه که چهارسال از قشنگترین روز عمرم به این سرعت گذشته باشه. عزیز دلم میخوام بدونی که به اندازه تمام عالم دوستت داریم و از صمیم قلبمان بهترین ِ بهترینها را برایت آرزومندیم. 

خداوندا! یک دنیا سپاس بابت هدیه دادن زیباترین، بهترین، باهوشترین، آقاترین، عسلترین موجود دنیا. خدایا صد هزار مرتبه شکر

امروز اوّلین تولد آرش در مهدکودک برگزار شد.  صبح به محض اینکه در کلاسشون را باز کردیم، همه با هم براش Happy Birthday را خواندند. آرش هم به جای اینکه شاد بشه!!! زد زیر گریه همانطور گریان تحویلش دادم و رفتم کیکش را گرفتم و برگشتم. دیدم بله گریه کماکان ادامه داره 

خلاصه من رفتم  و قول دادم که زودتر از ساعت سه برم دنبالش

تولدت مبارک عروسک قشنگم هورا 

آرش حیران

و امّا بالاخره آرش خندان

اینم کارت تولدش که از خانم معلم و دوستانش کادو گرفته. هورا

روی کارت

داخل کارت

تولد بازی ادامه دارد ....



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / تولد / دبی
۱۳۸٧/۱٢/۱٩ :: ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ

سلام سلام صدتا سلام ماچ

اوریون آرش شکر خدا خیلی خفیف بود همان روز اول اثرش رفت. تشویق ولی جمعه شب شیطونکم در حال وروجک بازی صورتش را محکم زد به لبه تیز جاکفشی. کنار چشمش یک کوچولو زخم شد و بالای چشمش کبود شد. فقط خدا خیلی رحم کرد که توی چشمش نرفت. حالا دم تولدش حسابی خوشگل شده. کلافه

بعد از کلی گریه آماده اش کردم که با هم بریم خرید. تا من برم حاضر شم، دیدم روی مبل اینمدلی خوابش برده. من هم لباسهاشو عوض کردم و گذاشتمش سر جاش و تنهایی راهی شدم. چشمک

آقای آرش خان مخفی شده بین دو صندلی در حال تماشای Home Alone. حالا کجای این فیلم ترسناک است، خدا میداند متفکر



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / روزشمار
۱۳۸٧/۱٢/۱٤ :: ٥:٠٢ ‎ب.ظ

دیشب ساعت سه شیطونک ما بیدار شد و ده دقیقه ای بی وقفه گریه کرد. آب خواست بهش دادم، خورد و خوابید. صبح که بیدار شد بردمش دستشویی، سر و صورتش را بشورم. دیدم  گریه کرد و گفت: لپ مو نشور! خلاصه دقیق که نگاهش کردیم، دیدیم بــــــله یک طرف صورتش و زیر گوشش حسابی ورم کرده و ....

آرش با لپهای ورم کرده

تندی رفتیم درمانگاه. دکتر گفت که Parotitic یا Mumps (اوریون) است که یک هفته تا ده روز طول میکشه و تا دوشنبه مرخصی استعلاجی بهش داد! گفت به نی نی های زیر 5 سال تا دوشنبه نزدیک نشه و اگه تا دوشنبه ورم رفع بشه میتونه بره مهدکودک. فکر کنم با توجه به اینکه واکسن MMR را زدیم خفیف گرفته باشه و تا تولدش خوب بشه انشاءالله. خیال باطل شانسی که آوردیم این است که مهدکودکش هم تا دوشنبه به مناسبت مبعث پیامبر تعطیل است.



موضوع مطلب : آرش / بیماری

سلام و صد سلام

پنجشنبه صبح من و آرش با هم رفتیم شویفات. آرش شکرخدا خیلی سرحال و وروجک بود. به محض اینکه رفتیم برای تست با خانمه شروع کرد به صحبت کردن. بعد از کمی حال و احوال شروع کرد به پرسیدن رنگها. درست نوک مداد را طوری میگرفت که بدنه مداد رنگی معلوم نباشه. آرش زرد و آبی را درست جواب داد. قرمز را گفت: Brown! بعد هم نگران بود که نکنه کلاس KG1 ثبت نامش کنند. وقتی به خانمه گفتم چی میگه

گفت: No Habibi. You are so smart. You will go to KG2. Don't worry

و دو تا مهر Smiley Face و یک Sticker هم بهش جایزه داد.

خلاصه که به خیر گذشت و تا دو هفته دیگه انشاءالله ثبت نام نهاییش انجام میشه و از شهریور ماه وروجک راهی مدرسه میشه. اینطور که میگویند Choueifat از آن مدارس لبنانی خیلی سخت گیر است که بچه ها آنجا همزمان سه تا زبان (انگلیسی، فرانسه و عربی) را کامل مسلط میشوند.

وقتی ازش پرسیدم چرا مامانی گفتی قهوه ای؟ گفت: آخه redش خیلی dark بود بیشتر شبیه قهوه ای بود تا قرمز زبان

پنج شنبه بعد از مهد با دوستهای مهدکودک آرش رفتیم گردش. با کان و زکی و سیدارک و مامانهاشون رفتیم The Lakes که یک جای بسیار بسیار زیبا و رویایی بود. آرش که یک ساعت اول گیر داده بود بره تو آب. آخر هم مایوشو تنش کردم رفت کلی شنا کرد مثلاً و لذت برد.

شیطونک بلا

بعد تازه شروع کرد به بازی با کان و بقیه.

جمعه هم ظهر با وروجک رفتم آرایشگاه خودم. آنجا همه را گذاشته بود سرکار.

  • آرایشگر: Hello Little Boy
  • آرش: I am not a little boy. I am a big boy
  • آرایشگر: Do you want me to do your nails
  • آرش: No, I am a boy not a girl

بعد هم با هم رفتیم کلی خرید کردیم و برگشتیم خانه مشغول تمیزکاری شدیم. شب بعد از شام هم مهمان داشتیم که آرش با آقای پسر مرداد کلی صفا کرد و خوش گذراند.



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / گردش

مامان بزرگ ِعزیز تولدتون مبارک.

دریا دریا، شادی، سلامتی و شادکامی برایتان آرزومندیم.

دوشنبه اوستا جون با خاله مرجان آمده بود دانشگاه. یکی دو ساعتی توی دانشگاه شیطونکها حسابی آتش سوزاندند. بعد با عمومحمد رفتند Emirates Mall بولینگ و شام و دوباره برگشتند دانشگاه نیم ساعتی بازی کردند. آخر سر هم با سختی از هم جدا شدند.

امشب شام مهمان یکی از دوستان دوران دبیرستان باباجلال بودیم که بعد از 21 سال همدیگر را از طریق خاله سمیرا اینا پیدا کردند! (دنیا خیلی خیلی کوچیکه ها! نه؟)

آرش اول که وارد شدیم کلی خجالت کشید و آرام بغل من نشسته بود.

هنوز نیم ساعت نشده بود که یخش حسابی باز شد و دیگه چشمتون روز بد نبینه، آنقدر شیطنت کرد که نگو!!!

اینام شاهد ماجرا زبان

از مدرسه شویفات تماس گرفتند. قرار است فردا وروجک را برای پیش ثبت نام و مصاحبه ببرم. بهش گفتم: اگه به سوالاتشون جواب نده کلاس Babyها ثبت نامش میکنند. حالا فقط خدا میدونه که فردا خجالتی باشه یا ... سوال

پ.ن: عکس هنری اول کار عموسعید است.



موضوع مطلب : تولد / آرش / دبی / مدرسه
۱۳۸٧/۱٢/٥ :: ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ

دیشب با ماها رفتیم فیلم The Tale of Despereaux. قرار بود شنبه بریم که بنا به دلایلی کنسل شد. وروجک خیلی راحت قبول کرد که به جای شنبه، یکشنبه بریم. توی ماشین داشت با خودش بازی میکرد یک آن دیدم ساکت شده و اخمهاش رفته تو هم. ازش پرسیدم: مامانم چی شد؟ خوابیدی؟ گفت: نه من ناراحتم. چرا امروز نرفتیم سینما؟!!!!! آنقدر بانمک وسط بازی یک دفعه ناراحت شد که من مرده بودم از خنده.

توی سینما شاد و خندان مشغول خوردن بود که یکدفعه دیدیم خوابش برده! خدا رحم کرد که قسمتهای یک کمی ترسناک فیلم را خوابیده بود وگرنه پروژه داشتیم باهاش!

لینک: http://www.thetaleofdespereauxmovie.com/splash



موضوع مطلب : آرش / سرگرمی
۱۳۸٧/۱٢/٤ :: ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ

میگم کی باورش میشه وروجک به این مظلومی سال 2005

در سال 2009 تبدیل بشه بک وروجک خیلی شیطون که معلمش شکایتش را بکنه!!! و در یک روز تو مهدکودک سه تا شیطنت بد بکنه!!!! Very Naughty درست چیزی بود که میس جنت تلفنی روز پنجشنبه به من گفت!

شیطنت از چشمهاش میریزه نه؟!!

پ.ن: وروجک سرماخورده



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک
۱۳۸٧/۱٢/۱ :: ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ

سلام و صد سلام ماچ

آرش در Discovery Gardens

وروجکم صبحها بلند میشه، شیرش را میخوره، آماده میشه و سرحال میره مهدکودک. دیگه گوش شیطون کر اصلاً از گریه هم خبری نیست ساکت

بعدازظهرها هم یه قول خودش یک نیم ساعتی باید Outside با کان بازی و شیطنت کنه تا رضایت بده بریم دانشگاه.

دیروز Ms. Carla (کمک معلم مهد) میگفت آرش خیلی تیز است. همه بچه ها فقط اسم خودشون را بلد هستند ولی آرش اسم تمام بچه های کلاسشون را بلده!!! آنهم نه از روی رنگ بالونها، همه جا حتی روی صفحه تمریناتشون اسمها را میتونه تشخیص بده و میگه این تمرین مال کی است؟!!!! تعجب و توی تمریناتش بسیار سریع است به قول معروف تا میگیم ف میره فرحزاد و برمیگرده! بغل

دو روز پیش یکی از بچه های دانشگاه میمونش به نام اوس امیر را آورده بود دانشگاه و آرش حسابی باهاش کیف کرد.

هرچند که حاضر نشد از یک فاصله ای بهش نزدیکتر بشه.ابله

برای خروسک آرش مشغول خوردن شربت سینه است. دکتر گفته بود 7 روز باید بخوره. صبح که برای خوردنش غرغر میکرد من گفتم مامانم امروز روز چهارم است دو روز دیگه بیشتر نمانده! زودی وروجک گفت: مامان آرزو سه روز دیگه مانده! متفکر مگه دکتر نگفت هفت روز باید بخورم  نگرانمن و باباجلال: تعجبتعجبابله

دیروز با مـاهـا دوباره رفتیم سینما چشمک اینبار کمدی Pink Panther 2 (پلنگ صورتی 2) که آرش حسابی کیف کرد. کلی هم خندیدیم. خنده جالبه که خیلی لغات و جمله ها را آرش میشنید و تکرار میکرد. چشمک



موضوع مطلب : آرش / سرگرمی / مهدکودک / شیرین زبان