Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸٧/٢/۳۱ :: ٧:٤٠ ‎ب.ظ

امروز صبح آرش را که بردم مهد کلی گریه و زاری گریهکه نرو، مامان پیشم بمون و ... خلاصه دل من و خودش را خون کرد دل شکسته ولی من بهش قول دادم که زود برم دنبالش که آرام شد و مشغول بازی با دوستان جدیدش شد. چشمک

اینهم گزارش تصویری روز سوم مهدکودک زبان

آرش در مهد

آرش و نیکلا تعجب

آرش در مهد

امان از دست وروجک بلا هیپنوتیزم

آرش در مهد

در حال شعر خواندن چشمک

آرش در مهد

در حال نقاشی کردن تشویق

آرش در مهد

در حال غذا خوردن بای بای



موضوع مطلب :
۱۳۸٧/٢/٢٩ :: ٧:۳٢ ‎ب.ظ

آرش خان بلا در مهد

خاطرات روز اول مهدکودک آرش:

صبح ساعت 11 با هم رفتیم. آرش کمی آن پائین بازی کرد تا ما مدارکش را تحویل دادیم. بعد هم بهمون گفتند که بدون خداحافظی بریم. خلاصه با کلک طفلکم را راهی طبقه بالا پیش نی‌نی‌ها کردند و من گریهو باباجلال راهی شدیم. وقتی رسیدم دانشگاه تماس گرفتم گفتند: داره بازی میکنه و گریه نکرده. همه‌چیز تا دوساعت خوب پیش رفت. بعد از دوساعت تماس گرفتند که بروم و پسرک گریانم را تحویل بگیرم. خلاصه بدو بدو رفتم و تا چشمش به من افتاد دوباره شروع کرد به گریه کردن.

گفتند که پسر خیلی خوبی بوده دوساعت حسابی بازی کرده. موقع خوردن غذا وقتی رفته پائین حاضر نشده ناهارش را بخوره و گفته که مامان آرزو را میخواد!!!! خلاصه با هم دوباره راهی دانشگاه شدیم و اینجا حسابی ناهارش را خورد و بازی کرد و شیطونی و گفت که فردا دیگه مهد گریه نمیکنه. حالا الله و اعلم.



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک
۱۳۸٧/٢/٢۸ :: ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ

سلام عرض شد  

آرش خان 

آرش شیطونک ما از فردا صبح میره مهدکودک. فقط خدا میدونه عکس‌العملش چی خواهد بود؟!!!! قرار شد که اول توی گروه سنی پائینتر در کلاس Sunflowers قرار بگیره بعد که کمی زبانش راه افتاد منتقل شه به کلاس Blue Oceans در رده سنی خودش. 

امیدوارم که این تغییر را هم مثل تمام تغییرات دیگر زندگیش به راحتی پذیرا باشه و طفلک معصومم اذیت نشه.

این دو سه روزه را هم با من و باباجلال آمده دانشگاه و حسابی شیطونی کرده و همه‌جا را بهم ریخته  اینجا نسبت به تهران ماشاءالله بزنم به تخته انرژی‌اش دو سه برابر میشود.

آرش وروجک

میگم به نظر شما لقب وروجک لقب برازنده‌ای برای شیطونکی که توی عکس بالا ملاحظه می‌فرمائید نیست؟!!!!!  



موضوع مطلب : آرش / دبی
۱۳۸٧/٢/٢٥ :: ٢:٠٠ ‎ب.ظ

گزارش سفر تهران به روایت تصویر:  

آرش مامان

آرش بلا در پارک گفتگو

آرش و بردیا

آرش و بردیا کوچولو در جشن تولد دو سالگیش

آرش وروجک و نازنین فاطمه جون خوشگل خاله

آرش شیطونک و رادین جون عسل خاله

آرش ملوس در پارک گفتگو

دالتونها

دالتونهای شیطون در جشن تولد ۵سالگی پارسا عدالت

دالتونها و بازی با کادوی تولد پارسا  اصلاً هم با هم جنگ نکردند ها! 

آرش در پارک گفتگو

چهارشنبه ساعت دو تهران را با دلی گرفته از دوری عزیزانمان ترک و راهی دبی شدیم 



موضوع مطلب :
۱۳۸٧/٢/۱۸ :: ۱:٢٢ ‎ب.ظ

آرش و مامان ثریا

چقدر زمان زود میگذره. امروز درست یک ماه از آمدن مامانی ثریا و خاله آزاده به دبی میگذره و ما فردا عازم تهران هستیم.

آرش و خاله جیگر

میخواستم از فرصت استفاده کنم و بگم که چقدر من و آرش و بابا جلال از شما سپاسگزاریم. مرسی که اینهمه به ما محبّت کردین. انشاءالله که بتونیم یک روزی جبران کنیم.

مامانی ثریا جون مرسی  بابابوجون مرسی  خاله آزاده جون مرسی



موضوع مطلب : آرش / دبی
۱۳۸٧/٢/۱٦ :: ٥:٥٠ ‎ب.ظ

اسب سوار کوچک

اسب سوار کوچک من حسابی این روزها ددری شده. شبها تا نریم یک جائی و چند ساعتی گردش و بازی نکنه٬ ول نمیکنه. دیشب که ساعت ۱۲ برگشتیم خانه. گیر داده بود به مامانی ثریا که مامانی بیا بریم فستیوال سیتی. مامانم گفتند: آرش جان فردا میریم. گفت: نه فردا نه!!! همین الان بریم.

آرش در الفردان

آرش در خانه بازی الفردان

آرش و مامانی ثریا

خوبی ماجرا اینجاست که خانه بازی الفردان خیلی به ما نزدیکه و آنجا سرش حسابی گرم میشه.

خانه بازی فردان

اگه گفتین اینجا داره به چی اینطور میخنده؟!!!!

خندون من

صندلی ماساژ. دو دقیقه یکسره مثلاً ماساژش داد و و آرش هم دو دقیقه بی وقفه خندید.



موضوع مطلب : آرش / شیرین زبان
۱۳۸٧/٢/۱٤ :: ۱:٠٢ ‎ب.ظ

آرش قشنگم

سرگرمی جدید وروجک این است که ماشین‌ها را از روی آرمشون شناسائی کنه. تا الان تویوتا٬ هوندا٬ هیوندای٬ کیا و میتسوبیشی را یاد گرفته و با شوق و ذوق میگه.

عزیز مامان

روز شمار برگشتنمون به ایران شروع شده. پنجشنبه آینده میریم و دوسه روز بعد با بابا جلال برمیگردیم.

 آرش و مامان ثریا جون

یکدنیا از مامان ثریا و خاله جیگر و بابابو ممنون هستیم که این مدت به ما کمک کردند و از صمیم قلبم براشون سلامتی و خوشبختی آرزومندیم.

وقتی برگردیم سه تا تولد داریم: ۱- تولد پارسا  ۲- تولد عمه مژگان  ۳- تولد بردیا  

دلمون برای همه و همه و همه خیلی خیلی خیلی تنگ شده.



موضوع مطلب : آرش
۱۳۸٧/٢/۱٠ :: ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ

آرش بلا

آرش و خانه بازی الفردان

عشقم

خوابیدن وروجک  یک پروژه درست و حسابی است و بعضاً حالات بسیار متنوع و جالبی داره. چندین و چندبار ۳۶۰ درجه میچرخه و ... 

این نمونه مربوط به دیروز صبح است. من مدل نشسته‌اش را تا حالا ندیده بودم که دیدم.

جیگر من



موضوع مطلب :
۱۳۸٧/٢/٩ :: ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ

آرش بلا

آرش خیلی سریعتر از آنچه انتظار داشتم٬ داره لغات را یاد میگیره. دیروز میخواست بره دستشوئی ته راهرو. باید یک مسیری را مستقیم میرفت. بهش گفتم مامان بدو!! گفت: Straight گفتم: چی؟ گفت: مستقیم دیگه. گفتم: از کی یاد گرفتی مامانم؟ گفت: از خودت.

حالا من از Straight کجا استفاده کرده باشم خوبه؟!! توی تاکسی٬ مثلاً وقتی که به راننده تاکسی گفتم یک مسیری را مستقیم بره. دیدم همینطوری Right و Left را هم یاد گرفته.  خوشم میاد که خودش یاد میگیره و خودش هم میدونه چطور باید ازش استفاده کنه

و امّــــــــــــــا بالاخره وروجک خان تخت دار شد.  قشنگه؟

تخت وروجک

خودش که خیلی خوشش آمده بود. هزار دفعه از سرسره‌اش بالا و پائین رفته.



موضوع مطلب :
۱۳۸٧/٢/۸ :: ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ

عسل مامان

آنروز توی سیتی سنتر تبلیغ عطر CK بود. یک برگه کوچولو معطر که روش نوشته بود CK دادند دست آرش. تو دستش بود و باهاش بازی می‌کرد. کمی بهش دقت کرد و گفت: مامان آرزو؟ این F نداره وگرنه میشد KFC. من:

وروجک عاشق مک دونالد و  KFC است. تا یکجا آرمشون را میبینه با ذوق میگه و یقیناً هم همبرگر میخواد.



موضوع مطلب :
۱۳۸٧/٢/٧ :: ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ

آرش در سیتی سنتر

آرش کمی سرماخورده و آب ریزش بینی داره ولی البته از وروجکیش چیزی کم نشده. حسابی دلش برای بابا جلالش تنگ شده و از پنج‌شنبه عصری یکسره بهانه گرفته و پرسیده: بابا جلال کی میاد؟!!!

دیروز هم عکس باباجلال را گرفته بود دستش و میگفت: هرچی به بابا جلال میگم بیا٬ نمیاد!

اینهم وروجک و مامانی ثریا در المزایا سنتر:

آرش و مامان ثریا در مزایا سنتر

دیروز یک دایناسور خیلی جالب توی سیتی سنتر پیدا کردیم که یک ساعتی سر وروجک را گرم کرده بود. این دایناسور مثل یک بچه میمونه وقتی می‌خریمش٬میتونیم آموزشش بدیم و تربیتش کنیم. بخواب٬ بخور٬ بچرخ٬ بشین٬ خلاصه کاملاً قابل تربیت است. آرش خیلی خوشش آمده بود. صد البته خیلی هم گران بود. ۱۷۰۰ درهم.

دایناسور

آرش میگفت: Sleep و دایناسور چشمهاشو میبست.

دایناسور

 آرش میگفت: Eat و دایناسور دهانش را باز میکرد که برگ را بخوره.

فیلم وروجک بازی را هم ببینین.



موضوع مطلب :
۱۳۸٧/٢/٥ :: ۱:٤٤ ‎ب.ظ

آرش بلا

توی هوم سنتر آرش روی یک مبل جلوی مامان ثریا نشست و گفت: مامانی ببخشین پشتم بهشون است ها؟! (منظورش البته بهتون است بود!)

آرش عسل

آرش بعد از خوردن غذا به مامانی ثریا گفت: مامان ثریا دادگر! دست شما درد نکنه خیلی خوشمزه بود.

عسل مامان

خاله مونا آتلیه‌ای دست شما درد نکنه. عکسها خیلی خوشگل بود  در ضمن مرسی از هدیه قشنگی که برای آرش درست کردین.



موضوع مطلب :

عکس تولد

بدون شرح



موضوع مطلب : آرش / تولد
۱۳۸٧/٢/٢ :: ٤:۳۸ ‎ب.ظ

آرش و جایزه

آرش و جایزه موفقیت در آخرین پروژه که قولش را بهش داده بودیم



موضوع مطلب :

آرش در فستیوال سنتر

 دیروز اول رفتیم پارک المجاز. آرش کمی تاب و سرسره‌بازی کرد بعد هم رفتیم فستیوال سنتر که اگه بشه برای آرش تخت بخریم. آرش رفت توی قسمت بازی من هم رفتم براش شام بگیرم. شام را که گرفتم و برگشتم دیدم آرش نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دنیا روی سرم خراب شد. هراسان و حیران و گریان  دنبالش میگشتم  که دیدم از بلندگو اعلام شد که یک پسر کوچولو با شلوارک سفید و ... اطلاعات است. انگار دنیا را بهم دادند. توی همان چند دقیقه که دنبالش میگشتیم٬ بدترین فکرها از ذهنم گذشت. خیلی خیلی خیلی احساس بدی بود. خدا نصیب هیچ‌کس نکنه انشاءالله.

خلاصه بدو بدو رفتم و وروجک گریان را تحویل گرفتم و هزاران هزار بار خدا را شکر کردم.

 خدایا شکر به درگاهت که به خیر گذشت.

یک کمی که گذشت آرام شد گفت: مامان من که گم نشده بودم٬ داشتم دنبال تو میگشتم.

آرش بلا

وروجک قشنگم دوستت دارم

عشقم



موضوع مطلب :