Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸٧/۳/۳٠ :: ٢:٥٧ ‎ق.ظ

آرش وروجک ما حسابی سرماخورده است. ناراحت امروز من و وروجک ماندیم خانه کلی هم با هم کیف کردیم. خیال باطل

آرش در مهد

آرش  در حال ناهار خوردن در مهدکودک خوشمزه (نوش جونت عزیزدلم)



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / بیماری
۱۳۸٧/۳/٢۸ :: ۱:۳٠ ‎ب.ظ

آرش آتش نشان

سلام سلام صد تا سلام ماچ

آرش آتش نشان

آرش خان آتش‌نشان از خود راضی

آرش خان بولینگ باز

آرش خان بولینگ باز از خود راضی

وروجک سرسره سوار

آرش خان وروجکِ سرسره سوار از خود راضی

بولینگ بازان کوچک

ماچ بولینگ بازان کوچک ماچ

دیروز اوستا و آرش را بردیم Emirates Mall  بولینگ بازی. شیطونکها حسابی کیف کردنداز خود راضی. آرش دفعه اولش بود و اولین پرتاب را که انجام داد دنبال توپ راه افتاد که دو سه بار پشت سر هم سُر خورد و افتاد زمین. آخولی براش تجربه شد که وقتی توپ را رها کرد، دیگه ولش کنه و سراغش نره. یول

و امّــــــــــــا اینهم نتیجه مسابقه دوستانه آرش و اوستا جون هورا

نتیجه مسابقه بولینگ

پ.ن: آرش به طرز بسیار چشمگیری در صحبت کردن انگلیسی پیشرفت کرده!!!!! تعجب آنقدر قشنگ از کلماتی که بلده برای حرف زدن با انگلیسی زبانها استفاده میکنه که ما حیران می‌مانیم. با این سرعتی که داره پیش میره بزنم به تخته، گوش شیطون کر، چشم بهم بزنیم مثل بلبل انگلیسی صحبت میکنه.  بغل

پ.ن: دیروز مهدکودک TLC آرش را ثبت‌نام کردیم. از 7 سپتامبر کلاسهاش شروع میشه و آرش قراره کلاس  KG1 (پیش دبستانی 1) بره. مهدکودک فعلی آرش فقط Day Care است و کلاسهای KG را نداره. اصلاً از کیفیتش راضی نیستم ولی 90% مهدها تابستان اینجا تعطیل هستند، بنابراین چاره‌ای ندارم که با مهدکودک فعلی ادامه بدم تا تابستان تمام بشه. مهد جدید فوق‌العاده است و با دانشگاه فقط 5 دقیقه پیاده فاصله داره. ماچ محیطش بسیار گرم و جذاب است و مربی‌های مهدکودک همه اروپائی و فیلیپینی هستند. درحالیکه مهد فعلی تماماً هندی هستند و من اصلاً این موضوع را دوست ندارم.

اینم لینک مهدکودکش : TLC

پ.ن: امروز صبح آرش کمی حالت‌های سرماخوردگی داشت. امیدوارم جدی نباشه و وروجکم مریض نشه.

پ.ن: خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی دلمون برای عزیزانمون تنگ شده آخ و بیصبرانه منتظر اولین فرصت هستیم که بیایم ایران. بغل



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک
۱۳۸٧/۳/٢٤ :: ٢:۱٠ ‎ب.ظ

Arash

یک اتفاق جالبی که افتاده اینه که آرش حسابی از مهدش خوشش آمده. البته نه اینکه صبحها که می برمش گریه نکنه ها! ولی بعدش حسابی کیف میکنه. ناهارش را کامل میخوره!!!! کلی آهنگ یادگرفته با حرکات موزون هورا خلاصه که وقتی بهش گفتم میخوام مهدش را عوض کنم مخالف کرد و گفت همین مهدکودکی که پامنا داره و الان میره را دوست داره متفکر حالا فکر کنم سپتامبر که تصمیم داریم مهدکودکش را عوض کنیم دوباره یک مسئله در پیش داشته باشیم  آخ

Sleeping Arash in Home Centre

دو سه روز پیش که بابا جلال مجبور بود تا دیروقت دانشگاه بماند٬ من و آرش رفتیم  Emirates Mall تا کار بابا جلال تمام بشه و بیاد با هم برگردیم خانه. همینطور که داشتم توی هوم سنتر میگشتم یک آن نگاه کردم دیدم آرش خوابش برده. نیم ساعتی هم که با چرخ میگشتم؛ همینطور خواب بود و بیدار نشد!!!تعجب طفلکم این روزها توی راه و دانشگاه و ... خیلی خسته میشه افسوس

Arasho Baba Jalal

این چند روز آرش را با ماشین یکی از همکارانم که خیلی خیلی لطف کردند و ماشینشون را در اختیارمون گذاشتند میبرم مهد و میارم. خیلی جالبه که  تمام دنده ها را یاد گرفته. وقتی پارک میکنیم روی P؛ وقتی حرکت میکنیم روی ٬D وقتی دنده عقب میریم روی R و ...   آرم تمام ماشینها را هم تشخیص میده و میگه. 

 این هم گزارش تصویری آرش وروجک در خانه بازی الفردان:



موضوع مطلب : آرش / دبی
۱۳۸٧/۳/٢٢ :: ۱:٤۳ ‎ب.ظ

آرش هنوز با اکراه و گریه و زاری میره مهدکودک و خیلی نگرانمون کرده. آخ امروز با خودش رفتیم یک مهدکودک نزدیک دانشگاه. به نظرم خیلی مرتب‌تر و بهتر از مهدکودک فعلی آرش بود و خودش هم خیلی آنجا را پسندید. حالا اگه خدا بخواد برای سپتامبر از الان آنجا ثبت‌نامش میکنم. بغل در واقع مثل کلاس KG میماند. ماچ

آرش ماچ در حال خوردن بستنی مورد علاقه‌اش خوشمزه بعد از رفتن رادین جون ماچ در صحاری سنتر ماچ

امروز صبح هم درحال آماده شدن برای رفتن به مهد بود که گفت: مامان اصلاً نریم مهد بیا بریم پیش رادین چشمک خلاصه که رادین عسلی جونم جات خیلی خیلی خیلی اینجا خالیه. ماچ

اوّل بگین ماشاءالله تا یک عکس خوشگل موشگل اینجا بذارم.بغل

گفتین؟!!!!! حالا ببینین ماچ

آوا خانم

آوا خانم ِ نازنازیِ تپل مپلی = دختر عمه‌ی چهارماه و نیمه‌ی آرش بلا



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک

امروز ساعت هشت  رادین اینا میرن و ما هنوز نرفته، دلمون براشون تنگ شد. ناراحت

 

آرش زیبا

الان ساعت یک بعدازظهر است و من نیم ساعت پیش رفتم، آرش را از مهد گرفتم و با هم داریم میریم پیش خاله‌مهرک اینا که چند ساعتی پیششون باشیم. ازشون عذرخواهی میکنم که میزبان خوبی نبودیم و همش تا دیروقت این چند روز سر کار بودیم. خجالتخجالتخجالت

اینم گزارش تصویری امروز آرش در مهدکودک:

آرش و میساتل

آرش و میساتل نیشخند

تماشای تلویزیون

تماشای تلویزیون ماچ

عدد بازی

عدد بازی ماچ

آرش و بازی

مکعب بازی ماچ



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک

Arashi

آرش بلا امروز از مهد که برگشته میگه: مامان بریم کودفورت (منظورش همان فود کورت) KFC بخوریم. نیشخند

عسلی

و امّـــــــــــــــــــــا نکته جالب ماجرا آرش عاشق میشود!

توی سرویسمون یک دختر خانم خوشگلی است به نام سپیده که توی دانشگاه ما زبان میخونه و مسیرش با ما یکی است. آرش چشمش بدجوری سپیده را گرفته. وقتی سوار میشیم اگه 20 نفر هم سوار باشند و سپیده نباشه میگه: مامان پس چرا هیچ کس نیامده؟!!!!!!!!!!!!!!!! زبان یا اینکه پس همه کجا هستند؟!! متفکر

موقع پیاده شدن هم اگه سپیده از در جلو پیاده شه، ما هم اجباراً باید از در جلو پیاده بشیم. اگه از خاکی بیاد وارد دانشگاه بشه، ما هم همین کار را باید بکنیم. خلاصه بساطی داریم از دست این وروجک شیطون.



موضوع مطلب : آرش / شیرین زبان
۱۳۸٧/۳/۱۸ :: ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ

آرش زیبا

سلام سلام صدتا سلام ماچ

چه میکنین با تعطیلات!!!!!!!!!!!! چشمک انشاءالله که از لحظه لحظه تعطیلاتتون لذت برده باشین. ماچ

جای همگی شما عزیزان خالی به ما که در کنار خاله مهرک، عموامیر، و رادین جون حسابی داره خوش می‌گذره. امّا نکته جالب روابط رادین و آرش است که خیلی خیلی صمیمانه و دوستانه است.بغل

میگین نه؟!!!!! نگاه کنین ماچ

آرش و رادین

و اما این یکی

رادین خان و آرش

رادین جون چشمهاتو نبند. نتیجه این چشمک بامزه شد. چشمک

آرش و رادین

آرش هم این روزها حسابی بلا شده. شیطون به تمام معنی کلمه و البته هنوز به مهدکودکش عادت نکرده. آنجا کامل اعتصاب غذا میکنه و ساک غذاش دست نخورده برمیگرده. وقتی میرم دنبالش از همان توی ماشین با شدت شروع به خوردن میکنه. به قول خودش قشنگ قشنگ قشنگ قشنگ گرسنه‌اش است.

  • وروجک یاد گرفته که اعتبار موبایل را با *121# چک کنه. دیروز گوشی من را برداشت و چک کرد. بعد دیدم میگه مامان میدونی موبایلت چقدر اعتبار داره؟!!! من: نه پسرم چقدر؟ آرش: ششصد و هفتاد و دو و یک. بعد نگاه کردم دیدم 67.21 بود! نیشخند
  • نوشتن A را به خوبی یاد گرفته.
  • رنگ کردنش هم حسابی بهتر شده و سعی میکنه که از خطوط بیرون نزنه.


موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳۸٧/۳/۱٦ :: ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ

دیشب جای همگی خالی شیطونکها را بردیم قنات القصبا برای آب‌بازی. آرش و رادین اولش حاضر نبودند به آب نزدیک شوند و از راه دور نظاره‌گر بودند ولی بعد یواش یواش یخشون باز شد و کلی کیف کردند.

اوستا هم که زودتر آمده بود و یک راند کامل قبلش بازی کرده بود، برای بار دوم وارد میدان شد و سه‌تائی حسابی خوش گذراندند.

آرش و رادین و اوستا 



موضوع مطلب : آرش / مهمان
۱۳۸٧/۳/۱٥ :: ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ

دیروز ما اینجا تعطیل بودیم. تشویق تصمیم داشتیم کلی با خاله مهرک جون اینا بریم بگردیم. صبح زود ساعت 12:30 تعجبهیپنوتیزم از خواب بیدار شدیم (با عرض معذرت فراوان از خاله مهرک- عمو امیر- رادین جون خجالتخجالتخجالت از خستگی شدید غش کرده بودیم نیشخند) بعد با هم رفتیم فستیوال سنتر.

کلی خوش گذشت به وروجکها از همه بیشتر. البته آرش اولش کلی بد اخلاقی کرد ولی بعد یواش یواش خوب شد و با رادین جون مشغول بازی شد.بغل

آرش و رادین آماده برای رفتن ماچ



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان

آرش بلا

اینجا وروجک خان ما رفته حمام، دوش گرفته، تر و تمیز و مرتب، آماده است که مهمانان عزیزمان بیایند!

و امّا مهمانان ویژه ما!!!!!!!!!!!! رادین شیطونک، خاله مهرک و عمو امیر

رادین خان و آرش

رادین بلا و آرش شیطون در حال بپر بپر از خود راضی



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳۸٧/۳/۱۱ :: ٥:۱٥ ‎ب.ظ

دیروز با اوستا جون اینا و آنوشا جون اینا رفتیم ابوظبی. خیلی خوش گذشت. جای همگی خالی.

اول رفتیم مارینا سنتر ناهار خوردیم بعد از آنجا رفتیم نمایشگاه مادر و کودک که خیلی جالب بود بعد هم رفتیم بازدید از مسجد جامع ابوظبی. شیطونکها تا آنجا که توانستند آتش سوزاندند نیشخند

 

دو پست قبلی هم امروز اضافه شده ماچ



موضوع مطلب : آرش
۱۳۸٧/۳/٩ :: ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ

جای همه دوستان و عزیزانم خالی بخصوص مامان ثریا و خاله جیگر که قرار بود صحرا را با هم بریم و آخر هم قسمت نشد، سه‌تائی رفتیم صحرا و خیلی خیلی هم خوش گذشت. ماچ

آرش در صحرا

البته قبلش من دستم را با روغن داغ داغ سوزاندم و حسابی اوضاعش خراب شد ولی آنقدر خوش گذشت که سوزش دستم را فراموش کردم. آخ

اینهم گزارش کوتاه تصویری از Safari:

 

آرش کلی لذت برد و به همه میگه صحرا خیلی حال داد. شتر و موتور سوار شدم چشمک



موضوع مطلب : آرش / دبی
۱۳۸٧/۳/۸ :: ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ

آرش یواش یواش داره به مهدش عادت میکنه.از خود راضی دیگه راجع بهش صحبت میکنه بدون اینکه بغض بکنه. عصرها که میرم دنبالش شاد و خندانه و کلی چیزهای جدید یاد گرفته ولی هنوز صبحها که میبرمش گریه میکنه و دائم تکرار میکنه که مامان زود بیا! یک بیایی ها! زود بیا باشه؟ دو نیایی ها! یک بیا. خداحافظ  دل شکسته بوسی میفرسته و گریان با مربیش میره. (البته بعد از اینکه جملات بالا را 10 دفعه یا بیشتر تکرار میکنه)

آرش در مهد

هر روز بعد از مهد میاد دانشگاه بعد هم با سرویس با من و بابا جلال برمیگرده خانه. قبلش یا میریم خرید یا پارک تا سرش گرم بشه و کمتر بهانه‌گیری کنه.



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / دبی
۱۳۸٧/۳/٧ :: ٥:٥۱ ‎ب.ظ

و امّــــــــــــــــــــــــــــــــــــا مامان آرزو گواهینامه دار می‌شود تشویقتشویقتشویق

امروز آرش را گذاشتم مهد و با توکل به خدا و  با ترس و لرز فراوان رفتم برای امتحان گواهینامه استرسبعد از دو ساعت و نیم نوبتم شد. کلافهبیشتریهادفعه پنجم و هفتم و نهمشون بود که امتحان میدادندتعجب و کلی توی دلم را خالی کردند. استرسبا این حال وقتی امتحان شروع شد، برخلاف آنچه که فکر میکردم خیلی راحت بود و قبول شدم هورا

خدایا صد هزار مرتبه شکرت. ماچ

آرش و توپها

آرش و دریای توپ ماچ

وروجک مامان

آرش بلای شیطون ماچ

ماجرای مهد هم بد پیش نمیره. صبحها با کمی گریه میره ولی عصر وقتی میرم دنبالش مشغول بازی است ولی کماکان آنجا کم اشتهاست. متفکر

آرش در اتاق ورزش

آرش در اتاق ورزش ماچ

آرش بلا

آرش مشغول خط کشیدن ماچ

آرش و طوطی

بدون شرح ماچ

آرش

آرش در حال مثلاً تماشای تلویزیون ساکت (فقط نمیدونم چرا پشتش به تلویزیونه زبان)



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک
۱۳۸٧/۳/٥ :: ۱:٠٦ ‎ب.ظ

این روزها حسابی درگیر مهد رفتن آرش هستم. خیلی اذیت میشه طفلکم. گریه از صبح که می‌خواهیم راه بیفتیم بغض می‌کنه. یکسره هم میگه مامان زود بیایی دنبالم ها!!!! دو بیاا!!!! سه نیائی‌ها!!!! خلاصه که بساطی داریم. هر روز صبح دلم از جا کنده می‌شود! دل شکسته خداکنه زودتر عادت کنه و کمتر اذیت بشه طفلکم.

آرش غمگین

آرش در دانشگاه خیال باطل

راجع به مهد زیاد صحبت نمیکنه. اینکه چکار کرده! چی یاد گرفته! با کیا دوست شده! خلاصه به کل سکوت میکنه. زیاد هم نمیخوره به نوعی اعتصاب غذا کرده آنجا ناراحت

دو سه روز پیش دوقلوهای همسان ِ همکارم کیان و کسرا هم آمده بودند دانشگاه. جالب بود آرش بعد از دو سه دقیقه بدون هیچ اشتباهی آنها را از هم تشخیص میداد. تعجب آخر سر متوجه شدیم وروجک اختلاف رنگ جزئی کفششون را نشان کرده. ابله آن شیطونک ها هم که این را متوجه شده بودند زودی کفشهاشون را عوض کردند شیطانو آرش را به اشتباه انداختند. ساکت

آرش و کیان و کسرا

 آرش و کیان و کسرا چشمک 

البته از من نپرسید کدام کیان است کدام کسرا که یقیناً نمیتونم بگم خجالت من هم مثل آرش کفشهاشون را نشان کرده بودم ولی باز هم قاطی میکردم نیشخند



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک
۱۳۸٧/۳/۱ :: ٥:٥٥ ‎ب.ظ

آرش

و امّــــــــــــــــــــــــــــــا مامان آرزو 33 ساله می‌شود چشمک

آرش

از تمام عزیزان و دوستان گلی که به من لطف داشتند و به یادم بودند صمیمانه سپاسگزارم. ماچ



موضوع مطلب :