Lilypie Kids Birthday tickers

وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
۱۳۸٧/٤/۳۱ :: ٦:۱٢ ‎ب.ظ

آرش در Outlet Mall قلب

چند روز پیش بابا جلال داشت از توی کمد چیری را برمیداشت که آرش مثل یک موش کوچولو ظاهر میشه و به بابا جلال میگه: I am sorry و میره جلو تا ببینه آنجا چه خبره؟!!!

توی دانشگاه آرش حسابی طرفدار داره و همه دوست دارند سربه سرش بذارند. یکی از کسانی که مسئولیت تمیز کردن دانشگاه را داره و صبحها همیشه برای تمیزکاری میاد، امروز راه آرش را سد کرده بود و نمی‌گذاشت بره. آرش بعد از چند بار تلاش برای رد شدن وقتی موفق نشد با لحن خیلی با نمکی گفت: Oh My GOD!!!!



موضوع مطلب : آرش / شیرین زبان
۱۳۸٧/٤/٢٩ :: ٢:۳٩ ‎ب.ظ

آرش و کفش بزرگ

آرش بلا شکر خدا خوب شده دیگه. هورا



موضوع مطلب : آرش
۱۳۸٧/٤/٢٥ :: ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ

آرش در پارک

از روز یکشنبه به سفارش مهدکودک آرش را همان دم در تحویل دادم و برگشتم. جالب است که روز اول با یک نق کوچولو رفت بغل شامنی (مربیش) و رفت بالا. از روزهای بعد دیگه همان نق را هم نزد و گوش شیطون کر دیگه مشکل مهدکودک رفتنش حل شد. هیپنوتیزمهیپنوتیزم خیلی احساس خوبی دارم الان که دیگه صبحها راحت میره! هورا

آرش و کاردستی

آرش در مهدکودک ماچ

آرش و همکلاسیهاش

آرش و کریش و انجلینا ماچ

آرش در مهد

این هم موقع برگشتن از مهدکودک! سرحال و شیطون. چشمک

پ.ن: امروز از صبح وروجک دوبار بالا آورده و از بعدازظهر هم دچار اسهال شده ناراحت خداکنه مورد خاصی نباشه و زودی خوب بشه. الهی آمین. استرس



موضوع مطلب : آرش / بیماری / مهدکودک
۱۳۸٧/٤/٢۳ :: ٤:۳۳ ‎ب.ظ

دیروز بعد از دانشگاه با ماها (یکی از همکارانمان) جای همگی خالی رفتیم مدینه الجمیرا. واقعاً زیبا بود و وروجک حسابی لذت برد. ماچ

آرش در مدینه جمیرا

آرش خوش‌ژست چشمک

آرش و بابا جلال

آرش و بابا جلال مژه

آرش خان

آرش شیطونک چشمک

آرش خان

آرش پولدار (خودش که میگه: برج العرب من!!!!! هیپنوتیزم )

آرش بلا



موضوع مطلب : آرش / شیرین زبان
۱۳۸٧/٤/٢٢ :: ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ

آرش عسل من

چهارشنبه که رفتم دنبال آرش دیدم خوش و خرم با صورت و دستهای رنگ شده دوید دم در و کلی شارژ و خوشحال بود. انگار نه انگار که صبحش آنهمه گریه کرده بود. متفکر

آرش با صورت رنگ شده

این هم آرش و صورت و دستهای رنگ شده زبان

پنجشنبه هم من و آرش رفتیم کلی گشتیم و کیف کردیم. ماچ

آرش در پارک الصفوح

آرش در پارک

پارک الصفوح

دیروز هم سر از Outlet Mall درآوردیم. علاوه‌براینکه ما کلی کیف کردیم، آرش و اوستا هم یکسره بدو بدو کردند و آتش سوزاندند. نیم ساعتی هم که از هم جدا شدیم، یکسره هر کدام جدا جدا آن یکی را خواستند و روی خط اعصاب مامان و باباشون گام برداشتند کلافهکلافه

آرش و اوستا جون

توی سایت  Baby Tv  میمون Oliver یک بازی داره که حالات غمگین و شاد و ترسیده و حیران و ... را یاد میده. یک روز دیدم آرش میگه: مامان میدونی هنگری چطوریه؟!!! من: هنگری؟!! گفت: اینطوری و منتظر کرد. تازه فهمیدم منظورش Angry است.

حالا ببینین چه بامزه این حالات را نشان میده؟!! به نظر من از همه قشنگتر Surprise است. 



موضوع مطلب : آرش / دبی
۱۳۸٧/٤/۱٩ :: ۱:۱٦ ‎ب.ظ

شیطونک ما هنوز صبحها مهدکودک رفتنی حسابی گریه می‌کنه و حاضر نیست از من جدا بشه ناراحتو این درحالی است که عصرها که میرم دنبالش کاملاً سرحال است. متفکر   فکر نمیکردم اینقدر طول بکشه اوه

آرش در پارک

مامانهایی که نی‌نی‌های مهدکودکی دارین!!! شما چطوری صبحها از نی‌نی‌هاتون جدا می‌شین که راحت میروند آنجا؟!! تو این فکرم که شاید من روشم اشتباه است؟!! آخ

آرش در پارک

رطوبت هوا را دارین دیگه!؟!!!! این پارک درست روبروی دریا است. ما اصلاً رطوبت را احساس نمیکردیم ولی نمیدونم چرا دوربین نظرش با ما فرق داشت نیشخند یک خورده که گذشت دیگه اصلاً هیچ‌چیزی معلوم نبود و دوربین حسابی بخار کرده بود زبان

رطوبت در پارک



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک

روز جمعه دانشگاه کنکور سراسری بود و ما حسابی سرمون شلوغ بود.  آرش خان وروجک هم دستیار من بود.از خود راضی بهش قول داده بودیم اگه آقا باشه و شلوغ نکنه بعد که کنکور تمام شد بریم باشگاه ایرانیان و فیلم دایره زنگی را ببینیم.

آرش در سالن باشگاه ایرانیان

از آنجائیکه بسیار بسیار آقا بوددروغگو ما هم به قولمان عمل کردیم و بعد از کنکور ساعت 9 شب رفتیم فیلم دایره زنگی. آرش اول فکر کرد مثل برنامه عموپورنگ است. وقتی فیلم شروع شد شروع کرد به نق و نق کردن و منتظر فرصتی بود برای دست زدن و حرکات موزون. بعد که دید جدی جدی خبری از این جور مسائل نیست شروع کرد به گریه که دیگه بریم خانه!! البته خسته بود و خواب آلود و بعد از نیم ساعت خوابش برد و من بیچاره موفق شدم آخرهای فیلم را با خیال راحت ببینم.

خبر خوب هم اینکه امروز ما بالاخره ماشین دار شدیم هورا

Hyundai i30

  • یکی از همکارانمون ماشین Ford گرفتند. چند روز پیش داشتیم باهاشون برمیگشتیم خانه. از دم نمایشگاه Ford که رد شدیم . آرش گفت: عمو شما ماشین Ford تون را از اینجا گرفتین؟!!! متفکر
  • دستگاه کارت زنی دانشگاه به این صورت است که اگه انگشت شما درست تاچ بشه پیغام Thank You و اگه نه پیغام Please Try Again را میده. هر روز که ما انگشت میزنیم آرش خان هم میزنه. اوائل میگفت: این فقط به بزرگها Thank You میگه به کوچولوها Please Try Again میگه. دیروز میگفت: مامان من چکار باید بکنم تا به من هم Thank You بگه!!!!
  • این روزها خیلی سرم شلوغه اصلاً فرصت نمیکنم بیام وبلاگ بازی. دوستان گلم به بزرگی خودشون من را ببخشند. خجالت


موضوع مطلب : آرش / شیرین زبان

آرش در سالن باشگاه ایرانیان

دیشب عمو پورنگ و امیرمحمد باشگاه ایرانیان دبی برنامه داشتند. من و آرش ساعت 8 در آمدیم. یک ساعتی منتظر تاکسی بودیم،هرچه ایستادیم کسی سوارمون نکرد. هرکاری کردم وروجک حاضر نشد برگردیم بالا. دوست داشت بره برنامه را ببینه. تا میگفتم بریم بغض میکرد و گریه میکرد. از آنجائیکه البته جوینده یابنده است، لطف خدا شامل حالمون شد و آخر سر با مصیبت ماشین گیر آوردیم و درست به موقع رسیدیم باشگاه ایرانیان. ساعت 9:30 برنامه شروع شد. از دوستهای آرش، اوستا جون و عسل جون هم بودند.

آرش در حال حرکت موزون

یک ربع اول آرش مثل آقاها نشسته بود و ازجاش تکان نمیخورد، بعد دیگه گرم شد و شلوغ‌بازی و حرکات موزونش شروع شد. چشمک

حرکات موزون چشمک

آرش و اوستا جون

آرش و اوستا جون ماچ

آرش بلا

شیطونک بلای ما ماچ

این فیلم هم تقدیم به رادین جونم چشمک خاله مهرک خیلی جای شما را خالی کردم ماچ

آخر برنامه هم عموپورنگ از کوچولوها خواست برای همه دعا کنند.

آرش و عسل جون در حال دعا کردن

آرش و عسل جون، زیبا و معصوم در حال دعا کردن ماچ

جای همه شما خالی، خیلی خیلی خیلی خوش گذشت. هورا



موضوع مطلب : آرش / دبی / سرگرمی
۱۳۸٧/٤/۱۱ :: ٤:۳٥ ‎ب.ظ

امروز صبح بعد از حدود ده روز وروجک خان ما راهی مهدکودک شد.

وروجک سبیلو

برای اینکه براش سخت نباشه من یک ساعتی باهاش ماندم و بعد از یک ساعت فقط با کمی گریه از هم جدا شدیم. خوشبختانه تا آخر هم خوب مانده بود. 4 که رفتم دنبالش سرحال بود.

هوراهوراهوراهورا

بغل عمو امیر جون تولدتون مبارک بغلدریا دریا شادی، سلامتی و خوشبختی برای شما در کنار خاله الهه جون، پارسا جون و پویا جون آرزومندیم و دلمون حسابی برای شما عزیزان تنگ شده. بغل

هوراهوراهوراهورا

پ.ن.1: دیروز باباجلال اینا یک عالمه وسائل شبکه و کامپیوتر برای دانشگاه خریده بودند. آرش دَم‌باریک را دیده بود و از باباجلال پرسیده بود:

  • آرش:  بابا جلال این چیه؟!!
  • بابا جلال: دَم‌باریک پسرم.
  • آرش کمی فکر میکنه متفکرو میگه: پس این را باید بدیم به بابابو تا بزنه به پویا دیگه !!!!! ابله
  • بابا جلال: خندهخندهخندهخنده

جریان از این قراره که پویا (دالتون شماره دو) وقتی شیطونت می‌کنه، از بابابو به شوخی تی‌پا میخوره و بابابو میگن پویا بیا بهت دَم‌بُرنیخ بزنم! شیطونک ما هم دَم‌باریک را با دم‌بُرنیخ اشتباه گرفته بود.نیشخند

پ.ن.2: دیروز از اسپینس هات‌داگ گرفته بودیم، یکی بدون پیاز برای من و یکی هم با پیاز برای بابا جلال. آرش هم که غذاش را خورده بود، تو ساندویچ ما دو نفر شریک بود. اصرار داشت که مثل باباجلال با پیاز بخوره. آرش سر بازی توماس بود که ساندویچ بابا جلال تمام شد. گریه و اصرار که من با پیازش را میخوام و هرکاری کردم ساندویچ من را قبول نمی‌کرد. همانطور که داشت با باباجلال صحبت میکرد من یواشکی از پشتش ساندویچم را دادم دست باباجلال که بهش بده. همانطور که داشت با باباش صحبت میکرد با یک لحن خیلی بانمک گفت: ساندویچ مامان را گرفتی؟!!!! ابرو 

من میگم این بچه پشت سرش هم چشم داره میگن نه!!! از خود راضی

پ.ن.3:

آرش جیگر

حالا به نظر شما آرش علاوه بر سبیل یک طرفه‌اش چه فرقی کرده؟!!!! چشمک



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک
۱۳۸٧/٤/۱٠ :: ۳:۳٤ ‎ب.ظ

آرش خان دو روز پیش تو دانشگاه با صورت خورد زمین. قلبم ریخت. دل شکسته فکر کردم دندانهاش شکسته. دهانش پر خون شده بود، استرسبعد که چک کردم دیدم فقط لبش از داخل زخم شده. فوری هم ورم کرد و یکی دو ساعت بعد از رو کبود شد. الان دیگه یک سبیلزبان یک طرفه داره و لبهاش حسابی خوش فرم شده. آخ

آرش آسیب دیده

عصرش هم رفتیم Emirates Mall و اوستا یکی دو ساعتی مهمان ما بود. دو تا وروجکها را سوار چرخ کردیم و رفتیم کارفور خرید.

شیطونکها تا جائی که توانستند آتش سوزاندند زبان آخراش دیگه بابا جلال سرماخورده و مریض احوال ما اینمدلی شده بود کلافه



موضوع مطلب : آرش / بیماری
۱۳۸٧/٤/۸ :: ٢:۳٢ ‎ب.ظ
با آرش چهارشنبه رفتیم Time Square Mall
 
آرش خان
 
اونجا یک خانه بازی پیدا کردیم که خیلی جالب بود.هوراتازه یک دوست خیلی خوب و نازنازی هم به نام آدلا، آرش پیدا کرد که با هیچ‌کس غیر از او حاضر نبود بازی کند. هیپنوتیزم
اینهم عکسهاش:
 
  •  دیروز داشتم روتختی تختمون را عوض میکردم. به آرش گفتم: آرش جان لطفاً آن رو بالشی ها را بگذار آن طرف. رفت آنها را برداشت و جابجا کرد. کارش که تمام شد با لحن خیلی بانمکی گفت: مامان بگو مرسی. از خود راضی
  • دیروز آرش ساعت 9:30 صبح از خواب بیدار شد و یکسره آتش سوزاند تا 11 شب. توی بغل من کاملاً خوابش برده بود که بابا جلال سوال کرد: بالاخره خوابید؟!!!! و من با سر اشاره کردم بله. امّــــــــــــا آرش بلافاصله سرش را از روی سینه من بلند کرد و گفت: نه خیر من بیدارم هنوز نیشخند


نمایش آرش وروجک یول

  • برای دوستان گلم که توی امارات PictureTrail براشون فیلتر شده لینک عکسها را گذاشتم:http://www.dropshots.com/Arashi
و امّا لینک رقص Hokey Pokey آرش در Baby TV Channel :

لینک



موضوع مطلب : آرش / دبی

سلام قلب 

آرش بلا

دیروز آرش تا ظهر حالش اصلاً خوب نبود و مرتب گلاب به روتون بالا می آورد آخ ولی از ظهر به بعد خوب شد، با اینکه کمی تب داشت ولی سرحال و بازیگوش بود. افسوسبغل

چند روزی است که مهدکودک نرفته (تعطیلات تابستانی + رنگ و نقاشی مهدشون) از روز یکشنبه قراره که بره. خدا خودش به من بیچاره رحم کنه کلافه که بعد از چند روز چطوری دوباره میخواد بره آنجا!!!

کماکان عاشق آهنگهای Mary Had a little Lamb + Baba Black Sheep + I LOVE you و ... است و یکسره میخواند.

اینهم عکسهای مراسم روز مادر در دانشگاه هورا

روز مادر

و

روز مادر

تقدیم به شما

این گل از طرف آرش تقدیم به همه مامانهای گل ماچ



موضوع مطلب : آرش / مناسبتها / دبی
۱۳۸٧/٤/٤ :: ۱:٤٩ ‎ب.ظ

  روز مادر مبارک هورا



موضوع مطلب : مناسبتها / آرش
۱۳۸٧/٤/۳ :: ٢:٥٩ ‎ب.ظ

ماچسلام سلام صد تا سلام ماچ

آرش من

آرش شکر خدا خیلی بهتر شده هورا

سرگرمی مورد علاقه‌اش این روزها پازل درست کردن و Thomas بازی کردن است که حسابی سرش را گرم میکنه. چشمک 

یکسره زیر لب و یا با صدای خیلی بلند آهنگهایی را که در مهدکودک یادگرفته می‌خواند. بغل دیشب در حال بازی با Thomas بابا جلال به شوخی بهش گفت: آرش تو که بلد نیستی! یک ربع تمام گریه میکرد و میگفت که من این بازی را بلد نیستم. زبان 

تیر 1384

تیر 1384 ماچ



موضوع مطلب : آرش / دبی
۱۳۸٧/٤/۱ :: ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ

آرش زیبا

دیروز صبح که وروجک از خواب بیدار شد، به سختی میتونست نفس بکشه.ناراحت خاله مرجان و اوستا جون آمدند با هم رفتیم اورژانس بیمارستان بلهول. آرش را معاینه کرد. همان حالت سرماخوردگیش بود که براش کلی دارو نوشتند. گرفتیم و برگشتیم خانه. مرسی خاله مرجان.ماچ یکدنیا ممنون از محبتتون. ماچ

بعدازظهر هم با هم رفتیم آکواریوم شارجه. کلی ماهی دیدیم. وروجکها هم اصلاً غر نزدند و یکسره هم بغل ماماناشون اصلاً  نبودند! دروغگو

آرش در آکواریوم شارجه

آرش و ماهی‌ها 

بعد هم رفتیم پارک  که شیطونکها کمی هم فوتبال بازی کنند

آرش و اوستا جون

 آرش و اوستا جون در پارک (در آخرین روز بهار) 

آغاز فستیوال تابستانی دبی

آرش



موضوع مطلب : آرش / بیماری