Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
خیال باطلشمارش معکوس سفر به ایران خیال باطل


موضوع مطلب : روزشمار
۱۳۸٧/٥/۱٩ :: ٥:۱٢ ‎ب.ظ

دیشب تولد آنوشا جون بود. آرش و اوستا و آنوشا و هانا حسابی کیف کردند و بازی کردند اصلاً هم هر چند دقیقه یک بار صدای گریه یکی از شیطونکها نمی‌آمد دروغگو و خیلی ماشاءالله با هم می‌ساختند دروغگو

آنوشا جان تولدت مبارک هورا

شیطونکها در حال بادکنک بازی بغل

پ.ن: پنج‌شنبه شب سریال ترانه مادری خیلی سوزناک بود که ما جمعه ساعت 3 تکرارش را دیدیم. آرش با اشتیاق مشغول تماشا بود که مادربزرگ پویا و بهرام در اثر تصادف مرد. دیدیم یک آن شیطونک لبهاش جمع شد و به پهنای صورتش شروع به گریه کردن کرد گریه بعد که آرامش کردم تا آخر سریال به 100 سوالش راجع به اینکه مادربزرگ پویا و بهنام (بهرام نیست ها بهنام) کی میاد؟ رفته پیش خدا؟!!! الان میاد؟!! ... پاسخ دادم. کلافه

پ.ن: هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــورا دیگه جدی جدی چیزی نمانده. ماچ



موضوع مطلب : آرش / تولد

دیروز آخرین روز اوّلین مهدکودک آرش بود. خاطره ای که شروع بسیار تلخ و پایان خوش آیندی داشت. آرش این آخرها همه مربی هاشو دوست داشت و بهشون حسابی عادت کرده بود.

آرش و شامنی (مربی اصلی)

آرش و پاونا (مدیر مهد)

آرش و سومانا (مربی فرعی)  و شیوین و عبدالله

این کارت تبریک را هم به عنوان یادگاری به آرش هدیه دادند.

پ.ن.1:  دیروز آرش با باباجلال رفته بود حمام و داشتند آب بازی میکردند. آرش سفارش KFC میگرفت مثلاً. بابا جلال گفت یک آب میخواد. آرش گفت: One Water بعد باباجلال گفت: نه دو تا آب آرش فوری گفت: Two Waters.  بابا جلال حیران مانده بود که آرش s جمع را از کجا یاد گرفته. اینه دیگه از خود راضی

پ.ن.2: در حال بستن چمدان هستیم. دیگه جدی جدی چیزی نمانده و حسابی دلمان بی تاب رفتن است.

پ.ن.3: وروجک از دو ریز پیش چشمهاش عفونت کرده و خیلی تند تند کثیف میشه. در حال قطره ریختن هستیم. خداکنه تا فردا شب که برمیگردیم دیگه خوب خوب بشه.



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / بیماری
۱۳۸٧/٥/۱٥ :: ٢:٥٤ ‎ب.ظ

وروجک ما دیروز از صبح حال‌ندار بود و هرچه میخورد، برمیگرداند ولی شکر خدا نزدیک ظهر دیگه خوب خوب شد و حسابی تا شب شیطنت کرد. چشمک

آرش و نیکلا در مهدکودک ماچ

پ.ن: چند روز پیش رفته بودیم خرید. از یک قالب لازانیا خیلی خوشم آمد که قیمت نداشت.

  • من: مامانی بیا بریم بپرسیم قیمتش چنده؟ با هم راه‌افتادیم و توی راه که بودیم مژده صدام کرد و من رفتم آن طرف. چند دقیقه که گذشت دیدم وروجک بدو بدو آمد
  • آرش: مامان Eighteen درهم است!! ببین. دیدم درست میگه و برچسب قیمت هم داره.
  • من: از کجا فهمیدی؟ متفکر
  • آرش: رفتم پیش آن خانمه و بهش گفتم: ?Excuse me. How much is this و او هم گفت: هیجده درهم  ِ دیگه، تازه برچسبش را هم برام چسبوند.
  • من: تعجبهیپنوتیزمبغلماچ

حالا جالبه که همه توی آن فروشگاه دیگه آرش را میشناسند تا از در وارد می‌شیم میگن: Hello Smart Boy! How much is this ابله



موضوع مطلب : آرش / بیماری / شیرین زبان
۱۳۸٧/٥/۱٢ :: ٥:٢٥ ‎ب.ظ

سلام سلام صد تا سلام ماچ

  

این تعطیلات خاله مـژده (دوست خیلی ماه و عزیز  ِ دوران بسکتبالی منBasketball 2) دبی بود و ما باهاش حسابی گشتیم و جای همه آنها که نبودند خالی، خوش گذشت. ماچ

 گزارش تصویری این چند روز ماچ

  فیلم آب‌بازی وروجک Live To Swim



موضوع مطلب : آرش / مهمان
۱۳۸٧/٥/٧ :: ۳:۱٦ ‎ب.ظ

آرش باهوش

آرش در سواحل خانه خودمان زبان در حال آب‌تنی ابله

پ.ن.1: وروجک این روزها حسابی Excel و Word باز شده!!!!! خیلی راحت میتونه ستون یا ردیفی را که بهش بگیم Select کنه! بعد خیلی بانمک توی هر Cell اسم خودش را کاملاً درست تایپ می‌کند. تعجب یا توی Word تایپ می‌کند و رنگ و فونتش را هم عوض می‌کند و ...

پ.ن.2: وروجک علاقه شدیدی به سریال ترانه‌مادری (علی‌الخصوص پویا و بهرام و روابطشون) داره. سر ساعت میشینه و با دقت نگاه میکنه. بی‌وقفه هم سوال می‍کنه پویا و بهرام کِی میان!!! خدا به داد من برسه اگه یک روز نقش این دوتا کم باشه!!! کلافه

پ.ن.3: موقع آمدن من فراموش کردم سی‌دی‌های تام و جری را براش بیارم. فقط یک CD اینجا داریم و همان یک سی‌دی را هرشب چندین و چند بار نگاه میکند و هربار هم ذوق میکند و حرص میخورد!

آرش وروجک



موضوع مطلب : آرش

آرش شناگر

دیروز بعد از دانشگاه آرش وروجک را بردیم ساحل الممزر به قول خودش ماسته بازی. زبان

آرش و ماسه بازی

اوائل که میرفتیم اصلاً به آب نزدیک هم نمی‌شد، دیروز حسابی پیشرفت کرده بود میرفت مثلاً شنا هم میکرد و به من هم اصرار میکرد ازش عکس بگیرم.

آرش شیطونک



موضوع مطلب : آرش / سرگرمی
۱۳۸٧/٥/٥ :: ٦:۱٩ ‎ب.ظ

آرش ناقلا

آرش ناقلا بغل

ارش خواب

مدل خوابیدن را دارین دیگه؟!!! هر شب تازگی‌ها وروجک این مدلی می‌خوابه خواب



موضوع مطلب : آرش

دیشب جای همگی خالی با دوستان گلمان رفتیم رستوران دانیال و حسابی بهمون خوش گذشت. ماچ

آرش و پسرمرداد

آرش ماچ و پسر مرداد ماچ - رستوران دانیال - المزایا سنتر

هوراپسر مرداد = عروسک کوچولو تولد یک‌سالگیت مبارک هورا

پ.ن: چند روز پیش برای آرش یک کیندر جدید خریده بودیم که جایزه‌اش را برداشته بود و کاکائوش توی یخچال مانده بود. من هنگام تمیز کردن یخچال تصمیم گرفتم بیندازمش دور. همین که آمدم اینکار را بکنم بابا جلال مخالف کرد و گفت که نگهش دارم چون خوشمزه است. من هم گذاشتمش سر جاش. یک دقیقه بعد آرش که داشت توی پذیرائی برای خودش پازل بازی می‍کرد مثل یک موش کوچولو ظاهر شد.  از خود راضی

  • آرش: بابا جلال؟!! چی شد؟!!! سوال
  • بابا جلال: هیچی پسرم. مامان داشت در یخچال را می‌بست، انگشتم داشت می‌موند لای در دروغگو
  • آرش: ببینم انگشتت را! چی شده؟ متفکر
  • بابا جلال: چیزی نشده پسرم. بغل
  • آرش در یخچال را باز کرد و انگشتش را گذاشت لای در و گفت: یعنی اینطوری داشت میموند؟ متفکر
  • بابا جلال: بله پسرم  دروغگو
  • آرش متفکر: یعنی مامان می‌خواست یک چیزی را بندازه دور، شما نذاشتی؟!! متفکر
  • بابا جلال: ابلهخنده


موضوع مطلب : آرش / تولد
۱۳۸٧/٥/٢ :: ۱:٤٧ ‎ب.ظ

سلام سلام صد تا سلام

آرش در مهدکودک

آرش در مهدکودک ماچ

آرش و نیکلا و کریش

نیکلا و آرش و کریش ماچ

آرش جینگولک

فدای اون ژستت عزیزدلم بغل

کماکان نیکلا بهترین دوست وروجک در مهدکودک است.

و امّـــــــــــــا دالتونهای بلای ما که دلمون براشون یکذره شده

دالتونها

پارسا جون ماچ و پویا جون ماچ

دالتون شماره یک و دو

جای دالتون شماره سه بسی خالیست گریه انشاءالله این چند روز هم به سرعت بگذرند ماچ و ما سر از ایران در بیاوریم. بغل 



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / دالتونها