Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸٧/٧/٢٩ :: ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ

آرش بعد از مهد تو دانشگاه برای بازی بیلیارد و فوتبال دستی به اتاق ورزش رفت، ولی تمام میزهای بازی اشغال بود. با کلی غرغر روی یک صندلی نشست تا نوبتش بشه. من هم رفتم سراغ کارم. نیم ساعت بعد که رفتم دنبالش تا بریم خانه، دیدم همانطور نشسته با آن همه سر و صدا روی صندلی مثل یک فرشته کوچولو خوابش برده. بغل

توی مسیر برگشت به خانه هم بیدار شد و با همکارمون ماها مشغول بازی شد. ماها که پیاده شد، آرش دوباره خوابید تا ساعت 8 شب. بهش قول بازی در الفردان را داده بودم، این شد که بیدارش کردم و با هم رفتیم الفردان. ماچ

آرش در الفردان

تا ده شب بازی ادامه داشت و بعد برگشتیم خانه، شام خوردیم و خوابید. بغل

پ.ن: موقع بازی سوار یک ماشین بود که یک نی نی دیگه آمد تو مسیرش. کمی مکث کرد وقتی دید او کنار نمیره گفت: Go Away. توی خانه هم به بابائی گفت: باباجلال Go Away یعنی برو کنار. لغات دیگری هم که یاد گرفته: Faster و Jump و Running



موضوع مطلب : آرش
۱۳۸٧/٧/٢٧ :: ٢:٤٠ ‎ب.ظ

بعد از سلام اول اینکه:

تولدتون مبارک

عمه شیرین جون تولدتون مبارک  بهترینها را برای شما آرزومندیم.

دوم اینکه:

آرش مریض احوال

چند روزی بود که آرش آب ریزش بینی داشت و کمی سرفه میکرد. پنجشنبه شب بود که دیگه سرفه هاش خیلی زیاد شد  و جمعه تبدیل به یک تب بالا شد.  الان البته خیلی بهتره.

سوم اینکه:

باباجلال که رفته بود تهران به سفارش آرش یک LopLop خیلی بزرگ براش سوغاتی آورد. داخلش خاک اسرارآمیز بود. آرش سه تا لوبیا داخل آن خاک کاشت و هر شب آن را آبیاری کرد. نتیجه بعد از سه روز تصویر بالاست. جالب اینجاست که یکی از آنها خیلی بزرگتر از بقیه است و روش نوشته شده: I Kiss You

چهارم اینکه: Ms. Jannette (معلم آرش)، به مدت حدود 3 هفته دوبی را به مقصد انگلیس ترک کرد و ما را بسی غمگین نمود. انشاءالله که مشکلش هرچه هست، زودی حل بشه و برگرده سر کلاسش. به نظر من معلم فوق العاده عالی ای است و امیدوارم نبودنش مشکلی برای وروجکهای کلاس Dancing Dinosaurs که اینهمه بهش عادت کردند، ایجاد نکند.

Bye Bye Ms. Jannette, Please Come Back soon, We will miss you so much

به ترتیب از راست به چپ: هایا، آندرس، آرش، کان، ذَک، آندرس.



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / تولد / بیماری
۱۳۸٧/٧/٢٤ :: ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ

آرش بلا

دیروز بعد از دانشگاه با آرش رفتیم Emirates Mall تا هم خرید کنیم، هم آرش کمی بازی کند و هم بابا جلال کارش در دانشگاه تمام بشود و با هم برگردیم خانه.

طبق معمول آرش حسابی مشغول شیطنت شد و بلافاصله هم یک دوست ایرانی برای خودش پیدا کرد و دوتائی کلی با هم بازی کردند.

آرش و دوستش



موضوع مطلب : آرش / سرگرمی
۱۳۸٧/٧/٢۳ :: ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ

Family Tree

درخت خانوادگی آرش

یکشنبه: آرش شیطونک برای اولین بار به همراه دوست محبوبش (کان) سر از صندلی پسر بد (Naughty Chair) درآوردند. ظاهراً بعد از اینکه به حرف کارولین (کمک مربی) گوش نداده بودند، تنبیه شدند و یک چند دقیقه ای پشت به کلاس روی صندلی نشستند.

کیف مسواک و ...

یکشنبه: یک خانم دکتر دندانپزشک آمد مهد و به بچه ها روش صحیح مسواک زدن را یاد داد، من که رفتم آرش را تحویل بگیرم ازش پرسیدم: مامانم  یاد گرفتی دندانهایت را درست مسواک بزنی؟!! آرش گفت: مامان!!!! دندونهای خودم را که یاد نگرفتم، دندونهای میمونه را یاد گرفتم مسواک کنم نگران نگو تمرینشون را روی آقا میمونه انجام دادند. زبان بعد هم بهشون یک ساک شامل مسواک و استیکر و CD و  ... داده بودند.

شیطونک مامان

دوشنبه: آرش علاوه بر اینکه اسم خودش را میشناسه و میخونه، اسم دوستانش را هم یاد گرفته. دیروز که رفتیم Lunch Boxش را توی یخچال بذاریم،

  • آرش: مامان ببین استَن تینوس هم آمده!!!
  • من: از کجا فهمیدی؟!!
  • آرش کیف استَن تینوس را که اسمش با خودکار روش نوشته شده بود، نشان داد و گفت: از اینجا.


موضوع مطلب : آرش / شیرین زبان / مهدکودک
۱۳۸٧/٧/٢٠ :: ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ

آرش در حال بیلیارد بازی

امروز شنبه مهدکودک آرش تعطیله و آرش در دانشگاه مشغول آتش سوزاندن است. از خود راضی

آرش در حال بیلیارد بازی

مهد TLC فوق العاده است و من از پیشرفت آرش تو همین مدت کم بسیار بسیار راضی هستم.

آرش در مهدکودک

اینهم تصاویری از کلاس آرش:

در اتاق مهد کودک

این در کلاسشون است که عکس، اسم و تاریخ تولد همه بچه های کلاس روش چسبیده است.

صندلی آرش

هرکس صندلی مخصوص خودش را دارد که اسمش روش نوشته شده.

کمد تمرینات

این هم قفسه مخصوص تکالیف است که کارهای کلاسی بچه ها در طول دو هفته آنجا قرار میگیرد و هر دو هفته یک بار تحویل والدین داده میشود.

اسم تمام بچه ها روی بادکنکها چسبیده و تمرین تشخیص نام با کمک این بادکنکها بوده. هرکس اسمش را درست نشان میداده یک استیکر جایزه میگرفته و اجازه رفتن به زمین بازی را داشته.

لغات جدید وروجک: Face، Diamond، Heart و جملات Zip your mouth. Close the door



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک
۱۳۸٧/٧/۱٦ :: ٥:٢٧ ‎ب.ظ

هورا بابا جلال دیشب برگشت. هوراآرش چه کیفی کرد. تا ساعت 12 حاضر نبود بخوابه و حسابی مشغول بازی با بابائی بود.بغل



موضوع مطلب : آرش / دبی
۱۳۸٧/٧/۱٥ :: ۱:۳۳ ‎ب.ظ

این آهنگ دو هفته اول مهدکودکشون بوده. سایتش اینه : http://www.nancymusic.com/Stickyplay.htm

دون دونی های آرش شکر خدا برطرف شده ماچ



موضوع مطلب : آرش / شیرین زبان
۱۳۸٧/٧/۱۳ :: ٤:۳۸ ‎ب.ظ

آرش شیطون

چند روزی بود که چندتا جوش  روی صورت آرش بود که امروز دیگه خیلی زیاد و نگران کننده شد. بعد از ناهار با هم رفتیم دکتر. گفت که حساسیت از نوع آلودگی با خاک، ماسه و یا یک همچین چیزی است. شربت Fenistil و پماد Cutivate و پماد Cetaphil (مرطوب کننده) داد. وزن وروجک 13.85 بود این یعنی گوش شیطون کر توی این یک ماه و اندی که از تعطیلات تابستانی برگشتیم یک کیلو چاق شده. ماچ



موضوع مطلب : آرش / بیماری / دارو

و امّا چهارمین و آخرین روز تعطیلات هم گذشت.

دیشب موقع خواب دیدم آرش یک بوس فرستاد وقتی من هم بوسش کردم گفت: نه این بوس مال بابا جلال بود. الان بابا جلال هم یکی برای من فرستاد. امروز صبح که با باباجلال تلفنی صحبت میکردم گفت: آرش بوس من را دیشب فرستاد؟!! من: متفکر... تعجب

بابا جلال و آرش

متوجه شدم که این یک قرار پنهان بین پدر و پسر بوده و آرش مردانه به قولش عمل کرده. ابله

پ.ن.1: آرش این روزها به سادگی برای خودش سفارش میدهد.

دیروز KFC  : من بهش گفتم بگو: One corn Please

  • آرش: Do you have a corn? 
  • آقای کی اف سی: Corn?
  •  آرش: Ya و 5 درهم به آقاهه داد.
  •  آقای کی اف سی: Six Dirhams و آرش بلافاصله یک درهم دیگه از آن دستش به آقاهه داد.

امروز Baskin Robins:

  • آرش: One Chocolate
  • آقای بسکین رابینز: Cone or Cup
  • آرش: Cone بعد هم بلافاصله One big spoon please

پ.ن.2: از آرش میپرسم فلان ماشین چیه؟ یک نگاهی میکنه و بالافاصله مدل و نوعش را میگه بعد هم با لحن خیلی بانمکی میگه: چطور مگه؟!!!

پدر و پسر

پ.ن.3: دلمون برای باباجلال بسی تنگیده. ساکت



موضوع مطلب : آرش / شیرین زبان
۱۳۸٧/٧/۱۱ :: ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ

روز سوّم از تعطیلات چهارروزه ما با یک خبر خیلی خیلی بد و تکان دهنده و متاثر کننده آغاز شد. گریهگریهگریه احسان دائی خلیل در عنفوان جوانی رفت پیش خدا. گریهگریهگریه همزمان با شنیدن این خبر رگ گردن آرش هم گرفت. ساعتها بی وقفه گریه میکرد و من و باباجلال هم همراهیش میکردیم. الان هم که نیمه شب است و باباجلال راهی تهران شده هنوز در خواب آرش مشغول ناله است و با هر تکان گردنش درد میگیره.

آرش و احسان خدا بیامرز

روحش شاد گریه یادش گرامی گریه

از صمیم قلبم برای دائی خلیل و زن دائی مریم صبر و آرامش آرزومندم. میدونم که هیچ حرفی مرهم دل زخم خورده شما نیست ولی ما را در غم خود شریک بدانید.



موضوع مطلب : آرش / بیماری / وفات
۱۳۸٧/٧/۱٠ :: ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ

آرش و اسکوتر قشنگش

روز اول تعطیلات چهار روزه ما به استراحت و اسکوتر بازی در منزل و کمی خرید گذشت. ماچ روز دوّم تعطیلات نیز به العین گردی گذشت. با دوتا از همکارامون رفتیم العین پیک نیک بازی و ... حسابی خوش گذشت.

توقف در راه برای صرف صبحانه

آرش و بابا جلال

آرش و بابا جلال

آرش در پارک

آرش در تردد به محل باربکیو و محل استقرار ما

آرش در پارک

آرش ناقلا در حال کمک به چیدن سفره ناهار

بعدازظهر هم رفتیم باغ وحش العین که بسیار بسیار بزرگ و زیبا بود و با اینکه خیلی خیلی شلوغ بود ولی ما لذت بردیم و بر عکس باغ وحش دبی اصلاً هم بو نداشت.

آرش دم در باغ وحش

آرش در صف انتظار برای ورود به باغ وحش العین

آرش در باغ وحش

آرش در حال تماشای حیوانات از پشت شیشه

و اینهم تنی چند از حیوانات مشاهده شده:

آقا شیره

و

خانم شیره

و

زرافه و گوره خر

و

غذا خوردن زرافه را نگاه کنین چه بانمکه؟!!!

و

ببر بنگال

مرسی خاله آنا هورا مرسی عمو پیمان هورابه ما خیلی در کنار شما خوش گذشت.

این هم ماجرای روز دوّم تعطیلات چهار روزه



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش

مسابقه وبلاگی خواب

مسابقه خواب آسمانی

لطفاً شرح کامل و قوانین بازی را از وبلاگ مهسا جون مامان کوروش خان بیابید. ماچ



موضوع مطلب : آرش / مسابقه
۱۳۸٧/٧/٧ :: ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ

سلام سلام صد تا سلام

آرش زیبا

عید سعید فطر پیشاپیش مبارک. طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق ماچ

آرش عسل

مدرسه ها اینجا به مناسبت عید فطر از شنبه گذشته تا یکشنبه آینده تعطیل شدند. آرش خان هم پنجشنبه آخرین روزش بود و این یکی دو روزه را توی دانشگاه تا آنجا که در توان داشته آتش سوزانده است.

آرش در حال شنا

جمعه هم با آقای پسر مرداد و خانواده گلش رفتیم شالاپ شلوپ آب تنی، جای همگی خالی کلی خوش گذشت. آرش که مثل بید میلرزید ولی حاضر نبود دست بکشه. از استخر کوچولوها به استخر بزرگترها و بالعکس تردد میکرد.

آرش عشق مامان

بعد هم همگی با هم رفتیم سر یک قرار وبلاگی دیگه چشمک 

آرش و چاقاله بادوم

آرش خان و خانم چاقاله بادوم

دیروز هم آرش یک اسباب بازی از ELC میخواست رفتیم بگیریم تمام شده بود. در همان گیر و دار آرش یک اسکوتر Leap Frog پیدا کرد و شروع کرد به بازی کردن!! اول گفت: هفت دور بزنم بعد بریم. هفت دور به دوازده دور رسید و دلش نمی آمد پیاده بشه. خلاصه من و بابائی تصمیم گرفتیم براش بخریم. وقتی بهش گفتیم یک دور زد و آمد گفت: مامان آرزو منو خیلی خوشحال کردین این را برام خریدین.بغل کلی عسلم کیف کرد  

در ضمن کلی لغت جدید یاد گرفته مثل Push - Pull - Yummy - Tummy و ... دقیق هم درست و بجا ازشون استفاده میکنه. مثلاً دیروز چسب را داده بود من از حلقه اش در بیارم هرچه فشار میدادم در نمیامد. آرش گفت: مامان پوش از خود راضی



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردهمائی / مهدکودک
۱۳۸٧/٧/۱ :: ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ

سلام سلام صدتا سلام

آرش زیبا

آرش این چند روز گذشته سرمای خفیفی خورده بود و آب ریزش بینی داشت. الان شکر خدا خیلی بهتره. 

 وضعیت مهدکودک رفتنش هم برعکس شده به این صورت که صبحها که میبرمش گریه نمیکنه و راحت میره ولی ظهرها که میرم بیارمش گریه میکنه و میخواد بمونه و بازی کنه!!!!!!!!! هیپنوتیزم

دیروز آرش گفت: مامان من که دارم بازی میکنم Ms. Janette میگه: Arash, Where are you منم میگم: I am here یعنی من اینجام یول

وروجک آوازخوان



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / شیرین زبان