Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸٧/۸/٢٩ :: ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ

ایران 1 هورا- امارات 1هورا

آرش و کیان و کسرا در ورزشگاه آل مکتوم قلب

درست دقیقه نود ما امروز تصمیم گرفتیم بازی ایران و امارات را بریم. خلاصه راه افتادیم با دو تا از همکارامون رفتیم سمت باشگاه النصر. یک ربعی از بازی گذشته بود که موفق شدیم وارد باشگاه بشیم. آرش که حسابی کیف کرد و با اینکه اوائلش حتی نمیگذاشت من ایران را تشویق کنم ولی آخراش دیگه یخش کامل باز شده بود و حسابی تیم ایران را تشویق میکرد.

دیدن مسابقه فوتبال از نزدیک، یک تجربه جدید و بسیار دلچسب بود. خداراشکر که نباختیم و تجربه شیرین این دیدار به کاممون تلخ نشد. مژه

نمائی از بازی یول

نمائی از تماشاگران ایرانی تشویق

دو دو رو دو دو دو  ایران بغل

پ.ن.1: گلوم الان حسابی درد میکنه! از بس که جیغ زدم. ابله

پ.ن.2: وروجکم امروز مهدکودک رفتنی گریه نکرد و خودش گفت: مامان دیدی امروز گریه نکردم. دیگه آقا شدم. چشمک



موضوع مطلب : آرش / مسابقه
۱۳۸٧/۸/٢٧ :: ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ

آرش در حال بازی در مهد

این آرشی است که بعد از ظهرها میرم دنبالش و یک ساعت باید باهاش چونه بزنم تا موفق بشم از مهد خارجش کنم و همان آرشی که صبح با گریه گریهمیره!!!!!!!!!!!! و هر روز همین بساط را داریم. متفکر

آرش و کان در مهد

آرش و کان در حال تاب بازی

  • در حال خوردن غذا: Yummy Yummy for my Tummy
  • این روزها عاشق شناسائی پرچم کشورها و هواپیماهای مختلف (پرچم ایران، امارات، کانادا و .... و هواپیمائی ماهان، ایران ایر، امارات و ....) شده. روی هواپیما، زیر پل، توی مجله و ... تا میبینه بلافاصله میگه.
  • دو سه روز پیش در حال خرید در Tchibo یک پیراهن که باباجلال هم داره برداشت و برد پیش فروشنده پرسید: What is the size? فروشنده بهش گفت: Large. بعد آمد پیش من و گفت: مامان میگه Large یعنی تبریقاً به باباجلال میخوره! زبان


موضوع مطلب : آرش / شیرین زبان
۱۳۸٧/۸/٢٥ :: ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ

و امّــــــا قصه مریضی وروجک ما کماکان ادامه دارد. اینبار سرفه از نوع بسیار شدید گریبانش را گرفته است.

آرش در وافی ماچ

جمعه بعد از تمیزکاری    من و وروجک راهی وافی شدیم. توی راه آرش خوابش برد و با سرفه های خیلی شدید بیدار شد و هرچه از صبح خورده بود، گلاب به روتون خجالتتوی قسمت پشت ماشین بالا آورد. حالا تصور کنید مامان آرزوی بیچاره در حال رانندگی در اتوبان و آرش بالا آوردهِ ترسیدهِ گریان در عقب. خلاصه با بدبختی ماشین را نگه داشتم و آرش را تمیزش کردم و رفتیم وافی. دوری زدیم و بعد رفتیم کارواش ماشین را تمیز کردیم. بعد رفتیم لامسی پلازا، آرش ناهارش را خورد و بازی بازی کرد و برگشتیم خانه. سرفه همچنان ادامه داشت.

آرش و اوستا

شنبه هم آرش دانشگاه بود که اوستا هم آمد. شیطونکها تا ظهر توی دانشگاه آتش سوزاندند و حسابی با همدیگر بیلیارد بازی کردند و نقاشی کشیدند.

پیکاسوهای کوچولو

پیکاسوها قلب

بعد هم عمو محمد و خاله مرجان زحمت کشیدند و اوستا و آرش را بردند Emirates Mall ناهار و بولینگ و بازی و خرید.

بعد دسته جمعی رفتیم Welcare. چون هم آرش هم اوستا حسابی سرفه میکردند. دکتر به آرش آنتی بیوتیک و شربت سرفه داد. الان شکر خدا خیلی خیلی بهتر شده و کمتر سرفه میکنه. قلب

داستان مهد هم کماکان ادامه داره و هنوز مثل قبل نشده 



موضوع مطلب : آرش / بیماری / گردهمائی
۱۳۸٧/۸/٢٤ :: ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ

سه شنبه آرش را ظهر گریان تحویل گرفتم و مستقیم آوردمش خانه. چهارساعتی خوابید و غذاشو دادم و حمامش کردم و دوباره خوابید تا صبح روز چهارشنبه. صبح تا چشمش را باز کرد گفت: نریم مهد!!!! خلاصه بردمش و گریان تحویل Ms. Jannette دادم و ساعت 2 با ترس و لرز و دل شوره فراوان رفتم دنبالش. دیدم سرحال و بانشاط مشغول بازی است. ظاهراً بعد از اینکه Ms. Jannette کاملاً ندیده اش میگیره خودش رفتارشو عوض میکنه و مشغول بازی با بقیه میشه. پنجشنبه هم شنا داشتند. یک کوچولو بغض کرد و رفت. ظهر که رفتم تحویلش بگیرم با این صحنه روبرو شدم:

 

 خلاصه ظاهراً موضوع فقط تأثیر داروها بود و الان دیگه خوب شده.

آرش در زمین بازی مهدشون

آرش و کان

آرش و اندریا

قطار بازی شیطونکها

آرش بلا



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک
۱۳۸٧/۸/٢۱ :: ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ

درست از بعد از اینکه آرش داروهاش قطع شده، حسابی خواب آلوده شده. مهدکودکش را دیگه دوست نداره و یکسره گریه میکنه یا میخوابه. امیدوارم این اگر تأثیر داروست یا اگر تأثیر مریضی اش است یا هر چیز دیگری هست زودگذر باشه و از وجودش دور بشه. وروجک تبدیل به یک پنبه خواب آلود شده و اثری از وروجکی در وجودش نیست.دل شکسته



موضوع مطلب : آرش / بیماری

دیروز بعد از چند روز مریضی آرش خان راهی مهد شد و دیدیم که Ms. Janette هم برگشته. کلی خوشحال شدیم. هورا

وروجک امّا در کمال تعجب گریان رفت!!! دو سه ساعت بعد دیدم زنگ زدند که برم آرش را تحویل بگیرم. هرکاری کرده بودند یکسره گریه کرده بود. رفتم دنبالش و یک وروجک این مدلی  با چشمهای قرمز و پف کرده را برداشتم آوردم دانشگاه. یک چیزی خورد و بالافاصله 4 ساعت تمام خوابید. 

عصری هم با ماها رفتیم Dubai Mall که هفته گذشته افتتاح شده بود. آرش بیشتر از همه از آکواریومش خوشش آمد. البته هنوز نصف بیشتر مغازه هاش بسته بود.

بعد هم رفتیم یک Toy Shop بزرگ به نام Hamleys که آرش تمام وسائل حمل و نقل و  و  و را تست کرد و کلی کیف کرد. ماها هم کلی آرش را خجالت داد و یک دوچرخه خوشگل براش گرفت. ماها جان دست گلت درد نکنه. ماچ 

پ.ن: چهل روز از درگذشت احسان (خدابیامرز) گذشت و ما هنوز رفتنش را باور نداریم. دل شکستهگریه

احسان خدابیامرز و آرش

روحش شاد فرشته یادش گرامی فرشته

لطفاً برای شادی روحش خیال باطل فاتحه بفرستین.



موضوع مطلب : آرش / وفات

سلام سلام صد تا سلام

آرش خان فشن

آرش خان فشن بعد از اصلاح

نمای نزدیک

این هم از نمای نزدیک

بزنم به تخته، گوش شیطون کر وروجک از امروز کمی بهتره و برای شام دیگه اشتها داشت. امیدوارم که این تب لعنتی از وجودش خارج شده باشه دیگه.

امروز دم دانشگاه آرش یک دوست تازه پیدا کرد و یکسره مشغول غذارسانی به دوست جدیدش بود. اینهم آرش و خانم پیشی دوست جدیدش.

آرش و پیشی

آرش و خانم گربه بلا

آرش در ایکیا ماچ

پویا جان عسل خاله، دالتون شماره دو، برادر رضاعی آرش خان تولدت مبارک.

دوستت داریم و دلمون برای تو و خان داداش جیگــــــرت و همه و همه یک ذره شده. قلب



موضوع مطلب : تولد / آرش
۱۳۸٧/۸/۱٦ :: ٧:٢٦ ‎ب.ظ

آرش کماکان تب دار است. از صبح امروز تبش قطع شده بود و من خوشحال که دیگه خوب شده ولی از 4 بعدازظهر دوباره حسابی داغ شده. دکتر گفت ویروسی است حتی آزمایشش ادرارش هم مشکلی نداشت. خلاصه که وروجک حسابی داغ و بی اشتهاست و کلی هم لاغرتر شده. گریه

آرش دیروز در حال آب کشیدن ظرفها بود. من رفتم دستمال را برای گردگیری بشورم. بهش به شوخی گفتم: Sorry آرش خان. گفت: No Problem



موضوع مطلب : آرش / بیماری
۱۳۸٧/۸/۱٤ :: ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ

وروجکم دوباره مریض شده و درست دو روزه که تب داره . هیچ علامت دیگر سرماخوردگی هم نداره. امروز دکتر مهدشون معاینه اش کرد، مثل یک آقای به تمام معنا روی تخت معاینه نشست و گذاشت که معاینه بشه. کلی هم لبخند تحویل خانم دکتر داد. دکتر گفت: یک التهاب خفیف ته گلوش داره که فعلاً نیازی به داروئی جز تب بر Calpol نداره و واگیر دار هم نیست.

- عادت بدی که اخیراً وروجک پیدا کرده و قبلاً اصلاً نداشت، این است که گاهاً دست توی بینیش میکند. بعد میگه: Stop Picking Your nose

- عشق آرش این روزها پیتزا Vaneli است و اصرار داره که خودش سفارش بده.

  • آرش با صدای بلند: Excuse Me?! Excuse me?!!! Excuse me (فروشنده که مشغول گرفتن سفارش از یکی دیگه بود و توجهش به آرش نبود آنقدر گفت تا نگاهش کرد)
  • آرش: ?Do You have Cheese Pizza

- در پاسخ به تنهای عزیز باید بگم من احتمالش را نیم درصد میدانم.



موضوع مطلب : آرش / بیماری / شیرین زبان
۱۳۸٧/۸/۱۱ :: ٧:٠٥ ‎ب.ظ

جمعه با دوستای باباجلال (عمو عبدالرضا و خاله مهری و کیمیا جون) رفتیم Outlet Mall. وروجک یکسره مشغول شیطنت و بازیگوشی بود. قلب

آرش در پارک صفا

امروز هم ظهر مرخصی گرفتم و رفتیم پارک صفا برای Flea Market که چیز جالبی نبود و زود برگشتیم.

دیروز داشتم خریدها را دسته بندی میکردم و آشغالها را توی کیسه زباله میریختم و وروجک هم در حال کمک کردن بود. یک آشغال را پرت کرد توی کیسه و گفت: مامان Throw چی میشه؟!! گفتم: یعنی پرت کردن. گفت کَرُولاین همیشه میگه: Don't Throw وقتی داریم Tidy Up میکنیم. گفتم:Tidy Up یعنی چی؟ گفت: یعنی همه چیز را سرجای خودش گذاشتن.

آرش در پارک صفا

بغلخاله نیلوفر جونم تولدت مبارک. بغل



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / تولد
۱۳۸٧/۸/٩ :: ٦:٥٤ ‎ب.ظ

گزارش تصویری Halloween Party در مهد TLC:



موضوع مطلب : آرش / مناسبتها

از اول هفته گذشته وروجک و بقیه دایناسورها مشغول تهیه مقدمات جشن هالوئیــــــن ( و و ...) بودند و بالاخره روز ِ جشن فرا رسید. طبق قرار هرکدام از دایناسورها تبدیل به کاراکتر خاصی شدند و امّـــــــــــــا وروجک ما تبدیل شد به  

هری پاتر کوچولو

هـــــــــــــــری پاتــــــــر

هری پاتر کوچولو

پ.ن: دو سه روز پیش آرش گفت: مامان؟ ماشین فلانی چیه؟!!

من کمی فکر کردم با اینکه چندین دفعه سوار شده بودم یادم نیفتاد. احتمالات را در نظر گرفتم و گفتم: فکر کنم نیسان باشه. گفت: نه!!!!! آنروز توی دانشگاه من سوئیچش را دیدم هوندا بود.



موضوع مطلب : آرش / شیرین زبان / مناسبتها
۱۳۸٧/۸/٦ :: ٦:٥٩ ‎ب.ظ

عمه شادی جون تولدت مبارک.

دریا دریا سلامتی، شادی و خوشبختی برایت آرزومندیم. 



موضوع مطلب : تولد / آرش
۱۳۸٧/۸/٦ :: ٢:٠٠ ‎ق.ظ

شنبه ساعت 4 من و آقای وروجک خان رفتیم پارک صفا. یک قرار وبلاگی فراگیر داشتیم که البته ناکام ماند. زبان

آرش در پارک صفا

کلی برای خودمون گشتیم و بازی کردیم از خود راضی و منتظر بقیه ماندیم متفکر تا هوا تاریک شد و کسی نیامد.

بعد از آنجا رفتیم مرکاتو که یاسمن خانم خوشگل و آقای پسر مرداد را دیدیم.

آرش و یاسمن



موضوع مطلب :

دیروز صبح ما حدود 4 ساعت توی ترافیک بودیم کلافهبا بدبختی رسیدیم و آرش را ساعت 10 بود که گذاشتم مهدکودک. ساعت 12 از مهد تماس گرفتند که آرش داغ است و تب 39 درجه داره. با سرعت خودم را رساندم و دیدم توی اتاق پرستار بین یک عالمه ملحفه خنک خوابیده و منتظر است که من برم.

آرش در ولکر مشغول بازی

آرش در درمانگاه مشغول بازی

رفتیم با هم درمانگاه. دکتر معاینه کرد. از هفته پیش که کمابیش مریض است تا دیروز نیم کیلو وزن کم کرده کلافهگفت: یک نوع ویروس است. خلاصه دیروز تب دار بود ولی امروز از صبح که بیدار شده حسابی سرحال و قبراق است و اثری از بیماری در وروجک ما نیست. ماچ

اجرای One Little Monkey ...

اجرای Jelly On the Floor...



موضوع مطلب : آرش / بیماری / شیرین زبان