Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸۸/۱/۳٠ :: ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ

دیروز آقای آرش خان مهمان داشتند و حسابی با مهمانشون آقای اوستا خان خوش گذراندند.

اگه گفتین در حال هوا کردن کدام آپولو هستند؟!!  متفکر متفکر متفکر 

بولینگ بازی از خود راضی هر چند دقیقه یک بار هم یکیشون همه را میزد (Strike) بعد بدو بدو با صدای بلند شادی میکردند و Give Five میکردند و من: ساکتساکت 

خلاصه که بساطی داشتیم. ماچ

بعد از ظهر هم بعد از ناهار با آرش و ماها رفتیم عکاسی. آقای مدل ما، کلی ادا و اصول درآورد و عکس های چهارسالگی را با یک ماه تاخیر گرفت و صد البته که خانم عکاس را با ژست هایی که می گرفت، حیران نمود. چشمک 

حالا بیصبرانه منتظر نتیجه کار هستم. مژه

ورزشکار خندان

ورزشکار نالان



موضوع مطلب : آرش / دبی
۱۳۸۸/۱/٢۸ :: ۱:۱٠ ‎ب.ظ

دیروز وقتی آرش را از مهد برداشتم، رفتیم پارک نزدیک دانشگاه و آرش کلی بازی کرد.

طناب بازی

سرخوردن از میله

طناب بازی

الله کلنگ بازی

سرسره بازی

توپ بازی

بعد با بابائی رفتیم خرید که وروجک کل مدت خرید بغل من یا باباجلال خواب بود. خواب



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش
۱۳۸۸/۱/٢٦ :: ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ

امروز بعد از دانشگاه با مـاهـا رفتیم رستوران Nandos.  ماچ

بعد از شام هم در قنات القصباء سوار قایق شدیم. با هوای بسیار خنک و عالی، جای همگی خالی، واقعاً خوش گذشت. آرش هم اوّلین قایق سواری را تجربه کرد و کلی لذت برد. ماچ

پ.ن: یکی از استادهای خارجی سربه سر آرش میگذاشت و باهاش شوخی میکرد. آرش هم که تازه از مهد آمده بود و حسابی خواب آلود و بداخلاق بود، محلش نمیگذاشت.قهر بعد از مدتی گریه اش هم درآمد. گریه وقتی رفتم سراغش، تندی گفت: این آقای فلانی خیلی خفن ِ همش من را اذیت میکنه. منتظر

بعدش هم اصلاً تو چشمهای من نگاه نکرد که عکس العمل حرفش را ببیند.از خود راضی (قبلاً بهش گفته بودم نباید از این کلمه استفاده کند زبان)



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش
  و
 
مادر یعنی گنجینه مهر و محبت
در نگاه فرزند تمنای یک صحبت
مادر یعنی قصه های زیبای شبانه
مادر یعنی گوش دادن به حرفهای بچه گانه
مادر یعنی بیدار ماندن برای بچه بیمار
مادر انسانی زیبا همانند بهار
مادر بودن و مادر شدن یک افتخار
دیدن روی ماه مادر یک انتظار
مادر زیباترینی و مهربانترینی
چه بگویم از تو که تو بهترینی
 
اندازه ستاره های آسمون دوستتون داریم
تولدتون مبارک
 
پ.ن: امروز خیلی دلتنگم و همش تو حال و هوای پارسال هستم که مامانی ثریا و خاله آزاده اینجا بودند. 
پ.ن: آقای آرش خان  امروز با ذوق و شوق  بدون کوچکترین گریه راهی مهدکودک شد


موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / مهدکودک
۱۳۸۸/۱/٢٤ :: ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ

امروز یک اتفاق خیلی بانمک افتاد. بعد از دانشگاه من و آرش رفتیم آرایشگاه که وروجک موهاشو کوتاه کنه و برای فردا آماده بشه. هنوز پنچ دقیقه نگذشته بود که شیطونک خوابش برد و تا آخر کار خوابید. هرچه سشوار را روشن کرد، موها را از بدن و صورتش با فرچه جدا کرد، تکان تکانش داد، از خواب بیدار نشد که نشد.

آنقدر صحنه کمدی بود که نگو!! ابله ولی چون مجبور بودم سرش را نگه دارم نتونستم عکس بگیرم. خنثی

پ.ن: عکس بالا مربوط به آذرماه سه سال پیش است.



موضوع مطلب : آرش / دبی

تولد مـــاهـــا دوازدهم فروردین بود ولی از آنجا که ما آن موقع تهران بودیم، وقتی هم که برگشتیم خیلی گرفتار شدیم تا دیروز، فرصت نشد براش جشن بگیریم.

دیروز عصری از دانشگاه اول رفتیم The One & Only Royal Mirage کمی قدم زدیم و از زیبائی آنجا لذت بردیم، آرش هم حسابی بازی کرد.

عشق مامان

امید مامان

دردونه مامان

بعد رفتیم City Centre. رستوران Coco's جای همگی خالی شام خوردیم، کادوی ماها را دادیم، بعد ماها را رسوندیم و برگشتیم خانه. آرش از صبح توی دانشگاه اسلحه بازی کرده بود و دویده بود، توی راه دیگه بیهوش شد از خستگی.

پ.ن.1:مهدکودک وروجک خان سه شنبه آغاز میشود از خود راضی و تعطیلات Easter به پایان میرسد آخ شکر خدا بغل فقط خدا میداند چه پوستی میخواد از من بکند بعد از حدود یک ماه تعطیلی منتظر

پ.ن.2: بقیه عکسهای مربوط به The One & Only Royal Mirage را در ادامه مطلب میگذارم اگه دوست داشتین ببینین.



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / تولد
۱۳۸۸/۱/۱٩ :: ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ

سلام سلام صد تا سلام

وقتی از تهران برگشتیم دوستهای بابا جلال اینجا بودند. دو سه روز اول سرمون حسابی شلوغ بود. آرش با آرتین و ایلیا یکسره بازی کرد و سرش گرم شد و از آنجا بود که فوتبالیست شد.

آرتین و آرش و ایلیا ماچ

این هفته تعطیلات Easter مهدکودک است و آرش از صبح تا عصر دانشگاه مشغول آتش سوزاندن است و من بیچاره را این مدلی کلافهکرده.

ثبت نام مدرسه آرش بالاخره تمام شد و آرش خان Choueifatی شد. از دوم سپتامبر مدرسه شروع میشود و آرش با لباس فرم راهی KG2 میشود.

پ.ن: عمه شیما جون تولدت مبارک  با آرزوی بهترینها



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / مهمان

سلام سلام صد تا سلام

ادامه گزارش سفر: چهارشنبه شب منزل عمومحمد دعوت بودیم. دالتونها تا آنجا که در توان داشتند شیطنت کردند و خوش گذراندند. بعد هم برای خواب، رفتیم منزل خاله الهه. وروجکها هر سه در راه غش کردند و صبح روز بعد شیطنت را آغاز کردند.

پنج شنبه (سیزده بدر) بعد از صبحانه رفتیم منزل مامانی ثریا چمدان هایمان را با دلی غمگین بستیم و رفتیم منزل مامان بزرگ.

آرش و آوا

آرش و آوا و بردیا

تا ساعت 8 آنجا بودیم و بعد از خداحافظی ناراحتگریهدل شکسته رفتیم منزل خاله الهه.

دالتونهای غمگین

سیزده را در کردیم و برگشتیم خانه مامانی ثریا. تا نیمه شب مشغول جمع و جور و بستن و ... بودیم و صبح بعد از صبحانه و خداحافظی   با بابابو رفتیم فرودگاه.

پرواز خیلی وحشتناک بود ولی شکر خدا سالم رسیدیم دبی.

دوباره روز از نو، روزی از نو ماچ

پ.ن: عمه شراره جون تولدت مبارک  با آرزوی بهترینها



موضوع مطلب : آرش / تولد / تهران

فرشته کوچولوی مامان قلب

کماکان مشغول دید و بازدید هستیم و تعطیلاتمون مثل برق و باد داره تمام میشه دل شکسته

پارسا و پویا از شمال برگشتند و روز شنبه با آرش در منزل مامانی ثریا گردهمائی تشکیل دادند و همه را حسابی کلافه کردند. اینجا سه تائی توی حمام مخفی شده بودند مثلاً زبان

یکشنبه صبح: آرش و آوا ِ عمه شیما

یکشنبه شب: (مهمانی منزل محبوب خانم) پارسا و آرش و بابابوی مهربان ماچ

علیرضا و آرش و پارسا و پویا

دالتونهای بلا ماچ

دوشنبه صبح (عکاسی افشین) : آرش فارغ التحصیل زبان

دوشنبه شب هم مهمانی رفتیم منزل مامان مهشید بردیا جون کرج که عکسی موجود نمیباشد.

بعد هم از آنجا رفتیم منزل خاله نازی تا عصر روز بعد آنجا بودیم و بعد هم رفتیم  مهمانی منزل نازنین فاطمه جون.

آرش و نازنین فاطمه جون ماچ

و اینهم تصاویری از شیطونک بازی وروجکهای ما

ماهی بازی آخ

بپر بپر بازی از خود راضی



موضوع مطلب : آرش / تهران / سرگرمی

سه شنبه شب منزل نورا خانم و نوشین جون اینا مهمانی بود که خیلی خوش گذشت.

چهارشنبه شب منزل مامانی ثریا مهمانی بود و آرش که حسابی با نوشین جور شده بود، یکسره باهاش بازی کرد.

پنج شنبه شب منزل عمه شراره اینا مهمان بودیم. آرش و بردیا با هم تا آنجا که میشد، شیطنت کردند.

جمعه ناهار منزل پرستو جون اینا مهمان بودیم که مجدداً آرش و بردیا شیطنت را از سر گرفتند.



موضوع مطلب : آرش / تهران

دیروز آرش با نازنین فاطمه جون رفتند منزل رادین جون. رادین که نه خـــــــان داداش چشمک

پارمین جون ماچو آرزین جون ماچ



موضوع مطلب : آرش / تهران

آرش در فرودگاه حسابی ذوق زده بود و شادی میکرد. بیشتر مدت پرواز را هم خوابید. کارهای گمرک و چک پاسپورت به سرعت انجام شد و شیطونک به پسرخاله هاش رسید. آرش با ماشین خاله الهه آمد و کل مسیر تا خانه مامانی ثریا را دالتونها شادی کردند و خندیدند. ماچ

دالتونها ماچ

آرش زورو و پارسا اسپایدرمن

تحویل سال 1388 را منزل مامان بزرگ بودیم و آرش و بردیا حسابی با هم بازی کردند. نتیجه وروجک بازی آرش خان این بود که با صورت خورد زمین و روی چونه اش زخم شد.آخ

آرش زخمی و آوا عمه شیما

از طرف آرش: تقدیم به همه دوستان گل ماچ

پ.ن.1: پسرخاله ها رفتند شمال و جاشون پیش شیطونک ما حسابی خالیست.

پ.ن.2: کماکان مشغول عید دیدنی و دید و بازدید هستیم.



موضوع مطلب : آرش / تهران