Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸۸/۱۱/٢۸ :: ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ

آرش نقاش

Ninja Turtles

آرش قصه گو



موضوع مطلب : آرش / دبی
۱۳۸۸/۱۱/٢٤ :: ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ

5شنبه عصری با مامانی و خاله آزاده رفتیم کلاس شنای آرش. نیم ساعتی شیطونکم شنا کرد و حسابی لذت برد.

بعد هم رفتیم سراغ قسمتهای پایانی خرید مامانی اینا.

این سفر مامانی ثریا و خاله آزاده هم مثل همه سفرهای دیگه عمرش بسیار کوتاه بود و چشم بهم زدیم دو هفته تمام شد و مامانی اینا برگشتند تهران. هنوز هیچی نشده، کلی جاشون خالی است و حسابی دلمون گرفته است. دل شکسته

ظهر جمعه بعد از اینکه مامان اینا را گذاشتیم فرودگاه و باباجلال را گذاشتیم سرکار، با نوشین جون مامان گل هستی خانمِ ناز و پدر مهربونش قرار داشتیم که رفتیم و دیدیمشون. نوشین جون دست گلت درد نکنه بابت هدیه های قشنگی که برای آرش و من آوردین. ماچ آرش که تا شب کلی بازی کرد باهاشون. بغل

قسمتی از شنای آقای آرش خان

 



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / مهمان
۱۳۸۸/۱۱/۱۸ :: ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ

مامانی ثریا همان روز دوم سرمای بدی خوردند و تب کردند. حسابی بیحال و مریض احوال شدند. خداراشکر که زودی خوب شدند. خاله آزاده هم یک کوچولو سرما خورد متفکر 

آرش هم بعد از تب هفته گذشته که زود خوب شد، شروع کرد به تبخال زدن. دور لبش و روی دستش پر تبخال ناجور شد! آخرین سرماخورده هم خودم هستم که حسابی گلودرد و بدن درد دارم و اوضاعم کمی تا اندکی وخیم است. خلاصه که بساطی داریم این روزها!!!!!

با همه این حرفها کمابیش مشغول اینور و آنور هستیم و از روزهای در کنار مامانی و خواهری بودن نهایت استفاده را میکنیم.

چند روز پیش داشتیم تو Emirates Mall میگشتیم که Ms. Janette را دیدیم و کلی خوشحال شدیم. بهش گفتم که از اینکه اولین معلم آرش بوده بسیار بسیار خوشحالیم و همیشه بابت زحماتی که برای آرش کشیده، دعاش میکنیم.  واقعاً آرش انگلیسی صحبت کردنش را با این لهجه قشنگ مدیون میس جنت است. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری / مهمان
۱۳۸۸/۱۱/۱٢ :: ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ

شیطونکم شکر خدا همان جمعه دیگه خوب شد و تبش هم کاملاً قطع شد. شنبه صبح جلسه ششم کلاس تکواندو و شنا را رفت. بعد از آن هم کلاس نقاشی را رفت.  بعد برگشتیم خانه و بدو بدو بدو مشغول تمیز کردن خانه شدیم. تا شب مشغول بودیم و سانس 10 سینما را هم از قبل بلیط مجانی داشتیم که رفتیم و بسیار بسیار از دیدن فیلم Did you hear about the Morgans؟ لذت بردیم. خیلی کمدی درام زیبائی بود.

بعد توی راه برگشت بلیط یک بازی مجانی از Sonic را هم بهمون دادند که من و باباجلال با هم و آرش و ماهـــا با هم بازی کردند که خیلی بامزه و جالب بود. شلیک به حیوانات در جنگل و ... خلاصه که خیلی جای همگی خالی خوش گذشت و حسابی چسبید.

یکشنبه تا ظهر با هم سر کار بودیم و بعد من و آرش آمدیم خانه ادامه تمیز کاری و جمع و جور کردن خانه.

حالا اگه گفتین این همه تمیز کاری برای چی بود؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! متفکر

مامانی ثریا و خاله آزاده آمدند هورا و کلی ما را خوشحال کردند. بغلتولد خاله آزاده هم بود که شب یک کوچولو با هم جشن گرفتیم. خاله آزاده جون تولدت مبارک. آرش یک I LOVE U هم تو کارت برای خاله آزاده نوشت و توی فرودگاه بهش داد که بعداً عکسش را میذارم.



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / مهمان
۱۳۸۸/۱۱/٩ :: ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ

جلسه اوّل شنا در Emirates Golf Club به صورت کلاس سه نفره برگزار شد و نسبتاً خوب بود.

بعد از شنا برگشتیم دانشگاه و تا ساعت 9 مشغول کار بودیم. بعد با ماهـــا طبق معمول هر 5شنبه شب رفتیم سینما. اینبار فیلم My One and Only که قرار بود مثلاً کمدی باشه!!!! ولی بیشتر درام بود و آنقدر خسته کننده که تقریباً نصف فیلم را خوابیده بودیم.

بعد از فیلم مـــاها رفت به مسئول سینما اعتراض کرد، نتیجه این شد که برای شنبه شب سه تا بلیط مجانی برای یک فیلم دیگر بهش دادند. زبان

پ.ن.1: آقای آرش خان بعد از مدتها تب دار شده کلافهو خیلی از دیروز تا حالا نامیزان است.

پ.ن.2: تعطیلات میان ترم مدرسه دوباره شروع شده و دو هفته تعطیل هستند.

پ.ن.3: یک سورپرایز داریم که دوشنبه آشکار میشود! چشمک




موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری / آموزشی
۱۳۸۸/۱۱/٤ :: ٩:٥٢ ‎ق.ظ

آرش و معلمش Ms. Derrane

آرش و کریم (شیطونترین شیطونک کلاس) و میس اَمی (Helper کلاس)

دیروز صبح روز ورزش برای کل کلاسهای KG2 بود. مسابقه حرکت با راکت و توپ، پرش با ساک و یک مسابقه دیگر که کلی برای بچه ها و والدینشون جذاب بود. من و باباجلال که کلی لذت بردیم. البته مسابقاتشون برنده و بازنده نداشت.

دنیای بچه ها خیلی جالب و بامزه است. یک دقیقه قبل از شروع مسابقه تمام حواسش به یک تکه چوب کوچولو است که از روی زمین پیدا کرده زبان

مسابقه پرش با ساک

مسابقه آخر

آرش مسابقه اول ودوم را خیلی خوب بود ولی برای مسابقه آخر دچار یک حالت بی تفاوتی شده بود که توی فیلم بالا کاملاً مشخص است؟!! متفکر

بعد از مسابقه بلافاصله رفت استخر و جلسه پنجم شنا را شرکت کرد. بعد برداشتمش و رفتیم Emirates Mall کلاس نقاشی. خمیربازی داشتند. بعد هم بردمش خانه.

من و باباجلال یک Game Boy برای آرش خریدیم که بینهایت خوشحالش کرد و چند ساعتی دیروز مشغول بازی بود. ماچ



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / آموزشی
۱۳۸۸/۱۱/۳ :: ٥:٠٦ ‎ق.ظ

یک هفته دیگر به سرعت برق و باد گذشت. اتفاق خاصی هم نیفتاد. فقط آرش یک دوست جدید به اسم یاسین پیدا کرد که پسر یکی از همکارانمون و تقریباً همسن آرش است. بعد از دانشگاه دو روز را منزل آنها گذراند و حسابی لذت برد.

5شنبه جلسه اول کلاس شنا خصوصی بود که آنقدر تو دانشگاه معطل شدم که دیر رسیدیم و فقط بقیه بچه ها را نگاه کردیم. اسم مربی جدید Ms. Amy است.

شب ساعت 10 کار بابا جلال و ماهـــا تمام شد. من و آرش ِ خواب رفتیم دنبالشان. بازهم از رو نرفتیم و سانس 11:30 فیلم Nine را طبق معمول هر 5شنبه رفتیم دیدیم که موزیکال بود و اصلاً هم قشنگ نبود. با آنهمه آواز و صدای بلند آرش اصلاٌ بیدار نشد و عمیق خوابیده بود. تا ماهـــــا را برسانیم و برسیم خانه دیگه 3 شده بود.



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / آموزشی