Lilypie Kids Birthday tickers

وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
۱۳۸۸/٢/٢٩ :: ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ

دیروز عصری آرش را بردم Favorite Things- Mother & Child تا بازی کنه و از حال و هوای بداخلاقی بعد از افتادنش در بیاد.

خیلی جای جالب و تمیزی بود. هر قسمت مربوط به یک برنامه بود. یک قسمت مخصوص رنگ و نقاشی و خمیربازی، یک قسمت انواع لباسها و ابزار مختلف و Face Painting مثلاً لباس و کلاه و وسائل پزشکی یا ... ، یک قسمت تاب و سرسره، یک قسمت را مثل ساحل برای ماسه بازی درست کرده بودند، یک قسمت هم مثل جاده با علائم راهنمائی و رانندگی برای دوچرخه سواری. خلاصه که برای هر سلیقه ای ابزار سرگرمی بود. آرش هم بدو بدو از یک قسمت به قسمت دیگه رفت و بازی کرد. چشمک

و

و

و

و



موضوع مطلب : آرش / دبی / سرگرمی
۱۳۸۸/٢/٢۸ :: ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ

یکی دو روز است که دارم روی ساعت خواب آرش کار میکنم خواب بطوریکه بتونم دیگه ساعت 8 بخوابونمش که صبح سرحال باشه. برای همین سعی میکنم که در طول روز حسابی خسته اش کنم. دیروز از دانشگاه که در آمدیم رفتیم پارک. بازی کردیم. عکس انداختیم. بدو بدو کردیم.

و

بعد هم رفتیم Dubai Marina Mall که هم خرید کنیم، هم شام بخوریم و هم قایقها را بشمریم.

نکته جالب ماجرا اینجا بود که اوّلین قایق که رد شد مثل هر بار نگفت One گفت: First، دوّمی Second، سوّمی Third و چهارمی (آخرین قایق) هم Fourth بود! چند روز پیش دیدم داره تمرین میکنه گفتم کی بهت یاد داده؟ گفت: Ms Carla

بعد که درآمدیم ساعت 7:45 بود. تا برسیم خانه توی راه خوابش برد و دیگه خوابید تا خود صبح.

پ.ن: امروز خطر از بیخ گوش آرش گذشت. عصری در حال بازی فوتبال محکم با پشت سر به زمین خورد و نیم ساعتی گریه کرد و آخر هم توی بغل من خوابش برد. بعد از خوابش یک چک کردمش فقط دستش ضربدیده و کبود شده بود. خدا خودش وروجکهای ما را در پناه خودش سلامت نگه داره. الهی آمین.



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری
۱۳۸۸/٢/٢٧ :: ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ

Ms. Janette امروز برگشت. هورابچه ها بدو بدو میپریدند بغلش و شادی میکردند طوریکه اشکهای میس جنت را درآورده بودند، آرش پائین پله ها وقتی فهمید میس جنت برگشته کلی شادی کرد و بدو بدو پله ها را طی کرد بعد که رسید بالا تبدیل شده بود به یک کوه یخ که کوچکترین ابراز احساساتی نکرد متفکر قبلاً هم متوجه شده بودم که هیچوقت احساساتش را درست و حسابی نشان نمیده ولی به نظرم این یعنی ...

عملیات قبل از خواب: مسواک، شستن صورت و بعد تمیز کردن بینی که شروع کرد به آواز خواندن: You better not touch ! You Better Not Touch زبان جالبه که وقتی پرسیدم حتی معنی جمله را هم نمیدونست فقط میدونه که کی باید استفاده کنه.



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / شیرین زبان
۱۳۸۸/٢/٢٦ :: ۱:۱۱ ‎ق.ظ

دیروز جلسه چهارم شنا به خاطر مریضی نادیا و سیدارک کنسل شد. آرش را از مهد برداشتم، رفتیم Oasis Centre که تازگی ها افتتاح شده. برنامه Hot Wheel و Barbie Fashion Show آنجا برگزار میشد.

اول رفتیم Baby Shop و کارترز، یک کم گشتیم تا برنامه شروع شود.

آنجا یکسری میز گذاشته بودند که بچه ها را گریم میکردند، لاک میزدند، موهاشون را می بافتند و .... حسابی هم شلوغ پلوغ بود.

بعد برنامه هـات ویل و باربی شروع شد که کل محصولات بهاره و تابستانی را بچه ها پوشیدند و شو اجرا کردند. آخر کار هم خود باربی آمد روی صحنه. خیلی برنامه شاد و مهیجی بود. آرش حسابی لذت برد.

آخر برنامه هم باربی با بچه ها تک به تک عکس می انداخت. آرش هم اصرار کرد که بریم با باربی عکس بیندازه. یک نیم ساعتی توی صف ایستادیم. چند دفعه هم ازش خواستم که منصرف بشه چون خیلی دیر شده ولی اصرار داشت که صبر کنیم تا عکس بیندازه. به محض اینکه نوبت آقای آرش خان شد، بردمش پیش خانم باربی شروع کرد به گریه کردن. دیگه میتونین حال من را تصور کنین کلافه



موضوع مطلب : آرش / دبی / سرگرمی

گزارش تصویری مژه

اوّل درس

بعد تغذیه

بعد آب تنی

و

 

و

آرش و کان

پ.ن: کارت واکسن آرش در ایران کامل شده بود و قرار بود واکسن بعدی موقع ورود به مدرسه زده بشه. اینجا نسبت به ایران چند واکسن اضافه دارند. چند روز پیش که رفتیم برای آرش آنها را بزنیم گفتند متخصص اطفال باید چک کنه و کارت واکسنش هم ترجمه بشه.

امروز عصری کارت ترجمه شده را بردیم دکتر. اول یک چکاپ کامل شد و شکر خدا مشکلی نداشت. دکتر گفت: رشد وزنی 14.8 و رشد قدیش 98.8 نسبت به هم کاملاً خوبه. در مجموع ریزنقش است.

بعد دو تا واکسن برای این ماه داد (Prevnar و Mencevax) که در جا دوتا را آرش نوش جان کرد و یک کوچولو هم البته گریه کرد. بعد بلافاصله خوابید. تنها اثری که از واکسنها مانده دو تا چسب زخم است که حالا آنها مثل زخم شمشیر عمل میکنند و آرش کولی ای شده که فقط خدا میدونه کی موفق بشیم آن دو تا چسب زخم را از دستش بکنیم. نمیذاشت کسی از یک کیلومتری دستش رد بشه آخ



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهدکودک

دیروز بعدازظهر منزل نادیا دعوت بودیم. آرش را از مهد برداشتم، رفتیم خانه، وسائل شنا را برداشتیم و رفتیم منزل نادیا. آرش با دوستهاش مشغول آب تنی شد و ما مامانها هم نشستیم دور هم به صحبت کردن. خیلی بهش خوش گذشت. برگشتنه ساعت 8 توی راه خوابید تا خود صبح.

پ.ن: باطری دوربین را جا گذاشته بودم برای همین عکسی از مهمانی دیروز ندارم.

میگن تا سه نشه بازی نشه ها!!! و اینهم سوّمین تولد اردیبهشت ماهی ما ماچ

بردیا عسلی تولدت مبارک



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / تولد
۱۳۸۸/٢/٢۱ :: ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ

Photo Frames. Baby Rabbit

عمه مژگان جون تولدت مبارک.

دریا دریا شادی سلامتی و خوشبختی برایت آرزومندیم.



موضوع مطلب : آرش / تولد
۱۳۸۸/٢/٢٠ :: ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ

باورم نمیشه که به این سرعت شش سال گذشته باشد. انگار همین دیروز بود که برای تولد پارسا، اوّلین نوه خانواده رفتیم بیمارستان کسری. حدودهای ظهر بود که عشق ما، پارسا جیگری سرخ و سفید و بلوری به دنیا آمد.

آرش که بی اغراق عـاشق پارسـاست. پارسا هم حسابی هواشو داره.

موفرفری، خوشگل خاله، عسل خاله تولدت مبارک.  دوستت داریم.

و امّــــا آرش

50 ماهگیت مبارک عزیزدلم ماچ



موضوع مطلب : آرش / تولد / دالتونها
۱۳۸۸/٢/۱٧ :: ۸:۱۱ ‎ب.ظ

امروز که رفتم دنبال آرش دیدم شدید مشغول رقصـیدن با کرولاین (کمک معلمش) است. با هم دیگه رفتیم استخر. کان و زاکری و سیدارک در حال آموزش دیدن بودند. نادیا هم آماده بود تا آرش بیاید. حاضر شد و کلاس ساعت 4 شروع شد. اولش که فقط پا زدن بود که اوضاع خوب بود. بعد رسید به قسمت ستاره شدن و Bubble درست کردن که گریه شروع شد. گریه  مربیش دنیل یک دوری گریان بردش بعد ازش خواستم که اجازه بده باهاش صحبت کنم. بغلش کردم و بهش گفتم ببین دنیل چقدر قشنگ نادیا را نگه داشته و مواظبش است. خیالت راحت باشه، بهش اعتماد کن، برو من هم همینجا میشینم و مواظبت هستم. خلاصه که رفت و شکر خدا تا آخرش حسابی شنا کرد و لذت برد. من بینوا هم همان دم استخر نشسته بودم و حسابی خیس آب شده بودم. آرش امروز کمی سر خوردن روی آب را یاد گرفت. 

بعد هم همه باهم رفتند استخر کوچولوها و نیم ساعتی بازی کردند و بعد برگشتیم خانه.

زاکری و کان و نادیا و بی بی الا و آرش و سیدارک و ...

خداراشکر که جلسه سوّم به خیر گذشت. اوه



موضوع مطلب : آرش / آموزشی
۱۳۸۸/٢/۱٥ :: ٧:٥۳ ‎ق.ظ

سرگرمی جدید آرش:

تماشا و شمارش قایق های گذری از این بالا

Food Court - Dubai Marina Mall

پ.ن.1:

خبر خیلی خیلی مهم  

بابا جلال گواهینامه امارات را گرفت

پ.ن.2: میس جنت از دیروز به مدت دو هفته رفت انگلستان.  

 



موضوع مطلب : آرش / سرگرمی / مهدکودک
۱۳۸۸/٢/۱٢ :: ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ

Photo Frames. FireBalls

 جمعه عصری رفتیم فستیوال سنتر. اول کمی گشتیم، بعد هم رفتیم نمایشگاه ماشینهای عجیب و غریب که توسط دانش آموزان مدارس رنگ و تزئین شده بودند.

بعد با اوستا جون اینا رفتیم شیطونکها کمی بولینگ بازی کردند.

آخر شیطنت و هیجان

لبخند رضایت بعد از زدن یک ضربه خیلی خوب

بعد هم رفتیم ایکیا.

امروز یک چیزی را متوجه شدیم و آن هم این است که آرش قدرت تقلید فوق العاده بالایی داره. این هم براش حسنه هم عیب.

Create Avatar. Flower 1

حسن:  انگلیسی را کاملاً با لهجه میس جنت صحبت میکنه. بسیار زیبا و بدوق نقص.

عیب: امروز آرش سه تا همبازی داشت. در پایان روز وقتی آمدیم خانه، کار به جایی رسیده بود که لهجه خودش را هم فراموش کرده بود و حدود 100 دفعه مجبور شدیم بهش تذکر بدیم که مثل خودش صحبت کنه!!!!



موضوع مطلب : آرش / دبی
۱۳۸۸/٢/۱٠ :: ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ

وروجک دیشب برای اوّلین بار ساعت 6 موقع برگشت به خانه، توی راه خوابید تا خود صبح تعجبتعجبتعجب. البته ساعت 2 یکبار بلند شد و گفت که بریم مهدکودک! بهش گفتم نگاه کن هوا هنوز تاریکه، بخواب صبح میریم. یک کمی وول زد ، آب خورد تا دوباره خوابش برد دفعه بعد که بلند شد دیگه هوا روشن شده بود.

تا حالا آرش امکان نداشت که توی صندلی ماشین بشینه. خیلی هنر میکرد روی صندلی میشست و من کمرش را میبستم. از وقتی دوستهای مهدش را دیده که همگی از صندلی ماشین استفاده میکنند، مایل شده بود.

خاله مرجان چند روز پیش صندلی اوستا را که دیگه لازم نداشت، به آرش داد. از آن روز فقط توی صندلی ماشین میشینه، در نتیجه ما حسابی از دستش راحت شدیم.

مرسی خاله مرجان.مرسی اوستا جون.

امروز دوّمین جلسه کلاس شنا بود که خیلی افتضاح بود. آرش از نیمه کلاس شروع کرد به گریه کردن تا آخرش. یکسره میگفت: سردمه، میخوام بیام بغلت و ... خلاصه که خیلی از کلاس امروز استفاده کرد.

شیطونک لرزان

شیطونک گریان

شیطونک نالان



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی
۱۳۸۸/٢/٧ :: ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ

یکی دو روز است که انگلیسی صحبت کردن آرش به طرز چشمگیری بهتر شده. این روزها بزنم به تخته با شوق و ذوق میره مهدکودک و حسابی لذت میبره.

- امروز از مهد که آمد، یک بطری آب کوچولو روی میز بود. ازمن پرسید مال کیه؟ من هم گفتم: نمیدونم. بطری را برداشت و رفت سراغ Security دانشگاه و مکالمه اش با او خیلی بانمک بود.

  • آرش: Excuse Me؟ سوال  Did you see a baby around here
  • نگهبان: No, Not today
  • آرش متفکر: Look at this. This is a small bottle and It is for a baby
  • نگهبان: May be

بعد بدو بدو رفت دانشگاه را بگرده تا یکی هم قد خودش پیدا کنه و مشغول شیطنت بشه. آخر هم پیدا کرد. زبان

- دو سه روز پیش وارد مرکز خرید Marina Mall شدیم. نگهبان پارکینگ، مسیر را نشان میداد. آرش با شیطنت گفت: I know how to go از خود راضی

- اینم اثر هنری آقای آرش خان

Three Snowmen (سه تا آدم برفی)



موضوع مطلب : آرش / دبی

دیروز بعدازظهر پای باباجلال رفت روی پارکینگ آقای آرش خان که روی زمین بود و بدجور برید. قرار بود بریم Dubai Mall که برای بابا جلال توفیق اجباری شد و ماند خانه، مشغول تماشای سریال Lost شد. من و آرش هم با هم تنهایی رفتیم.

آنجا با اوستا جون، خاله مرجان و عمو محمد رفتیم، یک کوچولو خرید کردیم، وروجکها با هم شیطنت کردند، توی Hamleys کلی بازی کردند، شام خوردیم و برگشتیم خانه.

توی راه احساس کردم آرش داغه. به محض اینکه رسیدیم خانه تست کردم، دیدم یک درجه تب داره. بهش تب بر دادم خوابید. امشب هم همین وضعیت بود. فردا یک دکتر باید ببرمش ببینم تبش از چی است؟!!!

لینک رقص آب و نور در Dubai Mall

 http://www.dropshots.com/arashi#date/2009-04-24/20:30:04



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش
۱۳۸۸/٢/٥ :: ۱:٥٢ ‎ق.ظ

پنجشنبه بعد از مهدکودک با دوستهای آرش رفتیم استخر. جلسه اول کلاس شنای آرش بود. بقیه دو سه هفته بود که شروع کرده بودند. دانیل مربیشون بود. سه تا سه تا با بچه ها کار میکرد. آرش و زاکری و اشلی سری دوم بودند.

برای جلسه اول خیلی عالی بود. آرش هم تا لحظه آخر خوب بود.

لحظه آخر ازشون خواست بپرند توی قسمت عمیق و میگرفتشون که آرش ترسید و حاضر نشد تا دستهای مربیش را نگرفت بپره! در مجموع عالی بود و آرش از الان روز شماری میکنه برای دفعه آینده. ماچ

بعد از شنا رفتیم پارک. وروجک دوباره کلی بازی کرد و بعد آمدیم خانه. سه ساعتی بیهوش شده بود و خواب خواب بود.خواب

شیطونک قلب

وروجک قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی
۱۳۸۸/٢/۱ :: ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ

عکسهای آتلیه حاضر شده و نسبتاً راضی بودیم.

نمیدونم چرا دیگه هیچ کد htmlی نمیتونم اینجا بذارم. برای همین عکسها را در ادامه مطلب یکی یکی گذاشتم.

وب سایت آتلیه : http://www.hotshotsdubai.com



ادامه مطلب ...

موضوع مطلب : آرش / دبی