Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸۸/۳/٢٩ :: ۳:٢۸ ‎ب.ظ

علی رغم تمام اتفاقاتی که در ایران در جریانهاسترس و حسابی دل نگران هستیم دل شکستهو امیدواریم که ختم به خیر بشه، زندگی کماکان در جریان است.

چهارشنبه شب بلیط مجانی Wild Wadi داشتیم. من و آرش دوتائی رفتیم. حسابی شلوغ بود. با این حال آرش از آب بازی لذت برد.

و

پنجشنبه هم طبق معمول با اوستا رفتیم برای کلاس شنا. دنیل نیامد و کلاس تشکیل نشد (افتاد برای شنبه). آرش و اوستا تو استخر نی نی ها یک ساعتی بازی کردند و برگشتیم.

و

پ.ن: آرش بسیار وضعیت شنا کردنش بهتر شده. زیر آب مدت بیشتری میماند و حباب درست میکنه و روی آب راحت سر میخوره. اینها کارهایی بود که تا یکی دو هفته پیش اصلاً حاضر نبود انجام بده.



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی
۱۳۸۸/۳/٢٥ :: ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ

یکشنبه شب عمه شبنم برگشت. روز مادر هم آمد و رفت. این روز عزیز را به تک تک مامانهای گل از جمله مامان گل خودم و مادرشوهر عزیزم تبریک میگم.

پ.ن: برای اوّلین بار بعد از مدتها اصلاً حوصله آپدیت کردن ندارم. دلم حسابی گرفته است و دل و دماغ هیچ کاری را ندارم. خدا خودش به داد برسه.



موضوع مطلب : دبی

چهارشنبه عصری من و آرش یک قرار وبلاگی توی ابن بطوطه داشتیم. آرش در راه برگشت به خانه خوابید. دو ساعتی طول کشید تا از خواب بیدار شد. بعد هم که بیدار شد، حاضر نشد تا فوتبال ایران و امارات تمام بشه از خانه خارج بشیم. با شوق و ذوق فراوان ایرانیها را تشویق کرد و آخرش هم خیلی خوشحال شد که بردیم.

خلاصه که خیلی دیر رسیدیم سر قرار. ببخشید آزاده جون خجالت 

قرار وبلاگی با پریسا و پارسا جون

و

پارسا کوچولوی خوش رو و خندان

و

و

یک ساعتی شیطونکها با هم بازی کردند و بعد از هم جدا شدیم. ماچ 

پنج شنبه هم سرحال بعد از مهد رفتیم شنا. جلسه ششم کلاس شنا بود. اینبار حاضر شد برای برداشتن عروسکش ته آب بره ولی چون عینک شنا نداشت، نتونست عروسک را برداره برای بار دوم هم راضی نشد که بره. بقیه کارها را خوب انجام میداد بجز پا زدن که هنوز وقتی داره مثلاً نفس گیری میکنه یادش میره پا بزنه.

و

و

و

بعد هم منزل کان دعوت داشتیم که توی راه آرش خوابید. با مامان کان تماس گرفتم و مهمانی را کنسل کردم. آمدیم خانه. آقای آرش خان تا ساعت 8 شب خوابید.



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردهمائی
۱۳۸۸/۳/٢٠ :: ٧:٤٢ ‎ب.ظ

دیروز آرش تولد دوستش دانا در Fun City ِ مرکز Times Square دعوت بود. از مهد که آمد دانشگاه یک ساعتی خوابید بعد دوتائی رفتیم کادوی دانا را گرفتیم و رفتیم جشن تولد.

از لحظه اول کان را پیدا کرد و دوتائی مشغول بازی، شادی و تفریح شدند و حسابی از جشن تولد دانا لذت بردند.ماچ

و

و

و

این فیلم هم مربوط به جشن فارغ التحصیلی آرش 13 خرداد است.



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد
۱۳۸۸/۳/۱۸ :: ۱:۳٥ ‎ق.ظ

جمعه با عمه شبنم رفتیم فستیوال سنتر. آنجا فافالو جون اینا و کلی دیگه از دوستامون را دیدیم و با هم رفتیم ایکیا و چرخیدیم.

بعد هم از آنجا همگی با هم رفتیم Dubai Mall. کلی هم آنجا گشتیم و رفص زیبای نوز و آب را تماشا کردیم. بعد شب برگشتیم خانه. نشد که آنطور که دوست داشتم فافالو را ببینم. فافا جونم شرمنده. انشاءالله دفعه آینده. مرسی بابت هدیه های من و آرش.

شنبه صبح برای تولد زاکری، گرند سینما در ابن بطوطه دعوت بودیم. با آرش رفتیم. فیلم UP کمپانی Disney را تماشا کردیم. میس جنت اینا هم همگی بودند. آرش کلی کیف کرد.

امروز هم با عمه شبنم و ماهـا رفتیم برج العرب.

و

و

لابی هتل

و

و

بعد هم رفتیم آتلانتیس که آرش دیگه خوابید و تمام مدت بیهوش بود. ماچ

پ.ن: من و بابا جلال هر دو بیماری آرش را گرفتیم. بابا جلال که تب و عفونت و ورم چشم و ... من فقط عفونت و ورم چشم. امیدوارم که آرش دوباره از ما نگیره. استرس



موضوع مطلب : آرش / مهمان / گردش
۱۳۸۸/۳/۱٦ :: ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ

پنجشنبه بعدازظهر رفتیم برای جلسه پنجم آموزش شنا. بقیه دوستهای آرش کلاس شنا را به علت گرمای زیاد هوا تا آخر تابستان متوقف کردند. آرش هم با اوستا جون همکلاسی شد.

آرش و اوستا

این جلسه آرش به طرز قابل توجهی پیشرفت داشت. راحت ستاره میشد روی آب! در حالیکه دنیل فقط سرش را گرفته بود. دنیل گفت: فقط برای اینکه آرش احساس کنه که او کنارش است، سرش را لمس میکنه.

و

هرکاری را هم آرش انجام نمیداد دنیل بهش میگفت: بیا بریم این کار را انجام بدیم تا دوستت ببینه. فوری آرش راضی میشد.

پیش به سوی قسمت عمیق برای پرش



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی

دیروز پنچشنبه 13 خرداد 1388 آقای آرش خان برای اوّلین بار فارغ التحصیل شد.

آرش فارغ التحصیل

اوّلین مدرک تحصیلی

اوّلین همکلاسی ها

اوّلین همکلاسی ها و مربی ها

دیروز صبح آماده شدیم و با عمه شبنم رفتیم مهدکودک. همه نی نی ها آمدند روی صحنه و سه تا آهنگ انگلیسی و فرانسه اجرا کردند، کادو گرفتند و جشن تمام شد.

آرش در صحنه از نمای نزدیک

آرش در صحنه از نمای دور

آرش و میس جنت

اینهم نظر میس جنت راجع به آرش در اوّلین Portfolio:

Arash Always works to the best of his ability with pleasing results. He does need to slow down when working, as he tends to like to be the first to finish which makes his work not as good as I know it can be.

Arash is a happy and co-operative member of class. It has been a pleasure to teach him this year. Good Luck in your new school.

Janette Paulin - 21 May 2009



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک / فارغ التحصیلی
۱۳۸۸/۳/۱۳ :: ٩:۱۱ ‎ب.ظ

دیشب عمه شبنم آمد و آرش کلی خوشحالی کرد. ساعت 12 شب به زور خواباندمش. در نتیجه صبح هم با مصیبت بیدارش کردم. راضی نمیشد بره مهد هم خوابش می آمد هم دلش میخواست پیش عمه بماند که با مذاکره مشکل حل شد و بدون گریه راهی مهد شد.

ظهر که رفتم دنبالش گفتند که سر ناهار از خستگی بیهوش شده و ساعت 3 هنوز خواب بود. تا همین الان که دارم این پست را میذارم بین خواب و بیداریست. گمانم علاوه بر خستگی، تاثیر داروهای تب بر چند روز گذشته هم هست.

همانطور خواب و بیدار بردمش سلمانی تا برای جشن فارغ التحصیلی فردا آماده باشه.

و

وروجک گریان و خواب آلود ساکت

آرش و لبخند زورکی متفکر



موضوع مطلب : آرش / دبی
۱۳۸۸/۳/۱٢ :: ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ

و امّـــــــا مهمان عزیز ما :

عمـــه شـبنــــم جون خوش آمدی ماچ



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳۸۸/۳/۱٢ :: ٩:۳۸ ‎ق.ظ

خبر خوب اینکه تب وروجک از دیروز دیگه قطع شدهورا

البته هنوز آب ریزش بینی داره و حالت چشمهاش هم به حالت قبل برنگشته، امروز با اجازه دکترش با اکراه مهدکودک رفت. دوباره آن روزها تکرار شد. گریه نکرد ولی راضی هم نبود که بره. آنجا دیدیم که موریتس هم دقیقاً چشمهای آرش را داره و سه چهار تا دیگه از بچه ها هم عین همین ویروس را گرفتند و غایب هستند. آخ



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهدکودک
۱۳۸۸/۳/۱۱ :: ۱:٥۳ ‎ق.ظ

امروز پنجمین روز بیماری، آرش را مهد نبردم، رفتیم دانشگاه تا ساعت 4 بودیم. چشمهای آرش خیلی بدجور قرمز و مریض بود. دوباره با هم رفتیم دکتر. دوباره چک شد. دکتر گفت: ادامه همان ویروس است. برای چشمش آنتی بیوتیک داد. گفت: اگه تا دو روز دیگه تب کنه براش آزمایش خون انجام میدیم. همش خدا خدا میکنم که دیگه این تب لعنتی بره و نیازی به آزمایش و این طور چیزها نباشه. طفلکم حسابی ضعیف شده. دل شکسته



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری
۱۳۸۸/۳/۱٠ :: ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ

آ ر ش کماکان با تب درگیر است. امروز آب ریزش بینی و عفونت چشم هم به بیماریش اضافه شد. هنوز اشتها تعطیل ِ و کلی هم لاغر شده. کلافه

امروز با تمام بی حالیش در جشن موسسه اتون با دوستهایش شرکت کرد و حسابی خوش گذراند. کلاسهای تفریحی، علمی و آموزشی مختلفی گذاشته بودند. به نوعی تبلیغات کمپهای تابستانی بود.

و



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری
۱۳۸۸/۳/٩ :: ٢:۱۳ ‎ق.ظ

وروحک ما سه روزه که با تب وحشتناک 40 درجه دست به گریبان است که با هیچ چیزی هم پائین نمیاد. تا دم صبح هذیان میگه،به نوبت، یکی فارسی. یکی انگلیسی. دیشب هم خنده ام گرفته بود هم گریه.

پنجشنبه دکتر بردم گفت ویروسی است و دوره اش حداقل 5 روز است. خداکنه زودتر این تب لعنتـی بره که بدجور داره اذیتمون میکنه. حسابی هم بی اشتها شده. دل شکستهکلافه



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری
۱۳۸۸/۳/٥ :: ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ

امروز جلسه پنجم کلاس شنا بود. بعد از ظهر مرخصی گرفتم، رفتم دنبال آرش که بریم استخر. هر 5 نفر با هم تمرین کردند. کلی شیطنت کردند و دانیل بیچاره را اذیت کردند.

آرش اول که شروع به تمرین کردند اولین نفر بود. چند دقیقه یک بار از صف خارج میشد و یواشکی میرفت مثل تنبلها عقب تر. زبان آخر تمرین دیگه آخرین نفر بود. نیشخند هنوز ترسش درست و حسابی از آب نریخته است.

پ.ن: روز قبل درست راس ساعت 12 آقای آرش خان بیدار شدند. سرحال و بانشاط و گرسنه.کلافهدیگه یادم نمیاد فکر کنم 2 بود که مجدداً خوابید. چشمک



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی
۱۳۸۸/۳/٤ :: ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ

از امروز دوباره آرش به مهدکودک رفت و جالبه که تا رسیدیم گفت: مامان امروز ساعت 5 بیا دنبالم. ساعت 3 که مثل همیشه رفتم دنبالش، کلی ناراحت شد که چرا زود رفتم. قلب خداراصد هزار مرتبه  شکر ماچ

امشب هم از ساعت 6:30 خوابیده. حالا نصفه شب کی سیر خواب بشه الله اعلم.



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک

تعطیلات میان ترم مهدکودک شروع شده و آرش از پنجشنبه گذشته تا دوشنبه تعطیل است. پنجشنبه جلسه چهارم شنا برگزار شد.

آرش و کان دوتائی با هم آموزش داشتند که نهایت لذت را بردند. کلی هم به هوای همدیگر شیطنت کردند و دانیل را سرکار گذاشتند. آرش وسط کلاس برگشت و به من گفت: مامان دیدی امروز گریه نکردم؟ نیشخند

و

Starfish

و

Marching to Jump

جالب اینجاست که اینبار حتی حاضر شد در قسمت عمیق بپره هرچند اصلاً حاضر نشد زیاد زیر آب پائین بره و عروسکها را از ته آب بیاره.

 

و امّـــــا مامان آرزو 34 ساله شد!

پ.ن.: یکدنیا ممنون از تک تک عزیزان گلی که به یادم بودند. بغل



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / تولد