Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram

هـــــــــــــــــــــــــــــورا هورا

دیروز عموفرهاد دوست باباجلال با خانمش آمده بودند دبی. رفتیم دنبالشون و همگی با هم رفتیم Dubai Mall. آرش تا جایی که توان داشت، شیطنت کرد و آتش سوزاند.

و



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / تهران
۱۳۸۸/٤/٢٦ :: ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ

ظهر همان روز (دوشنبه) مرخصی گرفتم که زودتر برم خانه. توی راه آزاده زنگ زد که مامان دوباره مشکل تکلم دارند و یک دست و یک پا را اصلاً نمیتوانند حرکت بدهند استرسسریع و گریه دوباره زنگ زدم به اورژانس. تا من برسم خانه، آنها هم رسیدند. مشکل بازهم قند پائین بود. گفتند ناهار بخورند و آب میوه و ... بعد قند را بگیریم اگه بالا نرفته بود بریم بیمارستان. یکی دو ساعت بعد از ناهار قند را گرفتیم شکر خدا بالا رفته بود و مشکل تکلم و دست و پا هم حل شده بود.

دکتر مغز و اعصاب گفت که قند پائین درست سکته مغزی را شبیه سازی میکند. بعد از آن دیگه قند مامان کنترل شده و مشکل خاصی نیست شکر خدا. ماچ

سه شنبه رفتیم اول کلاس شنا آرش و به گفته دنیل، آرش اینبار خیلی بهتر از دفعات گذشته شده بود.هورا

و

و

بعد هم همگی با هم رفتیم ابن بطوطه.

چهارشنبه بعدازظهر جای همگی خالی رفتیم استخر. سه چهارساعتی توی آب بودیم و حسابی خوش گذشت که البته ناگفته نماند که شب حسابی از دماغم درآمد.

آرش در راه برگشت کمی کورن فلیکس و پسته خورد و بلافاصله خوابید. نصف شب بیدار شد و تا خود صبح بالا آورد. آب و هر چیز دیگری هم که بهش میدادم بلافاصله بالا می آورد.

ساعت 8 صبح دیگه خوابید و وقتی بلند شد مشکل شکر خدا حل شده بود. بغل

پنج شنبه من دانشگاه گرفتار شدم تا 9 شب سر کار بودم. مامان اینا را بعد از دانشگاه بردیم Osias Center که جدیداً افتتاح شده.

جمعه هم از صبح برجمان و Emirates Mall رفتیم. 

و



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری / مهمان

مامانی ثریا از دو سه روز پیش حسابی مریض احوال هستند. دیروز از 5 تا 12 شب بیمارستان ایرانیان بودیم. یک چکاپ کامل توسط متخصص قلب، مغز و اعصاب، و داخلی شدند، آزمایش خون و ... هم دادند. نتیجه این شد که کمی عفونت و سرماخوردگی باعث تب 40 درجه و حالت تهوع و بیحالی وحشتناکشون شده، همین حالات هم باعث شده بود دو سه روز عملاً هیچ چیزی نخوردند، درنتیجه قند معکوس عمل کرد و به شدت پائین آمد و  امروز 4 صبح باعث کمای قندی شد دل شکسته به محض اینکه متوجه شدیم، با سرعت زنگ زدم اورژانس. ده دقیقه ای آمدند و بهشون سرم و دو تا آمپول قندی زدند و بلافاصله مامانی از کما برگشتند.

اینکه چی به ما گذشت را نمیگم استرسفقط همه مون مردیم و زنده شدیم،

خدایا پروردگارا صد هزار مرتبه شکر به درگاهت که فقط به خیر گذشت.



موضوع مطلب : دبی / بیماری

دیروز بعد از دانشگاه رفتیم Dubai Mall. اول از آکواریم شروع کردیم. از تونل داخل آن واقعاً دنیای زیر آب دیدنی بود. خیال باطل

بعد رفتیم سراغ Fountain (رفص نور و آب) که به علت باد شدید این اجرا کنسل شد و بعد از خرید مامان اینا برگشتند و تماشا کردند.

آرش، عمه اعظم، مامانی ثریا، خاله آزاده

بعد دیدیم روی در و دیوار تبلیغات Jungle Party Hello Kitty است. وقتی به آرش گفتم. گفت: مامان کِی ِ؟ سوال گفتم نمیدونم متفکر باید بریم بپرسیم.

خلاصه خودش بدو بدو رفت پیش یک Security و پرسید:

Excuse Me! When the Jungle party will start?

شو Hello Kitty ساعت 8:10 شروع شد. شو را دیدیم و کلی آرش باهاشون همراهی کرد و وقتی هم تمام شد رفت با آنها عکس گرفت.

آرش و Hello Kitty ها ماچ

روز همگی خوش ماچ



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش
۱۳۸۸/٤/۱٩ :: ٩:۳٠ ‎ب.ظ

عشق چهارسال و چهار ماهه ما  بغل

دیروز تولد آرتا گلی در رستوران سیب بود. جای همگی خالی خیلی خوش گذشت و آرش حسابی با دوستش هوشیار آتش سوزاندند.

آرتا جون تولدت مبارک هورا

شیطونک بلا

درست موقع خداحافظی با صورت خورد به لبه میز که دهانش پر از خون شد ولی شکر خدا فقط لبش یک کوچولو زخم شده بود، دندانش آسیبی ندیده بود. مژه

بعد رفتیم سیتی سنتر دنبال مامانی ثریا و خاله آزاده، از آنجا رفتیم فرودگاه دنبال یک مهمان خیلی خیلی عزیز بغل 

عمه اعظم نیم ساعت بعد آمدند و کلی باعث خوشحالی ما شدند. ماچ

آرش در فرودگاه



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / مهمان
۱۳۸۸/٤/۱٥ :: ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ

میلاد مولود کعبه و روز پدر بر همگان بخصوص بر بابابوی عزیز که هرچه از خوبی هاشون بگم کم گفتم و باباجلال عزیز مبارک باد.

جمعه در دانشگاه کنکور برگزار میشد که ما باید میرفتیم دانشگاه. وروجک و مامانی و خاله آزاده را گذاشتیم فستیوال سنتر و خودمون برگشتیم دانشگاه. تا ساعت 8 دانشگاه بودیم و بعد رفتیم دنبالشون و برگشتیم خانه.

شنبه هم با اصرار فراوان با ما آمد دانشگاه و حسابی آتش سوزاند.

امروز هم کلاس شنا داشت که با توجه به رفتن اوستا جون به ایران کلاس به تنهایی برگزار شد و خیلی هم عالی بود.

و

و

و

مشکل آرش این دفعه این بود که موقع پا زدن فقط پای راست را میزد و پای چپ را ثابت نگه میداشت. بقیه کارها را نسبتاً خوب انجام داد. بغل



موضوع مطلب : آرش / دبی / مناسبتها / آموزشی
۱۳۸۸/٤/٩ :: ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ

آرش این روزها حسابی مشغول کیف کردن است. صبحها تا ساعت 11 میخوابد. بعد هم که بیدار میشه یکسره مشغول تماشای کارتون، بازی با دستگاه VTech، بازی با مامانی و خاله آزاده میشه و عصر میره تو محوطه برای دوچرخه سواری و ... . شکر خدا داره نهایت لذت را از تابستانش میبره.

امروز عصری ساعت 6 کلاس شنا داشتیم. محشر بود.

آرش شناگر ماچ

چه زود گذشت آنروزهایی که یکسره از اول تا آخر جلسه گریه میکرد و خون به دل من میکرد. الان دیگه عاشق جلسات شنا است و روزشماری میکنه برای اینکه بتونه خودش بدون کمک وسائل کمکی شنا کنه.

 

و

و

و



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / آموزشی
۱۳۸۸/٤/٦ :: ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ

جمعه شب با ذوق و شوق فراوان راهی فرودگاه شدیم، مامانی ثریا و خاله آزاده را برداشتیم و آمدیم خانه تشویق. آرش که خیلی خیلی ذوق زده بود و بعد از کلی کشتی گرفتن با مامانم و بازی کردن خوابید. یک ماه مامانی اینا مهمان ما هستند، بعد هم انشاءالله با هم راهی ایران می شویم.

وروجک همان شب اول ورود مامانی اینا یک تب یک روزه هم کرد که هیچ عوارض دیگری نداشت و زودی از بین رفت. نمیدونم حالا این هم جزء عوارض واکسن بود یا چیز دیگر؟!!!

امروز هم کلاس شنا با خوبی برگزار شد.

و

 

و



موضوع مطلب :

عوارض واکسن وروجک یک روز تب و درد شدید دست بود که شکر خدا زیاد طولانی نشد، البته کولی بازی آرش یک روز کامل طول کشید.

چهارشنبه شب رفتیم ابن بطوطه الیانا جون و مامان و بابای مهربانش را یک کوچولو دیدیم.

دیروز پنجشنبه آخرین روز مهدکودک آرش بود.

با میس جنت و دوستان آرش خداحافظی کردیم به این امید که بتونیم دوباره ببینیمشون.

کلاس  Dancing Dinosaurs بالاخره تمام شد و خاطرات بسیار خوبی برای آرش به جا ماند.  

وقتی آرش شهریور پارسال وارد مهدکودک TLC شد، اصلاً نمیتوانست انگلیسی حرف بزنه، کلمات را بلد بود ولی مکالمه با دیگران را اصلاً. الان به سادگی با همه انگلیسی صحبت میکند و حتی فکر کردن و بازی کردنش هم با خودش به انگلیسی شده و همه این را اوّل مدیون Ms. Janette  و بعد هم دوست صمیمی اش Kaan است.

دانیل کلاس شنا را این هفته هم تعطیل و به شنبه موکول کرد. وقتی رفتم دنبال آرش چون خودش را برای کلاس شنا خیلی آماده کرده بود و احساس کردم از کنسل شدن کلاس دلگیر شد، تصمیم گرفتم ببرمش استخر تا کمی آب بازی کند.

و

کاری که هیچوقت تا حالا تنهایی و بدون کمک دنیل حتی توی استخر کوچولوها هم حاضر نشده بود انجام بده را اینبار براحتی انجام داد و کلی هم لذت برد. حدود 20 دفعه اینکار را کرد و بعد از دو ساعت راضی شد از استخر بیاد بیرون.

اینهم فیلمش:

بعد از خرید هم خوابید تا خود صبح روز جمعه. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهدکودک / گردش
۱۳۸۸/٤/۱ :: ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ

آرش را که از مهد برداشتم، مستقیم رفتیم Welcare تا سری دوم واکسنهایش را بزنه.

برای امروز قطره فلج اطفال (Polio) و واکسن Hepatitis A (هپاتیت A) و واکسن  *DPT Infanrix (دیفتری، کزاز، سیاه سرفه) داشت. مثل یک پسر شجاع دروغگو ساکتنشست تا واکسیناسیون تمام بشه. چشمک

* Diphtheria and Tetanus Toxoids and Pertussis Vaccine



موضوع مطلب : آرش / دبی