Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸۸/٧/۱ :: ۱:٠٤ ‎ق.ظ

امروز بعد از دانشگاه با ماهـا و آرتا جون اینا رفتیم کنسرت بارنی. جای همگی خالی خیلی عالی بود و حسابی خوش گذشت.

و

من و آرش این آهنگ را بیشتر از همه آهنگها دوست داشتیم.



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش

عید سعید فطر بر همگان مبارک باد. هوراطاعات و عباداتتون قبول. بغل

از چهارشنبه تصمیم گرفتم وروجک را تا راهرو کلاسشون ببرم و همان جا ازش جدا بشم و دیگه خودش تا کلاسشون بره. متفکر این راه حل فعلاً جواب داده و گریه متوقف شده. هیپنوتیزم

روز جمعه با یکی از دوستان رفتیم Dubai Mall. دو تا بچه داشتند (افسانه و عارف) که هر دو از آرش بزرگتر بودند. آرش اولش هم گرسنه بود هم غریبی میکرد، برای همین بد اخلاق بود ولی بعد از شام یخش باز شد و کلی با دوستانش بازی کرد.

و

و

امروز صبح جلسه اول کلاس تکواندو و فرانسه برگزار شد و طبق معمول بساط گریه به راه بود. کل ساعتهای کلاسش را من آنجا حضور داشتم و تو کافی شاپ در حال خواندن کتاب، منتظر آقای گریان بودم. خداراشکر از تکواندو خیلی خوشش آمد.خیال باطل

تعطیلات خوش بگذره. ما فردا و پس فردا تعطیلیم. خیال باطل آرش کل هفته را تعطیل است. آخ



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / آموزشی

از چهارشنبه آقای آرش خان صبحها که مدرسه میره گریه میکند. گریه بعد از یک هفته تازه یادش افتاده که غریبی بکند. متفکر  البته معلمش میگه که بلافاصله بعد از رفتن من ساکت میشه و سرش به درس گرم میشه ولی با این حال به من عذاب میده.دل شکسته

کلاسهاش به خوبی پیش میره. هر روز هرچی فرانسه یاد میگیره، به من هم یاد میده. کلی لغت تا الان یاد گرفتیم. نیشخند

جمعه بابا جلال رفت سر کار. من و آرش هم رفتیم ایکیا. تا ساعت 2:30 آنجا بودیم. توی راه برگشت آرش خوابید. با اینکه ساعت 5 با اوستا جون اینا و امیررضا و علیرضا جون اینا مارینا مال قرار داشتیم، بیدار نشد که نشد. درست ساعت 7 بود که سرحال بلند شد. دیگه Favorite Things و بازی را از دست داده بودیم ولی رفتیم و دوستانمون را دیدیم و کمی تا اندکی هم پسرها با هم شیطنت کردند. ماچ

پ.ن.١: از یکشنبه دو هفته آینده، دو روز در هفته کلاس رقص دارند. مژه

پ.ن.2: اینجا را ببینین. مربوط با جام جم امروز صفحه 5 قسمت سلامت است.

 http://www.jamejamonline.ir/Papertext.aspx?newsnum=100917211093  ؟!!!! به نظرتون این شیطونک آشنا نمی یاد؟!!!

شاهد ماجرا؟!!!

http://nokhodebaba.blogfa.com/post-29.aspx



موضوع مطلب : آرش / مدرسه / گردهمائی
۱۳۸۸/٦/۱۸ :: ٩:٠٩ ‎ب.ظ

آرش وروجک در تاریخ  09/09/09 در راهروی مدرسه



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه

یک هفته اول مدرسه به خوبی گذشت. گوش شیطون کر هر روز شیطونکم خوش و خرم راهی مدرسه شده و کلی چیزهای تازه یاد گرفته.

دو تا دوست جدید پیدا کرده: شاهین و علی راشد ولی خودش میگه کان (دوست صمیمی مهدش) یک چیز دیگه بود.

دوشنبه ها روز ورزشش است و باید با لباس PE بره مدرسه.

امروز از معلمش پرسیدم آرش چطور است؟ گفت: خیلی خوب، مشتاق و علاقه مند.

مدرسه برای روزها شنبه کلاسهای فوق برنامه براشون گذاشتند که برای KG2ها کلاسهای شنا، فرانسه و تکواندو است. قراره فردا برم و هر سه کلاس را اگه تداخل نداشته باشند، ثبت نامش کنم.  اینطوری دیگه شنبه ها هم سرش گرم میشه. ماچ

پ.ن: کلاس شنا پر شده بود فقط برای تکواندو و فرانسه ثبت نام کردیم. انشاءالله از دو هفته دیگه کلاسها شروع میشه. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / آموزشی

دیروز تولد اوستا جون دعوت بودیم. از صبح آرش رسماً من را کچل کرد از بس که پرسید کی میریم تولد اوستا؟!!! ساعت 6 میریم؟ الان ساعت چنده؟!!!! چرا الان نمیریم؟

آخر هم تا حاضر شدیم و راه افتادیم ساعت 7:30 شد خجالت

خلاصه که حسابی کلافه ام کرد. بعد رفت پشت پنجره یک ساعتی با لاک پشتهای نینجا بازی کرد و من به کارهایم رسیدم.

اوستا جون تولدت مبارک هورا

و

ساعت 9:15 که میخواستم برم فرودگاه دنبال بابا جلال، آرش حاضر نشد با من بیاد و ماند تا با دوستانش بازی کنه. من  هم رفتم دنبال باباجلال که هواپیماش چهل دقیقه ای تاخیر داشت. بعد با هم برگشتیم، آرش را برداشتیم و رفتیم خانه.

و امّا امروز چهاردهم شهریور 1388 مصادف با هفتمین سالگرد ازدواج ما مراسم افطاری در باشگاه ایرانیان دبی به دعوت دانشگاه برگزار شد. آرش  خان حسابی با دوستش هیراد شیطنت کرد. این روزها خیلی حرف گوش نکن و خود مختار شده و کلی با همدیگه مشکلات داریم متفکر

سال به سرعت برق و باد گذشت. خداوندا صدهزار مرتبه شکر که 7 سال سرشار از شادی، آرامش و عشق را به ما سخاوتمندانه هدیه دادی. سپاس و ستایش.  فرشته



موضوع مطلب : آرش / دبی / مناسبتها / تولد
۱۳۸۸/٦/۱۱ :: ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ

روز دوّم مدرسه عالی بود. صبح سرحال رفت سر کلاس فرانسه. ظهر هم که رفتم دنبالش شادِ شاد بود. ماچ

ظاهراً برنامه شون به این صورت است که از 5 روز هفته که به مدرسه میروند، بچه های غیرعرب چهار روز فرانسه و یک روز عربی کار میکنند. بچه های عرب هم چهار روز عربی و یک روز فرانسه کار میکنند.

اینجا اگه گفتین چه اتفاقی برای ما افتاده؟!!!!! متفکر

بعد از دانشگاه اول رفتیم شارجه، بعد ماها را رساندیم و برگشتیم سمت خانه. به در خانه که رسیدیم هرچه کیفم را گشتم کلیدِ در نبود که نبود. کلافه انگار یک قطره آب شده و در زمین رفته. ابرو هرچه هم موبایل نگهبان ساختمان را میگرفتم گوشی را بر نمیداشت!!! خلاصه توی بد وضعیتی گیر کرده بودم. برگشتیم ماشین را هم گشتیم، نبود. بعد از یک ربع نگهبان خودش زنگ زد و گفت: تا فردا صبر کنیم. بهش گفتم که نمیشه. باید حتماً بریم تو خانه!!! خلاصه گفت: یک ساعت طول میکشه تا مسئول تعمیرات بیاد. آرش را بردم ابن بطوطه شامش را دادم و برگشتیم. نیم ساعتی طول کشید تا با کلی سر و صدا (بیچاره همسایه ها) و چکش کاری و ... درب باز شد و ما داخل شدیم. وروجک بلافاصله به تختش رفت و خوابید.خواب

شکر خدا که به خیر گذشت. اوه

این عکس یکی از عکسهای روز شنبه است که خاله مرجان زحمت کشیده برام فرستاده گزارش کامل تصویری را در وبلاگ اوستا جون میتونین بخونین.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / گرفتاری

دیشب با اوستا جون اینا رفتیم دبی مارینا مال که موهای شیطونکها را بزنیم. هر دو مثل دو مرد کوچک و آقا روی صندلی آرام نشستند تا موهایشان کوتاه و زیبا شد.

بعد هم شام و دونات و شیطنت.

و

خانه که رسیدیم آرش را سریع یک حمام بردم و کارهای قبل از خواب را براش انجام دادم و با مصیبت ساعت 10 خواباندمش.

بعد صبح زود بیدار شدیم و حاضر شدیم برای رفتن به مدرسه.

آرش در اوّلین روز مدرسه

خوش و خندان رفتیم مدرسه. صندلی آرش ردیف سوم بود. پشت صندلی قرار گرفت و مشغول نقاشی شد.

تا ساعت 8:30 که من بودم مشکلی نبود، بعد که بهش گفتم کم کم باید برم، چشمهاش پر آب شد و خیلی سعی کرد که گریه نکنه. چند بار هم بغض کرد و بغضش را خورد، آخر هم مثلاً خندان بوسش کردم و از کلاس خارج شدم.

از دور هم چکش کردم دیدم مشغول نقاشی شده و خداراصد هزار مرتبه شکر گریه نمیکند.

ساعت 1:20 رفتیم دنبالش. از خانم معلمش پرسیدم چطور بوده؟ گفت: بعد از اینکه رفتی 5 دقیقه گریه کرده و بعد ساکت شده. خیلی هم مشتاق بوده سر کلاس. هر سوالی که میکردم بلافاصله دستش را بلند میکرد و تندی جواب میداد از خود راضی

همین امروز هم کلاس انگلیسی، فرانسه و عربی داشتند. به فرانسه اَمی و اَلو را یاد گرفته بود و رنگ آبی که من الان تلفظ درستش را نمیدونم. بعد به عربی هم اهلاً و سهلاً را گفت که یاد گرفته. به انگلیسی هم حرف A و صداش را تمرین کرده بودند.

خداراشکر که روز اول مدرسه به خیر و خوشی گذشت.  اوهماچ

و امّا خبر آخر اینکه باباجلال دو سه روزه رفته تهران و ما فعلاً تنها هستیم و هنوز هیچی نشده دلمون برای باباجلال کلی تنگ شده. افسوسقلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه

جمعه عصری اوستا جون اینا آمدند منزل ما و شیطونکها با هم دیگه کلی بازی و شیطنت کردند و خوش گذراندند. ماچ

شنبه صبح هم آرش بازدید اوستا جون را پس داد و راهی منزلشون شد. تا عصری که ما دانشگاه بودیم با شنا، دوچرخه سواری، بسکتبال و خانه بازی و .... سرشون گرم شده بود و کلی به خاله مرجان و عمومحمد زحمت داده بود. قلب عکسها را بعداً که خاله مرجان برام فرستاد اینجا میذارم. 

شنبه دانشگاه که بودیم، عروسکهای لاک پشت نینجای آرش با پست رسید. براش پشت پنجره چیدم تا سورپرایز بشه. صبح با یکی از آنها بیدارش کردم تا چشمش به آن افتاد این شکلی شد:

بقیه را هم که دید، مثل عکس اول این پست شد.

امروز صبح زود رفتیم مدرسه آرش. یک ساعتی توی صف خرید لباس فرم مدرسه بودیم و بعد از آن کلاس آرش را پیدا کردیم که KG2 - F بود. رفتیم کلاسش و خانم معلمش را هم دیدیم و خیلی پسندیدیم نیشخند

توضیح اینکه اینجا بیشتر مدرسه های اینجا از چهارسالگی شروع میکنند. دو تا پیش دبستانی دارند KG1 و KG2 و بعد از آن Grade 1. برای آرش که چهارسال و نیمش است بعد از مصاحبه از KG2 شروع کردند.

روز اول سپتامبر روز اول شروع مدرسه است و یقیناً شروع گریه و زاری گریه



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / گردهمائی
۱۳۸۸/٦/٦ :: ۱:٠٤ ‎ب.ظ

شمارش معکوس مدرسه رفتن آقای آرش خان شروع شده.  سه شنبه  این هفته روز اول مدرسه خواهد بود. دیروز دو تایی رفتیم کیف و جامدادی و ... خریدیم. از قبل تاکید کرده بود که فقط Turtles Ninja میخواهد. اول رفتیم Baby Shop که فقط یکی از لاک پشتها روی کیف بود برای همین مورد قبول واقع نشد. بعد رفتیم کارفور که ست کامل داشت  (کیف چمدانی، جامدادی، کیف کوچولو، قمقمه آب و ظرف غذا و مداد و پاک کن و ...) خریدیم.

بعد از خودش نوبت پارسا و پویا رسید که آنها سفارش هالک و اسپایدرمن داده بودند. ست هالکش قشنگ نبود. با کلی چک و چونه و مشورت آرش با پارسا در نهایت به خرید لاک پشتهای نینجا و اسپایدرمن برای پارسا و پویا رسیدیم.

از دیشب تا حالا صد دفعه کیف را چیده و خالی کرده ابله کیفش درست اندازه خودش است و اصرار داره که حتماً مثل کوله پشتی ازش استفاده کند. هزار تا هم آت و آشغال داخلش گذاشته. متفکر یادش به خیر. یک زمانی ما هم دقیقاً همین احساس را داشتیم. یادمه که با الهه می نشستیم و با حوصله و دقت کل دفترهای مدرسه را یک خط یا دو خط، خط کشی میکردیم، جلد میکردیم و ...

وروجکی که از خستگی پشت ماشین خوابش برده

پ.ن: فردا بی حرف پیش میریم لباسهای فرم مدرسه را میخریم.



موضوع مطلب : آرش / دبی