Lilypie Kids Birthday tickers

وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
۱۳۸۸/٧/٢٥ :: ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ

چهارشنبه شب بعد از دانشگاه آرش را بردم مارینا مال و موهاش را کوتاه کردم. یکدفعه شیطنتش انگار چند برابر میشه وقتی موهاش کوتاه میشه متفکر

مدرسه شکر خدا بزنم به تخته به خوبی داره پیش میره. وقتی تکالیف هفتگیش را نگاه میکنم از تفکری که پشت حل تمرینات شیطونکم هست، غرق لذت میشم. بغل

جمعه صبح آرش حسابی مریض احوال بیدار شد. ناراحت تا ظهر یکسره بالا آورد و لب به چیزی نزد. سبز از ظهر یکدفعه خود به خود حالش خوب شد. خیال باطل

عصر جمعه رفتیم منزل همکارمون خانم شاهرخی، تولد کیمیا جون دخترشون بود و باربکیو و ... آرش یکسره توی فضای سبز جلوی خانه بدو بدو و شیطنت کرد و لذت برد.

آرش و کیان و کسرا (دوقلوهای خانم شاهرخی)

شنبه صبح آرش را بردم کلاس تکواندو و فرانسه. جلسه پنجم هم به خوبی برگزار شد. برگشتم خانه، گفتم یک کوچولو بخوابم و بعد برم دنبالش. یک آن با زنگ تلفن بیدار شدم و به ساعت نگاه کردم وحشتزده دیدم ساعت نزدیک 11 است و من باید 10:40 آرش را برمیداشتم. خلاصه با سرعت نور حاضر شدم و رفتم دنبالش. در این فکر بودم که الان رستوران مدرسه را روی سرش گذاشته، برخلاف انتظارم دیدم ساکت یک گوشه ایستاده و منتظر است که من بیام دنبالش. کلی کیف کردم. همیشه این بچه غیرقابل پیش بینی است. بغل

ساعت 2 رفتیم Emirates Mall برای کنسرت The Singing Kettle که یک گروه اسکاتلندی هستند. آنجا تصادفاً اوستا جون اینا را دیدیم. برنامه خیلی شاد و جذاب بود و وروجکها و صد البته ما بزرگترها هم کلی لذت بردیم. جای همگی خالی. ماچ

و

و

و

 



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / سرگرمی
۱۳۸۸/٧/٢٠ :: ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ

همیشه زود خوابیدن آرش مثل یک رویا بود که این روزها خوشبختانه به حقیقت پیوسته است. وروجکم درست بین 7:30 تا 8 شب از خستگی بیهوش میشه و صبح زود سرحال و بانشاط آماده میشه و میره مدرسه.

امروز صبح آماده برای مدرسه (دوشنبه ها روز ورزش است)



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه
۱۳۸۸/٧/۱۸ :: ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ

از آنجائیکه دیگه نتونستیم دنیل را پیدا کنیم، سه شنبه آرش را برای تست شنا بردم پیش یک مربی جدید.

و

و

بر خلاف انتظارم تمام کارهایی را که از دنیل یاد گرفته بود، انجام داد و مربیش ازش راضی بود. قرار شد میس لیندا برنامه اش را چک کنه و روزهای کلاس آرش را مشخص کنه.

چهارشنبه بعدازظهر هم آرش تولد سلیکا یکی از همکلاسیهاش در Fun City دعوت بود که رفتیم. یک ساعتی طول کشید تا یخ آقای آرش خان آب شد و قاطی بقیه بچه ها مشغول بازی شد.

آرش و نور

آرش و سلیکا و ...

جمعه به بازی و The Wiggles و ... گذشت. امروز صبح جلسه چهارم تکواندو و فرانسه. الان هم به شدت مشغول نقاشی است. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / تولد
۱۳۸۸/٧/۱٤ :: ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ

چهارسال پیش همین موقع

عسل عسل مامان

سه سال پیش همین موقع

عسل قشنگ من

دو سال پیش همین موقع

یک سال پیش همین موقع

و امّا امروز وروجک شیطون ما جایزه روز را که نشان Star Student است را گرفت. معلمشون گفت که این بازی از دیروز شروع شده و به تعداد کارهای خوبی که بکنند ستاره میگیرند و به تعداد کارهای بدی که بکنند، ستاره را از دست میدهند. آخر کلاس ستاره هر کی بیشتر از همه باشه ستاره روز را دریافت میکنه. آرش اوّلین پسر کلاس است که این ستاره را گرفته و این یعنی ....

این هم مکالمه دیروز من و خانم معلم فرانسه آرش:

  • Maman Arezoo: Hi, How was Arash today?
  • French Teacher: In my class he was excellent. Was he in Kg1 last year?
  • Maman Arezoo: No.
  • French Teacher: Did he take any other French class before?
  • Maman Arezoo: No, this is the first time.
  • French Teacher: Oh my god.تعجب You should be so proud of him. He is so clever. ماچ
  • Maman Arezoo: مژهبغل 

I am so proud of you Arashi قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه
۱۳۸۸/٧/۱٢ :: ٢:٠٩ ‎ق.ظ

پنجشنبه بعد از دانشگاه با ماها رفتیم دبی مال. هم سینماش تازه افتتاح شده بود، هم فیلم Dance Flick تازه اکران شده بود. سینما که خیلی خوب بود ولی فیلم اصلاً جالب نبود.

جمعه با اوستا جون اینا دوباره سر از سینما در آوردیم.

اینبار فیلم کارتونی  Cloudy with a chance of Meat Balls که خیلی قشنگ بود و شیطونکها کلی خندیدند و لذت بردند. ما هم به همچنین.

بعد وروجکها کلی بدو بدو کردند، گلف بازی کردند، شام خوردند و حدود ساعت 10 برگشتیم خانه.

و

شنبه صبح هم زود بیدارش کردم، رفتیم مدرسه برای جلسه سوّم کلاس تکواندو و فرانسه. امروز لباس مخصوص تکواندو بهشون داده بودند، از بس که وروجک ما رشید است شلوار لباس تا زیر سینه اش رسیده بود. قرار بر این شد که هفته آینده سایز کوچکتر براش بیاورند!

بعد هم برگشتیم خانه. تا شب مشغول نقاشی کشیدن و بازی کردن شد. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / سرگرمی
۱۳۸۸/٧/۸ :: ۱:٠۱ ‎ق.ظ

یکشنبه آرش اوّلین امتحانش را داد. مژه بعدازظهر که رفتم دنبالش، با ذوق و شوق برام تعریف کرد که امروز Exam داشتیم. بین هر دو نفرمون میس دِران یک پارتیشن چوبی گذاشته بود که بغل دستیمون حواسمون را پرت نکنه نیشخند 

یادش به خیر. زمان ما کیفهامون را روی نیمکت میذاشتیم که بغل دستیمون حواسمون را پرت نکنه. شیطان روز بعد هم سه تا امتحان داده بود و امروز هم سه تا!!!!! حالا خدا میدونه چکار کرده؟ متفکر

مدرسه عالی پیش میره.هر روز کلاس فرانسه دارند و  یکشنبه ها و سه شنبه ها کلاس رقص. کلمات Dad و Add و Bed  و Bag را یاد گرفته که بخونه. دیروز از میس دِران پرسیدم آرش وضعیتش چطور است؟ گفت: Excellent - Very Good

مثل یک حرفه ای کامپیوتر کار میکند. اکسپلورر را باز میکند، تایپ میکند Google بعد اگه آدرس بیاد روش کلیک میکنه اگه نیاد کنترل و اینتر را میزنه تا آدرس کامل بشه. بعد تایپ میکنه: Super Hero Games و از آدرسهایی که میاد روی اولی کلیک میکنه و شروع میکنه به بازی کردن. یا توی فیس بوک نام و کلمه عبور را میزنه تا وارد بشه بعد پت را تایپ میکنه و صبر میکنه تا لود بشه و بعد شروع میکنه به بازی کردن.

امروز بعد از دانشگاه با خانم شاهرخی رفتیم منزلشون تا آرش با دوقلوها (کیان و کسرا) بره استخر. توی راه کمی که گذشت دیدم صدای آرش نمیاد با این صحنه مواجه شدم.

طفلکم از خستگی  کف ماشین بیهوش شده بود. وقتی رسیدیم بیدارش کردم که صد البته بسیار خوش اخلاق شد و آنچنان شنا کرد که حتی موهای سرش هم خیس نشد کلافه

و امّا پارسا عشق خاله آرزو امسال کلاس اولی شد.

فدات بشم عسلم قلب کی اینهمه بزرگ شدی که من نفهمیدم. تعجب



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه
۱۳۸۸/٧/٤ :: ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ

چهارشنبه بعدازظهر آرش را بردم درمانگاه و واکسن آنفولانزا و یکی دیگه از واکسنهای باقیمانده اش را زد. کل درمانگاه را هم اصلاً روی سرش نگذاشته بود. دروغگو

پنجشنبه بعد از دانشگاه با ماها رفتیم سینما. فیلم The Ugly Truth را دیدیم. خوشبختانه کل فیلم را آرش بغل باباجلال خوابیده بود و ما با خیال راحت فیلممان را نگاه کردیم.

جمعه سعی کردم زودتر بخوابونمش که راحت بره کلاس تکواندو و فرانسه. شب موقع خواب کمی تا اندکی گریان بود و میگفت فردا من را که گذاشتی همانجا بمون تا من کلاسم تمام بشه!! صبح با ترس و لرز آماده اش کردم و بردمش کلاس. آنجا که رسیدیم گفت امروز من گریه نمیکنم و خودش دنبال صف بچه های تکواندو راه افتاد و رفت. من هم نامحسوس دنبالش رفتم و دیدم که شکر خدا خبری از گریه نیست نیشخند

رفتیم Emirates Mall غذا خوردیم و برگشتیم خانه دوتائی مشغول Pet بازی کردن در FaceBook شدیم. بعد کمی خوابیدیم و چون بهش قول دریا داده بودم وقتی بیدار شد بردمش دریا.

کلی آب بازی و ماسه بازی کرد و لذت برد.

بعد برگشتیم خانه. دوش گرفت. شامش را خورد. مجدداً Pet بازی کرد و قبل از اینکه باباجلال از سرکار بیاد خواباندمش تا فردا زود بتونه برای رفتن به مدرسه بعد از یک هفته بیدار بشه.



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / آموزشی