Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸۸/٩/۳٠ :: ٩:٥٥ ‎ب.ظ

شنبه صبح زود با مصیبت آرش را بیدار کردم برای کلاس تکواندو و شنا. جلسه دوّم هم به خوبی برگزار شد.

یکشنبه، دوشنبه و سه شنبه به مدرسه، دانشگاه و خواب گذشت. عصرها ساعت 6:30 این روزها را یکسره تا خود صبح خوابید!!!!!! تعجب

از چهارشنبه که امروز باشه هم تعطیلات زمستانی شان به مدت ده روز شروع شد و آرش خان راهی دانشگاه شد.

برای تعطیلات ده روزه یک کمپ زمستانی براش پیدا کردم که از فردا به آنجا میره و امیدوارم گریه و زاری در کار نباشه. چشمک برنامه های جالبی برای هر رده سنی دارند و از 9 صبح تا 1:30 بعدازظهر مشغول خواهد شد.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه
۱۳۸۸/٩/٢۸ :: ٩:٢٢ ‎ق.ظ

ما برگشتیم. هورا

سفر سه چهار روزه ما به سرعت برق و باد گذشت. قهرعروسی عمه شادی شکر خدا بسیار عالی برگزار شد و خیلی خیلی خوش گذشت. قلب (پست بعدی خصوصی است و عکسهای عروسی را میذارم)

آرش با پسرخاله هاش تا آنجا که در توان داشتند، شیطنت کردند، دنبال هم دویدند و شاباش جمع کردند. ساکت

دالتونهای بلا

و

آرش و بردیای شیطون

و

آوای نازنازی

روز پاتختی ما رفتیم و آرش با دالتونها و عمو امیر راهی استخر شدند و سه چهار ساعتی شنا کردند و حسابی لذت بردند. عموامیر بیچاره کلافههم معلوم نیست چطوری از پس هر سه تاشون برآمده بود. زبان

درست لحظه آخر سفر هم نازنین زینب کوچولوی نازنازی را که درست کپی برابر اصل نازنین فاطمه خانم خوشگل است و خاله نیلوفر و عمو جواد را دیدیم و کلی خوشحال شدیم. هرچند که خیلی کوتاه بود ولی مرسی که آمدین. ماچ

پروازمون یک ساعت تاخیر داشت ولی بسیار عالی بود. 12:30 رسیدیم دبی.



موضوع مطلب : آرش / دبی / تهران / دالتونها
۱۳۸۸/٩/٢۳ :: ٤:٥٢ ‎ق.ظ

باران بسیار شدیدی یکشنبه بارید. توی مدرسه آرش، تقریباً باید با قایق حرکت میکردی آنقدر آب جمع شده بود!!!!! من که شلوارم تا زانو خیس شد و توی کفشم وقتی راه میرفتم صدای آب می آمد. زبان

ترافیک هم که دیگه غوغا بود. راه ده دقیقه ای برای ما 2 ساعت طول کشید. کلافه

اوّلین کارنامه تحصیلی آقای آرش خان را دیروز گرفتم و 90% شیطونکم Excellent گرفته بود. این هم نظر معلمش راجع به فعالیت سه ماهه اول:

Arash has settled easily into classroom routine. He works diligently and independently in all areas. He is a highly motivated and conscientious student who has made excellent progress this term in all subjects. Arash participates confidently in oral activities. He takes pride in the high standard of his written work. Arash is a good student who concentrates well during all class activities. He is eager to contribute and participate in all activities. Arash is a lively class member who mixes with the other children. He is well Mannered, pleasant and co-operative at all time.

امروز بی حرف پیش خدا بخواد راهی تهرانیم. جمعه شب هم برمیگردیم. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه

بالاخره دور دوم کلاسهای فوق برنامه مدرسه آرش شروع شد و امروز صبح اوّلین جلسه تکواندو و شنا برگزار شد. ساعت 8:30 گذاشتمش مدرسه و نزدیک 11 تحویلش گرفتم. شیطونکم راضی بود از کلاسها ولی به جزئیات آن طبق معمول اصلاً اشاره ای نکرد. منتظر

بعد از کلاس با هم رفتیم سیتی سنتر دنبال آرین جون اینا. یک دور کوچولو آنجا زدیم و بعد همگی با هم رفتیم فستیوال سنتر.

ایکیا را گشتیم و شیطونکها کلی سر به سر هم گذاشتند و لذت بردند و نزدیک ساعت 4 آرین جون اینا را رساندیم هتل تا بروند دبی گردی، ما هم رفتیم خرید کارفوری. آرش ساعت 6 بعدازظهر از خستگی بیهوش شد و خوابید.

پ.ن: 21ام آذرماه تولد بابابوی عزیز، ماه، مهربون و بهترین ِ بهترینهاست. از صمیم قلبم از خدای بزرگ سلامتی، طول عمر، شادی، خوشبختی، سعادت و سلامتی براشون آرزو دارم.

بابا جان خیلی خیلی خیلی دوستتان دارم. دلم اندازه تمام دنیا براتون تنگ شده و آرزومند دیدارتون هستم.

بغل تولدتون مبارک بغل



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / آموزشی
۱۳۸۸/٩/٢٠ :: ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ

هفته گذشته حسابی درگیر مدرسه بودیم. ابرو هر روز صبح زود بدو بدو میرفتیم مدرسه تا مبادا Late Note بگیریم، عصرها هم از دانشگاه زود می آمدیم خانه که آرش بتونه قبل از ساعت 8 خواب باشه.

توی مدرسه ظاهراً دارند تلفظ th را که شبیه س یا ز است، باهاشون کار میکنند. الان دیگه کلماتی را که با th شروع میشوند معرکه تلفظ میکنه امّا مشکلی که پیش آمده اینه که S یا Z را هم که باید س و ز تلفظ بشه نوک زبانی میگه، از آن بدتر اینه که س و ز فارسی را هم درست مثل لکنت زبانی ها تلفظ میکنه!!!! متفکر 

برای حل این مشکل کسی راه حلی به ذهنش میرسه؟!!! سوال 

و

امروز جمعه یک مهمان وبلاگی خیلی عزیز داشتیم: آرین جون و مامان و بابای مهربونش. نزدیک ظهر رفتیم دنبالشون. اول با هم رفتیم Dubai mall تا 7:30 شب آنجا بودیم، بعد از آنجا هم اول رفتیم وافی و بعد هم لامسی پلازا. نزدیک 10:30 بود که دم هتل پیاده شون کردیم. آرش و آرین کلی با هم بازی کردند و اصلاً هم دعوا نکردند دروغگوچشمک

و

پ.ن: شمارش معکوس سفرمون آغاز شده. سه شنبه ساعت 5 بعدازظهر راهی تهران هستیم. پنچشنبه که رفتم دنبال آرش دیدم یک چشم کمی ورم کرده داره و کنار چشمش قرمز و متورم است. نگو موقع بازی پای شاهین همکلاسیش کشیده شده به چشم آرش و کلی برای عروسی عمه شادی بچه ام خوشگل شده. ساکت



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / مدرسه

۵شنبه رفتیم فستیوال سیتی. جشن دیزنی واقعاً دیدنی بود. کاراکترهای کارتونهای دیزنی دو به دو یا چندتائی می آمدند و آهنگ کارتون را اجرا میکردند و می رقصیدند و ...

و

و

و

بعد هم رفتیم ایکیا کمی خرید کردیم و برگشتیم خانه.

دیروز امّا رکورد دو ساله را شکستیم و 5 تا مال رفتیم!!!!!! اول بابا جلال را رساندیم سرکار بعد رفتیم دبی مارینا مال موهای آرش را کوتاه کردیم. بعد رفتیم ابن بطوطه من آرایشگاه رفتم. بعد از آرایشگاه ناهار خوردیم و کمی گشتیم و رفتیم وافی.

در وافی افتتاح درخت کریسمس بود و سانتا قرار بود بیاد. تزئییناتشون امسال واقعاً زیبا بود. آنجا با اوستا جون اینا قرار داشتیم و شیطونکها کلی با هم بعد از مدتها بازی کردند و آتش سوزاندند.

و

و

بعد از وافی، با آرش رفتیم Emirates Mall یک کوچولو خرید داشتیم، تمام که شد رفتیم دنبال باباجلال. با هم رفتیم Dubai Marina Mall شام خوردیم و خسته و هلاک برگشتیم خانه.



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش
۱۳۸۸/٩/۱۱ :: ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ

سه روز کاری بین تعطیلات هر چند سخت کلافه ولی با سرعت گذشت. وروجک مثل یک کارمند کوچولو با ما به دانشگاه آمد و تا جائی که در توان داشت آتش سوزاند. متفکر

امروز بعد از دانشگاه برای دیدن فیلم Planet 51 با مـاهـا رفتیم Dubai Mall. سانس 9:55 را توانستیم بگیریم. آرش خیلی خوابش می آمد ولی درست تا لحظه آخر مقاومت کرد و بعد از تمام شدن فیلم بیهوش شد.

از امروز تا دوشنبه آینده هم به مناسبت روز ملی امارات و عید سعید غدیر تعطیلیم و کلی خوشحالیـــــــــــــــــــــــــــم و هزار و یک جور برنامه برای این چند روز داریم. 



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش
۱۳۸۸/٩/٧ :: ٤:٤٩ ‎ب.ظ

 عید سعید قربان بر شما مبارک باد. بغل

سه روز اول تعطیلات با سرعت برق و باد گذشت. هیپنوتیزم ما بی اغراق یک چیزی حدود 10 بار Madagascar را نگاه کردیم.

خروس ما هر سه روز ساعت 7:30 صبح طبق عادت بیدار شد و نگذاشت که ما هم بخوابیم. کلافه



موضوع مطلب : آرش / دبی

این روزها آرش به شدت به نقاشی علاقه مند شده و از کوچکترین فرصتها برای کشیدن نقاشی استفاده میکند. شنبه بردمش مرکز هنر Emirates Mall تا اگه بشود، کلاس نقاشی و طراحی مخصوص 4 تا 5 ساله ها بنویسمش که گفتند آخرهای دوره هست و برای دوره بعد باید بعد از سال نو میلادی ثبت نام کنیم. اگه عمری باقی باشد حتماً اینکار را خواهیم کرد.

آرش هر روز بعد از مدرسه راهی دانشگاه میشود و حسابی آتش میسوزاند. هوا اینجا تازگیها بسیار خوب و بهاری شده، برای همین دو سه ساعتی با دوستش هیراد یا با دانشجوها میره توی محوطه و مشغول بدو بدو و فوتبال بازی کردن میشود.

و

بچه های دانشگاه معتقدند آرش گوش شیطون کر بمب انرژی است از خود راضی. خدا قوت وروجک تر و تمیز و آفتاب سوخته من. بغل

پ.ن.1: شمارش معکوسمون شروع شده. بیست و چهارم آذرماه برای عروسی عمه شادی چهار روزه راهی تهران میشیم. دیگه حسابی دلتنگ شدیم.

 پ.ن.2: امروز آخرین روز مدرسه آرش قبل از یک تعطیلات 10 روزه است. دانشگاه هم 7 روز از 10 روز را تعطیل است. چشمکچشمک تعطیلاتش جون میداد برای ایران رفتن که اینبار قسمت ما نشد. دل شکسته

پ.ن.3: عمه شبنم جون تولدت مبارک. بهترینها را برایت آرزومندیم. بغلهورا

پ.ن.4: این هم فیلم داستان خواندن آرش با سواد



موضوع مطلب : آرش / دبی / روزشمار