Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸٩/٢/٢۸ :: ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ

شنبه صبح را با کلاس نقاشی و تکواندو مدرسه شروع کردیم. بعد رفتم دنبالش و با هم رفتیم Emirates Mall. دو سه ساعتی خرید کردیم و ناهار خوردیم تا کلاس نقاشی شروع شد. حاصل کار این هفته

این بود. بعد هم سریع برگشتیم خانه. یکشنبه کار خاصی نکردیم. فقط به مدرسه گذشت.

دوشنبه بعد از مدرسه با چند تا از دوستان رفتیم جمیرا بیچ پارک که روز مخصوص خانمها و کودکان بود. تا ساعت 6 آرش مشغول آب تنی و شنا بود و به زحمت تونستم آخرسر از آب خارجش کنم.

و

فلش دوربین را هم متاسفانه جا گذاشته بودم. عکسها زیاد کیفیت نداره.

این روزها شیطونکم عاشق سریالهای در جستجوی پدر و سفری دیگر شده و به شدت پیگیر است. چشمک



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش
۱۳۸٩/٢/٢٤ :: ٧:٤٢ ‎ب.ظ

5شنبه بعد از مدرسه بلافاصله رفتیم کلاس شنا. امروز واقعاً قشنگ دست کرال را انجام میداد.

بعد از آن رفتیم مرکاتو ناهار خوردیم و یک گشتی زدیم. آرش تکالیف کلاس پیانو را انجام داد و از آنجا رفتیم کلاس. این هفته برای اوّلین بار آهنگ Mary had a little Lamb را تونسته بود بزنه و خیلی هیجانزده بود.

بعد از کلاس پیانو رفتیم دبی مال، اول کمی گشتیم تا آرش خوابید. بعد رفتیم سینما. این هفته فیلم The Backup Plan را دیدیم. کمدی درام قشنگی بود.

جمعه ظهر آرش تولد طلا، همکلاسی ش دعوت بود. امروز فهمیدم کلی بین دخترهای کلاسشون طرفدار داره.

جالبه خودش دیروز یک لیست بد و خوب نوشته بود. دیدم اسم همه دخترهای کلاسشون را توی خوبها نوشته + مجد و بقیه پسرها تو لیست بدها بودند.

دو ساعتی با همکلاسیهاش بدو بدو، بازی و شیطنت کرد و بعد برگشتیم خانه.



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد / آموزشی
۱۳۸٩/٢/٢٢ :: ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ

پارسای عزیزم هورا، عمه مژگان جون هوراو بردیای عزیزم هوراتولدتون مبارک.

بهترین ِ بهترینها را براتون آرزومندیم.



موضوع مطلب : آرش / دبی / تولد
۱۳۸٩/٢/۱۸ :: ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ

برنامة ۵شنبه این هفته هم درست مثل هفته قبل بود.

  • بعد از مدرسه کلاس شنا

  • بعد از شنا بازی و شیطنت در زمین بازی

بعد برگشتیم خانه، استراحت کوتاهی کردیم، رفتیم دنبال ماهـــا، ماهـا را برداشتیم، از آنجا پیش به سوی جمیرا پلازا برای کلاس پیانو.

معلم پیانو خیلی از آرش راضی بود و گفت که همه نت هایی را که بهش یاد داده با سرعت و بدون اشتباه تشخیص داده و ... بعد خیلی بامزه گفت: از آرش خواسته که در خانه تمرین کنه و آرش هم بهش گفته:

I can not practice at home, because I don't have a Piano. I should just pretend and play. 

بعد از آنجا رفتیم دبی مال. اول شام خوردیم، آرش خوابید و ما هم رفتیم فیلم The Last Song. فیلم اینبار کمدی نبود و درام بسیار زیبا و گریه داری بود. بعد از کلی گریه کردن، ماهـا را رساندیم و برگشتیم خانه.

جمعه هم با دوستان بسیار عزیزی قرار داشتیم. ساعت 11 رفتیم ابن بطوطه. شهزاد جون، اشکان خان و عروسک قشنگشون شارین جون را برای اوّلین بار دیدیم.

تا ساعت 4 با هم بودیم و بعد چون عصری پرواز برگشت به ایران داشتند، سریع رساندیمشون هتل و برگشتیم خانه.

شهزاد جان بابت هدیه قشنگتون و محبتتون خیلی خیلی ممنون. از آشنائی با شما خیلی خیلی خوشحال شدیم. انشاءالله که همه چیز همانطور که دوست دارین پیش بره. موفق باشین دوستم.

آرش در اتاق انتظار کارواش مشغول بازی



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / آموزشی
۱۳۸٩/٢/۱٥ :: ۱:۳٤ ‎ق.ظ

روزها با سرعت در حال گذر هستند و آرش سرش حسابی با مدرسه گرم است. از روز شنبه کلاس Kidz Connect برای 5 تا 6 ساله ها شروع شد. حاصل کار آقای آرش خان این بود:

این شعر را هم دو سه روز پیش تو مدرسه یاد گرفته بود:

http://jiluah.persiangig.com/audio/Voice002.amr



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / مدرسه
۱۳۸٩/٢/۱۱ :: ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ

۵شنبه آرش را از مدرسه برداشتم، رفتیم دنبال بابا جلال و از آنجا با هم رفتیم استخر. جلسه سوّم کلاس بود و بسیار عالی بود.

بعد از کلاس، آرش نیم ساعتی توی زمین بازی مشغول شیطنت شد.

و

بعد هم برگشتیم خانه. آماده شدیم. رفتیم دنبال ماهــــا تا تولدش را بعد از سه چهار هفته جشن بگیریم.

البته اول با ماهـا رفتیم جمیرا پلازا برای جلسه دوم کلاس پیانو آرش خان و بعد که کلاس تمام شد همه با هم رفتیم دبی مال. فیلم Labor Pains را دیدیم، شام خوردیم، ماهـا را رساندیم خانه و برگشتیم.

پ.ن: از همه دوستان گلم بابت پست خصوصی عذرخواهی میکنم. آن فقط قسمتی از خاطرات این روزها بود که باید ثبت میشد. خجالت



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی
۱۳۸٩/٢/٧ :: ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ

شنبه صبح با هم رفتیم مدرسه برای نقاشی و تکواندو. از آنجا رفتیم Emirates Mall جلسه آخر کلاس نقاشی چهار تا پنج ساله ها بود.

حاصل کار آخرین جلسه کلاس نقاشی بسیار بسیار زیبا بود.

یکشنبه و دوشنبه هم یکسری مهمان خیلی عزیز داشتیم. خاله الهه، عمو شهداد و هوراد کوچولو. صبح ها من میرفتم دنبالشون و با هم میرفتیم گردش و خرید بعد ساعت 3 میرفتم آرش را برمیداشتم و میرفتیم پیششون. آرش و هوراد کوچولو هم حسابی با هم بازی و شیطنت میکردند. شبها هم جلال به ما ملحق میشد.

Scrapbook at WiddlyTinks.com

آرش و هوراد کوچولو در حال تماشای رقص بسیار زیبای آب

آرش، هوراد و عمو شهداد در Emirates Mall

آرش در حال رانندگی در Dubai Mall

آرش و هوراد کوچولو در حال بازی در Dubai Mall

سه شنبه صبح هم با حالت تهوع از خواب بیدار شد و خلاف ادب کلی هم بالا آورد. بعد که سرحال شد بردمش مدرسه. هنوز خانه برنگشته بودم که از مدرسه تماس گرفتند و گفتند که دو بار هم آنجا بالا آورده. رفتم دنبالش و بردمش دکتر. تا بعد از ظهر حالش نسبتاً بد بود و تب هم داشت. بعد از ظهر یکدفعه شکر خدا خوب شد.



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / مهمان
۱۳۸٩/٢/۳ :: ۱:۱٧ ‎ب.ظ

سرانجام تمام آن خال خالهای قهوه ای به کلی لک روی بدن آرش تبدیل شدند که با توجه به بد زخم بودنش فکر کنم چند ماهی طول بکشه تا محو بشوند.

خدا را صد هزار مرتبه شکر که کابوس تمام شد. قلب

اولین کلاس بعد از دو هفته تعطیلات نوروز در ایران و دو هفته تعطیلات آبله مرغانی در امارات کلاس نقاشی بود. شنبه با هم رفتیم و حاصل کار این

شد. از یکشنبه مدرسه شروع شد و مثل دفعه قبل بلافاصله بعد از تعطیلات امتحان داشتند و تا آخر هفته هم ادامه داشت.

5شنبه هم طبق معمول کلاس شنا داشت. رفتم دنبال آرش و تندی رفتیم استخر. توی آب نسبت به دفعات قبل کمی لرزان بود که با توجه به فاصله ای که بین کلاسهاش افتاده به نظرم طبیعی بود آخرهای کلاس دیگه خوب شده بود.

و

بعد از کلاس شنا با هم رفتیم مرکاتو، آرش ناهار خورد. یک ساعتی الکی چرخیدیم تا کلاس بعدی شروع بشه.

بعد رفتیم موزیک سنتر جمیرا. اوّلین جلسه کلاس پیانو بود. نیم ساعتی کلاس طول کشید. مربی ش بعد از کلاس کلی ازش تعریف کرد و گفت که بدون اینکه بهش کمک کنه همه تمریناتش را در جا حل کرده. چشمک



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / آموزشی