Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram

تعطیلات 10 روزه شیطونکم تمام شد و از فردا صبح باید راهی مدرسه بشه. دوباره کار از نو، روزی از نو.

جمعه را استراحت کردیم. شب آرش و باباجلال ماندند خانه و من برای اولین بار از وقتی آمدیم امارات با دو تا از دوستهام تنها رفتم بیرون و شب از نیمه گذشته بود که برگشتم. جای همگی خالی خیلی خوب و فرح بخش بود.

شنبه هم حدود 11 باباجلال را رساندیم سرکار و دوتائی بعد از بازی در Magic Planet و ناهار رفتیم خرید هفتگی. تا ساعت 3. بعد بدو بدو رفتیم کلاس پیانو. امروز خانم معلمش خیلی ازش راضی بود. چون هفته قبل هر روزش را تمرین کرده بود.

امشب هم ساعت 8 خوابوندمش تا صبح بتونه برای مدرسه سرحال بیدار بشه.



موضوع مطلب : آرش / دبی

چهارشنبه روز آخر تعطیلات بود. صبح باباجلال رفت سر کار. من و آرش هم نزدیک ظهر آماده شدیم، رفتیم دنبالش. ماهـــا را هم برداشتیم و همه با هم برای ناهار رفتیم رستوران یکی از دوستان.

تا ساعت 3:30 آنجا بودیم. بعد رفتیم Dubai Mall. از آنجائیکه عید بود و احتمال میدادیم بلیط گیر نیاریم، از قبل بلیط سینما را آنلاین رزرو کرده بودم. فقط رفتیم بلیطها را گرفتیم و انیمیشن بسیار زیبا و جذاب  Megamind را دیدیم.

بعد از سینما آرش یک زوبی میخواست. فقط هم خودش میدونست زوبی چیه!!! هملیز را چک کردیم نداشت ولی بعد خودش یک راست رفت همانجا که زوبی داشت و آخر سر کاشف به عمل آمد که زوبی یک اسباب بازی بپر بپری است. حالا چرا اسمش را زوبی گذاشته الله اعلم متفکر

بعد از آنجا با یکی دیگه از دوستان رفتیم Aviation Club که کنســـــرت ابـــــــــــــی برگزار میشد.

برای ما تجربه اول بود و با صدای زیبا و دلنواز ابـــــــی جای همه دوستان خالی واقعاً به دل نشست. بعضی از آهنگهاش خاطرات خاصی را زنده میکرد که عمیقاً قلبمون را نوازش میکرد.

آرش قسمت اول را کامل تماشا کرد ولی از حرکات موزون اصلاً و ابداً خبری نبود. (بچه ام حسابی سنگین و رنگین است و جای بسی خوشحالیست) ولی قسمت دوم را توی آنهم سر و صدا و بزن و بکوب راحت خوابید.

ژنتیک موضوع خیلی شگفت انگیزی است. با اینکه آرش از نظر ظاهری و شکل و شمایل و خیلی مسائل دیگه بیشتر به من رفته ولی علاوه بر بینی، خیلی رفتارهای خاص باباجلال را هم داره و من از این بابت بسیار بسیار خوشحالم. قلب 

خدایا شکر به درگاهت. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / تفریحی
۱۳۸٩/۸/٢٥ :: ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ

عید قربان بر همگی شما عزیزان مبارک قلب

دو روز از سه روز تعطیلی با سرعت برق و باد گذشت. تعجب

روز اول را باباجلال رفت سر کار، من بیشتر اینترنت بازی و استراحت کردم و آرش تمام مدت Tweenies تماشا کرد و با صدای بلند خندید. یکی دیگه از DVDهاش را بهش داده بودم که جوک بود. شب هم خاله مهـــناز آمد و یکی دو ساعتی مهمان بازی داشتیم.

روز دوم هم نزدیک ظهر با خاله مهـــــناز و آرش رفتیم Lamcy Plaza. کمی خرید کردیم بعد باباجلال را از سرکار برداشتیم و همگی رفتیم Marina Mall ناهار خوردیم و بعد موهای وروجک خان را کوتاه کردیم و برگشتیم خانه.

برای روز سوم هم بی حرف پیش برنامه سینما داریم. ماچ



موضوع مطلب : آرش / دبی
۱۳۸٩/۸/٢٢ :: ٧:٥۸ ‎ب.ظ

امتحانهای شیطونکم تمام شد. جایزه براش از Ebay چهارتا DVD از Tweenies خریدم. فعلاً یکی از آنها را بهش دادم تا نتایج امتحاناتش معلوم بشه. قرارمون همه نمرات، بالای 90 است.

تعطیلات عید قربان هم شروع شد و آرش از جمعه گذشته تا یکشنبه هفته آینده تعطیل است یعنی حدود 10 روز. قسمت خوب ماجرا اینجاست که من هم این هفته یکشنبه و پنجشنبه را فقط میرم سرکار و بقیه هفته را تعطیل هستم. از خود راضی

امروز ظهر با عسل بانو جون قرار داشتیم. یک کوچولو گپ زدیم و بعد آرش را بردم کلاس نقاشی.

اثر هنری این هفته به روایت آرش: یک ون در بیچ

انشاء هفته قبلش را هم خیلی دوست دارم.

بیشتر از هرچیزی نقاشی اش را دوست دارم. یکی مسابقه رقص را کشیده و با آن توپ بالای سالن که مخصوص دیــــســـکـــوهاست و نمیدونم شیطونکم کجا آنرا دیده تعجب و دیگری هم شنا با دلفینها در آتلانتیس است که آن هم بانمک است.



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / مدرسه
۱۳۸٩/۸/٢٠ :: ٦:۳٥ ‎ق.ظ

یک جائی خوندم

Its always said to forget n forgive...do it!
Leave rest on God..never ever think or pray evil for anyone not even for Ur enemies......leave it all to GOD.....its very true that GOD Sees The Truth But Waits

من اکنون کنار ایستاده ام و کار خدا را می نگرم، مسحور این افسون که او چه تند و چه آسان مرادهای دلمان را به ما می دهد....خدایا شکرت که در پناه تو به همه چیز می رسیم...خدایا صدهزار مرتبه شکرت....به خاطر همه چیز و به خاطر اینکه یک بار دیگه بهمون ثابت کردی که حاضری و ناظر و قاضی مطلق.



موضوع مطلب : آرش / سپاس

امروز طبق معمول همه شنبه های اول ماه من رفتم شرکت و آرش هم با باباجلال رفت سرکار. نزدیک ساعت 1 رفتم دنبالش و با هم رفتیم Emirates Mall.

اول ناهار خوردیم، بعد رفتیم کلاس نقاشی.

اثر هنری این هفته وروجک خان به قول خودش یک River است

بعد هم رفتیم Magic Planet. سه بازی این هفته را انجام دادیم.

شیطونکم تازگیها عاشق ژیمناستیک شده و تا یک جا پیدا میکنه مشغول تمرین میشه.

تمرین در فروشگاه Crate & Barrel

بعد خرید هفتگی را انجام دادیم و برگشتیم خانه.

تا من شام را حاضر کنم بازی کرد و Tweenies تماشا کرد. بعد با هم دوباره HandWriting را تمرین کردیم تا اینبار دیگه نمره خوبی بگیره.



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی
۱۳۸٩/۸/۱٤ :: ۸:٤۱ ‎ب.ظ

هفته گذشته خبر خاصی نبود. آرش مدرسه و کلاسهاش را گذراند. از هفته آینده سری دوم امتحاناتشون شروع میشه!!! دوباره کار از نو روزی از نو.

امروز از صبح مشغول تمیرکردن خانه شدیم و عصری کمی با آرش درسهاش را مرور کردم که بتونه امتحاناتش را عالی بده. البته خیلی حجم درسهاش از دفعه قبل بیشتر بود و فقط موفق شدیم درسهای روز یکشنبه را تمام کنیم.

با آرش این روزها حسابی درگیر هستم. دائم هر چیزی را که دستش هست، توی دهانش میذاره و اگه چیزی هم دم دستش نبود، از دستش استفاده میکنه. این تبدیل به یک عادت خیلی بد شده براش. هر روشی را هم تا الان امتحان کردم جواب نده. کسی راه حلی سراغ داره؟!!!

پ.ن: اینجا هوا بسیار عالی و بهاری شده و دیگه از آن رطوبت دیوانه کننده اثری نیست.



موضوع مطلب : آرش / دبی

امروز نزدیک ظهر با وروجک رفتیم Emirates Mall. کلاس نقاشی این هفته راجع به هالوئین بود.

اثر هنری آقای آرش خان

بعد رفتیم Magic Planet سه تا بازی کردیم، ناهار خوردیم، از ویتروس مارینا مال کمی خرید کردیم و برگشتیم خانه. بعد از کمی بازی مشغول مرور درسهای هفته گذشته شدیم.

My News این هفته راجع به آکواریوم دبی مال

آرش و درس فرانسه

این روزها تمام زندگیمون شده Tweenies. دیروز Night Time Magic از همین سری را براش داتلود کردم و روی DVD کپی کردم. بی اغراق امروز از صبح تا موقعی که بخوابه 10 دفعه تماشا کرده. بعد بلافاصله شروع به نقاشی کاراکترهای Tweenies میکنه با عشق فراوان و بدون خستگی یک ساعتی مشغول نقاشی میشه.

نکته جالب اینجاست که دیگه خبری از تماشای بن10 و ترتلز ها نیست و خیلی نسبت به قبل آرامتر شده. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی

امروز ظهر با ماهـــا توی دبی مال قرار داشتیم. طبق معمول دقیقه نود رسیدیم و سانس اول فیلم Eat Pray Love را از دست دادیم. برای سانس بعد بلیط گرفتیم و رفتیم ناهار خوردیم.

بعد از ناهار هم رفتیم کمی خرید و بازهم دقیقه نود رسیدیم به سینما.

فیلمش خیلی طولانی بود. آرش وسطهاش دیگه کلافه شده بود، بعد از اینکه توی یکی از وول زدنهاش سرش محکم خورد تو دهان من!!! با باباجلال رفتند توی پاساژ گردش و من تازه از اینجای فیلم را تونستم درست و حسابی ببینم. ولی درست سرش به همان دندان دردناکم خورد و لبم را هم زخم کرد. خنثی از شدت درد یک لحظه اشکهام بی اراده روان شد و اصلاً نمیتونستم خودم را کنترل کنم. گریه 

فیلمش بد نبود ولی آنقدر که تعریف میکردند و میگفتند که پرفروش ترین فیلم ماه شده، تعریفی نبود.

بعد رفتیم دنبال یک همکار قدیمی و با او رفتیم پیش یک همکار قدیمی دیگه و خانواده شون. تا دیر وقت هم نشستیم به گپ زدن. آرش هم تا جایی که توان داشت شیطنت کرد.



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش

تشکر ویژه از خاله شهزاد عزیز بابت هدیه بسیار ارزشمندی که برای آرش خریده و ما را حسابی شرمنده کرده. قلب انشاءالله بتونیم یک روز تو شادیهاتون جبران کنیم دوستم. ماچ

هدیه ارزشمند خاله شهزاد یک دیجیتال پیانو است که آرش را بسیار بسیار ذوق زده کرده. دو تائی به محض اینکه میرسیم خونه مشغول تمرین میشیم. البته 5دقیقه نگذشته غرغر آرش خان تنبل شروع میشه.

پ.ن.1: مرسی از تمام دوستان گلم که نگران آرش بودند. شکر خدا همان روز خوب شد و از دیروز مدرسه رفتن را شروع کرد.

پ.ن.2: شنا را دیروز با باباجلال رفت. شنیده ها حاکی از آن است که در کناره های استخر شنا میکنه و بعد از دو تا حرکت کنار استخر را میگیره و خستگی در میکنه دوباره شروع میکنه. نمیدونم چرا یکدفعه انگار از آب هم ترسیده :(



موضوع مطلب : آرش / دبی
۱۳۸٩/۸/۳ :: ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ

دیشب آرش زیاد درست و حسابی شام نخورد و من گذاشتم به حساب دیر ناهار خوردنش. بعد هم بالافاصله خوابید. من هم از فرصت استفاده کردم و یک ساعتی رفتم خرید و برگشتم. وقتی برگشتم باباجلال مشغول کار بود و من احساس کردم که یک بوی خیلی بدی میاد. هراسان رفتم سراغ آرش دیدم غرق در خواب است و تمام تختش را بالا آورده است!!!! خلاصه تندی باباجلال را صدا کردم و دوتائی بردیمش حمام و تمیزش کردیم. بعد هم دو سه ساعتی مشغول نظافت اتاق و پتو و ... بودم. دوباره شیطونکم حالش بد شد و دلش شدید درد میکرد. تا دو سه شب مراقبش بودم و بعد دیگه تا صبح خوابید. صبح هم دل درد شدید داشت. رفتیم دکتر. گفت ویروس است و یکی دو روزه خوب میشه. امروز را بهش گواهی داد که مدرسه نره و طبیعتاً من هم مرخصی گرفتم و ماندم خانه تا بهش برسم.

الان ساعت 1 است و بعد از خوردن سوپ و برنج و مرغ داره Tweenies تماشا میکنه و به نظر میرسه که شکر خدا بهتر شده.

پ.ن.1: پائیز حاصل کار این هفته کلاس نقاشی:

پ.ن.2: و امّـــا این هم قرائت Sourat Al Fatihah و آقای آرش خان



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری / آموزشی