Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸٩/۱٠/۱ :: ۱:۳۸ ‎ق.ظ

و امــــــّا

سریال مریضی در خانه ما همچنان ادامه داره و اینبار سراغ مامانم رفته است. استخوان درد، ضعف و ... که تازه روی صداشون هم اثر گذاشته. دل شکسته

با تمام این حرفها سه شنبه (30 آذرماه) وقتی از سرکار برگشتم اول رفتیم وافی.

و

و

تزئینات کریسمس در وافی امسال هم زیبا و باشکوه بود ولی پارسالی را من بیشتر دوست داشتم.

بعد هم رفتیم لامسی پلازا. تمام مدت مامان بدون اینکه اقرار کنند، مریض احوال بودند و من تنم در حال لرزیدن از خاطره تلخ سری قبل که دقیقاً همینطوری شروع شده بود و به کمای قند پائین ختم شده بود!!! و دعا به درگاه خداوند که دوباره اون لحظات تکرار نشه.

البته الان شکر خدا بهتر به نظر میرسند. انشاءالله که بیماری خیلی زود بره خیال باطلکه بتونند بیشتر از این دو هفته ای که اینجا هستند، لذت ببرند. الهی آمین. ماچ

♥♥♥♥♥یلداتون مبارک♥♥♥♥♥

چه دعایی کنمت بهتر از این که بخندی همه عمر، خنده ات از ته دل ، گریه ات از سر شوق، روزگارت همه شاد، سفره ات رنگارنگ و  تنت سالم و شاد ..... " 



موضوع مطلب : مناسبتها / آرش / بیماری / مهمان
۱۳۸٩/٩/٢۸ :: ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ

من نمیدونم چه حکمتی است که هر بار که مهمان میاد برامون یک مریضی هم پیش میاد تا شادی در کنار هم بودن به کاممون تلخ بشه. متفکر اون از دفعه پیش که مامانم دوبار تو کمای قند رفتند و کار به اورژانس و بیمارستان و ... کشید و این هم از این دفعه که به جای یک مریضی، دو تا مریضی با هم پیش آمده و آزاده و عمه اعظم هر دو مریض احوال شدند کلافه 

البته خداراصدهزار مرتبه شکر الان هر دو بهتر هستند. مژه

آرش هم شکر خدا انگشتش بهتره و فقط ناخنش سیاه و کمی کبود شده ولی ورم انگشت از بین رفته. خودش هم مشغول شیطنت و بازی است.

هوا بسیار عالی است و جای همه اونها که نیستند، بسیار خالی است. چشمک



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / بیماری
۱۳۸٩/٩/٢٧ :: ۸:۳۱ ‎ق.ظ

دیروز صبح من و آرشی رفتیم فرودگاه دنبال مامانی ثریا، خاله آزاده و عمه اعظم عزیز.

وقتی آمدن آرش کلی ذوق کرد و طبق معمول همیشه آنقدر هیجان زده شد که تمام مدت با صدای بلند (یک چیزی مثل جیغ جیغ) مشغول حرف زدن و تعریف کردن اتفاقات چند وقت اخیر براشون شد.

مامان اینا هم ما را حسابی خجالت دادند و درست به اندازه یک سوپر مارکت برامون چیز میز آوردند!! آنقدر که تو جاسازی شون مشکل داشتیم اساسی.

ظهر یک سه چهار ساعتی همگی خوابیدیم بعد بردمشون Emirates Mall. تزئینات کریسمس امسال خیلی زیبا بود. یک چرخی تو مال زدیم و رفتیم Magic Planet. آرش سه چهار تا بازی بکنه که وسط یکی از بازیها توپ بدجور به انگشتش خورد  و متورم و کبود شد. امیدوارم نشکسته باشه!! کولی ما دیشب همش نگران بود و گفت که نمیخواد بره دکتر.

و امّـــــا این هم آرش و مهمانان گل ما

امیدوارم بهتون حسابی خوش بگذره.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / بیماری
۱۳۸٩/٩/٢٤ :: ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ

هفته ای که گذشت هفته زیاد خوبی نبود.

هفته امتحانهای پایان ترم آرش بود و آرش تمام مدت یک دل درد عجیبی داشت. همه حالتهای دیگرش طبیعی بود ولی درد رهاش نمیکرد!!!! متفکر آنقدر درد داشت که حتی کلاس ژیمناستیک سه شنبه را هم گفت نمیتونم برم و اذیت میشم.

من هم این سری به جز Handwriting دیگه کاری به کار امتحاناش نداشتم و گذاشتم خودش با معلومات خودش امتحان بده تا ببینم نتیجه چی میشه؟!! متفکر حالا یا دوباره معدلش بالای 95 میشه و یا خدائی نکرده ...

دوست ندارم عادت کنه که همیشه با من درس بخونه. هر شب کتاب روز بعد را میذاشتم جلوش، تا من شام و میوه را آماده کنم، خودش تند تند میخوند و بعد مشغول بازی میشد.

سه شنبه بعدازظهر رفتیم درمانگاه Welcare. توی راه آرش خوابید. دکتر متخصص اطفال هم نبود. برای همین برای چهارشنبه بعدازظهر وقت گرفتیم که خداراشکر دیگه لازم نشد بریم چون دردش از بین رفت.

5شنبه آرش و باباجلال تعطیل هستند ولی من باید برم سرکار. آرش دیگه 17 روز تعطیل است.

جمعه هم یک سری مهمان خیلی خیلی عزیز و گل و ماه داریم و کلی از این بابت خوشحالیم. تشویق



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / بیماری
۱۳۸٩/٩/٢٠ :: ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ

جمعه از صبح تا ظهر با آرش مشغول مرور امتحانهای روز یکشنبه بودم. ریاضی و روخوانی فرانسه. روشهای ریاضی شون فوق العاده است. تا الان جمع و تفریق تا 20 و بزرگتر کوچکتر مساوی را یاد گرفتند.

توصیه های معلم آرش برای امتحان ریاضی به روایت آرش خان:

 

روش جمع و تفریق:

بعد از درس، آرش مشغول تماشای Power Rangers در Youtube شد.

تا حدود ساعت 3. بعد با دو تا از دوستان رفتیم Dubai Mall. اول ناهار خوردیم. آخرهای ناهار موبایلم را چک کردم، دیدم یک Miss Call دارم. زنگ زدم. گفت از اداره پلیس است!!! منو میگی؟!  متفکر در کمتر از چند ثانیه هزار تا فکر از سرم گذشت.

  • گفت: شما ماشین ... دارین؟!
  • من : بله.
  • گفت: تو دبی مال هستین؟
  • من: بله.
  • گفت: برین سراغ ماشینتون درش باز مانده؟!!!!

خلاصه رفتیم دیدیم بله در جلو را کامل آرش خان باز گذاشته و ما هم گرم صبحت اصلاً متوجه نشدیم و رفتیم تو مال. یک مامور پارکینگ با موتورش درست جلوی ماشین منتظر ما ایستاده بود. خلاصه تشکر کردیم و در را بستیم و برگشتیم. خجالت

رفتیم سینما. این هفته یک فیلم کارتونی دیزنی به نام Tangled را دیدیم.  واقعاً زیبا بود. همه از بزرگ و کوچک لذت بردند. قلب اصلاً احساس نمیکردی داری کارتون تماشا میکنی. هیپنوتیزم جای تک تک دوستان گلمون خالی.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / گردش
۱۳۸٩/٩/۱۸ :: ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ

امتحانات پایان ترم اول آرش از امروز شروع شد. Handwriting و Mental Math را داد. با اینکه نسبت به سنش واقعاً خوش خط است، تو هر دو دوره قبلی امتحانات، هندرایتینگ پائینترین نمره اش بوده و دیروز و امروز صبح با هم کمی کار کردیم. خودش که میگه خوب داده حالا باید ببینیم نتیجه چی میشه.

یک مشکل جدید با آرش داریم و آن هم اینه که زبان پیش فرضش انگلیسی شده و فارسی را داره یواش یواش سخت و سخت تر صحبت میکنه و گاهی کلمات فارسی را تو جمله هاش پیدا نمیکنه!!! متفکر اول براش انگلیسی صحبت کردن تو خانه را قدغن کردم ولی بعد نظرم عوض شد. الان هر کلمه ای را که پیدا نمیکنه و انگلیسی میگه من بلافاصله جمله ای را که گفته به فارسی کامل میگم و میذارم که به گوشش بخوره و شاید به مرور مشکل حل بشه. حالا تصمیم دارم یک مدت این روش را تست کنم ببینم نتیجه چی میشه!؟!! قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه
۱۳۸٩/٩/۱٦ :: ۱:٢۳ ‎ق.ظ

شنبه اول ماه دسامبر را من رفتم سر کار. آرش هم با باباجلال رفت شرکت تا بعدازظهر که رفتم دنبالش. با هم رفتیم Emirates Mall. طبق معمول اول ناهار، بعد کلاس نقاشی، بعد بازی در Magic Planet و در نهایت پیش به سوی خانه.

بعد از دو سه روز تعطیلی نوبت به درس خواندن رسید که تا  من شام و میوه آماده کنم آرش را نشاندم پای 24 تا کتابش و یکی یکی کتابها را مرور میکرد و برای امتحان مثلاً آماده میشد. دو ساعتی با کتابهاش مشغول بود.

یکشنبه هم که آرش تعطیل بود و با باباجلال راهی شرکت شد.

دوشنبه راحت رفت مدرسه. عصری رفتیم برای تمدید اقامتش عکس گرفتیم و برگشتیم خانه. چه زود سه سال اول گذشت. قلب 

پ.ن.1: طبق گفته خودش 8 روز میره مدرسه و بعد 17 روز تعطیل میشه!!!! تعجب که تعطیلات سال نو میلادی و پایان ترم اولشون است.

پ.ن.2: دوباره Tweenies ها کمرنگ شدند و جای خودشون را به Power Rangersها دادند تا جائیکه دیروز به آقای سانتا با نوشتن نامه رسماً اعلام کرد که عروسکهای Power Rangers و یک بسته بزرگ ژله درخواست هدیه امسالش است.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه
۱۳۸٩/٩/۱۳ :: ٧:٥٤ ‎ق.ظ

بالاخره 5شنبه باباجلال هم تعطیل شد و سه تائی یکسره استراحت کردیم. بعد از مدتها خیلی چسبید و خستگیمون در رفت. قلب

جمعه نزدیک ظهر شیطونک با کمک باباجلال دوش گرفت.

بعد من و آرش رفتیم ماهـــا را برداشتیم و سه تائی پیش به سوی Dubai Mall. فیلم Life as we know it را بعد از ناهار دیدیم. من خیلی فیلمش را دوست داشتم. یک چیزی شبیه Ugly Truth بود.

بعد یک چرخی زدیم، ماهـــا عطرش را خرید، ماها را رساندیم و آمدیم خانه. آرش توی راه خوابید. به محض رسیدن به خانه به عشق دیدن Power Rangers که کانال MBC3 ساعت 9 نشان میده و دیدنش از نون شب هم برای آرش واجب تر شده، بیدار شد. یک جاهایی هم به قول آرش Scary میشه استرسکه زودی میاد میچســـبه به من و یواشکی نگاه میکنه ولی با همه این حرفها باید تا آخرش را نگاه کنه. متفکر 

پ.ن: دیشب مهمان داشتیم و آرش دلش میخواست با باباجلال توپ بازی کنه. بعد که دید موفق نمیشه، توپ را با عصبانیت کلافهپرت کرد یک گوشه.

برای اولین بار تنبیه ش کردیم و بهش گفتیم بره تو اتاق تا صداش کنیم. خلاصه با اخمهای تو هم رفت. یک ده دقیقه ای که گذشت و دیدم صداش نمیاد، رفتم سراغش. دلم کباب شد خجالت دیدم تو تاریک روشن اتاق وسط تخت ما با قیافه پشیمان نشسته و منتظر من است. بغلـــش کردم و براش توضیح دادم که کار خیلی بدی انجام داده و باید سعی کنه که عصبانیتش را کنترل کنه.بغل ساکت خلاصه که تنبیه اول به خیر و خوشی به پایان رسید حالا باید ببینیم که نتیجه اش خوب بوده یا تکرار خواهد شد؟!



موضوع مطلب : آرش / دبی
۱۳۸٩/٩/٩ :: ٩:٤٧ ‎ب.ظ

امروز جلسه آخر کلاس شنا بود و روشهای مختلف نجات را به بچه ها یاد میدادند. همه با لباس تو آب رفتند و تکنیکهای مختلف را تجربه کردند. برنامه جالبی بود و بچه ها هم کلی لذت بردند. مثلاً اینکه اگه افتادند تو آب چکار کنند و چطور خودشون را به دیواره های استخر برسانند و ...

5شنبه روز ملی امارات است و به همین مناسبت تعطیلی داریم. آرش از 5شنبه تا یکشنبه تعطیل است و از دو شنبه میره مدرسه. من فقط 5شنبه تعطیلم. تکلیف باباجلال هم هنوز معلوم نیست. متفکرخلاصه که تعطیلی خوبی در پیش است. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی
۱۳۸٩/٩/٦ :: ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ

نتیجه دوّمین امتحانات دوره ای آقای آرش خان را پنجشنبه دادند و معدلش 98 از 100 شد.

English  - 95

  • Language = 100
  • Oral Phonics = 100
  • Phonics = 100
  • Prepared Reading = 90
  • Reading = 95
  • Spelling = 100
  • Handwriting = 80

French - 98

  • Comprehension = 100
  • Grammer = 96
  • Reading = 100
  • Vocabulary  = 95

Mathematics - 100

  • Arithmetic = 100
  • Mental Arithmetic = 100

دو سه هفته دیگه هم امتحانات پایان ترم اول شروع میشه. یول

تمرین درس Reading

 



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه
۱۳۸٩/٩/٢ :: ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ

امروز ساعت 2 مرخصی گرفتم و رفتم مدرسه دنبال آرش. بعد با هم رفتیم کلاس شنا. فقط یک جلسه دیگه از کلاس مانده و اصلاً از این دوره کلاسش راضی نبودم و یک جورهایی به نظر میرسه آرش اعتماد به نفسش را از دست داده!! متفکر

مربیش معتقد است که عضلاتش ضعیفه و بدنش نمیکشه ولی من معتقدم علاوه بر آن، موضوعی که بیشتر از هر چیزی اثر داره بهتر بودن بقیه هم گروهی هاش از خودش است. تصمیم دارم برای ترم آینده خصوصی با میس لیندا ثبت نامش کنم! وقتی فقط خودش باشه من احساسم اینه که بهتر خواهد شد حالا باید ببینیم چه پیش می آید.

بعد از شنا با هم رفتیم ساحل JBR. کمی ماسه بازی کردیم، صدف پیدا کردیم. از هوای بی نهایت عالی و خنک ِ بدون رطوبت لذت بردیم، دوتائی کلی هم عکاسی کردیم.

و

و

و

عید سعید غدیر پیشاپیش بر شما مبارک باد. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی
۱۳۸٩/٩/٢ :: ۳:۳٧ ‎ق.ظ

بعد از یک استراحت 10 روزه، یواش یواش شیطونکم به مدرسه عادت کرد و با اینکه 8 شب میخوابه، صبح بیدار شدن هنوز براش خیلی سخته.

دیروز توی درس رلیجن سوره کوثر را یاد گرفته بودند و نصفش را خوب میخونه.

هنوز عاشق Tweeniesهاست و تا الان سه تا از جدید ها را بهش دادم و یکی را نگه داشتم برای کارنامه اش. تمام مدتی که بیدار است به تماشای توئینیزها میگذره. خداراشکر دیگه اصلاً سراغ بن تن نمیره و این خیلی عالی است.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه