Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram

دوباره برگشتیم هلند. امروز سنتروم نزدیک منزل پرستو اینا چرخیدیم.

بعد رفتیم سمت فین. مناظر بسیار زیبائی بود ولی از آنجائیکه من سردرد و سرگیجه خیلی بدی داشتم نتونستم درست و حسابی عکاسی کنم. متفکر

این هم هنر پرستو جون که آرش را حسابی سر ذوق آورده و کلی کیف میکنه و اینطوری با لذت تخم مرغش را میخوره.



موضوع مطلب : آرش / گزارش سفر / هلند

امروز پرستو اینا کمی خرید داشتند. بعد از صبحانه رفتیم خریدهاشون را انجام دادند و تا برگشتیم خانه ساعت 6 بود.

آماده شدیم، ساک هامون را بستیم، شام خوردیم، تا یک ساعت دیگه راه می افتیم سمت هلند.



موضوع مطلب : آرش / گزارش سفر / آلمان
۱۳٩٠/٤/٢۸ :: ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ

امروز نزدیک ظهر راه افتادیم سمت مرکز خرید کلن.

آرش حسابی با سلین چشم و هم چشمی داره و یک دقیقه با هم دوست هستند و دقیقه بعد دشمن میشوند. خلاصه که بساطی داریم از دست جفتشون.

امروز تمام مدت تو مرکز خرید گشتیم و کمی خرید کردیم، بعد رفتیم دیدن خواهر سلین و یک ساعتی آنجا بودیم و برگشتیم خانه.

زمان به سرعت برق و باد داره میگذره . چشم بهم زدیم، هفته اول سفرمون به پایان رسید.

فردا بعدازظهر برمیگردیم هلند.



موضوع مطلب : آرش / گزارش سفر / آلمان
۱۳٩٠/٤/٢۸ :: ۳:٥٠ ‎ق.ظ

یکشنبه بعدازظهر با پرستو اینا راه افتادیم سمت کلن آلمان. حدود دو ساعت تو راه بودیم. رفتیم منزل یکی از اقوام که یک دختر کوچولو دارند به نام سلین. به سرعت بچه ها با هم دوست شدند.

و

صبح دوشنبه بعد از صبحانه رفتیم سمت رود راین. هوا هم شکر خدا خیلی عالی بود. جای همه دوستانی که نیستند خالی مناظر بسیار بسیار زیبا و چشم نواز بود.

سوار کشتی دور شهر کلن را گشتیم و بسیار لذت بردیم.

و

و

و

بعد رفتیم کلیسای Dom را هم از نزدیک دیدیم. بسیار باشکوه بود.

و

و

بعد از کلیسا و ناهار یک دور در سنتروم نزدیک کلیسا زدیم و حدود 7 بود که برگشتیم خانه.



موضوع مطلب : آرش / گزارش سفر / آلمان

سلامی گرم از شهر کلن آلمان



موضوع مطلب : آرش / گزارش سفر / آلمان
۱۳٩٠/٤/٢٥ :: ۸:۳۱ ‎ب.ظ

امروز شنبه صبح ساعت 9 از خواب بیدار شدیم. بعد از صبحانه با پرستو رفتیم سنتروم و کلی قدم زدیم و از هوا و طبیعت نهایت لذت را بردیم.

یک نکته که امروز متوجه شدیم این بود که حراجهای اینجا واقعاً حراج است و قابل مقایسه با حراجهای دبی نیست. مثلاً یک کیف 20 یورویی تو حراج شده بود 3 یورو و این تو دبی اصلاً پیش نمیاد!!!!

حدود ساعت سه چهار دوباره باران با شدت شروع به باریدن کرد و خیس برگشتیم خانه و دیگه تا شب خونه استراحت کردیم.



موضوع مطلب : آرش / گزارش سفر / هلند
۱۳٩٠/٤/٢٥ :: ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ

جمعه صبح به محض اینکه از خواب بیدار شدیم، پرده را زدیم کنار و یک آسمان آبی بسیار زیبا با ابرهای  سفید دیدیم و کلی خوشحال شدیم. بعد از صبحانه رفتیم نزدیک خونه پرستو جون اینا یک دوری زدیم.

آرش یک کوچولو بازی کرد و از آنجا که مثل یک اژدها گرسنه بود بهانه میگرفت. زودی برگشتیم خانه.

منطقه Zeist واقعاً زیبا و رویایی است.

ناهار خوردیم و با پرستو و آقا مجتبی راهی آمستردام شدیم.

ماشین را توی یک منطقه پارک کردیم و با کشتی راهی مرکز شهر شدیم.  بافت شهر کاملاً متفاوت بود. شلوغ و پر از توریست و آدمهای عجیب و غریب بود.

اول پیاده رفتیم میدان دُم تا آرش به کبوترها برنج بده. وروجک شجاع کلی از پرنده ها میترسید و از راه دور براشون برنج پرتاب میکرد و پشت باباجلال یا من دائماً سنگر میگرفت.

فقط یک بار حاضر شد که کف دستش برنج بریزه تا کبوترها برنج بخورند.

بعد کمی تو سنتروم قدم زدیم و چیزهای عجیب دیدیم و برگشتیم خانه.

نکته جالب اینکه اینجا تا ده و نیم یازده شب هوا کاملاً روشن است.



موضوع مطلب : آرش / هلند / گزارش سفر
۱۳٩٠/٤/٢۳ :: ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ

چهارشنبه ساعت 1:50 به وقت دبی به سمت هلند پرواز کردیم. با Austrian Airlines  شش ساعت و نیم توی راه بودیم تا رسیدیم اتریش. آرش تا ساعت 3 یک فیلم کمدی نگاه میکرد و میخندید بعد دیگه خوابش برد تا رسیدیم اتریش. من و جلال هم بیشتر راه را خواب بودیم.

یک ساعت توقف در فرودگاه اتریش داشتیم و بعد با یک هواپیمای کوچکتر دو ساعت بعد فرودگاه آمستردام بودیم. تمام راه را آرش خوابید.

پرستو دختر عمه ام با همسرش آمدند دنبالمون. هوا بسیار بسیار سرد و بارانی بود.

رفتیم سمت منزلشون تو شهر Zeist. شهر بسیار زیبا، سبز و قشنگی است. تا بعدازظهر خانه بودیم و استراحت کردیم. بعد قدم زنان رفتیم سمت  Centrum نزدیک خونه شون.

قدم زدیم و گشتیم. جالبه که درست برعکس دبی بود. بیرون سرد و یخی، تو مغازه ها گرم و خوب بود. زبان

برگشتیم خانه. یک استراحت کوتاه کردیم و رفتیم گردش. یک منطقه بود پر از آهو.

آرش حسابی باهاشون کیف کرد و میرفت براشون برگ جمع میکرد و می داد میخوردند.

شب هم از خستگی بیهوش شدیم. ماچ

روز دوم را هم با پرستو رفتیم Utrecht. باران، سرما و باد خیلی سردی می وزید. خلاصه که تعطیلات تابستانی تبدیل به تعطیلات زمستانی شد.

یک چتر کوچولو براش گرفتیم. دیگه خودش را با چتر و باران بازی خفه کرد.

پ.ن: الان تو وبلاگ هستی جون خوندم که وبلاگ آرش سوم شده از محبت تک تک شما عزیزان که به وبلاگ شیطونکم رای دادید تشکر میکنم و به نوشین جون و مامان زهرا نازنازی عزیز هم صمیمانه تبریک میگم. ماچ



موضوع مطلب : آرش / هلند / سفر
۱۳٩٠/٤/٢۱ :: ٢:۱۸ ‎ق.ظ

آرش امروز به یاد قدیمها با باباجلال راهی محل کارش و کارمند کوچولو شد. ساعت شش آمدند دنبال من و با هم اول رفتیم آرایشگاه و آرش و باباجلال موهاشون را کوتاه کردند.

از آنجائیکه عمه شبنم برای یک ماموریت کاری چند روزه آمده دبی بعد از آرایشگاه با عمه شبنم و دوستش تو امارات مال قرار گذاشتیم و رفتیم دیدیمشون. با هم رفتیم دبی مال و تا ساعت 12 شب آنجا چرخیدیم و شام خوردیم. بعد عمه شبنم و دوستش را دم هتل پیاده کردیم و برگشتیم خانه. آرش تو ماشین غش کرد و من هم تا دیروقت مشغول مرتب کردن چمدان و اینترنت بازی بودم. زبان



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳٩٠/٤/۱٩ :: ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ

مامانی ثریا را بردیم فرودگاه. آرش از صبح یک چیزی حدود 100 دفعه پرسید: چرا مامانی تا سه شنبه پیشمون نمی مونند؟!! چرا دارند امروز برمیگردند؟!!! تا بخوابه بغض سنگینی هم داشت.

مامانم جاشون خیلی خیلی خالیه و دلمون از رفتنشون حسابی غمگین و گرفته است. ناراحت 

زندگی در غربت در کنار تمامی حسنهایی که داره این قسمتش خیلی بده و هیچوقت هم عوض نمیشه. یک نگرانی دائمی و دلتنگی همیشگی از بابت عزیزانت ته دلت اذیتت میکنه و نمیذاره که یک لحظه هم آرام باشی.دل شکسته



موضوع مطلب : دبی / مهمان
۱۳٩٠/٤/۱۸ :: ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ

خوب دو هفته اقامت مامانی ثریای عزیز به سرعت برق و باد گذشت و فردا شب میبریمشون فرودگاه. نمیدونم چرا روزها دارند اینقدر تند تند میگذرند!!!! تعجب

هنوز نرفته اند، از فکر رفتنشون دلم گرفته و غمگین هستم. دل شکسته

به آرش این دو هفته بسیار زیاد خوش گذشت. کلی بچه ام سرحالتر و بانشاط تر از قبل شده. یول

مامانم، یک دنیا ممنون بابت تک تک زحماتتون. ماچ



موضوع مطلب : دبی / مهمان
۱۳٩٠/٤/۱۸ :: ٩:٥٥ ‎ق.ظ

آخر هفته نسبتاً آرامی را گذراندیم. باباجلال درگیر برگزاری کنکور دانشگاه و خیلی گرفتار بود. 5شنبه عصری با مامانم رفتیم سیتی سنتر. آرش صاحب یک کفش بسکتبالی نایک و یک چمدان خیلی فانتزی و بامزه برای سفر این هفته شد.  از سفر که برگردیم قرار است هر شنبه بره کلاس بسکتبال. من خودم در زمان جوانی عاشق کلاسهای بسکتبالم بودم و الان هم بعد از این همه سال لذتی را که از لحظه لحظه اش میبردم یادمه. امیدوارم آرش هم به همان اندازه لذت ببره.

جالب است که هیچکدام را هم به عنوان جایزه کارنامه ش قبول نداره متفکر

جمعه بعد از ناهار رفتیم ابن بطوطه. کمی چرخیدیم تا عصر که وقت گرفته بودم آرایشگاه برای خودم و مامان. عین دو ساعتی که آنجا بودیم آرش مشغول سر به سر گذاشتن با خانمهای فیلیپینی آنجا بود. آنقدر خندیدیم که حد نداشت. واقعاً شیطونک و بلا ست. آخر هم براش ناخنهاش را کوتاه کردند و سوهان کشیدند و روغن زدند زبان

بعد رفتیم دنبال باباجلالِ خیلی خسته و با هم رفتیم مارینا مال. شام خوردیم و برگشتیم خانه. آرش با مامانی کمی هفت خاج بازی کرد و کشتی گرفت. بعد آمد سراغ من دو تا کتاب با هم خواندیم و من دیگه بعدش یادم نیست. زبان

 



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان

معدل آقای آرش خان در کارنامه نهایی کلاس اول 98 و Outstanding شد. هورا

English  - 97

  • Comprehention = 99
  • Language = 100
  • Oral Phonics = 100
  • Phonics = 99
  • Prepared Reading = 95
  • Reading = 98
  • Spelling = 99
  • Handwriting = 91

French - 97

  • Comprehension = 94
  • Grammer = 98
  • Reading = 100
  • Vocabulary  = 100

Mathematics - 98

  • Arithmetic = 98
  • Mental Arithmetic = 97

Arabic 2 - 100

Islamic Studies 2 - 93

Art - Very Good

Music - Excellent

PE - Excellent



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / کارنامه
۱۳٩٠/٤/۱٥ :: ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ

روزهای خوبی را در کنار مامانی گل و نازنین داریم میگذرونیم. آرش ساعت خوابش شدید بهم خورده. تا ساعت دو سه شبها بیدار است و از آن طرف تا 12:30 میخوابه!!! خلاصه مامانم که یکشنبه برگردند دل شکسته نمیدونم چطوری میتونیم ساعت 8 بیدارش کنیم. متفکر

امروز دوباره کلاس شنا داشت. من شرکت گرفتار شدم و باباجلال دانشگاه. این شد که از مامانی خواهش کردیم که با تاکسی آرش را ببرند. آرش و مامانی رفتند کلاس و بعد باباجلال رفته بود دنبالشون.

پ.ن: خبر خوب هم اینکه ویزامون امروز در آمد و وروجک بابت سفر تابستان خوشحال و رو ابرهاست. هورا



موضوع مطلب : آرش / دبی
۱۳٩٠/٤/۱۳ :: ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ

آرش حسابی مشغول لذت بردن از تعطیلات تابستانی ش است. صبحها تا نزدیک 11 میخوابه بعد بلند میشه به بازی کردن و کارتون دیدن. ده دوازه تا از نینجاها و ترنسفورمرها و کاراکترهای کونگ فو پاندا را میچینه دور و برش و هربار یک سناریوی تازه و یک بازی جدید. میجنگه، میزنه، میکشه و سر و صدا از خودش در میاره. چشمک

به ندرت با اصرار من یک چند دقیقه ای هم پیانو تمرین میکنه که یادش نره. متفکر

دیروز کلاس شنای تابستانی با Ms. Jen شروع شد. خیلی این مربی محشر است و آرش از کلاسهاش واقعاً لذت میبره. باحوصله است و با بازی و خنده در عین حال جدی بهش آموزش میده.

این روزها که من تا ساعت 6 سر کار هستم. بعد میرم دنبال مامانی و آرش تا حدود 10 بیرون میگردیم و برمیگردیم خانه و من از خستگی بیهوش میشم.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / آموزشی
۱۳٩٠/٤/۱۱ :: ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ

دو روز بعدی تعطیلاتِ ما به سرعت برق و باد گذشت. جمعه بعدازظهر با مامانی ثریا رفتیم دنبال ماهـا و همگی با هم پیش به سوی دبی مال.

بلیط فیلم Monte Carlo را برای ساعت 19:45 گرفتیم و رفتیم توی مال چرخیدیم. بنیامین ِ عزیز، دوست جدید آرش و داداش کوچولو، مامان و بابای گلش را هم برای اولین بار دیدیم و کلی خوشحال شدیم. پسرها به سرعت برق با هم دوست شدند و انشاءالله که دوستان خیلی خوب برای هم باشند در آینده خیلی نزدیک.

بعد سریع شام خوردیم و رفتیم سینما.

فیلم بسیار زیبا بود و به دلمون نشست. بعد از فیلم، با یک صحنه خیلی جالب روبرو شدیم. حراج بی سابقه در فیلا:

من تا حالا در امارات با همچین صحنه ای روبرو نشده بودم. یکی دو ساعتی سرمون را گرم کرد. بعد ماها را رساندیم و نیمه شب بود که دیگه خودمون رسیدیم خانه.

شنبه صبح من باباجلال را رساندم سر کار و تندی کارهای بانکی را انجام دادم و برگشتم خانه. بعد از صبحانه با مامانی و آرش رفتیم Flea Market که این هفته داخل سالن پارک زعبیل بود.

بعد رفتیم کلاس پیانو آرش. کلاس پیانو هم تا یکی دو ماه دیگه رفت پیش کلاس نقاشی تا تعطیلات تابستان تمام بشه.

از آنجا رفتیم دبی مال. ناهار خوردیم و کمی گشتیم تا ساعت شد6:30. رفتیم دنبال باباجلال و همه با هم راهی خانه شدیم و من غصه دار که دیگه تعطیلی تمام شد. آخ 



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / گردش
۱۳٩٠/٤/٩ :: ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ

عیدتون مبارک ماچ

امروز اولین روز تعطیلات سه روزه مون بود. با مامانی ثریا و خاله مهناز نزدیک ظهر رفتیم اوتلت مال. جای سوزن انداختن نبود. نیم ساعتی چرخیدم تا تونستم یک جای پارک پیدا کنم. متفکر

تا حدود شش گشتیم و کمی خرید کردیم.

آرش جوگیر کارتون کونگ فو پاندا

کی تو اینقدر مرد شدی عشق من؟! متفکر

بعداز آن رفتیم مارینامال. دو تا شو خیلی جالب داشت. یکی یک خانم ژیمناست و آکروبات کار بود که واقعاً کارش محشر بود

بعد شو Little Mr. Mrsها بود که خیلی شاد و زیبا بود و آرش حسابی لذت برد.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان

آرش در اولین روز تعطیلات تابستانی ماچ

برد کلاسشون: پیش  به سوی تعطیلات تابستانی



موضوع مطلب : آرش / دبی

دوشنبه 27 ژوئن 2011 آخرین روز مدرسه آرش است و شیطونکم قرار نیست که هیچ کتابی با خودش ببره فقط بازی و شیطنت و از این بابت کلی خوشحال است.

دیروز صبح مامانی ثریا آمدند و کلی خوشحالمون کردند. جلال رفت فرودگاه دنبالشون و بردشون خانه و برگشت سر کار. ساعت 7 بعد از کار برگشتیم خانه و دیدیمشون.

شب با نیما و مامانی رفتیم JBR. کمی قدم زدیم و گشتیم و برگشتیم خانه که آرش زود بخوابه و برای آخرین روز مدرسه آماده بشه.

شنبه شب هم با نیما رفتیم دبی مال. رقص نور و آب اینبار آهنگ مایـــکـــل جکـــسون بود و خیلی زیبا و هماهنگ با آهنگ بود.

دندوناشـــــــــــــــــــــو متفکر یکی از یکی کج و کوله تر درآمده!!!

آخرین اثر هنری ترم بهار ِ آرش ماچ

کلاسهای نقاشی دیگه تا شروع دوباره مدرسه ها و شهریورماه تعطیل شد. بای بای

پ.ن: خاله نیلوفــــــــــــــــــــــــر آخه این کارها چیه که شما میکنین؟!! کلی من را خجالت دادین. دستتون درد نکنه. ماچ



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / مدرسه
۱۳٩٠/٤/٤ :: ٩:۳٧ ‎ق.ظ

فقط دو روز به پایان سال تحصیلی و دو تا امتحان نسبتاً ساده مانده.

دیروز آرش تولد دوستش کینان تو بولینگ سنتر دعوت بود. از آنجائیکه حسابی مشغول تمیزکاری بودیم، خیلی سعی کردم منصرفش کنم ولی راضی نشد. این شد که ساعت سه و نیم من و آرش راهی شدیم.

خیلی هم خوب بود. بعد از تولد بهشون یک کارت بازی دادند که میتونستند یک ساعت با هر بازی که دلشون میخواهد بازی کنند. آرش با دوستاش کلی بولینگ و بوکس و...  بازی کرد و لذت برد.

نیما پسرعمه آرش از چهارشنبه آمده دبی و از فردا هم مامانی ثریا میان پیشمون تا مراقب آرش باشند. این است که تا اطلاع ثانوی مهماندار هستیم.

پ.ن: سه شنبه این هفته آخرین جلسه کلاس شنا بهاره است.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / مدرسه