Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳٩٠/٩/۳٠ :: ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ

شب یلدا بر تک تک دوستان گلم مبارک باد قلب

چه دعایی کنمت بهتر از این که بخندی همه عمر، خنده ات از ته دل ، گریه ات از سر شوق، روزگارت همه شاد، سفره ات رنگارنگ و  تنت سالم و شاد ..... " عاشقتم عزیز دلم. ماچ

یکشنبه آرش با بابا جلال راهی دانشگاه شد و طبق معمول کارمند کوچولو شد. سه روز بعدی کمپ ورزشی ثبت نامش کردیم که خیلی راضی بود. یک روز برده بودنشون بولینگ و دو روز بعدی هم شنا، فوتبال، بسکتبال و ... که برای آرش بسیار مهیج بود.

امسال به اصرار آرش برای اولین بار درخت کریسمس گرفتیم و یک کوچولو تزئینش کردیم تا دل شیطونکم شاد بشه.

فردا ظهر انشاءالله مامانی ثریا، عمه اعظم و خاله پرستو میان پیش ما. امیدوارم این دو هفته براشون پر از خاطره های خوب خوب باشه، تنشون سلامت باشه و بهشون خیلی خیلی خوش بگذره. الهی آمین ماچ

این هم درخواست آقای آرش خان از جناب سانتا



موضوع مطلب : آرش / دبی / مناسبتها
۱۳٩٠/٩/٢٦ :: ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ

بالاخره هفته امتحانات به پایان رسید و تعطیلات زمستانی شیطونکم به مدت سه هفته آغاز شد.  امروز صبح بعد از مدتها تا ساعت 10 با خیال راحت خوابیدیم و یک استراحت درست و حسابی کردیم.

بعد از صبحانه آرش را بردم پارک کمی فوتبال بازی کرد و بعد راهی کلاس نقاشی شدیم. آخرین جلسه بود و آبرنگ کار کرده بودند.

بعد از کلاس هم سریع برگشتیم خانه مشغول تمیزکاری شدیم تا برای ورود مهمانان عزیزمون آماده بشیم.

ماهـا شب آمد منزل ما، با هم رفتیم JBR شام خوردیم و بعد برگشتیم خانه. 

 



موضوع مطلب : آرش / دبی
۱۳٩٠/٩/٢٠ :: ٩:۱٩ ‎ب.ظ

این روزها، درگیر امتحانات پایان ترم اول هستیم. تا الان ریاضی، علوم، خوش نویسی، روخوانی فرانسه و انگلیسی و ... را داده و بقیه را تا آخر هفته میده و میره به استقبال سه هفته تعطیلات پایان ترم. هفته اول را که میره کمپ ورزشی و دو هفته بعدی را مهمانان عزیزی داریم و آرش از الان داره روزشماری میکنه.

کلاسهای شنبه را کامل کنسل کردم تا بتونیم کمی مطالعه و استراحت کنیم. فقط نقاشی را رفتیم که این حاصل کارش بود.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه
۱۳٩٠/٩/۱٥ :: ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ

آرش این روزها به طور محسوسی بزنم به تخته عاقل شده!

اوائل که میخواستم پیانو تمرین کنه کلی باهاش باید بگومگو میکردم تا با نق نق و به زور یک ذره تمرین کنه ولی الان خودش پیشنهاد میده و میره میشینه به تمرین کردن و به جای یک بار از هر آهنگ دوبار میزنه بعد من را صدا میکنه که برم کنترل کنم ببینم درسته یا نه؟! بغل

دیروز صبح از خواب بیدارش کردم تا حاضر بشه. رفت دستشوئی و من هم رفتم آنطرف تا حاضر بشم. وقتی برگشتم حدس میزدم مثل همیشه الان باید تو تخت ما خواب باشه ولی دیدم مسواکش را هم زده و داره تند تند یونیفرم مدرسه را میپوشه و یک لبخند شیطنت آمیز هم رو لبشه. بغل

عصرها تا میرسیم خانه حدود 7 است و آرش 8 باید بخوابه. اوائل آن یک ساعت به کارتون و فارسی وان و بازی میگذشت. این روزها خودش درسهاش را مرور میکنه تا برای امتحانات پایان ترم که از 5شنبه این هفته شروع میشه آماده باشه. بغل

قلبقلبقلبقلبقلب

و امـــــّا سوالهای بی پایانی که این روزها فکرش را مشغول کرده و به طرق مختلف پرسیده میشه:

  • مامان اگه تو و بابا برین پیش خدا کی از من مراقبت میکنه؟! سوال من: متفکر جالبه که فکر اینکه ما بریم پیش خدا و شیطونکم بی پشت و پناه بمونه هم باعث شد یک لحظه چشمام پر از اشک بشه و بهش گفتم انشاءالله مامانم تا آن موقع شما خودت بزرگ شدی، عاقل شدی و خودت از خودت مراقبت میکنی. تازه مامانی و بابابو ازت مراقبت میکنند. نگران نباش عزیزم، خدا همیشه پشت و پناهت است. ماچ
  • اگه تو بری پیش خدا من هم بیام، آنجا پیش خدا تو باز مامانمی؟سوال
  • اگه تو میگی روح آدما میره پیش خدا و جسمشون اینجا زیر خاک میمونه اونوقت آنجا چطوری میتونیم همدیگر را پیدا کنیم؟! سوال
  • آنجا پیش خدا هم ما شبیه الانمون هستیم؟سوال

پ.ن: عکس قدیمی ست.



موضوع مطلب : آرش / دبی
۱۳٩٠/٩/۱۱ :: ٦:٤۳ ‎ب.ظ

5شنبه به مناسبت روز ملی امارات تعطیل بودیم.

خروس ِخونمون طبق معمول تمام تعطیلات از 8 صبح بیدار شد و نذاشت ما هم بخوابیم. نزدیک ظهر بردمش استخر. یک ساعتی آب بازی و شیطنت کرد و برگشتیم بالا. حاضر شدیم رفتیم دنبال ماها و فاطمه و رفتیم دبی مال سینما.

این هفته کمدی Jack and Jill را دیدیم که خیلی بانمک بود و کلی خندیدیم.

بعد فاطمه رفت و ما هم یکی دو ساعتی همانجا چرخیدیم. رقص نور و آب این هفته با آهنگ ملی امارات برگزار شد که مثل همیشه خیلی زیبا بود. 10 ماها را رساندیم خانه و برگشتیم.

امروز صبح هم از صبح با کمک یک خانم آفریقایی تمیزکاری داشتیم تا 3 بعدازظهر. معلم فارسی آرش هم آمد باهاش کار کرد و رفت. بعد دیگه استراحت کردیم.

و امــــّا ادامه وروجک بازی آرش و مکس در جلسه آخر شنای ترم پائیزه:

و

فردا آخرین روز تعطیلات سه روزه است امّا کلاسهای آرش برقرار است.



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی
۱۳٩٠/٩/۸ :: ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ

5شنبه بعد از کلاس پیانو چون خانم معلم آرش ازش خیلی راضی بود رفتیم براش از سَتوِه یک دست لباس ورزشی تیم اینترمیلان و یک توپ فوتبال خریدیم. این روزها عشقش فوتبال است و تا ولش میکنیم مشغول بازی میشه کلی هم احساس فوتبالیستی بهش دست میده.

جمعه ظهر من آرایشگاه قرار داشتم که با آرش رفتم چون باباجلال هم مجبور شد بره سر کار. بعد از کارم برگشتیم خانه سریع تمیزکاری کردیم و فاطمه آمد دنبالمون و رفتیم دبی مال.

این هفته انیمیشن کارتونی Cats in Boots را دیدیم که خیلی جذاب بود و آرش حسابی لذت برد. یاد داستانهای دوران بچگی خودمون افتادم. لوبیای سحرآمیز و مرغ تخم طلا و ...نوار قصه هاشو من داشتم.

بعد باباجلال آمد دنبالمون و شام مهمان دوست مامانم بودیم که رفتیم هتل. شب خوبی را در کنار شون گذراندیم.

شنبه کلاس ژیمناستیک

بعد بلافاصله کلاس بسکتبال

و

بعد از بسکتبال رفتیم خرید هفتگی و بعد از جابجایی یکی دو ساعتی استراحت کردیم و دوباره رفتیم امارات مال کلاس نقاشی.

حاصل کار نقاشی هفته گذشته

حاصل کار نقاشی این هفته

بعد دیگه برگشتیم خانه.

مدرسه هفته های آخر است و آخر هفته آینده امتحانات ثلث اول شروع میشه. در مدرسه حسابی مشغول مطالعه هستند.

پ.ن: شنیدن خبر مریضی مامان گلم تمام دنیام را خراب کرد و یک آن احساس کردم تمام انرژیم را از دست دادم و غم عالم به دلم نشست. خدا را صد هزار مرتبه شکر که به خیر گذشت.

خداوندا پروردگارا همه مامان و باباهای گل را برای بچه هاشون حفظ کن. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی
۱۳٩٠/٩/۳ :: ۸:٢٤ ‎ب.ظ

کی میگه این شیطونک من وروجک نیست؟!!! چشمک

بخصوص وقتی آرش به یک وروجک دیگه عین خودش میرسه واویلا میشه. این ترم آرش با مکس برای شنا هم گروه است، تمام مدت جفتشون مشغول بازی و شیطنت هستند به جای گوش کردن به حرف خانم مربی شون.

سه شنبه از آنجائیکه من حسابی این روزها قاطی کردم، فکر میکردم کلاسش 4:30 است رفتیم، نگو کلاس 5:30 است. نیم ساعت آرش و مکس یک گوشه استخر هزار مدل پریدند توی آب و خندیدند.

پ.ن: دیروز چهارشنبه بدو بدو از شرکت رفتم دنبال آرش و برداشتمش و رفتیم ابن بطوطه که لیلا جون و نارگل و نگارش را ببینیم که متاسفانه دو سه دقیقه دیر رسیدیم و تورشون رفت! درست مثل فیلمها ما از این در وارد شدیم آنها از آن در خارج شدند کلی حالمون گرفته شد و قسمت نشد همدیگر را ببینیم. ناراحت



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی