Lilypie Kids Birthday tickers

وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
۱۳٩۱/۱٠/٢٧ :: ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ

از فردا سری اول امتحانات دوره ای ترم دوم شروع میشه و برای اولین روز انشاء انگلیسی و انشاء فرانسه دارند.

موضوع انشاء انگلیسی A Story about You است. 



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه
۱۳٩۱/۱٠/٢٦ :: ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ

شنبه های شلوغمون دوباره از این هفته شروع شد. آرش صبح کلاس ژیمناستیک داشت. بعد بدو بدو از این سر جمیرا رفتیم تا آن سر جمیرا برای کلاس پیانویی که 5شنبه به هوای تولد باباجلال کنسلش کرده بودیم.

بعد آمدیم خانه و یکی دو ساعتی استراحت کردیم و بعدازظهر رفتیم کلاس نقاشی.

این هم اثر هنری اولین جلسه ترم زمستانی:

 

امسال معلم ریاضی آرش (آقای نیکلسون) روش تدریسش فوق العاده است.

تکنیک های مختلفی برای حل مسئله ها، حفظ جدول ضرب و گرد کردن و ... بهشون آموزش میده که با بازی و تفریح به سادگی ملکه ذهنشون میشه.

آنروز دیدم برای امتحان جدول ضرب 9 یک روش خیلی جالب بهشون گفته که من تا حالا نشنیده بودم. 

به طور مثال برای ضرب 9 در 3 ده انگشت دست را جلوی صورتشون میگیرند و انگشت سوم را تا میکنند. سمت چپ 2 انگشت و سمت راست 7 انگشت باقی میماند بنابراین حاصل 27 میشود.

یا برای ضرب 9 در 7 انگشت هفتم را تا میکنند 6 انگشت سمت چپ و 3 انگشت سمت راست است که حاصل 63 میشود.



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / مدرسه

5شنبه تولد 44 سالگی بابا جلال ِ آرش بود. عصری که از شرکت تعطیل شدم، رفتم دنبال مامان اینا و با هم رفتیم امارات مال برای خرید کادوی تولد. 

مامان و عمه اعظم زحمت کشیدند هدیه نقدی دادند و من و آرش هم یک iPad Mini خریدیم که کادو  در واقع به نام جلال و کام آرش تمام شد. چشمک

جلال هم از سر کار آمد و همانجا دور هم تولدش و آخرین شب حضور مامان اینا را جشن گرفتیم.

عزیز دلم تولدت مبارک. قلب 

جمعه صبح زود آماده شدیم و غمگین رفتیم فرودگاه. مامان و عمه اعظم با پرواز ساعت 11 رفتند و ما دوباره بعد از حدود یک ماه تنها شدیم. دل شکسته آرش هم مثل همیشه حسابی دلگیر بود.

از جمعه کلاسهای آموزشی دوباره شروع شد. کلاس شنا این دوره در Jumeirah Beach Hotel برگزار میشه که وزش باد شدید، سرما، دلتنگی، طول زیاد استخر و ... همه دست به دست هم دادند و آرش جلسه اول را نصفه کاره، لرزان و نیمه گریان تمام کرد.

بعد برگشتیم خانه. کمی استراحت کردیم، بعد از ناهار رفتیم دنبال باباجلال و سه تایی پیش به سوی اولین جلسه کلاس فوتبال.

کلاسهای مدرسه فوتبال منچستر یونایتد در مدرسه Repton برگزار میشد که با کمک GPS راحت پیداش کردیم. محیطش خیلی عالی بود. 

بچه های 7 تا 8 سال در یک گروه و 9 تا 11 سال در یک گروه دیگه تمرین میکردند. مربی گروه آرش اسمش Matt بود و خیلی قشنگ بهشون آموزش میداد.

و

و

و

آخر جلسه یک کیت ورزشی دادند تا از هفته آینده همه بچه ها لباسهای یک دست و یک شکل بپوشند.

در مجموع به نظرم خیلی کلاس فوق العاده ای برای آرش ِ عاشق فوتبال بود.

هفته گذشته انواع و اقسام بلاها سر وروجک خان آمد. اول روی بینی ش زخم شد، بعد گوشه چشمش و امروز هم دست یکی از دوستاش موقع بازی خورده روی لبش هم متورم شده و هم زخم شده!!!  متفکر

خدایا وروجک ما و همه وروجکهای دنیا را در پناه خودت حفظ و بلاها را از تک تک شون دور کن. خیال باطل الهی آمین. قلب



موضوع مطلب : دبی / آرش / مهمان / تولد
۱۳٩۱/۱٠/٢٠ :: ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ

این مطلبی از صفحه دلنوشته های دلنشین - فـــیــــس بــــوک است:

آنهایی که (از ایران) رفته اند همانطور که دارند یک غذای سر دستی درست می کنند تا تنهایی بخورند، فکر می کنند آنهایی که مانده اند الان دارند دور هم قورمه سبزی با برنج زعفرانی می خورند و جمعشان جمع است و می گویند و می خندند.


آنهایی که مانده اند (در ایران) همان طور که دارند یک غذای سر دستی درست می کنند فکر می کنند آنهایی که رفته اند الان دارند با دوستان جدیدشان گل می گویند و گل میشنوند و از آن غذاهایی می خورند که توی کتاب های آشپزی عکسش هست.

آنهایی که رفته اند فکر می کنند آنهایی که مانده اند همه اش با هم بیرونندکافی شاپ، لواسان، بام تهران و درکه می روند .خرید می روند…با هم کیف دنیا را می کنند و آنها را که آن گوشه دنیا تک افتاده اند فراموش کرده اند.

آنهایی که مانده اند فکر می کنند آنهایی که رفته اند همه اش بــار و دیـســـکو می روند و خیلی بهشان خوش می گذرد و آنها را که توی این جهنم گیر افتاده اند فراموش کرده اند.

آنهایی که رفته اند ، پای اینترنت دنبال شبکه 3 و فوتبال با گزارش عادل یا سریالهای ایرانی و اخبارهایی با کلام پارسی و ایرانی هستند

آن هایی که مانده اند در حسرت دیدن کانالهای ماهواره بدون پارازیت کلافه می شوند و دائم پشت دیش هستند.

آنهایی که رفته اند می خواهند برگردند.
آنهایی که مانده اند می خواهند بروند

آنهایی که رفته اند به کشورشان با حسرت فکر می کنند.
آنهایی که مانده اند از آن طرف ، دنیایی رویایی می سازند. 

اما هم آنهایی که رفته اند و هم آنهایی که مانده اند در یک چیز مشترکند:
آنهایی که رفته اند احساس تنهایی می کنند.
آنهایی که مانده اند هم احساس تنهایی می کنند. 



موضوع مطلب : نکته روز
۱۳٩۱/۱٠/۱۸ :: ٩:۳٥ ‎ب.ظ

از یکشنبه بعد از سه هفته تعطیلی آرش رفت مدرسه. هنوز کمی خواب آلود و خسته است و فکر کنم یک هفته ای طول میکشه تا به وضعیت جدید عادت کنه و ساعت خوابش تنظیم بشه.

امروز هم با صورت تو زمین بازی خورده زمین و روی بینی ش زخم شده. خدا خودش انشاءالله وروجکهای شیطون ما را در پناه خودش حفظ کنه. الهی آمین.

این هفته، هفته آخر اقامت مامان اینا پیش ماست و از همین الان از رفتنشون حسابی غمگین هستیم. دل شکسته 



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / مهمان
۱۳٩۱/۱٠/۱٢ :: ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ

دوشنبه صبح با احساس سرماخوردگی از خواب بیدار شدم، به روی خودم نیاوردم. بعد از صبحانه اول رفتیم مدینه جمیرا. کمی چرخیدیم و از هوا و منظره های زیبای آنجا لذت بردیم.

و

و

آرش و دندانهای یکی بود یکی نبود مرتب خرگوشیش چشمک

بعد برای ناهار جای همگی خالی رفتیم رستوران BOB's در JBR. بعد چند دقیقه ای رفتیم کنار دریا.

و

یواش یواش دیگه سنگین تر شدم. برگشتیم خانه. دوش گرفتم و کمی استراحت کردیم. بعد تصمیم گرفتیم بریم دبی مال برای تماشای آتش بازی.

هشت رفتیم ماشین را ابن بطوطه پارک کردیم و با مترو رفتیم دبی مال.

دفعه اوّل و آخری بود که تو این جور مراسم شرکت کردیم. خیلی شلوغ و بهم ریخته بود و به طور کامل هم نتونستیم از زیبایی مراسم شب سال نو لذت ببریم.

مراسم که تمام شد یک ساعتی پیاده روی کردیم تا رسیدیم به ایستگاه مترو و با مترو برگشتیم ابن بطوطه. ماشین را برداشتیم و دو بود که خسته و هلاک و مریض احوال رسیدیم خانه.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مناسبتها
۱۳٩۱/۱٠/٩ :: ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ

از 5شنبه تو شرکت انبارگردانی شروع شد. تصمیم روسا بر این شد که استثنائاً شنبه این هفته را بیائیم سرکار و به جاش دوشنبه تعطیل باشیم. سه شنبه هم که اول ژانویه است و همه جا تعطیله.

دیروز بعد از کلاس فارسی آرش با مامان اینا رفتیم سیتی سنتر. چند ساعتی گشتیم و خرید هفتگی را انجام دادیم. هشت شب رسیدیم خانه.

امروز یک ساعتی مرخصی گرفتم و رفتم دکتر چشم پزشک و بعد از 15 سال که با لیزیک از شر عینک راحت شده بودم، دوباره عینکی شدم.  یول البته فقط موقع استفاده از کامپیوتر. (پیریه و هزار دردسر چشمک



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳٩۱/۱٠/٦ :: ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ

روزها به تندی در گذر هستند. آرش با مامانی ثریا و عمه اعظم یک روز در میان صبحها میره استخر و همانجا یک دوست هم سن و سال و هم مدرسه ای تو همسایه ها پیدا کرده که بعد از شنا باهاش یکی دو ساعتی فوتبال بازی میکنه.

مامانی ثریای نازنین یک دنیا ممنون بابت محبتهاتون. قلب

هدیه سانتا امسال برای آرش یک مکعب روبیک 3x3  بود که این روزها با علاقه زیاد از روی یوتـیـــــوب مشغول یادگیری روش مرتب کردن آن هستیم.

راستی من مدتی است که تو وبلاگهای پرشین بلاگ نمیتونم کامنت بذارم!!! متفکر



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳٩۱/۱٠/٤ :: ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ

این روزهای آخر سال تو شرکت انگار روی دور تند افتادیم، یکسره مشغول کار هستیم. فشار کار وحشتناک زیاد شده. تازه از 5شنبه انبارگردانی هم شروع میشه و دیگه عالی میشه.

با این حال عصرها که میام خانه، مامان اینا را برمیدارم و میریم بیرون. نیمه شب دیگه خسته و هلاک برمیگردیم خانه.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان
۱۳٩۱/۱٠/٢ :: ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ

دیشب خاله پرستو را رساندیم فرودگاه. از بس که این روزهای آخر سال گرفتار کار بودیم، زیاد فرصت نشد با هم بچرخیم. با این حال تا جائیکه میشد از فرصتها استفاده کردیم. 

آرش هم این روزها یکسره مشغول بازی و شیطنت است. بیشتر کلاسهای جانبی اش تمام شده و فعلاً در استراحت است.

در کلاس فارسی، یک حرف دیگه یاد بگیره کلاس اوِّلش تمام میشه و کمی تا اندکی باسواد میشه. مامانم روزی یکی دو تا دیکته بهش میگن که کمی وضعش بهتر شده. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان