Lilypie Kids Birthday tickers

وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩۱/۳/٢۸

چهارشنبه از آنجائیکه باباجلال گرفتار کار بود من زودتر مرخصی گرفتم. آرش را از مدرسه برداشتم و رفتیم استخر. این جلسه میس جن یک ربع روی استایل کرال با آرش کار کرد و یک ربع هم روی انواع شیرجه. مدادی، از روی تیوب، از زیر تیوپ و از بین تیوب!

خیلی جالب بود.

و

و

وقتی میبینم تو آب اینقدر راحته کیف میکنم مژه  و میبینم که ارزش اینهمه رفت و آمد و هزینه را داشته که اینطور اصولی و عمیق شنا را یاد بگیره.

امروز یک شنبه 17 ژوئن 2012 به مناسبت مبعث پیامبر تعطیل هستیم و از شانس من حسابی سرما خوردم و اصلاً رمق ندارم. 




نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩۱/۳/٢٤

و امـّا امتحانات پایان ترم از امروز شروع شد و تا آخر هفته آینده ادامه داره. این چنین بود که در چشم بهم زدنی وروجکم سال دوم دبستان را هم تمام کرد.

امروز دست خط و درک مطلب داشتند.

تمرین دستخط برای امتحان

باورم نمیشه که هنوز هیچی نشده بهشون خط سرهم را یاد میدن!!!

برای فردا هم علوم و اجتماعی را با هم امتحان دارند که خیلی سخت و مشکل است و تقریباً تمام کتاب را باید بلد باشند.




نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩۱/۳/٢۱

دیروز صبح همانطور که گفتم با سختی از جام بلند شدم و آماده شدیم رفتیم هتل Moven Pick برای دوّمین کنسرت پیانو آقای آرش خان.

بچه ها به ترتیب از مبتدی به پیشرفته اجرا میکردند و آرش نفر بیستم بود. فکر کنم اگه اوضاع خوب پیش بره و مرتب تمرین کنه کنسرت بعدی دیگه جزء بچه های مبتدی نباشه.

مثل همیشه بزنم به تخته با اعتماد به نفس کامل و بدون حتی یک اشتباه هر دو تا آهنگش را اجرا کرد.ماچ

بعد هم بهشون لوح و یک جامدادی یادگاری دادند.

بعد هم به بهترینها در طی سال گذشته از هر نظر  Award میدادند که آرش جزء آنها نبود و کمی حالش گرفته شد. بهش گفتم نباید ناراحت بشه چون به اندازه کافی تلاش نکرده. از حالا باید تمام تلاشش را برای سال آینده بکنه تا بتونه یکی از بهترین ها باشه (انشاءالله).

فیلم اجرای آهنگ اول The Mad Professor




نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩۱/۳/٢٠

جمعه ساعت شش صبح با صدای الارم آتش نشانی از خواب پریدیم و دیدیم یک سره اعلام میکنه: ساختمان آتش گرفته، هر چه سریعتر واحدتون را تخلیه کنید و از آسانسور استفاده نکنید . ده دقیقه یک ربعی محل نگذاشتیم و گفتیم مثل همیشه الکی است و زودی قطع میشه همان جریان چوپان دروغگو چشمک 

بعد از مدتی که هی تکرار میکرد رفتم تو بالکن دیدم که از یکی از واحدهای خیلی پائینتر دود میاد و تو کوچه هم ماشین پلیس و آمبولانس ایستاده. فهمیدیم که اینبار انگار واقعی است، تندی حاضر شدیم و مدارک دم دست را برداشتیم و آرش را بیدار کردیم.

صدای نگهبان هم از آلارم آمد که آتش واقعی است و هر چه سریعتر بیائید پائین.

حالا تصور کنین شش صبح روز تعطیل و 63 طبقه که باید با پله بیائین پائین!!!!!! ده بیست سی  و ... طبقه مگه تمام میشد. پاهامون دیگه همکاری نمیکرد!!!

طبقه سی و شش که رسیدیم دیدیم همه چیز سیاه و دود گرفته است و آب هم مثل بارون از همه جا جاری است!! خلاصه با بدبختی فکر کنم یک ربعی طول کشید تا رسیدیم پائین نصف جمعیت ساختمون تو خیابون بود و بقیه هم داشتند بهشون اضافه میشدند قیافه ها محشر بود زبان با لباس خواب، بدون دمپائی، بدون تی شرت، موهای سیخ سیخی.... آنها که کمی مسن تر بودند بالافاصله فرستاده میشد پیش گروه امداد و بقیه هم مثل پلنگ صورتی پاهاشون تا میشد.

خلاصه که بساطی بود. تا 10 پائین سرگردون بودیم. آتش مهار شد و برگشتیم بالا. خداراشکر به خیر گذشت و ضرر جانی نداشت.

و امـّـــــا امروز صبح ده دقیقه طول کشید تا من تونستم روی پاهام بایستم و ده قدم که میخواستم راه برم نیم ساعت طول می کشید. نگران تمام امروز را درد کشیدم.

این هم ماجرای آخر هفته ما چشمک




نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩۱/۳/۱٩

کارنامه بسیار درخشان وروجک را دیروز گرفتیم. قرارمون با هم این بود که همه نمره هاش بالای نود و معدلش بالای 96 بشه در عوض کفش فوتبالی را که مدتها دنبالش بود جایزه بگیره. برای رسیدن به جایزه نهایت دقتش را کرده بود و کارنامه بسیار رضایت بخش بود.

اینبار وروجکم با معدل 99 Outstanding Student شد.

شب بعد از کلاس پیانو رفتیم و جایزه اش را براش خریدیم. 




نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩۱/۳/۱٦

عکسهای چند پست آخر که کمی با بقیه عکسها متفاوت هستند، هیچکدام کار من و لنز جدید دوربین نیست. کار یک عکاس اهل ترکیه است و به نظر من تک تک عکسهاش قشنگ و هنری است.چشمک چون برای خیلی از دوستان سوال پیش آمده بود این پست را گذاشتم.




نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩۱/۳/۱٦

دلم برای کسی تنگ است که با مهربانی بی پایانش مرا در عشقش غرق می کند…
دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …
دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…
دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…
دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …
دلم برای کسی تنگ است که چشمانم، چشمانش را می طلبد …
دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…
دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…
دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگی ام ست…
دلم برای کسی تنگ است……………..از میان فرسنگ ها فاصلـ ـ ـهـ …!

پدر نازنینم، عاشقانه دوستتان دارم. روزتان مبارک. ماچ 

 

جلالم! همراه لحظه لحظه های غم و شادی زندگی من،

تکیه گاه استوارم روزت مبارک. ماچ

بزرگ مرد کوچک من روزت مبارک. ماچ از صمیم قلب از خدا میخوام که وقتی بزرگ شدی، درست مثل بابابوی بی همتا و درست مثل باباجلال نازنینت بشی. مردی که بشه بهش تکیه کرد، افتخار کرد و عاشقانه دوستش داشت. خدا یار و یاورت عزیز نازنینم. ماچ

پ.ن: امروز من و آرش بعدازظهر رفتیم هدیه روز پدر برای باباجلال یک عطر Gentelman جیوانچی و یک شاخه گل رز گرفتیم. قلب




نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩۱/۳/۱۳

این هفته نوبت شو ژیمناستیک در مدرسه بود. این سری هم نمایش از سال هشتم شروع شد تا آخرین گروه که کلاس دومی ها بودند.  

 

آرش اینبار هم زیبا و قشنگ تمریناتش را اجرا کرد.

آرش قبل از شروع نمایش

 

آرش و دوست صمیمی امسالش سمی

فیلم یک قسمت برنامه
 



نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩۱/۳/۱٢

اخبار جا مانده از هفته گذشته به ترتیب وقوع:

هفته گذشته با ماهـا، مهناز، فاطمه و مامانش یک جشن تولد کوچولو تو خونمون برگزار کردیم که جای همگی خالی خوش گذشت.

شنبه آخرین جلسه کلاس ژیمناستیک برگزار شد. 

و

بعد هم که کل هفته آرش امتحان داشت و مشغول مدرسه و بازی بود.

دندون هفتمش  هم بالاخره بعد از یکی دو هفته که به موئی بند بود، افتاد. الان جای دو تا دندون تو دهانش خالی است




نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩۱/۳/۱٠

کتاب درسی آرش این ترم Snow White & Seven Dwarfs است. به این صورت که برای روخوانی، روان خوانی، دیکته، گرامر و لغت و ... از این کتاب استفاده میکنند. 

من هیچوقت یادم نمیاد به این نظم و انضباط زبان یاد گرفته باشم!  آنقدر به تدریج و یواش یواش مفاهیم گرامری را دارند بهشون یاد میدن که واقعاً لذت میبری. بدون اینکه خودشون بدونند، دارند گرامر را یاد میگیرند و فی البداهه تو جمله درست استفاده میکنند.

قبل از این هم کتابهای Dick Whittington و Sleeping Beauty را تمام کردند. البته هر چه جلوتر میروند کتابها مشکل تر میشوند و به تناسب همان لغتها دشوارتر.

جالبه که من هم دارم همزمان با آرش آموزش میبینم. خیلی وقتها تلفظهای درست را بهم یاد میده. مژه

عاشقتم معلم کوچولوی من قلب




نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩۱/۳/۸

این هفته دوباره هفته امتحانات دوره ای است و کمی سرمون شلوغ است. تا پایان سال دوم آرش کمتر از یک ماه مانده و داریم به تعطیلات تابستانی یواش یواش نزدیک میشیم. 21 ماه ژوئن آخرین روز مدرسه است.

شنبه این هفته در مدرسه نوبت Dance and Ballet Show بود. از بچه های کلاس دوم شروع شد تا کلاس هشتم. یک گروه پسرها و یک گروه دخترها به ترتیب با آهنگهای مختلف هنرنمائی میکردند. آرش در گروه چهارم بود و کارشون بسیار قشنگ بود. با آهنگ The River اثر Amadeus حرکات موزون از خودشون در کردند.

هرچه بچه ها بزرگتر میشدند، رقصها قشنگتر و هماهنگ تر میشد.

قبلاً آرش از من خواسته بود که از سال دیگه تو کلاس حرکات موزون مدرسه شرکت نکنه ولی بعد از رقص خودشون پشت صحنه که بودند، پسرهای کلاسهای بالاتر را که مایکل جکسون و ... میرقصیدند را دیده بودند و کلی خوششون آمده بود. بعد که داشتیم برمیگشتیم گفت که میخواد تا Grade 12 کلاسهای رقص مدرسه را شرکت کنه تا رقص مایکل جکسونی را هم یاد بگیره. چشمک

خانم معلم پسرها Ms. Diana Popovici بود. آخر مراسم همه روی سن جمع شدند و از میس دیانا لوح تقدیر گرفتند.




نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩۱/۳/٢

از تک تک شما عزیزان یک دنیا ممنونم. مرسی به خاطر همراهی، همدلی و  دوستی های قشنگتون. قلب 




نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩۱/۳/۱

و امــــّا امروز اول خرداد 1391 مامان آرزوی آرش 37 ساله شد. هورا

کادوی تولد از آرش و جلال یک لنز 300-75 Canon گرفتم و کلی ذوق زده شدم. دیگه میتونم به راحتی عکسهای فاصله دار را هم بگیرم. برای شام سه تائی رفتیم رستوران Bob's در JBR.

جمعه شب یکی دو تا از بچه ها میان خونمون تا یک جشن تولد کوچولو داشته باشیم.