Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳٩۱/٦/٢٦ :: ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ

 

این روزها سرمون حسابی گرم مدرسه و درس و مشق است.

تعطیلات سه ماه تابستان باعث شده که شیطونکم کمی فراموشکار بشه و دیگه جدول ضرب را کامل از حفظ نیست و نواختن پیانو هم با مشکل روبرو شده است.

5شنبه استارت کلاس پیانو بود و آنقدر خوب بود که جمعه صبح به محض بیدار شدن خودش رفت سراغ پیانو و شروع به تمرین کرد!!! برای کنسرت آینده فعلاً آهنگ پلنگ صورتی را انتخاب کرده البته اگه نظرش عوض نشه. 

شنبه صبح استارت کلاس ژیمناستیک بود و با اینکه آرش خوب بود ولی به نظرم دو سه جلسه ای طول میکشه تا دوباره همان ژیمناست نرم و انعطاف پذیر بشه.

شنبه بعدازظهر استارت کلاس نقاشی بود که حاصل کار این بود:

 

از 5شنبه این هفته امتحانات دوره ای سری اول شروع میشه. اولین امتحانشون انشاء انگلیسی است. برای من که انشاء کابوس دوران مدرسه ام بود حالا باید ببینم وروجک با آن چه میکند؟!

دیروز کتاب سیندرلا را شروع کردیم. سه صفحه اول را خواندیم. بعد از روی کتاب لغاتش یکی یکی مترادف و معنی لغتهای جدید را حفظ کردیم. بعد به سی دی ش گوش دادیم و روی لغات جدید من ضبط را نگه میداشتم تا آرش معنی ش را بگه. این روش خیلی خوب و موثر بود و قشنگ تمام لغات را به سرعت از حفظ شد.

نکته عالی این که آرش معلم کوچولوی من شده. تلفظ ها و معانی لغاتی را که نمیدونم بهم یاد میده.



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / مدرسه

شش سال پیش در چنین روزی یک ایمیل به دستم رسید که یک متن جالب از یک وبلاگ شخصی بود و همان ایمیل اولین جرقه شروع وبلاگ نویسی من بود. برای اولین بار با وبلاگ و دنیای وبلاگ ها آشنا شدم.

همزمان شروع به تحقیق راجع به وبلاگ های مختلف کردم و با وبلاگهای مادران و کودکان آشنا شدم. آن موقع آرش یک سال و نیمش بود و در اوج شیرین زبانی و شیطنتش بود و به فکرم رسید که وبلاگ آرش را درست کنم.

آرش یک سال و نیمه

الان درست شش سالِ پر بار و پر از لحظه های شادی و غم سپری شده. آرش یک سال و نیمه آن موقع الان تبدیل به یک پسر شیطون و بازیگوش کلاس سومی شده و مهاجرت را تجربه کرده. با زبانها و ملیت های مختلف آشنا شده.

در طی این شش سال، از طریق وبلاگ آرش، با دوستان بسیار زیادی آشنا شدم. با شادیهاشون شاد و با غمهاشون غمگین شدم و اشکم سرازیر شد. دوستانی که از دنیای مجازی به واقعیت تبدیل شدند و من به داشتنشون افتخار میکنم.

از صمیم قلبم خوشحالم که این خانه مجازی را برای وروجکم درست کردم و مطمئنم در آینده گنجینه ای ارزشمند برای آرش خواهد بود.



موضوع مطلب : مناسبتها / تولد

5شنبه شب بعد از شرکت رفتم دنبال مامان اینا و همگی رفتیم ایکیا. یک دوری زدیم و تا نیمه شب تو فستیوال سیتی و هایپرپاندا چرخیدیم و بعد برگشتیم خانه.

جمعه صبح بعد از صبحانه، اول رفتیم مدینه جمیرا.

با اینکه هوا بسیار گرم بود، یک دور کوتاهی زدیم و بعد رفتیم سمت Magic Planet امارات مال. بچه ها یک ساعتی بازی کردند. با امتیازهای بدست آورده، تبدیل به دزان دریایی شدند.

و

اینجا هم خاله آزاده بیچاره مورد تهاجم دالتونهای ناقلا قرار گرفته!

بعد مامانی اینا را همانجا گذاشتم و بچه ها را بردم سینمای دبی مال. فیلم Ice Age 4 را من و آرش برای دوّمین بار با دالتونها دیدیم و باز هم لذت بردیم.

فیلم که تمام شد سریع برگشتیم امارات مال. مامانی اینا را برداشتیم و ساعت 7 بود که دیگه آمدیم خانه.

بعد از آن روی دور تند افتادیم. چمدانها بسته شد و همه چیز برای وداعی سخت آماده شد.

همیشه این قسمت مهمان داشتن را دوست ندارم و دلم روزهای آخر به شدت گرفته است. اینبار هم مثل همیشه غمگین مسافرهامون را به امید دیداری دوباره بدرقه کردیم و دلگیر برگشتیم خانه. آرش توی ماشین خوابش برد.

پ.ن.1: امشب به مناسبت هفت و نیم ساله شدن آرش رفتیم رستوران Bob's در JBR و یک جشن سه تایی گرفتیم. مبارکت باشه عزیزم. ماچ

پ.ن.2: من طبق عادت هر دوره روی یک موضوع خاص تمرکز میکنم و کلی لذت میبرم. مثلاً یک زمانی دنبال جمع کردن رمانهای لاتین و کتابهای کودکان (از طریق سایت Bookcrossing) بودم الان بی اغراق حدود 1000 تا کتاب انگلیسی دارم، یک زمانی دنبال عروسکهای کوچولوی شانسی بودم، یک زمانی دنبال دوست مکاتبه ای، یک زمانی اسکناسهای کشورهای مختلف را Swap میکردم، یک زمانی برچسب های کارتونی و ...

آخرین علاقه مندی م عروسکهای چوبی معروف به یام یام است که با دستبرد به اموال مامانم و با گرفتن دو تا از آنها جمع آوری شون را شروع کردم و الان صاحب کلکسیون بالا شدم که پارسا ی هنرمندم نقاشی شون کرده.

پ.ن.3: و امّــــا تبریک مخصوص و ویژه به خاله آزاده گـــل که در کنکور کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد قبول شده و نتیجه یک سال تلاش و پشتکارش را گرفت.

مبارکت باشه خواهری. امیدوارم موفق باشی عزیزم. ماچ



موضوع مطلب : آرش / دبی / مناسبتها / مهمان
۱۳٩۱/٦/۱۸ :: ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ

دالتونها و مامانی اینا دیشب رفتند و حسابی جاشون خالی است. بغضی سنگین گهگاه بر وروجک حاکم میشه و مثل همیشه مدتی طول میکشه تا به رفتنشون عادت کنه. :(

شرح ماجراهای روزهای آخر در پست بعدی.



موضوع مطلب : آرش / دبی / دالتونها / مهمان
۱۳٩۱/٦/۱٤ :: ٧:٠٠ ‎ب.ظ

به سرعت برق و باد ده سال گذشت.

برای همراه همیشگی، تکیه گاه امن و استوار زندگیم سلامتی، شادی و آرامش آرزومندم. قلب



موضوع مطلب : دبی / مناسبتها
۱۳٩۱/٦/۱۳ :: ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ

سال تحصیلی جدید از امروز رسماً شروع شد و وروجکم یک کلاس سومی تمام عیار شد. ساعت کلاسهاشون درست مثل پارسال از 8 صبح تا 3:10 بعدازظهر است. تنها تفاوتش این است که دیگه Late Room ندارند و اگه بخواهیم دیر بریم دنبالش کارمون ساخته است چون باید کل حیاط مربوط به آنها را بگردیم تا بتونیم یک عدد وروجک خاک و خلیِ عرق ریزانِ آفتاب سوخته که هر جایی ممکن است دنبال توپ رفته باشه را بین هزارتا وروجک خاک و خلی دیگه پیدا کنیم!!

یکشنبه بعد از شرکت، بچه ها را بردیم Magic Planet امارات مال. یک ساعتی مشغول بازی و شیطنت بودند. 

بعد سریع برگشتیم خانه تا آرش بتونه زودی بخوابه و برای فردا مدرسه آماده بشه. قسمت بد ماجرا این است که همش دلش پهلوی پسرخاله هاش است و خیلی براش سخت است. حدود ساعت 9 بود که دیگه خوابش عمیق شد.

امروز صبح ولی خودش زود بلند شد و آماده شد رفتیم مدرسه.

نتیجه کلاس بندی این شد: آرش امسال تو کلاس 3G افتاد و معلم اصلی ش یک خانم سیاه پوست انگلیسی خوش لهجه  و قاطع! به نام Ms. Kulthum Kironde و معلم ریاضی ش هم Mr. Colin Nicholson است. علاوه بر این دو نفر 5 تا معلم دیگه هم برای درسهای فرانسه، عربی، کامپیوتر، موزیک و علوم دارند.

با این حساب امسال هم معلم خانم دارند و هم معلم آقا.

قسمت خیلی خوب ماجرا این است که همکلاسی صمیمی پارسالش Samih و سه چهارتا از همکلاسی های قبلیش هم باهاش دوباره همکلاس هستند و زیاد احساس تنهایی نخواهد کرد. تازه دو همکلاسی فارسی زبان هم امسال برای اولین بار تو کلاسشون هستند که نمیدونم خوب است یا بد؟! باید تجربه کنیم تا معلوم شود.

حدود ساعت 3 بابا جلال رفت آرش را برداشت و برد پیش مامانی ثریا اینا در این بطوطه.

دو تا دالتون قبل از حضور آرش

سه تا دالتون بعد از حضور آرش

من هم از شرکت که رفتم مامانی اینا را برداشتم و رفتیم خانه. شام خوردیم و آرش را خواباندم. اینبار 8:30 خوابش برد.

بعد تازه نشستم سر کیفش که بی اغراق بیست کیلو بود!!!! نگران کتابها را یکی یکی در می آوردم و حیران تماشا میکردم. خیلی درسهاشون نسبت به پارسال سخت تر است.

کتابهای ادبیات، تاریخ مصر باستان، مدنی، موزیک، کامپیوتر و هنر به کتابهای پارسالشون اضافه شده. برای درس موزیک فلوت زدن از روی نوت را یاد میگیرند. برای درس تاریخ، ماجرای مصر باستان را باید یاد بگیرند و برای درس کامپیوتر هم مبانی کامپیوتر و Word و ....

داستانهای امسال هم سیندرلا، دیو و دلبر، رابین هود و جک و لوبیای سحر آمیز است که دیکته و روخوانی و گرامر و ... را باید با این کتابها کار کنند.

موفق باشی وروجک قشنگ من ماچ



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / دالتونها

پنجشنبه بعد از شرکت رفتم دنبال مامان اینا و رفتیم مردف. اول یک دوری در Uptown Mirdif زدیم و بعد رفتیم Mirdif City Centre. تا ساعت یک مشغول گشت و گذار بودیم. خسته و داغون برگشتیم خانه. 

 

جمعه ده بیدار شدیم و صبحانه خوردیم. باباجلال را رسوندیم سر کار و خودمون رفتیم دبی مال. تا حدود ساعت هفت و نیم آنجا بودیم و در پایان رقص نور و آب را تماشا کردیم و برگشتیم خانه تا آرش بتونه زودی شام بخوره و بخوابه و برای فردا آماده بشه. چون از مدرسه یک پیام فرستاده بودند که بچه های کلاس سوم باید در ITL Training از ساعت 9 تا 11 صبح روز شنبه اول سپتامبر شرکت کنند.

 

شنبه صبح زود آرش را آماده کردم و لباسهای فرمش را پوشید و بردمش مدرسه. شیطونکم در مقایسه با بقیه بچه های کلاس سوم خیلی ریزه و میزه بود.

 

آرش را گذاشتم مدرسه و برگشتم خانه. صبحانه خوردیم. با پارسا و پویا، جلال را بردیم رساندیم سرکار و برگشتیم دنبال آرش. هنوز کلاس بندی را اعلام نکردند فقط رفتیم راهروها و کلاسهای سوم را دیدیم. نصف معلمهای کلاس سوم مرد و بقیه خانم هستند و باید ببینیم قسمت آرش امسال چه معلمی است؟

آمدیم خانه، آماده شدیم و رفتیم سیتی سنتر دیره.

اتفاق جالبی که افتاد موقع ناهار نازنین عزیز و عروسکش آروشای نازنین را هم دیدیم و کلی خوشحال شدیم.

تا حدود هفت آنجا بودیم و بعد رفتیم دنبال جلال. همگی با هم برگشتیم خانه. سعی کردم آرش را زود بخوابونم تا برای دوشنبه و مدرسه آماده باشه ولی نهایتاً 10 شب بود که امن و امان برقرار شد و هر سه دالتون خوابشون برد.

تقریباَ هر روز صبح هم وقتی من شرکت هستم، وروجکها چند ساعتی می روند استخر و انواع و اقسام شیطنت ها را از خودشون در می کنند.

پ.ن: فردا اولین روز مدرسه شیطونکم است.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / دالتونها

دوشنبه آرش از صبح تا شب دقبقه شماری کرد و هیجان زده بود تا رفتیم فرودگاه دنبال مهمانهای عزیزمون: مامانی ثریا، خاله آزاده، خاله الهه، پارسا و پویا.

دالتونها دوباره به هم رسیدند و کلی با هم بازی کردند و سر و صدا راه انداختند.

روز اول بعد از اینکه از شرکت برگشتم رفتیم امارات مال. بچه ها یک ساعتی در Magic Planet بازی کردند و بعد رفتیم تو مال چرخیدیم.

روز دوم یک ساعتی مرخصی گرفتم و رفتم دنبال پسرها. آخرین جلسه کلاس شنای آرش بود. دسته جمعی رفتیم استخر.

اول آرش رفت تو آب و مشغول آموزش دیدن شد. غریق نجات استخر به پارسا و پویا هم اجازه داد برند تو آب. اول دو تائی بازی کردند تا آرش کلاسش تمام شد، بعد کمی سه تاپی بازی کردند.

زودی فرستادمشون دوش گرفتند و حاضر شدند.

بعد رفتیم دنبال مامانی اینا و دسته جمعی رفتیم Outlet Mall.

روابطشون لحظه ای است. یک لحظه دوستانه، یک لحظه خصمانه، یک لحظه مدل دشمن خونی و یک لحظه ...  خلاصه درست مثل ابر بهار.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / دالتونها
۱۳٩۱/٦/٤ :: ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ

امروز با آرش رفتیم مدرسه و یونیفرمش را خریدیم. مدرسه از سوم سپتامبر شروع میشه و این یعنی اینکه فقط ده روز از تعطیلات تابستانی باقیمانده است.

شمارش معکوس آمدن مهمانان عزیزمون هم شروع شده و آرش خیلی هیجانزده است.

پ.ن: این روزها آرش با فیلمهای Mr. Bean سرگرم است و یکسره مشغول خندیدن است. ابله



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه