Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳٩۱/٧/۳٠ :: ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ

بلیط پارک آبی IceLand را از خیلی وقت پیش گرفته بودم. قرار بود با دالتونها بریم که متاسفانه فرصت نشد. به طور ناگهانی تصمیم گرفتم که هفت سال و هفت ماه و هفت روزگی آرش را در آیسلند براش خاطره انگیز کنم. 

5شنبه با معلم فارسی ش تماس گرفتم و ازشون خواستم زودتر بیان که 9 صبح جمعه کلاس فارسی را برگزار کردند و وقتی رفتند، ما تند تند آماده شدیم.

باباجلال کار داشت و رفت دانشگاه. من و آرش هم رفتیم دنبال ماهـا و سه تایی پیش به سوی راس الخیمه.

روز بسیار خوبی بود. هوا هم باهامون همراهی کرد. خوشبختانه پارک هم خلوت بود و اصلاً اذیت نشدیم.

بعد از کمی بازی بازی رفتیم فودکورت، ناهار خوردیم و به سیر و سیاحت ادامه دادیم.

و

وروجک منتظر غذا

اول تیوپ سواری دور تا دور آیسلند را امتحان کردیم که خیلی کمدی و بانمک بود. بعد هم ریختن آب از یک سطل بزرگ بود که آرش بیشتر از ده مرتبه امتحانش کرد و به زحمت از آن قسمت آوردیمش بیرون.

و

بعد از اینکه سطل بازی تمام شد رفتیم به قسمت Kids Cove که کلی سرسره های مناسب بچه ها داشت و آرش تا جا داشت سرسره سواری کرد.

و

و

بعد از این قسمت هم رفتیم استخر سایز المپیک. آرش و ماهـا نیم ساعتی شنا کردند و آقای آرش خان انواع و اقسام شیرجه ها را انجام داد و به راحتی طول استخر را شنا کرد.

و

و

و بعد به عنوان حسن ختام برنامه سرسره های شیب دار را با تیوپ و بدون تیوپ تست کردیم. حدود ساعت شش بود که دیگه آماده شدیم و برگشتیم خانه.

جای همگی بخصوص دالتونها خالی، خیلی خوش گذشت. آرش هم از لحظه لحظه اش لذت برد.



موضوع مطلب : آرش / دبی / سرگرمی / گردش

وروجکم امروز هفت سال و هفت ماه و هفت روزه شد.هورا



موضوع مطلب : آرش / دبی
۱۳٩۱/٧/٢٢ :: ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ

5شنبه آرش کلاس پیانو داشت که معلمش میس بت از روند پیشرفتش خیلی راضی بود.

جمعه را به تمیزکاری و استراحت گذراندیم. آرش ظهر کلاس فارسی داشت که وسط تمیزکاری انجام شد.

شنبه روز پرکاری داشتیم. صبح کلاس ژیمناستیک داشت. به طرز محسوسی شیطونکم پیشرفت کرده و بسیار نرم و انعطاف پذیر شده.

و

بلافاصله بعد از ژیمناستیک رفتیم استخر هتل شرایتون برای کلاس شنا.

آن کلاس هم خیلی عالی بود. کلی از تماشای ماهی کوچولوم لذت بردم.

از آن اول که کلاس شنا را شروع کرده بودیم و پیشرفتش خیلی کند و لاک پشتی بود، من دلم یک همچین روزی را میخواست و الان خوشحالم بابت تمام وقت و هزینه ای که صرف شده چون ارزش لحظه به لحظه اش را داشته.

بعد از کلاس نیم ساعتی آب بازی و شیطنت کرد.

بعد آماده شد، رفتیم امارات مال. ناهار خوردیم، خرید هفتگی را از کارفور انجام دادیم، آرش رفت کلاس نقاشی و من هم همانجا وقت گذرانی کردم تا کلاسش تمام شد.

بعد از کلاس برگشتیم خانه. تا من خریدها را جابجا کنم و شام بپزم، آرش کیفش را مرتب کرد. تمرین فارسی و پیانو را انجام داد و  به خودش برچسب جایزه داد و بعد مشغول کارتون دیدن شد.



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی

کارنامه نه چندان درخشان آقای بی دقت را یکشنبه گرفتیم. این سری با معدل 93 تو رده Excellent قرار گرفته. 

وقتی برگه هاش را چک میکردم، کلی حرص خوردم. 90% اشتباهاتش از کم دقتی بوده. Reading فرانسه را که مثل بلبل همیشه میخونه 80 گرفته!!! معلوم نیست موقع امتحان حواسش کجا بوده! جون خیلی از سوالها را عالی بلد بود ولی اشتباه جواب را انتخاب کرده بود! به احتمال زیاد فوتبال؟! این روزها 24 ساعت دنبال توپ بدوه خسته نمیشه. تو مدرسه هر روز ظرف غذاش دست نخورده برمیگرده چون تمام زنگهای تفریح دارند یکسره فوتبال بازی میکنند و فرصت خوردن ندارند!!!

پ.ن: بدترین اتفاقی که موقع کار ممکن بیفته اینه که زنگ موبایلم به صدا در بیاد و روی گوشی شماره مدرسه آرش بیفته. تا جواب بدم و بفهمم موضوع چی است قلبم هزار برابر تندتر میزنه و حالم به شدت خراب میشه!

چند روز پیش این اتفاق افتاد. مشغول کار بودم که زنگ کذائی به صدا درآمد و تا طرف شروع کرد و داستان را گفت من مردم و زنده شدم.استرس

جریان از این قرار بوده که داشتند فوتبال بازی میکردند که توپ محکم خورده به بینی ش و خون آمده و بردنش درمانگاه مدرسه و یخ گذاشتند و ... من هراسان پرسیدم که خوب الان حالش چطوره؟ مشکلی براش پیش نیامده؟! وقتی شنیدم که نه مشکلی نداره و داره میره سر کلاس آنوقت بود که دیگه قلبم آروم گرفت و خیالم راحت شد. اوه

خدا خودش همه شیطونکهای ما را در پناه خودش حفظ کنه. الهی آمین. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / کارنامه
۱۳٩۱/٧/۱٥ :: ٩:٠۱ ‎ب.ظ

آرش 5شنبه برای خودش پارتی گرفته بود. از اول هفته برای ماهـا یک کارت دعوت نوشته بود که بیاد دو سه روز پیش ما بمونه! بعد از کلاس پیانو رفتیم دنبال ماهـا. 

جمعه تا نزدیک ظهر خوابیدیم. بعد از صبحانه خانم معلم فارسی آرش آمد و بالاخره تشدید را بهش یاد داد. بعد از کلاس فارسی، باباجلال را رساندیم سرکار و من و آرش و ماهـا رفتیم امارات مال کارفور خرید هفتگی. عصری بود که دیگه برگشتیم خانه.

شام درست کردم و یک فیلم دیدیم و خوابیدیم.

شنبه صبح ماها را رساندیم سرکار. بابا جلال را هم نزدیک ایستگاه مترو پیاده کردیم تا بره مدرسه صبا. من و آرش هم رفتیم کلاس ژیمناستیک که خیلی عالی بود.

از این هفته کلاس شنا هم شروع شد. مربی آرش همان Ms. Gen است ولی محل استخرش از Emirates Gulf Club به Sheraton Beach Hotel تغییر کرد. 

از آنجائیکه رم دوربین را تو کامپیوتر جا گذاشته بودم عکسی از کلاسهای امروز ندارم.

بعد از کلاس با هم دوتائی رفتیم پارک صفا. کمی چرخیدیم و بعد رفتیم امارات مال کلاس نقاشی. نقاشی شون این ترم سریال شده، یک تابلو را باید تو چهار جلسه تمام کنند و هر هفته یک قسمتی ش را انجام میدن. آرش زیاد از کار خودش راضی نیست و میگه جالب از آب در نیامده!!

شیطونکم بعد از یک روز پر از کار و فعالیت دوش گرفت تا خستگیش در بره، پیانو زد کیفش را مرتب کرد، تمرینات فارسی را انجام داد، بعد به خودش یک برچسب جایزه داد و مشغول کارتون دیدن شد. عاشقتم عزیزدلم. خسته نباشی قلب

دیروز موقع صبحانه خوردن داشت شیطنت میکرد. من اخمهامو کردم تو هم و زل زدم تو چشمهاش که بشینه و صبحانه را تمام کنه. یک نگاه شیطون بهم کرد و با لحن سید در کارتون عصریخبندان گفت: چشمهات چقدر عسلیه زبان

دیگه نتونستم به اخم کردن ادامه بدم ابلهقهقهه



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی
۱۳٩۱/٧/۸ :: ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ

 

بالاخره این هفته به سختی گذشت. نهایت سعی م را کردم که تو درسها دخالتی نکنم ولی بعضی وقتها واقعاً نمیشد. میدونم تو بعضی درسها خیلی ضعیف عمل کرده ولی امیدم اینه که مثل سال گذشته مربوط به دوره اول امتحانات باشه و از دوره بعدی درست بشه. هنوز امتحان ریاضی مانده که فردا تمام میشه ولی در مجموع بعید میدونم کارنامه خوبی از آب در بیاد.

از روز دوشنبه کلاس حرکات موزون (Dance) مدرسه شروع شد.

سه روز در هفته کلاس دارند. دوشنبه ها بعد از ساعت مدرسه  (3:10 تا 4) و سه شنبه و چهارشنبه ها زنگهای تفریح و ناهار (12:10 تا 1) باید به کلاس بروند.

برای تیم ژیمناستیک مدرسه هم انتخاب شده که از شانس کلاسهای ژیمناستیکشون دقیقاً با کلاس حرکات موزون همزمان است و فعلاً بلاتکلیف هستیم.

صبحها اگه زود برسیم دم مدرسه تا کلاس میبرمش چون حمل کیفش و بالا بردنش از پله ها واقعاً مصیبت است ولی روزهایی که کمی دیر شده و اگه ببرمش سر کلاس خودم دیرم میشه، همان دم مدرسه با هم خداحافظی میکنیم و مرد کوچکم خودش تا کلاس میره. با اون جثه کوچولو، کیفی را که تقریباً نصف وزن خودش است را به سختی از پله ها باید بکشه بالا. :(

از این هفته کلاس فارسی هم شروع شد. معملش روز جمعه آمد و دوباره کار از نو روزی از نو.

سرگیجه شدید دو سه روزه بابا جلال باعث شد امروز آرش را بذاریم کلاس ژیمناستیک و خودمون بریم بیمارستان ایرانیان. شکر خدا مورد خاصی نبود و با دارو رفع شد. بعد برگشتیم دنبال آرش. باباجلال را رساندیم سر کار و خودمون رفتیم کلاس نقاشی.

بعد از کلاس دوباره رفتیم دنبال باباجلال و سه تائی برگشتیم خانه.



موضوع مطلب : بیماری / دبی / مدرسه / آموزشی
۱۳٩۱/٧/۱ :: ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ

این هفته، هفته امتحان است. برای این سری از آنجائیکه دوست ندارم همیشه به درس خوندن با من عادت کنه، تصمیم گرفتم بذارم خودش درس بخونه. برای همین کاری به کارش نداشتم جز اینکه نظارت کردم علوم و اجتماعی و ... را مرور کرد. 

امتحان انشاء را 5شنبه داده بود. فردا هم امتحان علوم، درک مطلب انگلیسی و انشاء فرانسه داره. نگران خدا به همراهت وروجک نازنینم. ماچ

کلاس آموزشی هم 5شنبه پیانو، شنبه صبح ژیمناستیک و شنبه بعدازظهر نقاشی داشت که هر سه را با علاقه رفت و برگشت.

و مراحل کارت ویل

یک

دو

سه

اینم فیلمش



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / مدرسه