Lilypie Kids Birthday tickers

وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed

آخر هفته بسیار پرکاری را گذراندیم. 

جمعه 9 تا 10 کلاس شنا بود. بعد از یک ماه وقفه، یک ساعت پشت سر هم شنا کردند و سارا شنای پروانه را بهشون آموزش داد. بعد از یک دوره آموزشی و کمی استراحت بعدازظهر هم کلاس فوتبالش شروع شد که از آنجایی که گرمای هوای امارات یواش یواش شروع شده، تمرین امروز برای بچه ها حسابی سخت و نفس گیر بود.

بعد از کلاس رفتیم کارفور، خرید هفتگی و بعد هم خانه.

شنبه صبح ساعت 7:45 مدرسه بودیم. درست دقیقه نود رسیدیم و آرش با اتوبوس به همراه بقیه هم تیمی هاش به ابوظبی رفت و من و جلال هم خودمون رفتیم و بعد از یک کمی گم شدن شویفات خلیفه سیتی ابوظبی را پیدا کردیم.

مسابقه امروز بین دانش آموزان کلاس سوّم شویفاتهای دبی، ابوظبی، شارجه، العین، خلیفه سیتی ابوظبی بود. 

آرش زیاد روی مود نبود و به نظر من تنها با یک پنجم توانش در سه قسمت ترامبولین، باکس و حرکات اکروباتیک شرکت کرد.

در پایان نتایج به شرح زیر اعلام شد:

از نظر تیمی شویفات شارجه، ابوظبی و دبی به ترتیب اول تا سوّم شدند. یک لوح و یک مدال آرش بابت این موضوع گرفت.

ار نظر انفرادی آرش در قسمت باکس بین تمام شرکت کنندگان به مقام سوم و مدال برنز رسید و این اولین مدال واقعی وروجک خان است.

آرش و آقای ماریو مربی ژیمناستیکش. مبارکت باشه عزیز دلم قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / مسابقه / مدال
۱۳٩٢/۱/٢۸ :: ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ

ترم سوم مدرسه از یکشنبه چهاردهم آپریل شروع شد و یواش یواش برگشتیم به دور تند و یکنواخت زندگی. هفته اول برگشتنمون از ایران آرش با باباجلالش ه روز رفت سرکار و انصافاً کارمند کوچولوی خوبی بود و زیاد باباجلال را اذیت نکرده بود!

جمعه دعوت شدیم تولد ماهـــا منزل یکی دیگه از همکاران که در جمع دوستان و همکاران سابقم حسابی خوش گذشت و آرش هم با دوستهای دوقلوش مشغول بازی بود.

روز بعدش سفارش یک نی نی پسر را داد که باهاش دوقلو بشه و بتونند دوتایی با هم بازی کنند!!!! متفکر

شنبه کلاسهای آموزشی نصفه و نیمه شروع شد. صبح ژیمناستیک را رفتیم. بعد دو تائی با هم رفتیم سینما. انیمیشن سه بعدی The Croods را دیدیم که بسیار بسیار زیبا و آموزنده بود.

بعد هم کلاس نقاشی داشت و تمام که شد خسته و هلاک برگشتیم خانه.

دیگه اتفاق خاصی نیفتاد تا زلزله!!!!

سه شنبه ظهر مشغول کار بودم که یک آن متوجه شدم میز، صندلی، در، تخته و ... داره تکان تکان میخوره!!! برای چند لحظه ای مغزم کامل از کار افتاده بود و تمام عزیزانم را جلوی چشمم تصور کردم تا بالاخره میان بهت و ترس ما لرزشها تمام شد و همه چیز ثابت شد!! تازه خوبه که دفتر ما طبقه همکف است. اگه آن موقع تو خونه و طبقه 63 بودیم که دیگه واویلا!!! استرس

عصری که جلال رفته بود دنبال آرش گفت که دو هزار تا بچه با لباسهای یک مدل تو زمین فوتبال مدرسه جمع شدند بعد از کلی گشتن آرش خان را به جای زمین فوتبال، تو سالن ورزش مشغول بازی پیدا کرده بود!!!!!! اینچنین بچه عاقلی داریم ما!!! متفکر

پ.ن.1: شنبه آینده مسابقات ژیمناستیک ِ بین مدارس شویفات تو ابوظبی برگزار میشه که آرش هم تو تیم مدرسه دبی انتخاب شده. تا امروز همه چیز عالی بود ولی تو تمرین امروزش رگ پاش کشیده شده و درد داره نمیدونم میتونه تا شنبه روبراه بشه یا نه؟!!

پ.ن.2: کارت اعتباری HSBC مون را فقط به خاطر مــــلـیـت ایـــــرانـــــی!!!! دیروز بستند. ناراحت



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / سینما
۱۳٩٢/۱/٢٦ :: ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ

در ترم دوّم آرش به عنوان تنها پسر کلاس که معدل فرانسه اش 99 شده  + سه تا از دخترها از معلمشون لوح برتری در درس فرانسه را گرفتند و با توجه با اینکه هیچ معلم خصوصی ای تو این ترم نداشته و این لوح کاملاً حاصل دسترنج خودش و یک کوچولو هم تلاش من است، بسیار جای خوشحالی و افتخار است.

عاشقتم عزیزدل من.قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / گواهی

کارنامه ترم دوّم کلاس سوّم را هم چند روز پیش گرفتیم و آقای آرش خان با وجود اینکه تب دار و مریض احوال بود، باز هم با معدل 97 شاگرد Outstanding شد. تشویقتشویقتشویق

براوووووو مرد کوچک من. بغل

اگه همه نمره های قبلی در طول ترم دوّم را با هم جمع نمیکردند خیلی بیشتر میشد. 

تنها دو نمره زیر 90 داشت. یکی دستخط است که با اینکه خیلی قشنگ مینویسه ولی مدرسه شون بیش از حد سخت گیر است و حتی یک نقطه کوچک بالا یا پائین خط بشه غلط میگیرند. دیگری Comprehension است که نمره خودش عالی شده ولی چون با نمره دوره قبل جمع شده میانگینش زیر 90 شده!

اولین مورد انضباطی را هم این ترم داشت که وقتی تو سایتشون چک کردم دیدم آقای وروجک پرحرف سر کلاس عربی زیادی صحبت کرده بوده!! 



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / کارنامه

خبر خوب اینکه به لطف رئیس ِگل سابقم دوربین دیروز به دستم رسید.

و امّــــا عکسهای مربوط به سفر نوروزی:

سیزده به در و آرش و بردیای عمه شراره منزل خاله نازی

چهاردهم فروردین

بابابوی یکدونه و نازنین در کنار نوه های شیطونشون

پانزدهم فروردین

آرش و پسرخاله هاش و پسرعمه و دخترعمه اش منزل مامان بزرگ آرش

آرش و آوای عمه شیما و بردیای عمه شراره قلب

یک شب خوب و به یادماندنی در کنار هر دو خانواده

شانزدهم فروردین

دالتونها و کیمیا جون منزل عمه اعظم نازنین

هفدهم فروردین تولد مامانی ثریای نازنین

مامان گلم تولدتون مبارک. ماچ



موضوع مطلب : آرش / تهران / گزارش سفر
۱۳٩٢/۱/۱٩ :: ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ

سفر ِ 9 روزه ما به چشم بهم زدنی تمام شد و ما دیروز برگشتیم سر خانه و زندگی مون. رسیدیم دبی بعد از مدتها با باران بهاری بسیار شدیدی روبرو شدیم.

با وجود اتفاق ناراحت کننده ای که افتاد و از صمیم قلب غمگین شدیم دل شکسته، در کل در کنار عزیزانمون بهمون حسابی خوش گذشت و کل هفته را مشغول دید و بازدید و شرکت در مراسم بودیم.

آرش از یکی دو روز مانده به برگشتن رفت تو حالت افسردگی ناراحت ولی خوشبختانه زیاد این حالتش دوام نداشت و تا رسیدیم دبی سرحال و عادی شد.

شب آخر تولد 60 سالگی مامانم را هم در کنار هم جشن گرفتیم.

یکشنبه 5 صبح بابابوی نازنین زحمت رساندن ما به فرودگاه را کشیدند که سرمای هوا و عجله من باعث شد که دوربین را تو ماشین جا بذارم و الان درست مثل کسی هستم که یک وسیله عزیز را گم کرده و حسابی سردرگم است.

با اینکه من پست بدون عکس دوست ندارم ولی تا پیدا شدن یک ناجی که دوربین را برامون بیاره، پستهامون بدون عکس خواهد بود.



موضوع مطلب : آرش / تهران / گزارش سفر
۱۳٩٢/۱/۱٢ :: ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ

سلامی گرم و بهاری از تهران به تک تک دوستان عزیزم.

5شنبه شب راهی شدیم و نیمه شب رسیدیم تهران. بعد از معطلی یکی دو ساعته در کنترل گذرنامه و گمرک در فرودگاه، عزیزانمون را بعد از شش ماه در آغوش گرفتیم و یک کمی از دلتنگی در آمدیم.

راهی منزل مامانی ثریای عزیز شدیم و تا خود صبح بیدار بودیم. دالتونها که بعد از مدتها به هم رسیده بودند تا شش صبح شیطنت کردند و به امید فوتبال بازی کردن ساعت 9 از خواب بیدار شدند و نذاشتند که ما هم بخوابیم.

بعد از صبحانه رفتند تو محوطه یکی دو ساعتی فوتبال بازی کردند و خسته و هلاک برگشتند. یک دوش گرفتند و آماده شدیم و رفتیم منزل مامان بزرگ آرش. شب همانجا بودیم و آرش و بردیا با هم حسابی بازی کردند. 

شنبه صبح آرش و جلال با عموامیر و پارسا، پویا رفتند منیریه کمی خرید ورزشی کردند و من هم به کارهای بانکی رسیدم. ناهار منزل مامانی ثریا بودیم و بعداز ظهر رفتیم منزل مامان بزرگ. آوای عمه شیما هم بود و آرش و بردیا با هم دست به یکی کردند و کلی سر به سر آوا گذاشتند.

یکشنبه تا بعدازظهر آنجا بودیم و بعد آمدیم منزل مامان ثریا آماده شدیم برای مهمانی منزل نورا خانم. عمو مسعود اینا هم بودند و شب خوبی را در کنارشون گذراندیم.

بابابوی مهربون و دالتونهای ناقلا منزل نورا خانم

مامانی مهربون و دالتونهای شیطون

شب برگشتیم منزل خاله الهه اینا. دالتونها بعد از یکی دو ساعت شیطنت نیمه شب خوابیدند.

امروز صبح باخبر شدیم که پسرخاله بابابو و همسرشون که یک زوج ماه و دوست داشتنی بودند، تو جاده اصفهان تصادف کردند و هر دو در جا فوت شدند ناراحت که این اولین خبر دردناک و متاثرکننده در سال 92 بود. گریهگریه

روحشون شاد و قرین رحمت الهی، یادشون گرامی.



موضوع مطلب : آرش / گزارش سفر / تهران / وفات

شنبه به خاطر بی حالی آرش کلاس شنا را دوباره کنسل کردم و گذاشتم کمی بیشتر بخوابه. بعد بیدار شد و رفتیم کلاس ژیمناستیک.

بعد از کلاس ژیمناستیک، کمی امتحانات هفته آینده را مرور کردیم. بعد از ناهار بردمش کلاس نقاشی. بعد از کلاس نقاشی رفتیم دنبال خاله شهزاد اینا دبی مال. آرشم با کادوهای نقدی تولدش، کفش فوتبال جدید نایک را خرید و کلی ذوق زده شد.

از آنجا با هم رفتیم باغ وحش دبی. قلب

در مقایسه با باغ وحش العین، اصلاً جالب نبود. کوچک و بدبو ولی در مجموع برای بچه ها خوب بود و لذت بردند. برگشتنه تو ماشین آرش خوابید یکسره تا صبح روز بعد.

بعد از آن دیگه آرش تند تند مشغول امتحان دادن است و سرمون حسابی شلوغ است.

خاله شهزاد عزیز مرسی از هدیه های بسیار زیبای تولد آرش. قلب مثل همیشه زیبا و باسلیقه. انشاءالله بتونیم جبران کنیم.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / مهمان

چهارشنبه کارمندهای ایرانی شرکت ما نصف روز بودند. صبح آرش را گذاشتیم مدرسه. هرکاری کردم که ظهر زودتر برم دنبالش تا سال تحویل را در کنار هم باشیم، راضی نشد و گفت که دلش نمیخواهد از درسش عقب بیفته. متفکر جلال هم آمد شرکت ما. تا یک بودیم و بعد رفتیم دنبال یک سری کارها در امارات مال. سال را هم همانجا تحویل کردیم. بعد رفتیم دنبال آرش و سه تائی در Bob's شروع سال جدید را جشن گرفتیم.

بعد از یکی دو ساعتی استراحت درسهای مربوط به امتحانات 5شنبه را مرور کردیم و حدود هشت آرش خوابید.

نیمه های شب متوجه شدیم که وروجک تب خیلی شدیدی داره. به سختی بیدارش کردیم و تب بر بهش دادیم. صبح تب آلود و بی حال رفت مدرسه و من هم همش گوش به زنگ تلفن بودم. خدا میدونه که چه کرده با امتحاناتش!!

حدود 12 پرستار مدرسه تماس گرفت که تبش شدید شده و گلوش هم درد میکنه، بریم دنبالش. از رئیسم اجازه گرفتم و بردمش دکتر. 

گلوش چرکی بود و دکتر بهش دارو داد. کارمون که تمام شد برگشتیم شرکت. تا نزدیک شش بودیم. حالا چطور وروجک تب دار، غرغرو و بیحال را من ساکت نگه داشتم خدا میدونه. 

6 تا 8 تولد یکی از همکلاسی هاش تو بولینگ سنتر ابن بطوطه دعوت داشت که هر کاری کردم منصرف بشه قبول نکرد. بدو بدو برگشتیم خانه و حاضر شدیم و رفتیم تولد.

یکی دو ساعتی در کنار دوستانش خوش گذراند و لذت برد. بولینگ بازی کردند و دنبال هم دیگه از اینور به آنور دویدند. من هم با مامان دوستاش کلی گپ زدم تا جشن تمام شد.

جلال از سر کار آمد ابن بطوطه و سه تائی رفتیم دبی مال. دیدن خاله شهزاد عزیز و شارین عسلی که دیگه برای خودش ماشاءالله حسابی بزرگ و خانم شده و بعد از مدتها میدیدمشون.

آرش توی راه خوابش برد و تبش هم کمی بالا رفته بود. برای همین مدتی حسابی بداخلاق بود بعد کم کم بهتر شد و مشغول بازی با شارین شد.

جمعه صبح کلاس شنا را به خاطر سرماخوردگی آرش کنسل کردم و نشستیم به علوم خوندن و دوره کردن بعضی درسهای مربوط به امتحانات هفته آینده. حجم درسها خیلی زیاد و سنگین است.

تا سه مشغول بودیم. بعد از ناهار رفتیم مدرسه فوتبال. آخرین جلسه کلاس بود. مربی بچه ها را به دسته های مختلف تقسیم میکرد و مسابقه میدادند و بهشون امتیاز میداد بابت بردن/باختن و تعداد گلهای زده.

آرش زیاد سرحال نبود با این حال به عشق فوتبال کلاس را گذراند و آخرش هم به برنده یک توپ منچستر یونایتد کوچولو جایزه دادند.

تو کارنامه این دوره برای آرش موفقیت ش را در ارائه کار گروهی خوب هنگام بازی اعلام کردند. بعد از کلاس رفتیم امارات مال پیش خاله شهزاد اینا و تا نیمه شب با هم بودیم.

آرش دیگه حالش بهتر شده و یواش یواش آثار بیماری داره از وجودش شکر خدا دور میشه. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی / مهمان / آموزشی