Lilypie Kids Birthday tickers

وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
۱۳٩٢/٦/۳٠ :: ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ

این آخر هفته هم مثل همیشه به کلاسهای آموزشی آرش و البته مرور امتحاناتش گذشت. 5شنبه شب کلاس پیانو داشت که این جلسه آهنگ Russian Waltz را شروع کردند. 

جمعه صبح کلاس تئوری شنا داشت که مربیش سارا راجع به اینکه چه چیزهایی بخورند، چه چیزهایی نخورند، چه کارهایی انجام بدهند؟ روزهایی که تمرین دارند کی بخوابند و ... بهشون آموزش داده بود و داره حسابی برای مسابقات منطقه ای آماده شون میکنه.

بعد هم یک ساعت شنا کردند و برگشتیم خانه.

تا بعدازظهر زمانبندی کردم. نیم ساعت لغتهای درس Shaka Zulu را حفظ میکردیم و نیم ساعت استراحت داشت که آرش فیلم نگاه می کرد. دوباره کار از نو روزی از نو تا ساعت چهار بعدازظهر.

بعد آماده شدیم رفتیم منزل معلم فرانسوی آرش که دو ساعت کلاسش طول کشید. کل امتحانات فرانسه هفته آینده را باهاش تمرین کرد.

تو مدرسه متاسفانه طوطی وار داره فرانسه را یاد میگیره و این اصلاً خوب نیست. درست همان روشی است که ما انگلیسی و عربی را تو مدرسه یاد گرفتیم. کلی لغت و گرامر و ... بلدیم ولی عملاً از هیچکدامش نمیتونیم استفاده کنیم. حالا این معلم جدید فوق العاده است (اول اینکه فرانسوی است، دوم اینکه معلم دبیرستان و کاملاً مسلط به تدریس است). قرار شد هفته ای یک بار با آرش فرانسه واقعی کار کنه تا بتونه مثل انگلیسی، فرانسه را بفهمه و صحبت کنه.

دیروقت بود که دیگه برگشتیم خانه.

شنبه صبح هم یکساعت و نیم شنا کرد و بعد یک ساعت ژیمناستیک. بعد هم رفتیم امارات مال. همانجا بعد از ناهار، امتحان علوم را خوندیم. به نظرم خیلی خیلی سخت بود. درس امسال راجع به سیستم عصبی و سیستم گوارش است. حالا اسم و عملکرد تمام اعضاء این سیستمها را به انگلیسی دونستن، کار خیلی مشکلی است ولی خوبیش اینه که من هم کلی چیزهای جدید در کنار آرش دارم یاد میگیرم.

بعد هم رفت کلاس نقاشی. من همانجا چرخیدم تا کلاسش تمام شد و برگشتیم خانه.

تازه وقتی رسیدیم خانه دیدم که فردا 5 تا امتحان داره که اونهایی نیست که با هم کار کردیم. خلاصه که یکی یکی شروع کردیم. اول گرامر، بعد ادبیات انگلیسی، بعد درک مطلب انگلیسی، بعد روخوانی و در نهایت انشاء فرانسه را دوباره مرورکرد و دیگه هشت بود که هلاک کارمون تمام شد.



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / مدرسه
۱۳٩٢/٦/٢٧ :: ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ

از فردا اوّلین سری امتحانات دوره ای آرش شروع میشه. اوّلین امتحانش هم مثل همیشه انشاء انگلیسی است. 

یک اتفاق خوبی که این روزها افتاده اینه که آرش Nanny دار شده!!!

در واقع یک خانم فیلیپینی مطمئن به اسم میس جنی پیدا کردیم که از ساعت 4 تا 7 که من از سر کار برسم، میاد و از آرش مراقبت میکنه، ناهارش را میده و ... کمی هم در کارهای خونه به من کمک میکنه.

اینطوری هم آرش از سرگردانی در دانشگاه نجات پیدا میکنه، هم باباجلالش یک نفس راحت میکشه و از شر شیطونی های آرش در محل کارش راحت میشه و هم من کمی کارهام سبک میشه و وقت بیشتری پیدا میکنم. فعلاً دو سه روزه که داره میاد و باید ببینیم چطور پیش میره.



موضوع مطلب : آرش / مدرسه
۱۳٩٢/٦/٢۳ :: ٤:٥٦ ‎ب.ظ

امروز از آن روزهای بسیار پرکار بود. صبح زود بیدار شدیم و دوتائی راه افتادیم. آرش 8:30 تا 10 کلاس شنا داشت که مثل همیشه عالی و معرکه بود.

بعد سریع دوش گرفت و آماده شد. بدو بدو رفتیم برای جلسه اوّل کلاس ژیمناستیک.

و

چون هم اوّلین تمرینش بعد از سه ماه بود و هم بلافاصله بعد از یک ساعت و نیم بی وقفه شناکردن بود، بدنش حسابی خسته و کوفته بود. برای همین  فاصله ی بین تمریناتش یک گوشه ای پیدا میکرد و غش میکرد. 

بعد از کلاس ژیمناستیک، یک قرار در بانک داشتم که دوتائی رفتیم و یک ساعتی طول کشید. تمام که شد رفتیم امارات مال. ناهارش را همانجا خورد و راهی کلاس نقاشی شد.

اثر هنری جلسه اوّل Spinney Fish



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / نقاشی
۱۳٩٢/٦/٢٢ :: ٥:٤٠ ‎ب.ظ

دیروز Mr. McKen معلم انگلیسی مدرسه، آرش را به عنوان شاگرد نمونه هفته انتخاب کرده بود و بهش یک مدال جایزه داده که تا چهارشنبه آینده صاحب این مدال است و باید چهارشنبه مدالش را ببره و به معلمش تحویل بده تا دوباره به نفر بعدی هدیه داده بشه. قلب

با توجه به میزان شیطنت و پر حرفی آرش سر کلاس خیلی بعید بود که اوّلین Student of the Week بشه و قرار شده یک عکس یک شنبه ببره تا معلمش بچسبونه به صفحه ای که روی دیوار کلاس به همین مناسبت قرار داده. از من هم طبق قرار قبلی جایزه یک لگوی کوچولو گرفت.

اوّلین جلسه کلاس پیانوش در موسسه بروکلین 5شنبه شب برگزار شد. باید چند جلسه ای بگذره تا ببینیم پیشرفتش چطور است.

امروز صبح ساعت 10 تا 11 کلاس شنا داشت و تمام مدت یک ساعت را شنای پروانه تمرین کردند. 16 دور فقط طول استخر را پای پروانه تمرین کردند، بعد دستها یکی یکی و در نهایت دوتائی اضافه شد. 

و

بعد رفتیم کارفور خرید هفتگی و بعد برگشتیم خانه.



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / مدرسه
۱۳٩٢/٦/٢٠ :: ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ

هشت سال و نیمگی ت مبارک عزیزدلم قلب



موضوع مطلب : آرش
۱۳٩٢/٦/۱٦ :: ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ

کلاس شنای امروز صبح یک ساعت و نیم بود و آخراش دیگه بچه ها هلاک بودند از خستگی.

یک روزی اون قدیما وقتی هنوز به جای شنا شالاپ شولوپ میکرد، از ذهنم گذشت که یعنی میشه یک روز ببینم که مثل ماهی داره شیطونکم شنا میکنه!!!! حالا اون روز رسیده و من از ته دل خوشحالم. قلب

تو تمرین امروز کلی شیرجه تمرین کردند.

و

جالب اینجاست که آرش هنوز کوچولوترین شناگر این دوره است چه از نظر سنی و چه از نظر قد و قواره. 

بقیه کلاسها (ژیمناستیک و نقاشی) از هفته آینده شروع میشه و حسابی سرمون شلوغ میشیم.

درسهاش به نسبت سال گذشته خیلی سنگین تر شده. اولین کتاب داستان این ترم Shaka Zulu است که داستان زندگی رئیس یکی از قبایل آفریقایی است. آنقدر لغت جدید داره که من حیران موندم که این طفلکی ها چطوری میخواهند این همه لغت سخت و عجیب و غریب را حفظ کنند!!!

پ.ن: لنز دوربین آن روز که افتاد فقط ظاهرش آسیب دید، شکر خدا در  عملکردش مشکلی ایجاد نشد.



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / مدرسه
۱۳٩٢/٦/۱٥ :: ٤:٢٥ ‎ب.ظ

5شنبه بعد از شرکت رفتم دنبال آرش و جلال. سه تائی رفتیم JBR. کلاس تست پیانو در موسسه جدید Brooklyn برگزار شد و معلم آرش اینبار یک خانم روس است و آرش را تعیین سطح کرد. از هفته آینده 5شنبه شب ها کلاس پیانو شروع میشود.

بعد هم به مناسبت 11 مین سالگرد ازدواجمون رفتیم Bob's و یک جشن کوچولو برای خودمون سه تائی گرفتیم.

جمعه صبح اول باباجلال را رساندیم دانشگاه و بعد دوتائی رفتیم کلاس شنا. جلسه اول بود و این جلسه یک ساعته برگزار شد.

در آوردن و پوشیدن این فین ها هم دیگه ماجرائی شده و چند دقیقه ای باید باهاش سرگرم بشه تا بتونه انجامش بده.

وقتی هم که پاش میکنه انگار موتور جت بهش وصل کردند. با سرعتی دو سه برابر و با یک قیافه شیطون و بامزه کل استخر را زودی میره و برمیگرده.

مربی آرش سارا خواسته که من عکاس کلاس هاشون بشم و برای همین کل مدت تو این گرما مشغول عکاسی هستم. نیشخند 



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی
۱۳٩٢/٦/۱٠ :: ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ

آخر هفته بعد از مدتها با ماهـــا قرار گذاشتیم که بریم سینما. بعد از اینکه قرار را فیکس کردیم، یکی از همکارانم برای شام باربکیو کنار استخر دعوتمون کرد و مجبور شدیم سینما را کنسل کنیم چون هیچکدام از فیلمها ساعتش دیگه به برنامه مون نمیخورد، با این حال فقط در دبی مال کمی چرخیدیم و بعد راهی خانه شدیم، بعد از حاضر شدن با ماهـــا راهی مهمانی شدیم و شب خوبی را در کنار دوستان گذراندیم.

شنبه نزدیک ظهر اول باباجلال را رساندیم دانشگاه. بعد من و آرش دو تائی راهی امارات مال شدیم تا از آخرین شنبه راحت و بدون هیچ کلاس آموزشی قبل از شروع مدرسه ها لذت ببریم.

اول رفتیم سینما. 

فیلم Despicable Me 2 درست مثل قسمت اوّلش کمدی و بامزه بود. باعث شد کلی بخندیم. بعد هم رفتیم خرید هفتگی را انجام دادیم و برگشتیم خانه. 

امروز ظهر از ساعت ناهار استفاده کردم و رفتم دنبال آرش با هم رفتیم مدرسه تا کلاسش را پیدا کنیم. امسال کلاس 4H است و معلم دروس اصلی ش یک آقای خیلی جوان به اسم Mr. McKen بود که خوشبختانه لهجه ی خیلی خوبی هم داشت.

از بچه های سالهای قبل یکی دو تا شون با آرش همکلاس هستند و زیاد غریبی نخواهد کرد. 

کمی که حال و احوال کردیم معلمش پرسید کتابهای آرش را تحویل گرفتم یا نه؟!! تازه آنجا بود که متوجه شدم مثل پارسال نیست که همان روز اول سر کلاس کتابها را تحویل بگیرند!!!! باید خودمون کتابها را از قبل میگرفتیم و من حتی رسید پرداختش هم همراهم نبود!!!! خلاصه با بدبختی رفتیم حسابداری فیش پرداخت را مجدداً پرینت گرفتیم و رفتیم کوه کتابها را هم از کتاب فروشی مدرسه تحویل گرفتیم، سریع برگشتم آرش را گذاشتم پیش باباجلالش و خودم برگشتم سرکار.

پ.ن: ساعت 8 آرش خوابید تا فردا صبح زود سرحال بیدار بشه و بره مدرسه.

پ.ن: در اثر یک بی احتیاطی دوربین از دستم افتاد و لنز نازنین ش آسیب دید و کلی حالم گرفته شد.



موضوع مطلب : آرش / دبی / سینما / مدرسه
۱۳٩٢/٦/٧ :: ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ

کل هفته را آرش با باباجلالش رفت دانشگاه و حاصل این یک هفته کارمندی علاقه مند شدنش به ساختن ماکت بود.

به کمک یکی از اساتید گروه معماری یکی دو تا طرح کوچولو هم درست کرد و کلی کیف کرد. آخر هم رفتیم براش ابزار کار از جمله یونولیت سبز و چسب و ... خریدیم تا بتونه تو خونه تمرین کنه.

دیروز که رفتم دنبالشون، تا آرش بیاد به من بگه چشمهامو ببندم و بره طرح را بیاره، یکی از همکاران در صندوق عقب را بست و انگشت آرش موند لای در و بلافاصله کبود شد و یک کوچولو هم خون آمد. آقای کولی هم یک ربعی گریه کرد تا راضیش کردم که سوزش دستش زودی خوب میشه و خوشبختانه انگشتش آسیب ندیده!!! خداروشکر که به خیر گذشت.

هفته آینده دوشنبه اوّلین روز سال تحصیلی جدید است و دوباره کار از نو، روزی از نو. 



موضوع مطلب : آرش / دبی / آسیب دیدگی
۱۳٩٢/٦/٢ :: ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ

سفر بسیار کوتاه و یک هفته ای من با سرعت برق و باد تمام شد و امروز صبح به همراه شیطونکم برگشتیم سر خانه و زندگیمون.  

از آنجائیکه آرش حسابی دلش برای باباجلالش تنگ شده بود، اصلاً مثل دفعات قبل اذیت نشد و به عشق دیدن باباش با همه عزیزانمون خداحافظی کرد و خوشبختانه کوچکترین دلتنگی ای تا این لحظه نشان نداده است.

سفر کوتاه و پر از خاطرات خوب و قشنگ بود.

گزارش سفر به صورت فشرده و تیتروار: عزیزانم را بعد از چند ماه دیدم و از دلتنگی درآمدم. دو سه تا شرکت را از طرف شرکتمون ویزیت کردم. با خاله الهه و دالتونها، آرش را بردیم دندانپزشکی و علاوه بر دو تا از دندانهاش که هفته پیش پر کرده بودند، دندانهای اصلی و عقبی ش را دکتر شیارپوشانی کرد. پسرخاله ها را بردیم عکاسی و عکسهای تکی و سه تائی خیلی زیبا ازشون گرفتیم. یکی از اون کارهای بکش و خوشگلم کن را که مدتها بود دلم میخواست انجام بدم، انجام دادم. یک روز هم دوستان ِگل دوران خوش بسکتبالم را دیدم و بعد از مدتها کلی گپ زدیم. کلی دید و بازدید خانوادگی داشتم. دوستان گل وبلاگی قدیمی و جدید را هم روز آخر در پارک آب و آتش دیدم و کلی از حضورشون لذت بردم و ...

گزارش تصویری:

دالتونها در پارک

دالتونهای فوتبالیست

شیطونکها به همراه بابابوی نازنین از هر فرصتی برای فوتبال بازی کردن، استفاده کردند. 

دالتونهای شیطون بعد از عکاسی و مهمانی منزل مامانی به همراه بابابوی گل.

دالتونهای شیطون در حال تفریح

دالتونهای وروجک

تعدادی از شیطونکهای حاضر در قرار وبلاگی 

با توجه به اینکه من حسابی مشغول گپ زدن با دوستان بودم، متاسفانه عکسهای زیادی از این قرار دوستانه ندارم. جای همه دوستان گلی که نبودند خالی بود و مرسی از همه دوستان گلی که آمدند.

پ.ن: امروز صبح تو فرودگاه بعد از اینکه با نیم ساعت معطلی بارهامون را تحویل دادیم، دو سه ساعتی هم تو صف کنترل پاسپورت معطل شدیم. نتیجه این شد که پرواز با یک ساعت و نیم تاخیر انجام شد و من از خستگی و بی خوابی روی پاهام بند نبودم.



موضوع مطلب : آرش / تهران / گزارش سفر / قرار وبلاگی