Lilypie Kids Birthday tickers

وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩٢/٩/۳٠

آخرین جلسه کلاس شنا شنبه صبح زود بود که با توجه به اینکه سیستم گرمایشی استخر مشکل داشت و آب خیلی سرد بود، سارا کلاس را تعطیل کرد و ما خوشحال و خندون برگشتیم خانه تا به ادامه خوابمون برسیم نیشخند

رکوردهای این ترم آرش:

  1. 50 متر کرال سینه: 50.92
  2. 100 متر کرال سینه: 1.53.21
  3. 200 متر کرال سینه: 4.23.95
  4. 50 متر کرال پشت: 1.14.16
  5. 100 متر کرال پشت: 3.30.10
  6. 50 متر قورباغه: 1.11.02
پارسال مامانم یک کفش فوتبالی رونالدو از نایک برای آرش گرفته بودند سایز 32. یک مدتی توی کمد بود و آرش پاهاش 30-31 مانده بود و هی آن را می آورد تست میکرد و من تا اندازه اش نشد اجازه ندادم بپوشه نیشخند 
 
دیروز متوجه شدم پاهاش شده 33.5!!! آنهم در عرض دو سه ماه!  آنقدر ریزه میزه است و تغییرات سایزش آروم است که اصلاً باورم نشد که بالاخره جوجه ی ما هم داره بزرگ میشه. قلب
 

در آغاز زمستان هرگز زمستانی مباد ، بهار آرزوهایتان

یلدا مبارک دوستان عزیزم قلب

پ.ن: در کنار مامانم بلدا را جشن گرفتیم و جای تمام عزیزانی را که نبودند خالی کردیم. کلی هم از دست آرش و نیت ش برای فال حافظ  که مثلاً یواشکی فقط به من گفت، خندیدیم. امیدوارم که به تک تک آرزوهای بزرگ و کوچک دلت برسی عزیزدلم. ماچ




نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩٢/٩/٢٧

روزها به تندی در گذر هستند و تا چشم بهم زدیم هفته اوّل سفر مامانی گذشت!! آرش حسابی مشغول استراحت و بازی است. روزها پیش مامانم می ماند و انواع و اقسام بازیها را با هم انجام میدهند. یک روز در میان هم دوتائی میرند استخر. من ساعت شش که تعطیل میشم میرم دنبالشون و میریم بیرون یک دوری میزنیم و تقریباً نیمه شب است که برمیگردیم خانه.

مرسی مامان گلم قلب عاشقتونم ماچ




نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩٢/٩/٢٤

بالاخره جمعه صبح مهمان عزیز ما از راه رسیدند و دلمون را شاد کردند.

آرش همان ساعت کلاس شنا داشت. رسوندیمش استخر و من و جلال دوتائی راهی فرودگاه شدیم. یک ساعتی منتظر شدیم تا مامانی ثریای عزیز آمدند. قلب

سه تائی رفتیم دنبال آرش. آرش حسابی هیجان زده بود و به مامانی که یکی دو شب قبل هم اصلاَ نخوابیده بودند، مهلتی برای استراحت نمیداد و دلش میخواست تمام بازیهایی که این یک ماه معمولاَ با هم انجام میدهند را همان روز اول انجام بده!!!  

بعد از کمی بازی آرش سر به سر مامانی گذاشت و گفت: مامانی وقتی میخواهید سر خط خبرها را گوش بدید اینطوری میشین یولمژه  ولی وقتی میخواهید با من بازی کنید این شکلی میشین ابروخواب.

خلاصه که تعطیلات سه هفته ای آقای آرش خان به شادی و در کنار مامانی شروع شده و داره حسابی از لحظه لحظه هاش لذت میبره.

 




نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩٢/٩/٢٢

چهارشنبه ساعت 2 مرخصی گرفتم و رفتم مدرسه آرش. کارنامه اش را گرفتم. با اینکه ته دلم احساس میکردم که نباید نمره هاش اینبار زیاد رضایت بخش باشه ولی شکر خدا باز هم با معدل 96 دانش آموز Outstanding شده بود و خستگی یک  هفته ده روز سخت دوره ی امتحانات را به طور کامل از تنم خارج کرد.

نکته خوب این کارنامه اش این بود که با اینکه زیاد 100 نداشت ولی حتی یک نمره پائینتر از 90 هم نداشت که بابت این موضوع جایزه جداگانه ای گرفت.

عشقش این روزها کارتون Slugterra است که به عنوان جایزه تفنگ و دو تا از کاراکترهای آن را براش همان روز گرفتم.

بعد آمدیم خانه مشغول تمیزکاری اساسی شدیم و خانه را برای ورود مهمان عزیزمون آماده کردیم که تا ساعاتی دیگر میان و ما را غرق شادی میکنند. قلب




نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩٢/٩/۱۸

تنها سه روز دیگه از مدرسه مانده و بعد از آن تعطیلات سه هفته ای سال نو میلادی مدارس شروع میشه. آرش هیجانزده است و بیصبرانه منتظر. من هم همینطور. چشمک

پ.ن.1:

نقاشی آرش به مناسبت کریسمس

پ.ن.2:

گواهی شرکت در کنسرت روز شنبه موسسه بروکلین ملودیز




نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩٢/٩/۱٦

امروز صبح کنسرت سالانه موسسه بروکلین ملودیز در دبی مال برگزار میشد که آرش دومین نوازنده پیانو بود و آهنگ Russian Waltz را اجرا کرد. 

موقعی که پشت پیانو نشست و شروع به نواختن کرد، چند ثانیه بعد کتابش خود به خود ورق خورد و نت آهنگ عوض شد، آرش هم بدون اینکه خودش را ببازه به خانم معلمش نگاه کرد و او هم بهش اشاره کرد که ادامه بده!! از آنجا به بعدش دیگه از ذهنش اجرا شد و خوشبختانه مثل همیشه با اعتماد به نفس کامل و بدون اشتباه کل آهنگ را زد.

تمام مدت اجرای شیطونکم، من چشمهام ناخودآگاه پر از اشک شوق بود و به سختی ار ریختنش جلوگیری کردم.

آرش و خانم معلم روسی ش Svetlana

خانم معلمش از آرش خیلی راضی بود و گفت: در حالیکه همه ترسان، لرزان و نگران بودند آرش تمام مدت خیلی خونسرد بوده و در واقع بیش از حد انتظارش ظاهر شده!!

بعد از کنسرت راهی هملیز شدیم و آرش یک دوری در اسباب بازی ها زد و بعد از ناهار راهی امارات مال و کلاس نقاشی شدیم.

پ.ن: آهنگ Russian Waltz 




نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩٢/٩/۱٥

سارا همانطور که گفته بود برای ترم بعد آرش را به تیم اول منتقل کرد. حالا برنامه ترم آینده را اعلام کرده و من اصلاً نمیدونم چطوری باید برنامه ریزی کنم!!!

در راستای حرفه ای سازی شناگران تیم اول، هشت ساعت کلاس شنا و یک ساعت کلاس بدنسازی در طول هفته براشون اجباری است. این در حالی است که آرش تا ساعت 4 بیشتر روزها مدرسه است و من هم تا ساعت 6 سر کار!!!  تازه دو سه هفته در میون یکسری امتحان هم دارند که نمیدونم آنها را کجای دلم بذارم!!

امروز مربی بدنساز (کاترین) آمده بود و گفت که بچه ها از 8 سال تا 14 سال هستند و تنها هشت ساله ها آرش و کریستین هستند و کلاسهای بدنسازی شون جدا است که بهشون فشار نیاد. گفت البته توانائی شون آنقدر بالا بوده که سارا به تیم اول منتقلشون کرده بنابراین راحت میتونند خودشون را با این کلاسها تطبیق دهند و جای نگرانی نیست. کلاسهای بدنسازی شامل رژیم غذایی (قبل از تمرین، بعد از تمرین، قبل از مسابقات، شام و ناهار چی باید بخورند؟ چی نباید بخورند؟ چرا نباید مک دونالد و ... بخورند و ...)، روانشناسی و تمرینات بدنسازی و شناخت بدن و ... است.

خلاصه که همش خدا خدا میکنم فعلاً این یک ماه یواش بگذره تا بتونم درست برنامه ریزی کنم که شیطونکم اذیت نشه. قلب

پ.ن: کنسرت سالانه موسسه موزیک بروکلین فردا در دبی مال  برگزار میشه که آرش بین ساعت 10 تا 11 اجرا داره. موفق باشی عزیز دلم. ماچ

نقاشی هفته قبل:




نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩٢/٩/۱۱

روز سوّم تعطیلات به مناسبت روز ملی امارات از ساعت 8 تا 11 در مدرسه آرش برنامه ای جالب و متنوع برگزار میشد که با وجود خستگی و خواب آلودگی زیاد، به اصرار آرش دوتائی راهی شدیم. 

آرش دوست صمیمی امسالش گرانچ را پیدا کرد و دوتائی مشغول بازی شدند. بازی هایی که شرکت کردند: شوت به دروازه، طناب کشی، برداشتن سیب بدون کمک دست از داخل سطل آب با کمک دهان و ... 

مهمان افتخاری مراسم میشل سالگادو بازیکن سابق تیم رئال مادرید بود که فرزندانش میگل و ماریا در مدرسه شویفات درس میخوانند و قسمت فوتبال و شوت به دروازه ها را مدیریت میکرد.

تا نزدیک 11 آنجا بودیم و بعد راهی خانه شدیم. 

بعدازظهر هم دوباره دو ساعت (5 تا 7) کلاس شنا داشت که من بیشتر از خودش هلاک شدم. دو ساعت شنا به نظرم خیلی طولانی تر و کشدارتر از همیشه بود. بعد از کلاس رفتیم دنبال جلال. منتظر شدیم تا کارش تمام شد و حدود 10 بود که دیگه راهی خانه شدیم.

تعطیلات مثل همیشه به سرعت برق و باد گذشت و امروز برگشتم سر کار. امــّا آرش و جلال هر دو امروز را هم تعطیل بودند. نزدیک 11 دوتائی آمدند شرکت ما. جلال به کارهاش رسید و آرش هم با بازی و شیطنت من را تقریباً از کار بی کار کرد و یک کوچولو هم البته امتحانات فردا را دوره کرد.

پ.ن: اقامت آرش شکر خدا برای سه سال دیگر 5شنبه تمدید شد و فعلاَ خیالمون راحت شد.




نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩٢/٩/۱۱

شنبه روز بسیار شلوغ و پرکاری داشتیم. صبح 9 تا 11 آرش کلاس شنا داشت. امروز هم ثبت رکورها بود با این تفاوت که آرش اینبار اول با بچه های ضعیف تر ِ تیم اول هم تیمی شد و در کمال تعجب کرال سینه و پشت را برنده شد و با اختلاف از آنها اول شد!!!

سارا قبل از شروع مسابقه بهشون گفته بود که مراقب باشند آرش ازشون جلو نزنه چون درست مثل موشک است. به آرش هم گفت که بهترین شناش را انجام بده تا بتونه شکستشون بده.

بعد برای کرال چهارصد متر که هشت بار طول استخر را شنا میکردند با بهترینهای تیم اول هم گروه شد که درست به اندازه یک طول ازشون در مجموع عقب بود.

بعد از کلاس برگشتیم خانه. کمی تمیزکاری و استراحت کردیم و دوباره رفتیم امارات مال. کلاس نقاشی. بعد از کلاس نقاشی برگشتیم خانه آماده شدیم رفتیم مارینا مال. آرش تولد همکلاسی ش Jad در Sega Republic دعوت بود. آرش را گذاشتم آنجا و خودم همان دور و اطراف چرخیدم تا تولد تمام شد. بعد دوباره برگشتیم خانه. آماده شدیم اینبار برای مهمانی جشن هفتمین سالگرد ازدواج سنی عزیز.

شب بسیار خوبی را در کنار دوستان نازنین سپری کردیم و نیمه شب بود که برگشتیم خانه.

پ.ن: فیلم مسابقه شنای کرال پشت آرش و دو نفر از تیم اول




نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩٢/٩/۸

امروز صبح آرش 9 تا 11 کلاس شنا داشت. اول نیم ساعتی گرم کردند و بعد سارا برنامه رکوردگیری داشت و رکوردهاشون را در انواع شناهای مختلف ثبت کرد تا با رکوردهای مشابه اول دوره مقایسه کنه و شرایطشون را بسنجه.

آرش در تمام مسابقاتش در Squad B اول شد و در مجموع خیلی عالی بود.

بعد از شنا برگشتیم خانه. من دوباره یکی از آن سردرد، سرگیجه های خیلی شدید را داشتم. دو سه ساعتی استراحت کردم تا کمی بهتر شدم. بعد از ناهار رفتیم بازار کامپیوتر، جلال یک سری وسائل لازم داشت خرید و بعد یک دوری زدیم و برگشتیم خانه.




نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩٢/٩/٦

امشب دبی میزبانی Expo 2020 را برد و به همین مناسبت مدارس و موسسات آموزشی را تعطیل کردند و اینگونه شد که فردا جلال و آرش هر دو تعطیل هستند ولی من بیچاره باید برم سر کار.

جمعه و شنبه هم که کلاً همیشه تعطیل است. یکشنبه و دوشنبه هم به مناسبت روز ملی امارات تعطیل است. در نتیجه آرش از فردا تا دوشنبه یکسره تعطیل خواهد بود و حسابی خستگی امتحاناتش از تنش در میاد . امتحانات فردا هم به سه شنبه موکول شد.  (البته ما فقط جمعه تا یکشنبه تعطیل خواهیم بود)

بنابراین یک آخر هفته طولانی و پر بار در پیش داریم. قلب




نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩٢/٩/٤

این روزها سخت درگیر امتحانات پایان ترم آرش هستم. ساعتهای ناهار را استفاده نمیکنم و به جاش ساعت 5 از شرکت در میام تا زودتر برسم خانه و از پس مرور سه چهار تا امتحان آرش بربیام.

امروز تا من برسم آرش درس فرانسه اش را تمام کرده بود. دوتائی شروع کردیم به مرور مباحث علوم که خیلی هم سخت بود. سیستم عصبی، سیستم گوارشی، انواع غذاها، مواد غذایی، چرخه های غذایی، بازیافت و ...

تقریباً 8 بود که دیگه علوم تمام شد و رفتیم سراغ Social Studies. تا کتاب را باز کردم آرش در کمال خونسردی گفت که صفحه 23 تا 26 کتابش نیست و گم شده!!!! این که چه حالی شدم در آن لحظه بماند!!! کلافه

تنها راهی که به ذهنم رسید این بود که سریع زنگ زدم به مامان یکی از همکلاسی هاش و خواهش کردم از آن صفحات برام عکس بگیره و با Whatsapp بفرسته. به سختی از روی عکسها این درس را هم مرور کردیم و ساعت 10 بود که دیگه کارمون تمام شد.

خلاصه که همچین پسر منظم، مرتب و بی خیالی داریم ما! متفکر 

نقاشی این هفته وروجک:




نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩٢/٩/۱

پنجشنبه صبح آقای آرش خان را سر ساعت گذاشتیم مدرسه. حاضر و آماده برای سه تا امتحان که دو تاش انشاء انگلیسی و فرانسه بود و یکی ش هم ریاضی ذهنی کامپیوتری (AMS).

هوا بعد از مدتها به شدت گرفته و بارونی بود.

هنوز به شرکت نرسیده بودم که دیدم SMS آمد که مدرسه تعطیل شده و باید بریم دنبال وروجک! برای من که عملاً مقدور نبود برگردم و برش دارم، برای همین زنگ زدم به جلال بره دنبالش و ببردش دانشگاه.

خلاصه آرش با یک باد و باران ساده برای اوّلین بار تعطیل شد و یک روز خیلی خوب را در دانشگاه گذراند و فقط خدا میدونه که از کجاها سردرآورده!!!

بعدازظهر رفتم دنبالشون و سه تائی رفتیم کلاس پیانو. معلمش گفت که دو هفته دیگه آرش اوّلین کنسرتش را در دبی مال اجرا خواهد کرد و باید آهنگ Russian Waltz را بزنه.

پ.ن: کلاس شنای روزهای جمعه و شنبه همینطور برنامه Football Fun day که امروز قرار بود برگزار بشه، هم به دلیل بارش باران، آماده نبودن استخر و زمین فوتبال تعطیل شد و با خیال راحت مشغول مرور امتحانات هفته آینده شدیم.