Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳٩۳/٦/۳۱ :: ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ

خوب حرف هفته‌ی پیشم را پس می‌گیرم. اصلاً هم بهتر نیست که کل هفته امتحان دارند!!!! با اینکه دارم سعی میکنم دیگه خودش درس بخونه و من دخالتی نکنم ولی کار خیلی مشکلی است.

آرش طبق معمول بازیگوش است و سرکلاس به درس‌ها گوش نمیده. در حال حاضر افت قابل توجهی داره!!! ضمن اینکه اولین مورد انضباطی را هم از معلم علوم‌ش به خاطر عدم توجه به درس گرفته!!! امیدوارم یک کمی که بگذره و به سیستم جدید عادت کنه، درسهاش هم بهتر بشه.

هفته سوم مدرسه به سرعت برق و باد گذشت و اواسط هفته چهارم هستیم.

کلاسهای آموزشی (پیانو، شنا و نقاشی) خوب پیش میره...

اثر هنری جلسه‌ی دوم کلاس نقاشیِ آرشی

پ.ن: خانه مجازیِ ما هشت ساله شد. هورا



موضوع مطلب : آرش / آموزشی / نقاشی / دبی
۱۳٩۳/٦/٢۳ :: ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ

دوباره روی دور تند زندگی افتادیم. هفته دوم مدرسه تمام شد. امسال به نظرم این مدلی که امتحانات‌شون تو طول هفته پخش شده و هر روز یکی دو تا موضوع را امتحان دارند بهتر از امتحانات دوره‌ای هر سه هفته یک بارِ سالهای گذشته است.

تمرینات شنا و بدنسازی به خوبی در جریان است و از یک ماه دیگه دوباره مسابقات شروع میشه.

بچه های تیم الف شنا به همراه کیارا مربی جدید بدنسازشون

وروجک خسته، هپلی و گرمازده در حال شیطنت بالای نرده های Monkeybar

آرش و کریستین بعد از تمرین

شنبه بعد از کلاس بدنسازی، بچه ها یک ساعت شنا دارند. همان یک ساعت برای والدین کلاس بدنسازی گذاشتند که این هفته من بعد از مدتها تمرین نکردن، با والسکا و شیرین شرکت کردم. بدنم اصلاً آمادگی نداشت و آخرهاش دیگه رسماً غش کرده بودم. سرم گیج میرفت و آسمان و زمین دور سرم می چرخید :D بگذریم که امروز اصلاً اصلاً نمیتونستم از جام تکون بخورم. زبان خدا بخواد میخوام دوباره ورزشکار بشم و کمی سر خودم را گرم کنم. چشمک

بعد از کلاس هم کمی درس خوندیم و بعد آرش رفت کلاس نقاشی.

 

اولین اثر هنری آرش در ترم جدید



موضوع مطلب : آرش / آموزشی / نقاشی / دبی
۱۳٩۳/٦/۱٥ :: ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ

هفته اول مدرسه تمام شد. از امسال که آرش کلاس پنجمی شده کمی سیستم با سالهای قبل متفاوت است. امتحانات دوره ای که هر دو سه هفته یک بار برگزار میشد، برداشته شده به جاش هر سه‌شنبه امتحان دارند!!! بقیه امتحانات هم در طول هفته به صورت کامپیوتری برگزار میشه. اینطوری مثل این است که هر روز امتحان دارند و باید همیشه آماده باشند.

5شنبه کلاس پیانو عالی برگزار شد و خانم معلم‌ش از کارش خیلی راضی بود. جمعه استراحت کردیم و درس‌هاشو پسرک مرور کرد.

شنبه صبح 8 تا 11:30 کلاس بدنسازی، تمرینات زمینی و شنا بود که برعکس ترم گذشته که در سالن بدنسازی بود، این ترم در فضای باز برگزار میشد و آنقدر هوا گرم بود که بچه‌ها هلاک شدند و مربی جدید بدنسازشون "Ciara" نصفه کاره تمرین را تمام کرد و بچه‌ها را فرستاد استخر.

بعد از شنا، آرش، کریستین و گابریل را به هوای تولد نه سالگیِ کریستین بردم امارات مال. اول ناهار خوردیم و بعد هم رفتیم سینما.

فیلم 3D Teenage Mutant Ninja Turtles را دیدیم. قشنگ بود و همگی لذت بردیم.

بعد از فیلم هم رفتیم اسباب بازی فروشی و با اینکه کادوی کریستین را قبلاً داده بودیم، دوباره یک هدیه کوچک برای بچه‌ها گرفتم تا روزشون کامل بشه.

حدود ساعت 4:30 بردیم بچه ها را رسوندیم خونشون و بعد از خرید میوه برگشتیم خانه. والیبال را با شوق و ذوق تماشا کردیم، کلی خوشحالی کردیم و آماده شدیم برای یک هفته‌ی پر از فعالیت دیگه.



موضوع مطلب : آرش / دبی / آموزشی / تولد
۱۳٩۳/٦/۱٠ :: ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ

دوشنبه اول سپتامبر، اوّلین روز مدرسه‌ی آرش بود. امسال کلاسش 5E است و معلم اصلی‌ش Ms. Smith است. خوشبختانه انگلیسی و بسیار خوش لهجه است. تنها مشکل آرش این است که هیچکدام از دوستان صمیمی سالهای قبل‌ امسال تو کلاسش نیستند که به این هم زود عادت میکنه و دوستهای جدید پیدا میکنه...

صبح آرش را گذاشتم مدرسه و خودم برگشتم شرکت. هنوز یکی دو ساعت نگذشته بود که از مدرسه تماس گرفتند و نرس‌شون گفت که موقع بازی با پیشونی خورده زمین و پیشونی‌ش ورم کرده و زخم شده!!! دکتر معاینه کرده و مشکل خاصی نداره ولی تا شب مراقب حالت‌هاش باشید. این سریعترین آسیب دیدگی در طول این پنج شش سال تحصیلی است. درست روز اول، زنگ تفریح اول نیشخند موقع بازی Catchers.

از آنجا که کلاس شنا هم از دیروز شروع شده، بعدازظهر طبق روال قبل کریستین اینا رفتند دانشگاه دنبال آرش و با هم رفتند کلاس شنا.  من هم بعد از شرکت رفتم دنبالش.

الکسیس پدر کریستین خیلی شوخ‌طبع است. هر وقت میره ماموریت و یک هفته نیست، وقتی میاد سربه‌سر آرش میذاره که دلت برای من تنگ شده؟! آرش هم هر بار میگه نه اصلاً !!! ولی اینبار بعد از یک ماه تعطیلات تابستانی تا ازش پرسیده بود که دلت برای من تنگ شده؟  گفته بود بله زبان با اینکه کلاً در روابط‌ش خیلی یخ و سرد است و احساساتش را اصلاً نشون نمیده ولی خوب واقعاً کریستین اینا را دوست داره و دلش براشون تنگ شده بوده که بیان کرده. 

این ترم شنا هفته‌ای هشت ساعت تمرین دارند که یکشنبه، سه‌شنبه و پنج‌شنبه 6 تا 7 صبح و یکشنبه بعدازظهر 4:30 تا 6:30 و دوشنبه 5 تا 7 تمرین دارند. شنبه هم از 8:30 تا 11 کلاس دارند که نیم ساعت اول بدنسازی، یک ساعت دوم Land Training و یک ساعت آخر شنا ست. 

 

 



موضوع مطلب : آرش / مدرسه / آموزشی / آسیب دیدگی
۱۳٩۳/٦/۸ :: ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ

بجز یکشنبه کل هفته‌ی گذشته را وروجک در شرکت ما گذراند. یکی دو روز اول تو اتاق جلسات بود و روزهای بعدش هم بر صندلی رئیسم که کل هفته از شانس آرش مرخصی بودند، جلوس کرده بود. داروهاشو مرتب و سر موقع خورد و حسابی خودش را با فیلم، کارتون، بازی و کاردستی سرگرم کرد...

کتابهای درسی‌ش را چند روز پیش رفتیم از مدرسه گرفتیم. 

کل کتابهای مربوط به ترم یک

(البته کتابهای عربی و اسلامی هم بعداً بهشون اضافه میشه)

اینهم وروجک آماده برای رفتن به مدرسه

موفق باشی شیطونک من. قلب



موضوع مطلب : آرش / دبی

قرار بود سه‌شنبه من و جلال دوتائی بریم تهران، آرش را بیاریم که درست لحظات آخر جلال گرفتار دانشگاه شد، مجبور شدیم بلیط‌ش را کنسل کنیم و من به تنهایی راهی شدم.

 آرش با عموامیر، پارسا و پویا آمده بودند فرودگاه دنبالم. دلم برای شیطونکم حسابی بی‌تاب بود... از صبح دالتون‌ها با عموامیر رفته بودند منیریه و عموامیر بیچاره را کلی به خرج انداخته بودند!!! 

آرش صاحب یک جفت کفش فوتبال آدیداس و یک دست لباس تیم ملی فوتبال آلمان به شماره 13 شده بود که به جای مولر، آرش پشتش چاپ شده زبان و با همان تیپ ورزشی به استقبالم آمده بود...

سه چهار روزی که تهران بودم به سرعت برق و باد گذشت. پنج‌شنبه شب مهمونی منزل نورا خانم رو رفتیم که خیلی در کنار اقوام پدری خوش گذشت. بقیه‌اش هم به دید و بازدید و استراحت گذشت. آرش 5شنبه با خاله الهه اینا رفت دندانپزشکی و دندان آخر را هم دوست خاله الهه براش پر کرد.

 شنبه بعدازظهر آرش گریان با پسرخاله‌هاش خداحافظی کرد و دوتائی غمگین و دلتنگ با بابابو راهی فرودگاه شدیم. پارسا هم مثل آرش دل نازک است و کلی گریه کرد و دل همه را خون کرد ولی پویا نسبت به این دو تا شیطونک خوددارتر است. تمام طول مسیر تا فرودگاه و بعداز آن تا دبی را آرش گریه کرد و اشک من را هم حسابی درآورد!!! دل شکسته 

باباجلال آمده بود فرودگاه دنبالمون. آرش که بعد از 19 روز باباش را می‌دید خیلی زود از آن حالت غمگین خارج شد ولی من هنوز غمگین و دلتنگم ...

دوباره برگشتیم سر خانه و زندگی‌مون و  کار از نو، روزی از نو.... فقط یک هفته تا شروع مدارس و کلاس‌های آموزشی مانده و از قصد یک هفته زودتر آرش را برگردوندم تا ساعت خوابش تنظیم بشه و برای شروع سال تحصیلی آماده بشه. 



موضوع مطلب : آرش / گزارش سفر / تهران / دالتونها