Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳٩٤/۱٠/٢٦ :: ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ

پنج‌شنبه آرش درگیر تب و بدن‌ درد خیلی شدیدی شد. با بروفن تب‌ش را کنترل کردیم ولی بی‌اشتها بود و تا زمانی که خوابید، خیلی اذیت شد. گردن‌ش هم این وسط درد گرفته بود و نمیتونست سرش را درست تکان بده، خلاصه نور علی نور بود.

جمعه هم تا ظهر تب‌دار بود. عصری رفتیم دکتر. دکتر گفت که یک سرماخوردگی ویروسی است و گلوش کمی التهاب داره. داروی خاصی جز همان بروفن بهش نداد. 

وقتی از دکتر برگشتیم، چشم چپ‌ش هم عفونت کرد. قرمز و ملتهب شد و تند تند قی می‌کرد. قبل از خواب براش تعریف کردم که وقتی 10 ماهه بود و کیش رفته بودیم، همینطوری شده بود و تو راه برگشت داخل هواپیما وقتی از خواب بیدار شد، چشم‌ش باز نمی‌شد و چسبیده بود به هم. ساعت 4 من را بیدار کرد و گفت یادته قبل از خواب برام یک استوری تعریف کردی! الان همونطوری شدم نیشخند خلاصه بیدار شدم براش شستشو دادم و قطره ریختم تا چشم‌ش باز شد و خوابید. دیگه صبح که بیدار شد تقریباً خوب شده بود.

شنبه صبح کلاس شنا و بدنسازی را تعطیل کردیم و با حوصله امتحانات هفته آینده را مرور کردیم. شکر خدا دیگه کامل خوب شده بود و هیچ اثری از بیماری در وجودش نبود.

ظهر با هم رفتیم JBR. اول ناهار Bob's، بعد سینما فیلم Norm of the North، بعد کلاس پیانو، بعد لب دریا و بازی بازی.

معلم پیانو جدید طبق معمول از دستش شاکی بود و قرار شده این هفته با صبر و حوصله‌ی بیشتری تمرین کنه.

این هم انواع و اقسام حرکات موزون در ساحل



موضوع مطلب : آرش / دبی / بیماری / سینما
۱۳٩٤/۱٠/٢٠ :: ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ

تولد 47 سالگی باباجلال قلبهوراقلب

و

جلال عزیزم تولدت مبارک. قلب دنیا را برایت شادِ شاد و شادی را دنیا دنیا آرزو دارم. قلب



موضوع مطلب : دبی / تولد
۱۳٩٤/۱٠/٢٠ :: ٧:۱٤ ‎ق.ظ

پنج‌شنبه‌ای که گذشت آرش را از طرف مدرسه با همکلاسی‌هاش بردند صحرا. از ساعت 4 تا 8 صحرا بودند و حدود ساعت 9 رفتیم مدرسه دنبال‌ش.

همان روز در مدرسه، انتخابی تیم فوتبال زیر دوازده سال مدرسه بود که چون آرش لباس و کفش ورزشی مناسب همراه‌ش نبرده بود، نتونسته بود شرکت کند و حزو نفرات انتخابی نبود. از آنجائی‌که فوتبال را عاشقانه دوست داره، همین حال‌ش را حسابی گرفته بود و باعث شده بود که از صحرا لذت نبره و ضمن اینکه کل آخر هفته هم بهانه‌گیر و غمگین بود.

جمعه را به تمیزکاری گذراندیم. فقط غروب که باباجلال از سر کار آمد، قدم زنان رفتیم مارینا واک و Nandos.

شنبه 7 صبح تا 10:15 آرش کلاس شنا و بدن‌سازی داشت. بعد رفتم دنبال‌ش و برگشتیم خانه. امتحانات فردا را مرور کردیم و بعد رفتیم JBR. بعد از ناهار دوتایی رفتیم سینما. انیمیشن کارتونی The Good Dinosaurرا تماشا کردیم.

بسیار زیبا و جذاب بود ولی باید اعتراف کنم که یکی دو جاش بسیار گریه‌دار بود و هر دوتامون گریه کردیم.

بعد از سینما هم رفتیم کلاس پیانو.



موضوع مطلب : آرش / دبی / گردش / سینما
۱۳٩٤/۱٠/۱۳ :: ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ

سال 2016 میلادی در حالی آغاز شد که از دو سه ساعت قبل از تحویل سال، هتل آدرس در دبی مال و روبروی برج خلیفه آتش گرفت و همه‌ی برنامه‌های آتش‌بازی و ... را تحت تاثیر قرار داد.

ما هم که قرار بود نیمه شب پیاده بریم ساحل نزدیک خانه و آتش‌بازی هتل آتلانتیس و ساحل JBR را تماشا کنیم، نظرمون عوض شد. ماندیم خانه و اخبار را دنبال کردیم.

و این‌گونه بود که سال 2016 میلادی در میان شعله‌های آتش و دود آغاز گردید.

جمعه را به استراحت و خرید هفتگی گذراندیم. شنبه هم از صبح مشغول درس‌خواندن شدیم تا بعدازظهر. بعد با آرش با Tram دوتایی رفتیم JBR برای کلاس پیانو. 

معلم دوست‌داشتنی پیانوی آرش "میس مارتینا" رفته و به جاش یک معلم روسی آمده به نام میس الکساندرا که خیلی سخت‌گیر است و به نظرم آرش را کمی کلافه کرده. امیدوارم که بتونه باهاش کنار بیاد. 

از یکشنبه هم زندگی روی روال همیشگی افتاد. کلاس‌ شنای صبح زود، مدرسه، امتحان و بدو بدوهای همیشگی....



موضوع مطلب : آرش / مناسبتها / آموزشی
۱۳٩٤/۱٠/۸ :: ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ

تعطیلات دو هفته‌ای آرش با سرعت برق و باد گذشت و داره نفس‌های آخرش را می‌کشه، همینطور سال 2015 میلادی.

تو این تعطیلات آرش سه روز در هفته تمرین تیمیِ شنا داشت و سه جلسه‌ی یک ساعته هم خصوصی با سارا اشکالات تکنیکی‌ش را برطرف کرد.

کلاس فرانسه هم با میس بریجیت هر هفته برگزار شد که به جای دروس مدرسه، بازی و تمرین مکالمه بود که آرش خیلی براش جذاب بود. یک کارتون (Monster in Paris) به زبان فرانسه هم از خانم معلم‌ش بابت سال نو کادو گرفت. قرار است که ببینه و براش تعریف کنه...

یک روز هم بعد از شنا با آنتونیو و مامان‌ش رفت امارات مال. فیلم جنگ ستارگان (Star Wars The Force Awakens) را در سینما VOX سه بعدی تماشا کردند.

بقیه تعطیلات را هم در دانشگاه و کنار باباجلال گذراند چون من شدید در شرکت درگیر انبارگردانی و کارهای آخر سال هستم.



موضوع مطلب : آرش / سینما

روز دوم را با باران بسیار شدیدی شروع کردیم. بعد از صبحانه راهی مجتمع تجاری کیش شدیم و یکی دو ساعتی برای خودمون چرخیدیم. 

ناهار را به رستوران رویال استار رفتیم و بعد برگشتیم هتل.

یک ساعت استراحت کردیم تا نیروانا آمد و خاله آیتک ما چهارنفر را رساند پارک دلفین کیش.

قسمت اول باغ پرندگان بود که با وجود باران هیچی ازش ندیدیم، بعد رفتیم کلاسیک شو. برنامه‌شون زیبا بود ولی باران از سقف روی سن می‌ریخت و دایم بیچاره‌ها لیز می‌خوردند!!!

آرش و نیروانا و طوطی های آموزش دیده - عکس از روی عکس که بی کیفیت شده

بعد با مینی‌بوس مردم را دسته‌دسته به سالن نمایش دلفین‌ها منتقل کردند. صندلی‌ها خیس بود و باران همچنان می‌بارید. با وجود همه شرایط بد آب و هوایی نمایش دلفین‌ها جذاب بود.  بعد از نمایش آرش دوباره شغل آینده‌ش را عوض کرد و گفت که تصمیم داره مربی تربیت دلفین بشه زبان

بعد از آنجا آکواریوم بود که در مقایسه با آکواریوم هتل آتلانتیس خیلی جالب نبود و کدریِ آب باعث شده بود زیاد چیزی معلوم نباشه.

بعد از آن با قطار مردم را دسته‌دسته به در اصلی پارک منتقل کردند که با تاکسی برگشتیم هتل.

 

تا بچه‌ها فیلم دیدند، من لباس‌هاشون را خشک کردم. استراحت کردیم تا خاله آیتک، عمو وانان و نایریکا عسلی آمدند دنبال‌مون. اول برای یک کار کوچولو رفتیم مجتمع تجاری و از آنجا رفتیم مرکز تجاری دامون برای شام. با اینکه کوچک بود ولی از بقیه بازارها تر و تمیزتر و بیشتر به دبی شبیه بود.

تا دیروقت با هم بودیم و بعد برگشتیم هتل.

روز سوم و آخر هم باران همچنان با شدت می‌بارید. بعد از صبحانه چمدان را بستیم و اتاق را تحویل دادیم بعد با تاکسی رفتیم مجتمع تجاری دامون.

برای خودمون چرخیدیم تا ظهر که خاله آیتک با نیروانا و نایریکا آمدند. ناهار با هم بودیم و بعد بچه‌ها را بردیم مرکز بولینگ مریم. یکی دو ساعتی بازی کردند. بعد آیتک زحمت کشید ما را رساند هتل.

 چمدان را گرفتیم و با تاکسی راهی فرودگاه شدیم.

پ.ن.1: کیش با آنچه من از گذشته در ذهن داشتم، تفاوت زیادی داشت. شاید هم زندگی در دبی آدم را بد عادت می‌کنه و باعث می‌شه که همه‌چی متفاوت به نظر برسه! به هر صورت یک تجربه بود و در کنار آیتک و خانواده‌ی مهربون‌ش خیلی به ما خوش گذشت.

پ.ن.2: نکته بد تعطیلی بازارها، مراکز خرید حتی رستوران‌ها از ساعت 1:30 تا 5 بود که برای یک شهر توریستی اصلاً خوب نیست. 



موضوع مطلب : گزارش سفر / کیش / ایرانگردی / قرار وبلاگی

این آخر هفته سه روز پشت سر هم تعطیل بودیم، برای همین تصمیم گرفتیم که برای استراحت و تجدید قوا، بعد از ده سال سفری به کیش داشته باشیم. آخرین باری که رفته بودیم آرش ده ماهه بود.

حضور دوست نازنین‌م آیتک و فرشته‌های قشنگ‌ش نیروانا و نایریکا در کیش، بهانه اصلی انتخاب کیش به عنوان مقصد سفر بود و علی‌رغم باران بسیار شدیدی که این دو سه روز بارید، در کنار این عزیزان خیلی به ما خوش گذشت. قلب

5شنبه نزدیک ظهر رسیدیم کیش و آیتک جون زحمت کشیده بود با بچه‌ها آمده بود فرودگاه دنبال‌مون. اول رفتیم هتل سورینت مریم و پذیرش انجام شد.

بعد برای ناهار راهی فودلند شدیم.

بچه‌ها خیلی سریع با هم جور و مشغول بازی شدند. بعد از ناهار برگشتیم هتل. آرش مایو و وسایل‌ش را برداشت. 

همگی راهی مارینا پارک هتل شدیم تا آرش و نیروانا در استخر آب‌بازی کنند.

و

ما هم بیرون استخر نایریکا بازی کردیم.

بعد از یکی دو ساعت آیتک ما را رسوند هتل و خودش با نایریکا رفت که به کلاس‌ش برسه.  نیروانا امـا پیش ما ماند.

بعد از کمی استراحت رفتیم بازار پردیس یک و دو. یک کمی گشتیم و زود حوصله‌مون سر رفت.

از آنجا برگشتیم پارک شهر روبروی هتل تا بچه ها بازی کنند.

و

و

 

یکی دو ساعتی بازی کردند و بعد برگشتیم هتل. کمی منتظر خاله آیتک، عمو وانان و نایریکا عسلی شدیم. شام را رستوران هتل خوردیم و گپ زدیم. بچه‌ها خیلی زود از خستگی غش کردند.

تا اینجای سفر هوا عالی بود. بعد باران به شدت بارید و برنامه‌هامون را کمی تغییر داد...



موضوع مطلب : گزارش سفر / ایرانگردی / کیش / قرار وبلاگی
۱۳٩٤/۱٠/٥ :: ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ

یلدا یعنی بهانه‌ای برای در کنار هم شاد بودن و زندگی یعنی همین بهانه‌های کوچکِ گذرا. 

در آغاز زمستان، هرگز زمستانی مباد بهار آرزوهای‌تان.

یلدا مبارک.

 پ.ن: عکس‌های آپلود شده مربوط به سه ماه اخیر کلاً پریده دل شکسته و منتظرم ببینم که درست می‌شه یا باید به مرور جایگزین‌شون کنم!!! 



موضوع مطلب : آرش / دبی / مناسبتها