Lilypie Kids Birthday tickers

وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩٥/۱٠/٢٥

مدرسه و کلاس‌های آموزشی ترم زمستان شروع شدند و دوباره روی دور تند افتادیم. هر روز آرش حداقل 2 تا امتحان داره و گاهی روزها که به 6 تا هم می‌رسه!!! باز هم مثل قبل سعی می‌کنیم بیشتر درس‌ها را جمعه و شنبه مرور کنه که در طول هفته زیاد اذیت نشه.

کلاس شنا به جز جمعه‌ها هر روز تشکیل می‌شه که شامل شنا، بدن‌سازی و ژیمناستیک است. 14 ساعت در هفته است. 2 ساعت بدن‌سازی، 1 ساعت ژیمناستیک و 11 ساعت شنا. مارتین مربی دوست‌داشتنی آرش هم از ابسولوت رفت و سرمربی جدید منیر است و برعکس مارتین که روی سرعت و شناهای طولانی تمرکز می‌کرد، منیر تاکیدش روی تکنیک است و داره سعی می‌کنه مشکلات تکنیکی هر استروک را برطرف کنه. من روش جدید را بیشتر دوست دارم و مطمئن‌م در طولانی مدت اگه منیر زیر دست سارا دوام بیاره و بمونه، عالی جواب می‌ده.

کلاس پیانو هم ترم پیش در شعبه‌ی JBR برگزار می‌شد که تنها روز تفریحی هفته‌مون بود و با آرش زودتر از موعد کلاس با ترام می‌رفتیم و فیلم می‌دیدیم، ناهار می‌خوردیم و... این شعبه بسته شد و به منطقه Down Town منتقل شد. درست چسبیده به دبی مال و برج خلیفه. 


برنامه جدیدمون این شده که اول می‌ریم دبی مال، سینما و ناهار بعد میریم کلاس. تا آرش کلاسه، منم همون حوالی کنار آب و برج الخلیفه قدم می‌زنم و رقص نور و آب را تماشا می‌کنم و لذت می‌‌برم. در مجموع میشه گفت جای جدید از قبلی بهتر هم هست.

این دو هفته دو تا انیمیشن کارتونی دیدیم که هر دو قشنگ بودند:

و





نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩٥/۱٠/٢۱

تولد باباجلال قلب

جلال عزیزم، دنیا را برایت شادِ شاد و شادی را دنیا دنیا آرزو دارم.

تن‌ت سلامت، دلت شاد و لب‌ت خندون تا همیشه. قلب




نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩٥/۱٠/۱۸

هفته دوم تعطیلات با مهمانان عزیزمون به چشم بهم زدنی سپری شد. آرش با عمه اعظم و خاله آزاده هر روز صبح می‌رفتند استخر و بدن‌سازی. بعدازظهر وقتی من از شرکت بر می‌گشتم، می‌رفتیم جاهای مختلف تا نیمه شب که برمی‌گشتیم.

دو روز بعدازظهرها آرش دل درد شدیدی شد که آخر سر از دکتر در آوردیم و خوشبختانه مورد خاصی نبود و زود خوب شد.

تعطیلات سال نو امسال سه روز بود که یک روزش را رفتیم باغ گل (Dubai Miracle Garden). زیبا و بسیار دیدنی بود. روز دوم برای آتش‌بازی سال نو رفتیم ساحل JBR که خیلی شلوغ بود و حوصله نکردیم تا نیمه شب منتظر بمانیم. برای همین بعد از شام در Bob's برگشتیم خانه و گوشه‌هایی از آن را از بالکن تماشا کردیم و کامل‌ش را هم از تلویزیون.

شب آخر هم قدم‌زنان تا Marina Walk رفتیم و برای شام رفتیم Nandos که جای همگی خالی خیلی چسبید.

دوشنبه صبح آرش بعد از دو سه هفته ناراضی راهی مدرسه شد و من راهی سر کار. عمه اعظم و خاله آزاده هم با جلال راهی فرودگاه شارجه شدند و نزدیک ظهر برگشتند تهران.

جاشون حسابی خالی شد.




نویسنده: آرزو حقیقت پناه - ۱۳٩٥/۱٠/٥

قرار بود سه نفری سفری کوتاه به تهران داشته باشیم که بابا جلال موفق نشد مرخصی بگیره و من و آرش چهارشنبه ظهر دوتایی راهی سرزمین مادری شدیم.

بابابو و خاله آزاده آمده بودند فرودگاه دنبال‌مون. مستقیم از آنجا رفتیم بهشت زهرا دیدن مامان نازنین‌م دل شکسته و بعد رفتیم منزل بابا اینا. الهه، پارسا و پویا آنجا منتظرمون بودند.

 چهارشنبه شب آرش با عموامیر و پارسا، پویا راهی سالن والیبال باشگاه انقلاب شد و 11 بود که برگشتند.

از آنجایی‌که آرش شدید دنبال برف و برف بازی بود و از برف خبری نبود، 5شنبه صبح زود با پارسا، پویا و عموامیر راهی توچال شدیم و با تله‌کابین تا ایستگاه 5 رفتیم و تا نزدیک ظهر مشغول برف‌بازی بودیم.

و

و

و

و

و

و

خلاصه خیلی خیلی خوش گذشت. تا ظهر به برف بازی گذشت و شب هم تولد دایی خلیل ِ باباجلال بود که رفتیم منزل‌شون.

و

آرش و آرادِ شیرین زبان که آرش عاشق‌ش است.

جمعه تا 8 منزل بابا بودیم و بعد راهی منزل مامان‌بزرگِ آرش شدیم. آراد و بردیا هم آمده بودند و حسابی سه تایی با هم بازی کردند.

شنبه صبح هم با بابا به کارهای بانکی رسیدیم و نزدیک ظهر بابابوی گل ما را به فرودگاه رساندند و با عمه اعظم و آزاده راهی دبی شدیم.