Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳٩۱/۱٢/٢ :: ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ

امروز یکی از آن روزها بود. از آنجائیکه آرش برای فردا چهارتا امتحان داشت، داشتم ساعت شش تندی از شرکت در می آمدم که یکی از همکارای فیلیپینیم آمد و خواست که او را مثل بعضی وقتها سر راه برسونم.

رسیدیم به ایستگاه مترو ابن بطوطه. نگه داشتم و پیاده اش کردم و دو سه قدم جلوتر پلیس ماشین را نگه داشت و برای اولین بار حضوراً جریمه شدم نیشخند این مورد اول بود که علاوه بر کلی ضرر مالی، وقتم را هم تلف کرد.

بعد رفتم دنبال آرش و جلال. آمدیم خانه.  به علت تعمیرات خیابان، پارکینگ یک طرفه شده بود. نه راه پس بود و نه راه پیش. یک عالمه ماشین پشت سرمون و یک عالمه ماشین هم روبرومون بود. خلاصه ده بیست دقیقه ای طول کشید تا راه باز شد و رسیدیم خانه.

حالا من ماندم و یک وروجک خواب آلود و خسته، چهارتا امتحان فردا و یک ساعت وقت که باید همه اش را دوره کنیم!!!

به طرز معجزه آسایی همه چیز خوب پیش رفت. اول دیکته فرانسه، بعد دیکته انگلیسی، بعد ادبیات انگلیسی و در آخر هم لغت یابی (حدود 100 تا لغت) را تمرین کردیم. همه را به خوبی بلد بود و من را حیران کرد، چون دیروز برای تاریخ و کامپیوتر پدرم را در آورده بود.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه