Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳٩٢/۱٠/۱٦ :: ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ

از یکشنبه تقریباً همه چیز به وضعیت قبلش برگشت.

جلال از تهران برگشت و کلی پسرک را هیجان زده کرد. تعطیلات ِ سال نو من و آرش هم تمام شد و برگشتیم سر کار و زندگیمون.

صبح زود آرش را رساندم مدرسه و رفتم شرکت. مشغول کارهای اول سال شدم. تا ساعت 3:30 اصلاَ نفهمیدم چطوری گذشت!!! 3:30 مرخصی گرفتم رفتم دنبال مامان. دوتائی رفتیم مدرسه دنبال آرش. همانجا تو ماشین آرش ناهارش را خورد و بردیمش مدرسه DAA برای اولین جلسه کلاس شنا.

هوا سرد بود، باد خیلی سردی هم می وزید، این طفلکی ها تو آبِ نسبتاً سرد استخر میلرزیدند و ما هم کنار آب میلرزیدیم. با این حال سارا تمریناتش را ادامه داد و عملاً نگذاشت که اعتراضی کنند. فقط یکی از دخترها را که واقعاً سرما اذیتش کرده بود را فرستاد خانه. خودش هم تعجب کرده بود که آرش و کریستین هیچکدام شکایتی نکردند و تا آخر تمرین مشغول بودند!!!

تنها کاری که سارا کرد نیم ساعت زودتر تعطیلشون کرد و تمرین دو ساعته را یک ساعت و نیمه تمام کرد. آرش را سریع فرستادم حمام. زیر آب گرم بیست دقیقه ای ایستاد تا یخش باز شد!!!

با این وضعیت سارا کلاس امروز را هم کنسل کرد تا آن یکی استخر که آب ش گرمتر است آماده بشه.

پ.ن: هر چی به رفتن مامانم نزدیک تر میشه من قلبم سنگین تر و حالم گرفته تر میشه. تا چند روز بعد از رفتنشون هم معمولاً این حس را دارم تا دوباره به تنهایی و دوری عادت کنم.



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / آموزشی