Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram

دیروز بعد از کلاس شنا حدود ساعت هشت رسیدیم خانه. آرش کیفش را مرتب کرد و موقع بررسی امتحان AMS فردا، ناگهان متوجه شدیم که کتاب داستان Little Foxes که حدود 200 صفحه و 14 فصل است را امتحان داره در حالیکه من فکر میکردم امتحانش دو سه هفته دیگه است.

حالا ما چقدرش را خوانده باشیم خوبه؟!!  متفکر

یک فصل!!!!

این در حالی است که یک وروجک داریم که تا ساعت 4 مدرسه، مشغول بدو بدو بوده، بعد رفته دو ساعت هم شنا کرده، شام هم هنوز نخورده!!!! 

خلاصه با سرعت زنگ زدیم شام سفارش دادیم و خودمون مشغول خواندن شدیم. دو سه فصل اول که تمام شد دیدم آرش دیگه تقریباً خواب خواب است و باید چاره ای بیندیشم. متفکر 

بهترین راه برای دور کردنش از آن حالت بازی بود و خدائیش خوب هم جواب داد.

اول براش سوال و جوابها را میخواندم و داستان را با کلی ادا اصول اجرا میکردم تا تو ذهنش بمونه بعد می رفتیم روبروی هم می ایستادیم و مدل گردو، شکستم سوالها را ازش می پرسیدم. اگه درست جواب میداد یک قدم می آمد جلو و اگر غلط جواب میداد من یک قدم می رفتم جلو. خلاصه که هیجان بازی و شکست دادن من باعث شد تا خوابش بپره و ساعت 10:30 کل 14 فصل داستان را تمام کردیم و از داستان روباههای کوچولو و بیلی سر درآوردیم.

صبح هم ساعت 6 یک بار دیگه تند تند موقع خوردن صبحانه داستان را با هم مرور کردیم. این هم یکی از آن دسته گل هایی بود که من تازگیها زیاد آب میدم! آخ

پ.ن: دو سه روزی است که وروجک ما تب دار است و دکتر گفت که تب ویروسی است و باید دوره اش سپری بشه. امیدوارم که هر چه زودتر سپری بشه تا شیطونکم دوباره شیطنتش را از سر بگیره. 



موضوع مطلب : آرش / دبی / مدرسه / بیماری