Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸٦/٢/٦ :: ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ

ديروز من و خاله الهه و خاله جيگر سه تا وروجكها را برديم پارك. جاي همگي خالي خيلي خوش گذشت. كلي با هم بازي بازي كردند. سرسره بازي و جنگ بادكنكي و ....

دالتونها

البته آخر گردهمائي طبق معمول به مصدوم شدن آرش خان منجر شد. پارسا از يك طرف آرش از طرف ديگر مشغول دويدن بودند كه همديگر را نديدند و خوردند به هم. اين وسط نميدونم آرش لبش به كجا گرفت يك شكاف كوچولو روش ايجاد شد و كلي خون آمد .... الان ولي خوبه شكر خدا

پ.ن:‌ بابابو جون به قول خودشون يك باغچه كوچولو پشت پنجره درست كردند كه وقتي از سركار برميگردند خانه٬ خستگي كار روزانه را با ور رفتن با گل و گياههاشون اينطوري از تنشون درميكنند. چند وقت پيش يك گياهي به نام نخل مرداب (Cyperus alter nifolius = سيپِروس آلتر نيفوليوس) خريده بودند. اسم لاتينش را چندبار براي آرش تكرار كردند تا آرش ياد بگيره.

باغچه كوچولوي بابابو

اين موضوع گذشت٬ يك هفته بعد كه آرش منزل ماماني ثريا بود دستش مانده بود لاي در كمد و داشت گريه ميكرد من براي اينكه حواسش پرت بشه و گريه نكنه٬ بهش گفتم: آرش؟!! مياي بريم باغچه بابابو را ببينيم؟  ديدم گريه‌ش بند آمد و همانطور گريان گفت: سيپروس هم هست؟ من:  آرش:‌ آلتر نيفوليوس ديگه



موضوع مطلب :