Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram

چهارشنبه صبح بابا جلال من و آرش را رساند فرودگاه شارجه و ما با پرواز ایرعربیا راهی تهران شدیم. بابابو، خاله آزاده و خاله الهه اینا آمده بودند فرودگاه دنبالمون.

از آنجا اول دسته‌جمعی رفتیم دیدن مامانم و یک دل سیر گریه و کلی دردودل با مامانم هم نتونست یک کوچولو حالم را بهتر کنه. بعد راهی منزل بابابو شدیم. دو سه روز در کنار عزیزانمون به سرعت برق و باد گذشت.

پنجشنبه آرش با پارسا و پویا راهی باشگاه انقلاب شد و مهمان کلاس والیبال و شنای پسرخاله‌ها شد و کلی در کنارشون بهش خوش گذشت.

جمعه ظهر رفتیم منزل مامان‌بزرگ آرش. آراد نیامده بود و آرش که عاشق آراد کوچولوست، کل مدتی که آنجا بودیم غمگین و خوش‌اخلاق بود.

شنبه بعدازظهر دلتنگ و غمگین با بابابو و خاله آزاده راهی فرودگاه شدیم و برگشتیم سر خونه و زندگی‌مون.

پ.ن: هوا در تهران بسی گرم و غیرقابل تحمل بود و آنقدر که در تهران از گرما اذیت شدیم، اینجا در دبی اذیت نمیشیم!! 



موضوع مطلب : آرش / گزارش سفر / تهران / دالتونها