Lilypie Kids Birthday tickers

وروجك و مامان آرزو - وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed

ديروز وروجك منزل مامان بزرگ بود و زحمت نگهداشتنش را مامان بزرگ و عمه‌جون‌ها كشيدند. قرار بود بابا جلال از مأموريت كه برگشت٬ بره آرش را بياره خانه ولي كارش آنجا گره خورده بود٬ در نتيجه ساعت ۲۳:۱۰ وروجك و بابا جلال رسيدند خانه كه وروجكم غرق خواب بود.  و من خودم آنقدر خواب‌آلود بودم٬ اصلاً لباسهايش را هم عوض نكردم.

و امّــــــــــــا ساعت ۴:۳۰ صبح شيطونك سرحال و بانشاط بلند شدو آب خواست.

وروجك ساعت 4:30 صبح امروز

بعد هم با اينكه خوابش ميامد٬ اصرار داشت كه نخوابيم و همديگه را نگاه كنيم. بعد هم گفت: نه دراز بكشيم ولي چشمهامون را نبنديم ها!!!!!

من هم كنارش دراز كشيدم گفتم: پسرم بذار من شما را خوب نگاه كنم و لذت ببرم. وروجك هم يك خنده خيلي خيلي زيبا تحويلم داد و من هم عميقاً لذت بردم  

عشق خواب‌آلود مامان آرزو

سپس نيم ساعت به‌به‌ش را خورد و دوباره راحت خوابيد.



موضوع مطلب :