Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳٩٤/٥/٢٤ :: ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ

چهارشنبه تا ظهر سرکار بودم. ساعت یک آمدم خانه، ناهار خوردیم و رفتیم دبی‌مال. آنجا هم بزرگ است و هم جاهای دیدنی زیادی دارد، برای همین تا شب همانجا بودیم. دو بار رقص نور و آب را تماشا کردیم و کلی برای خودمون چرخیدیم و کلی هم با یاد و خاطرات مامانم گریه کردیم و جاشون را خالی کردیم. تازه تو ویتروس خاله سنی نازنین و نی‌نی تو دلی‌ش را هم دیدیم و کلی خوشحال شدیم. 

و

و

و

پنج‌شنبه هم ظهر از شرکت در آمدم. بعد از ناهار اول رفتیم یکی دو جا برای خرید. بعد مدینه جمیرا برای گردش و دیدنی، از آنجا هم رفتیم امارات مال برای خرید. برای شام هم رفتیم Chilis.

و

و

جمعه روز بدون عکس بود. بعد از صبحانه، رفتیم یکی دو جا برای خرید، بعد هم راهی فستیوال سیتی و ایکیا شدیم. تا عصری همانجا چرخیدیم. بعد رفتیم خانه تا چمدان‌ها را آماده کنیم تا فردا نگرانی نداشته باشیم. 

شنبه صبح تا ما کمی تمیزکاری کنیم، بچه‌ها رفتند استخر و آمدند. آماده شدیم و به عنوان ایستگاه آخر رفتیم ابن‌بطوطه. آخرین خریدها را انجام دادند و بعد از ناهار برگشتیم خانه.

و


حدود 6 برگشتیم خانه و ساک‌ها را جمع کردیم. جلال هم از سر کار آمد و دسته‌جمعی راهی فرودگاه شدیم. سفر خیلی کوتاه ولی دل‌چسبی بود. من خیلی سعی کردم بچه‌ها و بزرگ‌ترها را مطابق سلیقه‌شون سرگرم کنم. امیدوارم که واقعاً بهشون خوش گذشته باشه.

مهمون‌های عزیزمون ساعت 10 شب پرواز کردند و رفتند و جاشون خیلی خیلی خالی شد. آرش هم طبق معمول یکی دو ساعتی بعد از رفتن‌شون بغض داشت و گریه می‌کرد...



موضوع مطلب : دبی / مهمان / دالتونها