Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸٦/٧/۳ :: ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ

عشق مامان آرزو

پيشي مامان آرزو

من معمولاً وقتي كنار دست بابا جلال در ماشين مي‌شينم٬ وقتي يكي خيلي بهمون نزديك ميشه يا صحنه يكذره خطرناك مي‌شه٬ ناخودآگاه دستم را ميگيرم به داشبورد و يواش به بابا جلال ميگم مواظب باش.

چند روز پيش كه داشتيم از خانه خاله نازي برميگشتيم٬ آرش جلو كنار من روي صندلي نشسته بود و كمربندش را هم بسته بود. يك دفعه يك صحنه يك كمي خطرناك ايجاد شد٬ ديدم آرش دستش را گرفت به داشبورد و گفت: مواظب باش بعد منو اينطوري نگاه كرد   منو ميگي:

وروجك قشنگم

عشق مامان آرزو

ديشب بابا جلال روي يك كاري تمركز كرده بود و چشمهاشو يك كمي جمع كرده بود. آرش يك نگاهي به بابا جلال كرد و گفت: بابا جلال؟ چشمهاتو بازكن. اينجا آخه آفتاب نيست كه!!!!!  بابا جلال:



موضوع مطلب :