Lilypie Kids Birthday tickers

وروجک مامان آرش
 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
۱۳۸٥/۸/٢٧ :: ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ

اين عكس مربوط به امروز صبح است. همانطور كه ملاحظه ميفرمائيد بعد از گذشت درست يك هفته از سقوط فسقلي از بالاي تختش٬ چشمش خيلي بهتره شده و ديگه يواش يواش داره كبوديهاش خدا را صد هزار مرتبه شكر ميره.

شيطونك قشنگ مامان

ديروز صبح دوتايي با همديگه رفتيم پارك.  تاب بازي و سرسره بازي و الله كلنگ بازي (seesaw) اولش از همش خوشش آمده بود و خيلي با سرسره شادي ميكرد ولي آخرش ول كن الله كلنگ نبود و خيلي كيف ميكرد

آخ جون الله كلنگ بازي چه كيفي داره :)

ولي چشمتون روز بد نبينه! آرش ديشب خوابش برده بود كه يكدفعه فيلش ياد هندوستان كرد و فكر كنم خواب هفته پيش را ديده بود.  چون با گريه از خواب بيدار شد و شروع به بهانه‌گيري كرد. آخر سر هم با گريه ازم خواست ببرمش توي تختش و آنجا بهش شير بدم. خلاصه با هم كه رفتيم يكي دو دقيقه نگذشته بود كه ياد بابا جلالش افتاد و صداش كرد كه بياد پيش ما! وقتي آمد و خيالش راحت شد٬ شروع كرد به شير خوردن ولي محض احتياط دو سه دقيقه يكبار بابائي را چك ميكرد كه يك موقع نرفته باشه!! خلاصه اين وضعيت تا ساعت يك نيمه شب ادامه داشت و يواش يواش يواش بيهوش شد و

 



موضوع مطلب :