Lilypie Kids Birthday tickers

 
درباره وبلاگ



آرشيو وبلاگ
نويسندگان
آمار وبلاگ
RSS Feed
Instagram
۱۳۸٧/٢/٢٩ :: ٧:۳٢ ‎ب.ظ

آرش خان بلا در مهد

خاطرات روز اول مهدکودک آرش:

صبح ساعت 11 با هم رفتیم. آرش کمی آن پائین بازی کرد تا ما مدارکش را تحویل دادیم. بعد هم بهمون گفتند که بدون خداحافظی بریم. خلاصه با کلک طفلکم را راهی طبقه بالا پیش نی‌نی‌ها کردند و من گریهو باباجلال راهی شدیم. وقتی رسیدم دانشگاه تماس گرفتم گفتند: داره بازی میکنه و گریه نکرده. همه‌چیز تا دوساعت خوب پیش رفت. بعد از دوساعت تماس گرفتند که بروم و پسرک گریانم را تحویل بگیرم. خلاصه بدو بدو رفتم و تا چشمش به من افتاد دوباره شروع کرد به گریه کردن.

گفتند که پسر خیلی خوبی بوده دوساعت حسابی بازی کرده. موقع خوردن غذا وقتی رفته پائین حاضر نشده ناهارش را بخوره و گفته که مامان آرزو را میخواد!!!! خلاصه با هم دوباره راهی دانشگاه شدیم و اینجا حسابی ناهارش را خورد و بازی کرد و شیطونی و گفت که فردا دیگه مهد گریه نمیکنه. حالا الله و اعلم.



موضوع مطلب : آرش / مهدکودک